چهارشنبه 15 خرداد 1387

جنبش ۶۸، انقلاب عميق فرهنگی، فلسفی و اجتماعی، بخش دوم: توضيحات تکميلی، احسان نراقی

[بخش نخست مقاله]

توضيحات تکميلی درباره حوادث ۱۹۶۸ فرانسه

حرکت دانشجويان مجموعه اعتراضاتی بود که به يک اعتصاب سراسری منتهی شد
ولی هدف آنها براندازی و انقلاب نبود

از آنجا که مطالب مربوط به جنبش دانشجويان در پاريس که منجر به اعتصاب مهم و بی‌سابقه‌ای در سال ۱۹۶۸ در سراسر فرانسه شد برای بعضی از خوانندگان سؤالاتی را برانگيخته است. من لازم دانستم در اين گفتار به آن سؤالات پاسخ دهم اگرچه بايد به اطلاع علاقه‌مندان برسانم که اين مسئله به اندازه‌ای مفصل و پيچيده است که فرانسوی‌های محقق و دست‌اندرکار هم در باره حوادث سال ۶۸ نظر واحدی ندارند. معهذا من سعی می‌کنم اطلاعات اساسی را در اين باره در اختيار علاقه‌مندان قرار دهم.
در ابتدا برای رفع هرگونه سوءتفاهم بايد بگويم از روزهای اولی که اين جريان آغاز شد تا پايان آن که چندين ماه طول کشيد به هيچ‌وجه اهل فن اين جريان را انقلاب نخواندند بلکه لغتی که از ابتدا جملگی برای معرفی آن به کار بردند به فرانسه لغت Contestation بود؛ به اين معنا که در قرون وسطی هنگامی که در اثری طلا به کار رفته بود برای شناختن عيار طلا لفظ کنتِستاسيون را به کار می‌بردند که معنای آن محک زدن در حضور اهل فن بود؛ بعد هم در دادگاه‌ها وقتی شخصی می‌خواست استدلال طرف خودش را رد کند می‌گفت که من اين استدلال را به دلايل زير کنتسته (Contesté) می‌کنم. اين لغت از ترکيب لفظ «کو» (Co) به معنی عملی را در مقابل جمع انجام دادن و «تست» به معنی آزمايش کردن به وجود آمده بود. وقتی دانشجويان برای بيان اعتراضات خودشان نسبت به مسايل گوناگون جامعه می‌گفتند که حرکت ما يک (Contestation) است منظورشان اين بود که ما علناً به اين مسايل اعتراض داريم و هرگز به فکر براندازی نبودند.
لذا خود جوان‌ها لفظ انقلاب يا براندازی را هرگز برای اعتراضات‌شان به کار نبردند ـ بنابراين حرکت اعتراضی آنها را نبايد و نمی‌توان انقلاب ناميد چنانچه مقامات امنيتی هم‌چنين برداشتی نداشتند. همچنان که وقتی دانشجويان دانشگاه سوربن را چندين شبانه‌روز اشغال کردند و ژنرال دوگل در بخشنامه‌ای دستور داده بود پليس شبانه با قوای نظامی به دو محل اجتماع دانشجويان که يکی سوربن و ديگری تئاتر اودئن بود حمله کند و اين دو محل را به کلی از حضور دانشجويان تخليه کند، رئيس پليس پاريس موريس گريمو زير دستور دوگل چنين نوشت: «رئيس‌جمهور عزيز من با اعتقاد به بزرگواری شخصی جنابعالی قادر نيستم با اسلحه با فرزندان خودم روبرو شوم. من چند روز پيش برای افراد پليس که در کنار دانشجويان مراقب اوضاع هستند بخشنامه‌ای را فرستادم که به آنها گفته بودم که زدن يک دانشجوی تظاهرکننده و او را نقش بر زمين کردن يک نوع خودزنی است. تمنا می‌کنم از اين کار اجتناب کنيد». همه مفسرين وقايع سال ۶۸ نوشته‌اند يکی از عوامل جلوگيری از خشونت؛ تعقل و درايت همين رئيس پليس پاريس بوده است که نه فقط تسليم نظريات دوگل نشد بلکه مقاومت شجاعانه‌اش به تدريج بالاخره دوگل را با خود همراه کرد و مانع خونريزی‌های فراوان شد. همچنان که «پمپيدو» نخست‌وزير و «مِسمر» وزير جنگ نيز در آن شرايط همچنان طرفدار مذاکره و اجتناب از درگيری بودند.
از طرف ديگر دانشجويان هم به سهم خود از درگيری‌های خونين اجتناب می‌کردند و اگرچه به سبک انقلابيون قرن نوزده، برای مقابله با پليس در خيابان‌های محله سن‌ميشل باريکادهايی ساخته بودند اما وقتی رئيس‌پليس به آنها پيغام داد که من می‌خواهم از ستاد عملياتيم به باريکادهای شما سيم تلفن وصل کنم تا از اتفاقات غيرمترقبه جلوگيری کنيم و با تماس تلفنی مانع خونريزی‌های وخيم شويم، دانشجويان به نصب سيم تلفن فوراً رضايت دادند.
به همين جهت لوران ژوفرن سردبير روزنامه ليبراسيون در کتاب مفصلی خود درباره حوادث ۶۸ نوشته است می‌گويد: «تقريباً می‌توان گفت که اکثريت رهبران تظاهرات چه رهبران سنديکاهای کارگری و چه دانشجويان حتی تندروترين آنها با تمام قوا از اين شورش که آن را شورش جوانان تندرو می‌دانستند در هيچ لحظه‌ای از خرد و بلوغ سياسی دور نبود.»
اينجانب نيز که در شور تظاهرات در پاريس بودم و به راحتی می‌توانستم با دانشجويان گفتگو کنم بارها از تظاهرکنندگان شنيدم که می‌گفتند ما نمی‌خواهيم خونريزی‌های کمون پاريس در سال ۱۸۷۱ را تکرار کنيم.

