دوشنبه 29 مهر 1387                                                                                                                                                                                                                صفحه اول | درباره ما | گویا


رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود

مسعود بهنود
آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد ... [ادامه مطلب]

خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز

محمد قوچانی
اگر خاتمی قصد آن کند که بار ديگر نامزد رياست جمهوری شود اين حق ماست که از خاتمی بپرسيم و اين وظيفه خاتمی است که به اين پرسش ها جواب دهد که به خدا اگر خاتمی پاسخی ولو به اشاره می داد و بدهد آن را بر سر می نشانيم و اگر قصد اقناع کند جز به مروت عذر تقصير به حضور او نمی آوريم. اما دريغ از پاسخ گويی رئيس جمهور پاسخ گو و دريغ از گفت وگوی بنيان گذار گفت وگوی تمدن ها ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

جامعه سياست‌زده و سمبل‌هايش، جمشيد فاروقی

جمشيد فاروقی
مراد من از اين گفتار ناديده گرفتن نقش ادبيات سياسی نيست. اما بايد تاکيد ورزيد که هنر سياسی و هنر سياست‌زده دوتايند و يکی نيستند. و يک قطعه شعر زيبا، حتی اگر حکايت خفقان و سانسور نباشد، سروده‌ای زيباست. سياست زدگی ريشه در ناآگاهی دارد، حال آن که رهايی از آن بدون آگاهی ميسر نيست

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


پديده سياست‌زدگی در ايران چنان پديده پنهانی نيست که آدمی ناگزير باشد با فانوس در ظلمت شبانه به جست‌وجوی نشانه‌های آن همت گمارد. هر کجای اين فرهنگ چهل‌تکه را که بکاوی شاهد نشانه‌های پرشما سياست‌زدگی خواهی بود. سياست‌زدگی رازی نيست پنهان در پس ديوار بلند حاشا. سياست‌زدگی چنان بر فرهنگ معاصر ايران سايه افکنده که اگر درخشش چند گوهر کهن نمی‌بود، می‌پنداشتی اين فرهنگ را در کنار حوضچه سياست گوش تا گوش سر بريده‌اند. سياست‌زدگی هم آفتی است اجتماعی و هم بختکی است که گلوی دولت را می‌فشرد.

سياست‌زدگی در ايران مدرن هم‌عصر اختناق و سانسور است. سانسور و محدود کردن آزادی‌های سياسی نه تنها نتوانست از گستره حاکميت سياست‌زدگی در فرهنگ ايران بکاهد، بلکه به آن حضوری ديگر بخشيد. حضوری مستور در زبان ايما و اشاره. حضور سياست‌زدگی در دنيای مجازی و در قاب شعر و ادب نافی حضور آشکار آن در فرهنگ کشور نبود، بل مکمل آن بود.

گفتار اين هفته را به حضور پررنگ و تماميت‌خواه سياست‌زدگی در ادبيات معاصر اختصاص می‌دهم. در اين مختصر بر آن نيستم تاريخ اين ادبيات را واکاوم، که نه شدنی است و نه در توان من است. تنها بسنده می‌کنم به روايت يک خاطره و نکته‌ای پيرامون آن.

سانسور بر معنی بسياری از واژه‌ها می‌افزايد. دست‌کم در ايران که چنين بود. واين چنين بود که در فرهنگ ايران‌زمين بسياری از واژه‌ها دو دسته معنی يافتند. دسته نخست معنی واژه‌ها، در فرهنگ لغات ثبت شد و دسته دوم، تنها در حافظه شفاهی فرهنگی سياست‌زده. شب در فرهنگی شب بود و در فرهنگی شب نبود، سمبل خفقان بود. تاريکی هم تاريکی بود و هم سمبل بود. ظلمت نماد چيز ديگری بود جز تاريکی. حکايت سرما هم حکايتی اين چنين بود. و اين چنين بود حکايت زمستان. و در چنين دورانی مهدی اخوان ثالث شعر زمستان خود را سروده بود.

يکی از روزهای پس از انقلاب اسلامی بود. در دانشگاه تهران شب شعری برپا بود و گروه کثيری از علاقمندان شعر و ادب گرد هم آمده بودند و پای صحبت زنده‌ياد اخوان نشسته بودند. اخوان نگاهی داشت به پاره‌ای از سروده‌های نزديک و دور خود. چندتايی را خواند. و درخواست بازخوانی شعر زمستان، آن هم در روزهای پس از انقلاب موضوعی نبود دور از ذهن. اخوان شعر زمستان خود را نيز خواند:

...
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
...

بسياری از حضار با شنيدن اين شعر، شروع کردند به زمزمه کردن آن. بسياری و از آن جمله خود من اين شعر را از بر بوديم. شعری که صد بار و بيش خوانده بوديم. شعری که به زيبايی پرده از ناملايمات سياسی و خفقان گسترده حاکم بر کشور برمی‌گرفت و حکايت زخم روح بود در هنگامه درشت‌خويی روزگار.

و ناگهان يک پرسش و آن اينکه چرا وی برای بيان خفقان از سمبل زمستان و سردی بهره گرفته است. و يک پاسخ تکان‌دهنده و آن اينکه زمستان در سروده زمستان، واقعا زمستان است و سمبل هيچ چيز نيست و سرما نيز همان سرما است، بی کم و کاست. و حضور همهمه و جنجالی باور ناکردنی در سالن دانشگاه.

حضار دو پاره شدند. عده‌ای نااميد از بيان شاعر و عده‌ای در پی يافتن دليلی برای اين انکار فاش و آشکار واقعيت. من نيز يکی از اين دو گروه. هاج و واج شاهد شنيدن چيزی بودم که تازيانه‌ای بود بر تن توهمی پروار. اخوان اما بار ديگر تاکيد کرد که در زمان سرودن اين شعر به زمستان و سرما توجه داشته و نه به خفقان و سانسور. حکايت شبی بوده است بس سرد و مردی که پشت در بسته ميکده‌ای به لطف ساقی غرق در خواب نظر بسته است.

گفتن اين سخن در آن هنگام جسارت می‌خواست. روزهای پس از انقلاب بود و شور انقلاب همه جا را فرا گرفته بود. هر کس انقلابی شده بود و شاعر نيز می‌توانست با گفتن چيز ديگری بر عشق شيفتگان و علاقمندان خود بيافزايد. ترس و واهمه‌ای هم از گفتن چنين چيزی در آن هنگام مطرح نبود. اما اخوان از گفتن يک دروغ تن زد.

اينکه اين سخن حيرت آور اخوان ريشه در صداقت داشت يا آگاهی، بر ما پوشيده است. در جامعه سياست‌زده تنها شاعرانی ارجمندند که خود در تار سياست‌زدگی گرفتار باشند. حکايت بحث "هنر برای هنر" و "هنر برای مردم" در همان دوران بود که رونق گرفت.

مراد من از اين گفتار ناديده گرفتن نقش ادبيات سياسی نيست. اما بايد تاکيد ورزيد که هنر سياسی و هنر سياست‌زده دوتايند و يکی نيستند. و يک قطعه شعر زيبا، حتی اگر حکايت خفقان و سانسور نباشد، سروده‌ای زيباست.

سياست زدگی ريشه در ناآگاهی دارد، حال آنکه رهايی از آن بدون آگاهی ميسر نيست.

دکتر جمشيد فاروقی
بيست و هشتم مهرماه سال يک‌هزار و سی‌صد و هشتاد و هفت خورشيدی


برگرفته از سايت [برای يک ايران]


Copyright: gooya.com 2011

Served by C#1 Server #2 in 0.011 seconds