
زمانی که شيپور جنگ نواخته شود . جنايت بعد وسيعی بخود می گيرد ! متحدان می توانند به متخاصمان تبديل ميشوند ! نقش تزوير و ريا کاری خطير ميشود و اخلاق پردازان ، جهان را به سکوت دعوت می کنند! زمانی که اعلان جنگ داده ميشود ! زبان و اخلاق جنگ به ظواهر عالم زندگی ميرسد و حيله های مصلحت آميز به موقع آشکار ميشود! پيروی از خرد سودی نخواهد داشت ! سلاح های آتشين در خدمت نفس خشونت قرار ميگيرد و نقاب سالوس بانيان خشونت آميز دولت ها از چهره برگرفته خواهد شد .
چه کسانی سرنوشت اجتماع کوچک سياسی خويش را با سرنوشت کل جمعيت کشور ، پيوند ميزنند !؟ چه کسانی خشونت را ستايش ميکنند تا به جمع خويش نويد کيفيات معنوی لازم را هديه دهند !؟ چه کسانی حامل تعارض منافع ميشوند !؟ چه کسانی مجذوب و محو جاذبه خشونت ميشوند!؟ چه کسانی تاريخ مردمانی را که قرار است قربانی شوند، رقم ميزنند!؟
از اين واقعيت دردناک و آشکار آغاز کنيم که در هنگام جنگ ؛ از همدردی و عطوفت سخن بيشتر به ميان است تا دوران صلح ! شهروندان زير سلطه دستگاه های تبليغاتی عظيم و جبار رژيم های سياسی ، خويشتن خويش را به فراموشی خواهند سپرد و سرنوشت خويش را به ناچار در اختيار مردانی در راس قدرت سياسی قرار ميدهند که به اخلاق جنگ خوی گرفته اند! همان مردانی که يکروز در جمع کوچک خويش ، ستايشگران خشونت بودند و از فقدان تصرف کل جامعه سياسی در رنج بودند.
زمانی که فرمانروايان قادر شوند جنگ را برای مردم کشور خويش مهم جلوه دهند. يک قدم به پيروزی خويش اميدوار خواهند بود. قدرت اقتصادی و نظامی بدون تبليغات گسترده و آماده کردن ذهن جامعه نقش بزرگی ايفا نخواهد کرد. نخست بايد ذهن جامعه را دستخوش اخلاق جنگ کرد! ماشين عظيم تبليغات ، تمايل به جنگ را در جامعه آماده ميسازد. بايد مردم را به سختی جنگ قانع کرد! بايد شرايطی بوجود آورد که ساکنين کشور به ملت خويش بيش از طبقه و دسته و جماعت خويش وفاداری نشان دهند! بايد موقعيتی بوجود آورد که خسارات ناشی از جنگ در مرحله دوم اهميت قرار گيرد!بايد سربازان به جنگ باور داشته باشند. بدون اين باور، نيرومند ترين ارتش ها، قادر به پيروزی نخواهند بود.
قدرت جوامع تنها درمنابع اقتصادی و توانائی های دانش فنی و قدرت نظامی ، خلاصه نمی شود. مرام ها و تعصبات در جامعه نيز قدرتی نا آشکار و مهم دارند که در شرايط بحران و خصوصا جنگ، خود را بيشتر آشکار ميکنند. نمونه کلاسيک آن تعصب ملی و دفاع از سرزمين پدری است. و همين تعصب در موارد بسياری جز فاجعه چيز ديگری به وجود نيآورده است. نمونه ای از اين تعصب را در عصر نازيسم در آلمان ميشود ملاحظه کرد. اگر فرمانروايان قدرت تشخيص داشتند تا پيش بينی کنند که چه کسی برنده اين جنگ خواهد بود! هرگز تن به جنگ نمی دادند .
مرام دولتی وقتی مردمان صادق و صميمی را حذف ميکند تا هوش و فهم جامعه متاثر از تبليغات شوم آنان شود. شيپور جنگ نواخته ميشود. حال اين جنگ داخلی است و يا خارجی. کوشش تفکر ديکتاتوری در قطع کردن رابطه انسان ها با واقعيت ها است. دارندگان قدرت تحت تاثير ميل به قدرت، آگاهی جامعه را به سرقت می برند و جامعه را هميشه در حالت جنگی قرار ميدهند.