از خاطرات بنديت تا خاطرات رئيس پليس
پس از سه ماه اقامت در پاريس که قسمت عمده وقت من صرف تحقيق و مطالعه کتاب‌ها و مجلات منتشر شده به مناسبت چهلمين سالگرد می ۶۸ شد، دو روز قبل از عزيمت به تهران (صبح يکشنبه ۱۵ ارديبهشت) شاهد انتشار چند کتاب بودم که لازم اشاره‌ای به آنها داشته باشم:
اول؛ انتشار خاطرات دانيل کوهن بنديت بود. بنديت در اين کتاب وقايع می ۶۸ را يک انقلاب ندانسته و چندين‌بار گفته که آن اتفاق هشداری به مقامات دولت ۱۰ ساله دوگل و نسل پيشين بوده است که آگاه باشند سنت‌های پدرمآبی قبل از جنگ با خواسته‌های جامعه و نسل جوان امروزی هماهنگ نيست. به اين جهت آن اتفاق يک هشدار و عصيان بود و قصد ما اين بود که فرانسوی‌ها از غرور تاريخی خود بيدار شوند و تصور نکنند که به همه مسايل فرهنگی جهان مسلط هستند.
دوم؛ يکی از مجلات هفتگی موفق شد، مصاحبه‌ای را ميان موريس گليمو (رئيس پليس زمان پاريس) و دانيل کوهن بنديت برگزار کند. آن دو پس از ۴۰ سال اولين ديدار را انجام دادند. نکته جالب حالت صميمانه اين دو نسبت به يکديگر بود. گويی ديدار دو دوست نزديک قديمی با يکديگر انجام شده است و اين ديدار ثابت کرد که چگونه اين دو نفر در دو جبهه مخالف مبارزه می‌کردند و با چه جديتی از خشونت‌ها احتراز می‌کردند. گويی تفکر و درک هر دوی آنها از وضعيت جامعه يکی بوده است که خشونت نمی‌تواند کارساز باشد.
سوم؛ موريس گريمو رئيس پليس پاريس در زمان اعتراضات می ۶۸، اکنون در سن ۹۵ سالگی اقدام به چاپ خاطرات خود کرده است که چند روز قبل از انتشار عمومی آن کتاب، موفق شدم يک روز قبل از حرکت به سمت تهران به وسيله دوستان پاريسی کتاب را از چاپخانه دريافت کنم. در اين فرصت اندک موفق شدم تا ۱۲۰ صفحه از کتاب خاطرات اين مأمور پليس خردمند فرانسوی که مربوط به وقايع می ۶۸ بود را مطالعه کنم و به خوبی دريافتم که چگونه اين مرد متفکر و آينده‌نگر در جلسات هیأت دولت و در مذاکرات روزانه با نخست‌وزير پمپيدو و زير دادگستری و وزير کشور دائماً جلوی اعمال خشونت را بگيرد و در دو نوبت که کوهن بنديت بازداشت شده است و دستگاه قضايی هم خيال اخراج او را به عنوان آلمانی‌الاصل داشته است، گريمو موفق شده او را پس از چند ساعت آزاد کند.

