به دلایل زیر اشغال نظامی همیشه پایانی فاجعه بار دارد
قدرت اشغالگر با وجود دلایل مردم پسندی که برای توجیه اشغال نظامی عنوان میکند و علیرغم توضیح ایدئولوژیک و جنگ های روانی که وانمود میکنند اشغال نظامی به خاطر منافع مردم سرزمین اشغالی انجام گرفته در واقع به دنبال بهره برداری از منابع اقتصادی کشور تحت سلطه است.
اشغالگران همیشه با خود نظامی دوگانه به ارمغان میاورند. اقتصاد دوگانه، اجتماعی دوگانه و شهروندانی دوگانه حاصل اشغال یک کشور است. در سرزمین های اشغالی ناگهان دو طبقه دو اقتصاد و در نهایت دو دنیای متفاوت شکل میگیرد. یکی از این دو دنیا، دنیای اشغالگران و آقازاده های آنهاست که به خاطر قدرت مالی و تسلط بر منابع اقتصادی کشور طبقه فرادست جدیدی را میسازند که حتی در برابر قوانین معمولی کشور هم مصونیت دارند و هرگز به خاطر سوء استفاده های مالی و یا بهره برداری از شهروندان مورد تعقیب و مجازات قرار نمیگیرند و این مصونیت به افراد خانواده ی آنها نیز تسری میابد. بچه های آنها اگر بچه های شهروندان عادی را در روز روشن با اسلحه بکشند هرگز به دادگاه و زندان کشیده نمیشوند. زندگی اشرافی و قدرت مالی همراه با برتری حقوقی و سیاسی بین آنها و شهروندان اشغال شده دیواری بلند میکشد.
در دنیای اشغال شده و فرو دست ، فقر و بدبختی های روزمره روانشناسی خود را خلق میکند. عده ای به دلالی و خودفروشی برای اشغالگران رو می آورند. بازار سیاه املاک، ماشین های لوکس وارداتی ، اجناس قاچاق و تن فروشی بخش عظیمی از روابط روزانه میشود و اینها همه در کشوری است که بیکاری و فقر هر روز گسترده تر میشود.
اشغالگران از یک سو برای اقتصادی که در حال فروپاشی است برنامه ای جز بهره برداری کوتاه مدت ندارند و از سویی دیگر جوانان ناراضی را مطیع و تحت سلطه خود میخواهند. سرکوب اقلیت کوچکی از روشنفکران مانند فعالان استقلال و نیروهای مقاومت اغلب برای آنها کافی نیست. از این رو به رواج مواد مخدر و تن فروشی در جامعه دامن میزنند. اعتیاد بخصوص بین جوانان در سرزمین های اشغالی بیداد میکند.
قدرت اشغالگر مهمترین سرمایه جوانان سرزمین اشغالی ، یعنی آینده آنها را از آنها میدزدد. جوانان بی آینده به موجوداتی عصبی، ناامید، افسرده و گاه به شدت احساساتی تبدیل میشوند. بعضی به تباه کردن خود در ایدئولوژیها پناه می آورند و ارتش کوچکی از تروریستهای انتحاری میسازند. بعضی خود را با مواد مخدر و یا تن فروشی ویران میکنند. " دست تطاول به خود گشودن" واکنش جوانان به محروم شدن از آینده است. از طرفی مصرف داروهای ضد افسردگی بالا میگیرد و از سویی کوچکترین تلاطم سیاسی و اجتماعی مانند جرقه در انبار باروت به شورشهای کور و خونین منطقه ای میانجامد.
اشغال نظامی و حکومت اشغالگران هویت ملی مردمی را از آنها میگیرد. نفرت از نیروی اشغالگر تبدیل به نفرت از خویش و یکدیگر میشود. در پس دوران طولانی اشغال نظامی، سرزمینهای اشغالی به سوی تجزیه میروند و مردم تحت سلطه به روی یکدیگر اسلحه میکشند.
اشغال نظامی همیشه پایانی فاجعه بار دارد. به دلایل بالا من با اشغال نظامی مخالفم حتی اگر از سوی یک ارتش بیگانه انجام نشده باشد.
رامین احمدی