ضعف زبان ديپلماسی بالاخر ه يک روز جای خويش را به زبان و اخلاق جنگ خواهد داد. التيماتوم و تهديد آخرين ترکش زبان ديپلماسی است که تقريبا بی ثمر خواهد ماند و غرش توپ ها و راکت ها بيشتر حرف برای گفتن دارند. ادامه مذاکره طرفين متخاصم در ميدان های نبرد صورت می پذيرد.
آمريکا متحدان خويش را ادب ميکند. در افغانستان چنين شد. سرنوشت عراق نيز وضع مشابهی مانند افغانستان با ابعاد وحشتناکتری ادامه دارد. کشور های ديگری نيز در ليست آنان باقی خواهد ماند. سعی براين است که ثبات و آرامش در پمپ بنزين دنيا، بازگردد. آيا تمام اين سناريو برای وجود نفت و مبارزه عليه تروريسم نوشته شده است؟ آيا داستان با تسخير کشور عراق به پايان رسيده است؟ شايد قدرتمندان کشور ما، سوريه، عربستان سعودی بهتر قادر باشند پاسخ اين سئوالها را در ذهن خويش آماده و پاسخگو باشند.
آمريکا با تهاجم به کشور عراق ميدانست چی ميخواهد. آيا صدام حسين هم ميدانست؟ آيا ميدانست آنانی که برای حمله به کشور ما، يارايش بودند ازکويت اخراجش خواهند کردند؟ آيا وی قادر بود باور مردم کشور خويش را ترميم کند. آيا ميدانست اعتراض مردم دنيا عليه جنگ، نشانی از طرفداری و حمايت از صدام و رژيمش نبود و نيست؟ آيا ميدانست آمريکا می تواند بحران داخلی خويش را به دنيا سرايت دهد. اما صدام حسين توان آنرا نداشت. آيا ميدانست آنانی که روزی مسلح اش کردند، روز ديگر خلع سلاحش خواهند کرد؟ تجربه عراق لااقل می بايد درسی برای رهبران جمهوری اسلامی باشد که در جنگ آينده که مردم ايران و دنيا آرزويش را ندارند. جمهوری اسلامی نمی تواند حسابی به نفع خود با دول چين و روسيه باز کند.
مشکل ديکتاتور ها شايد در اين خلاصه می شود که در تشخيص واقعيت ها کور و کر باقی می مانند و سرنوشت رقت بار خود را با مردم کشور خويش در می آميزند و مردم و مملکت خويش را به نابودی خواهند کشاند تا شايد حتی با نام بد هم شده به تاريخ بپيوندند.
در کشور ما اکنون: حاکميت شرايط ويژه در کشور، يکی از سوژههايی است که تاکنون چندين بار مناظره غير مستقيم مسئولان فعلی و سياستمداران پـیـشـیـن کـشـور را به دنبال داشته است. بسياری از کسانی که درسالهای گذشته هدايت دستگاههای اجرايی کشور را بر عهده داشتند، در مـاههـای اخير از ويژه بودن شرايط کشور سخن می گويند و خواستار توجه بـیـشـتر به خرد جمعی برای عبور کشور از شرايط فعلی شده اند.
آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور اسبق هم - که هماکنون رياست دونهاد بسيار مهم يعنی مجلس خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام را به عهده دارد- به صراحت از وجود خطر صحبت و تاکيد می کند که خطر هست و جدی هم هست. اما در نقطه مقابل، آقای محمود احمدی نژاد وجود هر نوع بحران جدی و" ويژگی" شرايط را رد می کند. طرفداران ديدگاه دو رئيس جمهور پيشين، به رفتارهای غيرمنطقی آمريکا در سال های گذشته و زمينه سازی های مشابه آن کشور عليه ايران اشاره میکنند، بر همين اساس خواستار توجه بيشتر به اتحاد ملی برای مقابله با تهديدهای موجود می شوند.