جوان‌های معترض چه می‌گفتند
دانشجويان تمايلات انقلابی نداشتند اما منتقد بودند و می‌گفتند که در جامعه نفوذ کليسای کاتوليک و شخص دوگل فضای سنگينی را به وجود آورده است. دوگل متوجه روح زمانه نبود ـ ‌پدرسالاری را اساس می‌دانست معروف بود که همسر دوگل هيچ يک از سناتورها و وزرای دوگل را که همسرشان را طلاق داده بودند به دليل مذهبی به منزلش دعوت نمی‌کرد ـ سنت‌گرايی و پيروی از عقايد مذهبی در فرانسه آن زمان، تا اين مقدار بود در حالی که کليسا و اعتقادات مذهبی در ديگر کشورهای اروپايی به جز اسپانيای دوران فرانکو تا اين حد نبود.
طبيعتاً جوان‌ها با اين سنت‌گرايی دوگل مخالف بودند. اما دانشجويان به خوبی متوجه بودند که دوگل شخصيتی است که مظهر مقاومت ملت فرانسه در مقابل قدرت اشغالگر قبلی يعنی هيتلر بود و فرانسه را که در حال سقوط بود نجات داده بود. او مظهر استقلال فرانسه بود و اين موج جديد جرأت نمی‌کرد علناً با او طرف بشود و بنابراين به دنبال تغيير کامل نظم حاکم نبود.
دانشجويان فرانسوی با دانشجويان ديگر کشورهای اروپايی مرتبط بودند؛ و در حالی که در ديگر کشورهای اروپايی، دانشجويان آزادی‌هايی را خارج از دانشگاه داشتند و در ملاء عام از امکان برگزاری مراسم و رقص و آواز به شيوه راک‌اَن‌رول برخوردار بودند، لذا دانشجويان فرانسوی فقدان چنين آزادی‌هايی را احساس می‌کردند.

