رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود![]() خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز![]()
در همين زمينه
6 آبان» مفهوم نقد فرهنگی در جامعه سیاستزده، جمشيد فاروقی15 مهر» نياز به نقد فرهنگی، جمشيد فاروقی
بخوانید!
10 آبان » گويا ده ساله شد! فرشاد بيان، سردبير گويا
10 آبان » فاشيست چيه؟ پرنده ست يا لک لک؟ هادی. م 10 آبان » وزير آموزش و پرورش: وزارت آموزش وپرورش۶۰هزار ميليارد ريال کسری بودجه دارد، ايرنا 10 آبان » نامه سرگشاده حسين لاجوردی به رضا پهلوی 9 آبان » وقتی شاهزاده رضا پهلوی سکوت اختيار می کند چه بايد کرد؟ ناصر مستشار
پرخواننده ترین ها
جامعه سياستزده و سمبلهايش، جمشيد فاروقی![]()
پديده سياستزدگی در ايران چنان پديده پنهانی نيست که آدمی ناگزير باشد با فانوس در ظلمت شبانه به جستوجوی نشانههای آن همت گمارد. هر کجای اين فرهنگ چهلتکه را که بکاوی شاهد نشانههای پرشما سياستزدگی خواهی بود. سياستزدگی رازی نيست پنهان در پس ديوار بلند حاشا. سياستزدگی چنان بر فرهنگ معاصر ايران سايه افکنده که اگر درخشش چند گوهر کهن نمیبود، میپنداشتی اين فرهنگ را در کنار حوضچه سياست گوش تا گوش سر بريدهاند. سياستزدگی هم آفتی است اجتماعی و هم بختکی است که گلوی دولت را میفشرد. سياستزدگی در ايران مدرن همعصر اختناق و سانسور است. سانسور و محدود کردن آزادیهای سياسی نه تنها نتوانست از گستره حاکميت سياستزدگی در فرهنگ ايران بکاهد، بلکه به آن حضوری ديگر بخشيد. حضوری مستور در زبان ايما و اشاره. حضور سياستزدگی در دنيای مجازی و در قاب شعر و ادب نافی حضور آشکار آن در فرهنگ کشور نبود، بل مکمل آن بود. گفتار اين هفته را به حضور پررنگ و تماميتخواه سياستزدگی در ادبيات معاصر اختصاص میدهم. در اين مختصر بر آن نيستم تاريخ اين ادبيات را واکاوم، که نه شدنی است و نه در توان من است. تنها بسنده میکنم به روايت يک خاطره و نکتهای پيرامون آن. سانسور بر معنی بسياری از واژهها میافزايد. دستکم در ايران که چنين بود. واين چنين بود که در فرهنگ ايرانزمين بسياری از واژهها دو دسته معنی يافتند. دسته نخست معنی واژهها، در فرهنگ لغات ثبت شد و دسته دوم، تنها در حافظه شفاهی فرهنگی سياستزده. شب در فرهنگی شب بود و در فرهنگی شب نبود، سمبل خفقان بود. تاريکی هم تاريکی بود و هم سمبل بود. ظلمت نماد چيز ديگری بود جز تاريکی. حکايت سرما هم حکايتی اين چنين بود. و اين چنين بود حکايت زمستان. و در چنين دورانی مهدی اخوان ثالث شعر زمستان خود را سروده بود. يکی از روزهای پس از انقلاب اسلامی بود. در دانشگاه تهران شب شعری برپا بود و گروه کثيری از علاقمندان شعر و ادب گرد هم آمده بودند و پای صحبت زندهياد اخوان نشسته بودند. اخوان نگاهی داشت به پارهای از سرودههای نزديک و دور خود. چندتايی را خواند. و درخواست بازخوانی شعر زمستان، آن هم در روزهای پس از انقلاب موضوعی نبود دور از ذهن. اخوان شعر زمستان خود را نيز خواند: ... بسياری از حضار با شنيدن اين شعر، شروع کردند به زمزمه کردن آن. بسياری و از آن جمله خود من اين شعر را از بر بوديم. شعری که صد بار و بيش خوانده بوديم. شعری که به زيبايی پرده از ناملايمات سياسی و خفقان گسترده حاکم بر کشور برمیگرفت و حکايت زخم روح بود در هنگامه درشتخويی روزگار. و ناگهان يک پرسش و آن اينکه چرا وی برای بيان خفقان از سمبل زمستان و سردی بهره گرفته است. و يک پاسخ تکاندهنده و آن اينکه زمستان در سروده زمستان، واقعا زمستان است و سمبل هيچ چيز نيست و سرما نيز همان سرما است، بی کم و کاست. و حضور همهمه و جنجالی باور ناکردنی در سالن دانشگاه. حضار دو پاره شدند. عدهای نااميد از بيان شاعر و عدهای در پی يافتن دليلی برای اين انکار فاش و آشکار واقعيت. من نيز يکی از اين دو گروه. هاج و واج شاهد شنيدن چيزی بودم که تازيانهای بود بر تن توهمی پروار. اخوان اما بار ديگر تاکيد کرد که در زمان سرودن اين شعر به زمستان و سرما توجه داشته و نه به خفقان و سانسور. حکايت شبی بوده است بس سرد و مردی که پشت در بسته ميکدهای به لطف ساقی غرق در خواب نظر بسته است. گفتن اين سخن در آن هنگام جسارت میخواست. روزهای پس از انقلاب بود و شور انقلاب همه جا را فرا گرفته بود. هر کس انقلابی شده بود و شاعر نيز میتوانست با گفتن چيز ديگری بر عشق شيفتگان و علاقمندان خود بيافزايد. ترس و واهمهای هم از گفتن چنين چيزی در آن هنگام مطرح نبود. اما اخوان از گفتن يک دروغ تن زد. اينکه اين سخن حيرت آور اخوان ريشه در صداقت داشت يا آگاهی، بر ما پوشيده است. در جامعه سياستزده تنها شاعرانی ارجمندند که خود در تار سياستزدگی گرفتار باشند. حکايت بحث "هنر برای هنر" و "هنر برای مردم" در همان دوران بود که رونق گرفت. مراد من از اين گفتار ناديده گرفتن نقش ادبيات سياسی نيست. اما بايد تاکيد ورزيد که هنر سياسی و هنر سياستزده دوتايند و يکی نيستند. و يک قطعه شعر زيبا، حتی اگر حکايت خفقان و سانسور نباشد، سرودهای زيباست. سياست زدگی ريشه در ناآگاهی دارد، حال آنکه رهايی از آن بدون آگاهی ميسر نيست. دکتر جمشيد فاروقی
Copyright: gooya.com 2011
|
||||||