آقای احمدی نژاد گرچه در ظاهر وجود هر بحرانی را در کشور رد می کند اما در استتار به جدی بودن خطرات اذعان دارد. وی در شديدترين سخنرانی ماههای اخير خود عليه مخالفان در بيان علت عدم انجام اصلاحات در دانشگاه آزاد به وجود شرايط حساس در کشوراشاره کرد و عدم اصلاحات را در راستای برخی توصيهها برای عدم ايجاد بحران جديد درشرايط حساس کشوردانست. او همچنين دو سال اخير را ازمشکل ترين مقاطع کشور معرفی کرد و ابراز اميدواری کرد که با گذشتن دو، سه ماه آينده بتواند برخی مسائل را با دانشجويان درميان بگذارد.
آقای برنار کوشنر گفته است که « بايد خود را آماده بدترين حالت سازيم» و بدترين حالت نزد وی « جنگ است». اين گفته وزير امور خارجه فرانسه در باره ايران است که انتقادهای فراوانی را هم برانگيخته، پرتوی بر چرخش تازه ديپلوماسی فرانسه انداخته و بيش از همه تائيدی بر آن است که ايالات متحده دست زدن به عمليات نظامی عليه جمهوری اسلامی را به طور بسيار جدی در نظر گرفته است.
گفته ميشود در نبردی که دولت بوش درباره سياست ايالات متحده در قبال ايران در گرفته است دو اردوگاه روياروی يکديگر صف آرائی کرده اند. در يک سو ريچارد چينی و همپيمانانش در وزارت دفاع (پنتاگون) و کنگره که سرنخ آنها را کميته امور عمومی آمريکا و اسرائيل در دست دارد و بر بمباران نه فقط کارخانه غنی سازی اورانيوم نظنز بلکه همچنين بر کوبيدن پادگان های نظامی ايران نزديک مرز عراق پافشاری می کنند. در برابر آنها خانم کونداليزا رايس وزير امور خارجه ايالات متحده مايل است با تحکيم و گسترش گفتگو با تهران در باره برقراری ثبات در عراق که در ماه مه در بغداد آغاز شد پبمودن طريق ديپلوماسی ادامه يابد. ايالات متحده دهسالی است که عمليات سری را دنبال کرده اما با نبود پوششی رسمی، سازمان مرکزی اطلاعات آمريکا (سيا) آنرا تاکنون فقط به پا در ميانی واسطه هايش پيش برده است. برای نمونه پاکستان و اسرائيل اسلحه و پول به دست گروه های ياغی در جنوب شرقی و شمال غربی ايران رسانده اند که در آنجا اقليت های سنی بلوچ و کرد دير زمانی است با قدرت مرکزی به پيکار برخاسته اند.
به يقين چنانچه تعديلی در صف آرائی نظامی ايالات متحده در خليج فارس پيش نيايد حتی با کاهش فشارها نيز احتمال اندکی وجود دارد که بتوان به مصالحه ای در باره مسئله هسته ای دست يافت. با اينهمه چنانچه اسرائيل بستن همزمان تأسيسات هسته ای ديمونا را می پذيرفت، شايد تعليق فعاليت های غنی سازی نطنز امکان پذير می بود. آقای علی رضا اکبری معاون وزير دفاع در دولت آقای خاتمی می پرسد : " در حالی که ناوهای هواپيمابر به خليج فارس می فرستيد که همه نشانه ها گواهی می دهند که به سلاح های هسته ای تاکتيکی مجهز اند چگونه می توانيم درباره زدودن سلاح های هسته ای گفتگو کنيم. و باز وقتی خود شما از گفتگو در باره ديمونا سرباز می زنيد چگونه انتظار داريد که ما به مذاکره تن در دهيم؟"
دست کم به چهار دليل تکاپو ها به منظور بی ثبات کردن جمهوری اسلامی و ايجاد تنگناهای اقتصادی برای واداشتن اين رژيم به دست کشيدن از برنامه هسته ای خويش در جهت خلاف هدف مورد نظر پيش می روند:
اول - اين اقدامات پيش از هر چيز بهانه ای به دست هواداران گزينش سياستی سخت داده است تا هم ايرانيانی را به ستوه آورند که در داخل کشور به نفع آزادی به فعاليت پرداخته اند و هم روشنفکران دارای مليت دوگانه ايرانی و آمريکائی ( اروپائی ) را بيازارند که به بازديد کشورشان ميروند .