***

در روش تدريس دانشگاهی در حالی که درس استاد معمولاً توأم با مباحثه با دانشجويان نبود و اصولاً استاد حالت اسطوره را به خود گرفته بود.
در صورتی که در دانشگاه‌ها دانشجويان به سبک دانشگاه‌های کشورهای انگلوساکسن طالب تماس مستقيم با استادان بودند. به علت افزايش تعداد دانشجويان در سوربن که بعضی از استادان که خيلی مورد توجه بودند درس کلاسی‌شان را در سه سالن به وسيله تلويزيون مداربسته برای شاگردان می‌گفتند يعنی دانشجو از نزديک استاد را نمی‌توانست ببيند و با او حرف بزند و اين مسئله موجب ناراحتی دانشجويان شده بود به همين جهت وقتی من يک سال بعد از سال ۶۸ به سمت رئيس جوانان در يونسکو انتخاب شدم رئيس دانشگاه پاريس تدريس در يکی از دانشگاه‌های زير نظرش را به من پيشنهاد داد، چون او رئيس ۱۴ حوزه دانشگاهی بود. يکی از حوزه‌های مرکزی نظير سوربن يا يکی از مدارس قديمی نظير اکل‌نرمال را به من پيشنهاد کرد. ولی من گفتم مايلم در دانشگاه ونسن که در حومه‌ی پاريس بود و اخيراً تأسيس شده بود يک روز در هفته در آنجا تدريس کنم چون ونسن مرکز دانشجويان و هم‌چنين استادان معترض بود که دولت برای منزوی کردن آنها ايجاد کرده بود. از ابتدای تأسيس دانشگاه بنا به بحث و گفتگو ميان استاد و دانشجو بود ولی معمولاً استادان اشتياق چندانی به تدريس در آنجا نداشتند ولی بالعکس من مايل بودم با اين‌گونه افراد در تماس باشم و واقعاً اين ارتباط برای من بسيار جالب و آموزنده بود.
مشکل ديگر افزايش تعداد دانشجويان بود. که تعداد آنها از ۵۰ هزار نفر در قبل از جنگ به پانصد هزار نفر رسيد. بدون اين که دولت بتواند به همين نسبت به تعداد استادان بيافزايد و همچنين نظم خشک دانشگاهی و اقتدار بی‌چون و چرای استادان که تقريباً بر خلاف کشورهای آنگلوساکسون بود يعنی استاد هنگام تدريس حالت نيمه خدايی به خود می‌گرفت و حق اظهارنظر از دانشجو سلب شده بود.
ضمناً بايد در نظر داشت که در گذشته نظر به اين که اغلب اوليا که از طبقه مرفه بودند و اکثراً دانشگاه‌ ديده بودند و در خانه می‌توانستند به فرزندانشان کمک کنند ولی با هجوم طبقات متوسط و پايين به دانشگاه وضع تغيير کرده بود لذا بر مشکلات دانشجويان افزوده شده بود.
نتيجه جنبش اعتراضی ۶۸ اين بود که جوانان و نوجوانان مثل بزرگترها، و کارگر و کارمند هم مثل روشنفکران حق اظهارنظر داشته باشند. جوانان در جنبش ۶۸ می‌گفتند که سيستم ما در فرانسه برخلاف ادعای دولتی‌ها که آن را دموکراتيک می‌دانند سيستمی نخبه‌پرور است و ما خواهان آن هستيم که همه افراد بتوانند حرف خودشان را بزنند.
برخی تحليلگران در آثار اخير خود شورش جوانان ۶۸ را ادامه انقلاب فرانسه دانسته‌اند يعنی حرکتی اعتراضی که به آزادی‌های فردی امکان تبلور بيشتری می‌دهد. در عمل نيز امروز می‌توان مشاهده کرد که اين شورش اعتماد به نفس اشخاص را بيشتر کرده است، تا آنجا که مثلاً افراد به راحتی در محل کار خود می‌توانند نظرات خود را به مافوق منتقل کنند. ضمناً بايد اين مطالب را هم در نظر گرفت دانشجويان فرانسوی از تحولات دانشگاه‌های آمريکايی از سال ۱۹۶۰ به بعد آگاهی کاملی به دست آورده بودند.
بدين‌ترتيب دانشجويان شصت و هشتی در زندگی دانشگاهی طالب آزادی‌های بيشتری بودند سلطه‌ بی‌چون و چرای استادان را هم نمی‌پذيرفتند ولی دنبال هيچ ايسمی هم نبودند؛ نه گليسم را قبول داشتند و نه کمونيسم را دانشجويان رويه هر دو مسلک را يک حالت سر سپردگی می‌دانستند که می‌گفتند دوران آن گذشته است و امروز هم وقتی که نظر افراد را درباره‌ی ۶۸ سؤال می‌کنيم اگر هنوز پيرو مسلکی مثلاً گليسم‌ و کمونيسم باشند هر دو اين حرکت را شورش بی‌نتيجه می‌دانند چون معتقدند افراد ديگر از نقطه معينی فرمان نمی‌گيرند. و از همين روست که امروز هستند کسانی‌که، جنبش ۶۸ را شورش بی‌فرجام می‌خوانند ولی اين افراد در اقليتند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

ميراث جنبش دانشجويی
۱- از نظر سياسی و تأثير آن در فرانسه
اين جنبش هشداری بود به غرور فرانسوی که از زمان انقلاب فرانسه يعنی بيش از ۲۰۰ سال پيش فرانسوی‌ها خود را مرکز همه تفکرات عالی بشری می‌دانستند. به همين‌ جهت دوگل که خود را فرانسوی تمام عيار می‌دانست در اثر اعتراضات جوان‌ها شخص خودش را مورد حمله تصور کرد. من شخصاً با همه احترامی که هميشه برای ژنرال دوگل قايل بودم و او را صاحب درک و فراست بالايی می‌دانستم معتقدم که او معنا و مفهوم اين جنبش را درک نکرد به همين جهت دلشکسته و مأيوس در صدد کناره‌گيری از کليه‌ی مقامات و فعاليت‌های سياسی خود برآمد. به طوری که روز ۲۹ ماه می بدون اين که مقصد خود را حتی به ژوژ پمپيدو نخست‌وزيری که از نزديکان صميمی‌اش بود بگويد با هلکپوتر به اتفاق همسرش به طور کاملاً محرمانه برای ديدار ژنرال ماسو فرمانده قوای نظامی فرانسه در آلمان روانه بادن‌بادن شد. به محض اين که از پله هلی‌کوپتر پايش به زمين رسيد به ژنرال ماسو گفت که قصدش کناره‌‌گيری از قدرت است. از قراری که ژنرال ماسو بعداً در خاطراتش نوشته است او بيش از يک ساعت با شدت و حدت کامل دوگل را از اين فکر باز می‌دارد و به او جرأت و قدرت روانی کافی برای ماندن در مقامش را القا می‌کند و به همين جهت چند ساعت بعد که دوگل به پاريس باز می‌گردد و برای فردای آن روز يعنی ۳۰ ماه می جلسه هیأت دولت را تشکيل می‌دهد و بلافاصله بعدازظهر آن روز در راديو صحبت می‌کند و با اطمينان کامل می‌گويد قصد کناره‌گيری ندارد و نخست‌وزير را ابقا می‌کند در عين‌حال حکم انحلال پارلمان را صادر می‌کند به اشاره خودش همان روز طرفداران او در ميدان بزرگ کنکورد اجتماع می‌کنند و با جمعی که آن را نيم‌ميليون تخمين‌زده‌اند در شانزليزه با فرياد زنده‌باد دوگل و خواندن سرود مارسييز راهپيمايی می‌کنند. در نتيجه تقريباً امور آرام‌آرام به حال اوليه باز می‌گردد و دانشجويان و کارگران بعد از به دست آوردن امتيازاتی به تدريج دست از اعتصاب می‌کشند ولی شکی نيست که دانشگاه و دانشجويان در فضای جديدی شروع به کار می‌کنند. در عين حال بايد دانست که يک سال بعد قانون جديدی را که مربوط به خودمختاری مناطق کشور بود و آن را دوگل به رفراندم گذاشته بود چون رأی نياورد دوگل همچنان که قبلاً گفته بود از مقام رياست‌جمهوری کناره‌گيری کرد.

۲- از نظر فرهنگی و تفکر فلسفی ـ اجتماعی
جنبش جوانان اگر از نظر سياسی آناً نتايجی به بار نياورد ولی از نظر فرهنگی و اجتماعی بسيار پر بار بود. اولاً با توجه به تحولات جهانی به خصوص برخلاف آنچه در سال‌های اخير در آمريکا می‌گذشت آنها محيط فرانسه را محيط بسته‌ای می‌ديدند. ديگر اين که گردانندگان اين جنبش نظير رهبران سياسی مطلقاً در فکر تصاحب قدرت نبودند دوم اين که به همين دليل دنبال خشونت نبودند. آنها به جوان‌ها می‌گفتند طوطی‌وار حرف بزرگان را تکرار نکنيد. زيرا آنها منحصراً به قدرت می‌انديشند و توجه‌ای به ديگر مسايل ندارند از اينرو يکی از شعارهای آنها اين بود «اگر شما جوان‌ها حرف‌های خودتان را نزنيد در آينده بلندگوها به جای شما حرف خواهند زد» اين مطلب را جوانان نظير ديگر شعارهای خود به ديوارهای پاريس نصب کرده بودند. در هر صورت بايد گفت اگر جنبش جوانان از نظر سياسی اثرات آنی به وجود نياورد از نظر فرهنگی و اجتماعی اثرات عميقی به جای گذاشت. زيرا پيام آن پر محتوا بود. هانا آرن فيلسوف عاليقدر آلمانی در کتاب خشونت خود که دوست عزيزم آقای عزت‌الله فولاوند متفکر پر کار و پرتوان به فارسی روان ترجمه کرده است و در انتشارات خوارزمی به چاپ رسيده است. در اين باره می‌گويد: «آينده مثل يک بمب ساعتی است که زير خاک پنهان است، صدای تيک‌تيک آن را فقط نسل نو به خوبی می‌شنود.» جوانان می‌گفتند ما مسايل را طرح می‌کنيم اما هنوز راه‌حلی برای اين مسايل نداريم آينده راه‌حل‌ها را پيدا خواهد کرد. نشانه‌ی اين پيام پر محتوا اين است که من در دو ماه گذشته که در پاريس بودم و تقريباً هر روز به کتاب‌‌فروشی‌ها سر می‌زدم هر بار شاهد انتشار چندين کتاب جديد بودم که به مناسبت چهلمين سال واقعه ۶۸ به وسيله يکی از متفکرين به چاپ رسيده بود. اين نشانه‌ی لرزشی بود که به جان روشنفکران اين کشور افتاده بود. يعنی نشانه تفکراتی بود که جنبش به آن دامن زده بود. جنبشی که فقط هدف آن پيام برای کشور فرانسه نبود بلکه به کل کشورهای جهان بود پيام زن‌هايی بود که با وجود استعدادهای فراوان خود هنوز به ناحق از صحنه فعاليت‌های مهم بشری کنار بودند. پيام از جانب طبيعت بی‌زبان بود که به مردم دنيا می‌گفت طبيعت را برای نجات زندگی و آينده فرزندانتان حفظ کنيد. پيام عدالت‌خواهی محرومان جهان بود که می‌گفتند اين عدالت‌خواهی شامل کل جهان بشريت است اين جنبش خواهان مقاومت ملی در هر کجای دنياست و قادر است شهروندان را در داخل و خارج همه کشورها به هم نزديک کند.