دوم- واشينگتن با دادن کمک به اقليت های سرکش قومی به بحرانی کردن اوضاع داخلی خصوصا نا امنی در مرزها کشور دامن زده است.
سوم – آقای احمدی نژاد می تواند گناه دشواری های اقتصای را که اساسا از ناکاردانی و سؤ مديريت وی برخاسته است به گردن تضييقات خارجی بياندازد.
چهارم - و سرانجام آنکه لازمه هرگونه مذاکره ای که بتواند به مصالحه هائی بيانجامد که ثبات و پايداری عراق و افغانستان را در پی داشته باشد، دقيقا پايان بخشيدن به تکاپوها به قصد برانگيختن شورش و طغيان و نيز خودداری رئيس جمهور آمريکا جورج بوش از انجام تهديدی است که روز ۲۸ اوت ۲۰۰۷ بر زبان آورده بود تا به «فعاليت های مرگبار تهران» در عراق «پاسخ داده شود».
در بيانيه اخير جبهه ملی ايران - اروپا در اين مورد آمده است: " .... حاکميت جمهوری اسلامی با سياستهای نابخردانه و ماجراجويانه خود در خاورميانه ، با لجاجت درامر رسيدن به اهداف هسته ای خود و با منزوی ساختن ايران درجامعه بين المللی به محافل جنگ افروز و تجزيه طلبان فرصت داده است که امنيت ملی، تماميت ارضی و شيرازه کشور را به مخاطره بياندازند. اين حاکميت بايد بپذ يرد که امنيت ملی بدون مشارکت آحاد جامعه در امور کشوری ممکن نمی شود. حکومت و قدرتی که شهروندان خود را از تصميم گيری آزاد در امر قانونگذاری، حکومت و اداره جامعه حذف ميکند و در التهاب مداوم سياسی به سر می برد، قدرت ملی ندارد و در مقابل تهديدات خارجی آسيب پذير است....."
با وجود خطرات مورد احتمالی وقوع جنگ، موج مخالفت های بسياری با طرح آقای بوش را نبايد ناديده گرفت. انتخابات رياست جمهوری در آمريکا پيش روی است . سياستمداران از مخالفت گسترده مردم آمريکا با جنگ بی اطلاع نيستند. حمله نظامی به ايران امری نيست که در استتار بوقوع بپيوندد. جهانيان تقريبا دو هفته قبل از آن مطلع خواهند شد.
در خاتمه بايد سئوال کرد که آيا ايرانيان برای شرکت در جنگ آمادهاند؟ و يا در مقابله با آن و مدافع صلح؟ چنانکه ميدانيم در ايران امروز بخشی که طرفدار جمهوری اسلامی است به سادگی ، تهيج و برای جنگ بسيج میشود. بخش صلح طلب جامعه اجبارا، منفعل است، و آشکارا با موانع بسياری از طرف رژيم اسلامی روبرو است . لذا شايسته است ايرانيان برون مرز که دغدغه ايرانی آزاد، آباد، دموکراتيک و يکپارچه را دارند ، در يک حرکت ملی و فراگروهی کميته های "ملی صلح و دموکراسی" تشکيل داده و از تمام امکانات بين المللی برای پيشگيری از حمله نظامی احتمالی به ايران و واداشتن سردمداران جمهوری اسلامی به قبول قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل متحد، کمک بگيرند. بايداطمينان داشت که همکاری هدفمند و روشمند سازمانها و افراد ملی و دموکرات ايرانی ميتواند نه تنها نتيجه بهتری در دفع خطر جنگ بدهد بلکه در جهت رشد دمکراسی در ايران وبه عقب نشاندن جمهوری اسلامی که ناقض حاکميت ملت وحقوق بشر است، گامهای موثری بردارد.