۳- تأثير اين جنبش در ايران
عموماً ايرانی‌های تندذهن و دلسوز وطن در اين دوران به مجموع پيام جنبش ۶۸ نيانديشند. زيرا آنها همه امور را در آن زمان از نظر سياسی نگاه می‌کردند. تفکر آنها ناشی از افسردگی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سپس ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بود. که جوان‌ها را به دشت متأثر کرده بود. لذا به جنبش‌های چريکی در امريکای جنوبی و به چگوارا که مظهر گويای آن بود می‌انديشيدند منحصراً هدف آنها به منظور براندازی شيوه جنبش‌های قهرآميز بود. جنبش مجاهدين و فداييان از جان گذشتگی احمدزاده‌ها و بيژن جزنی‌ها و فداييان اسلام تا مرحله افراطی آن که جملگی به ترور ختم می‌شد نظير فرقان که همه امور صرفاً سياسی و راه‌حل همه مسايل ترور بود مطلقاً ارتباطی با جامعيت پيام ۶۸ نداشت. دانشجويان ايرانی در پاريس در اين دوران فقط می‌توانستند در جمع تظاهرکنندگان عکس مصدق را برای جلب توجه جوانان اروپايی سر دست بلند کنند.
مطلقاً تفکر ماوراء سياست برای آنها مطرح نبود به همين جهت به جنبش سال ۶۸ علاقه‌ای نشان نمی‌دادند البته افرادی استثنايی بودند که پيام ۶۸ را کم و بيش دريافتند مثلاً دکتر احمد غضنفرپور در همان زمان بر اثر مشاهده رفتار و گفتار جوانان در جنبش ۶۸ فرانسه به فکر تحقيق درباره‌ی علوم غير رسمی يعنی علومی که از متفکران گذشته و از درک طبيعی افراد به دست می‌آيد افتاد که همچنان تحقيقات خودش را در اين باره ادامه می‌دهد. يا اشخاصی از قبيل دکتر نادر انتخابی در فرانسه يا دکتر محمدرضا نيک‌فر در آلمان که اگر هم جنبش سال ۶۸ را نديده‌اند به تدريج به عواقب آن پی برده‌اند. و اين دو ايرانی متفکر و با احساس در شماره اخير مجله‌ی نگاه نو دو مقاله‌ی مفصل نوشته‌اند که من سخن خود را با جملات آخر نوشته‌ی دکتر نيک‌فر به پايان می‌رسانم:
«جنبش ۶۸ جنبش تخيل بود. در آن شکل‌های بديعی از مقاومت مدنی عرضه شده بود. اين جنبش فرهنگ مقاومت مدنی را تقويت کرد. اين جنبش به صلح، به ايده‌ی حفظ محيط‌زيست، به رابطه‌ی بهتر دو جنس، به رابطه‌ی بهتر نسل‌ها، به رابطه‌ی بهتر شهروندان با دولت و خواست به رابطه‌ی عادلانه ميان کشورها در سطح بين‌المللی خدمت کند. دستاوردهای آن، جزو فرهنگ جهانی هستند، نه جريانی تنها مختص غرب، ما هنوز می‌توانيم از آن بياموزيم؛ می‌توانيم برگيريم، آن چيزهايی را که پيشتر در افق ذهنمان نمی‌نشستند.»

تهران ـ هشتم خرداد ماه ۱۳۸۷


[بازگشت به بخش نخست مقاله]

Copyright: gooya.com 2016