سه شنبه 30 مهر 1387                                                                                                                                                                                                                صفحه اول | درباره ما | گویا


رفتيما، گذری بر تلويزيون فارسی بی بی سی، مسعود بهنود

مسعود بهنود
آن ها که مشغولند، چنان مشغولند که از بيرون به خود نمی نگرند. از بيرون هم که نگاه کنی اين جا يک دفتر کارست، و در آن مانند اندرون هر کدام از ساختمان های بلند مرکز همه شهر بزرگ جهان، عده ای در هم می لولند. اما برای کسی مانند من که دورست اما برای چند دقيقه ای به درون آمده منظره حکايتی ديگر دارد ... [ادامه مطلب]

خاتمی تر از خاتمی، پاسخ به محسن آرمين، محمد قوچانی، شهروند امروز

محمد قوچانی
اگر خاتمی قصد آن کند که بار ديگر نامزد رياست جمهوری شود اين حق ماست که از خاتمی بپرسيم و اين وظيفه خاتمی است که به اين پرسش ها جواب دهد که به خدا اگر خاتمی پاسخی ولو به اشاره می داد و بدهد آن را بر سر می نشانيم و اگر قصد اقناع کند جز به مروت عذر تقصير به حضور او نمی آوريم. اما دريغ از پاسخ گويی رئيس جمهور پاسخ گو و دريغ از گفت وگوی بنيان گذار گفت وگوی تمدن ها ... [ادامه مطلب]

بخوانید!
پرخواننده ترین ها

از فاجعه ملی تا فاجعه مالی، بهروز آرمان

بهروز آرمان
رويکردهای تازه رژيم ولايت فقيه، چه در گستره اتکای بيشتر به ابزارهای سرکوب برای مقابله با خيزش های توده ای (که نشان از پايگاه تنگ و نگرانی آنان دارد)، و چه در پهنه عقب نشينی های مقطعی در پیِ فشارهای مردمی (که توان کمترشان را بازتاب می دهد)، آشکار می کنند که امکان بالقوه وادار کردن "بالايی ها" به پذيرش خواست های "جبهه ائتلافی نيروهای ملی و دمکرات" وجود دارد

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement@gooya.com 


behroozarman@yahoo.com

گشادند لشکر به بيداد دست
در داد گردون گردان ببست
اگر کشت ديدند و گر باغ و کاخ
وگر رود و کاريز و هم بيخ و شاخ
همه سوختند و همی کند نيز
ز بيداد مانده نبود هيچ چيز
از "ربيعی بوشنجی" پيرامون يورش مغول ها

سامانه ی چيره بر کشورمان تقريبا از آغاز، بر تنش آفرينی و تاراج گری استوار بوده و با بهره گيری ازشيوه های تعرضی-مردم فريبانه، مخالفين را در موضعی تدافعی قرار داده است. نمونه ها ی آن را می توان، چه در سياست ادامه ی بيهوده ی جنگ و همزمان با آن قتل عام هزاران زندانی سياسی، و چه در جريان "کودتای مخملی" اخير و اوج گيری سرکوب ها و اعدام ها، آشکارا ديد. نقطه ی اوج برش نخستين، "فاجعه ملی" و کشتار دلخراش و کم مانندِ هزاران زندانی سياسی در پايان جنگ ايران و عراق، و فرازِ دوم اش، "فاجعه مالی" و برباد دادن و "جارو کردن" بزرگترين درآمدهای نفتی تاريخ سرزمين مان در چند سال اخير است.
اين "شيوه ی زمامداریِ" غير مسئولانه، در کشورمان دارای پيشينه تاريخی است. در دوره ی فرمانروايی امويان همانند دوران زمامداری چادرنشينان خاوری، گذشته از برش های کوتاهی، شيوه ی چيره ی "دولتمداری"، عبارت بود از تاراج و بهره کشی بسيار بيرحمانه و خشن از توليدکنندگان اجتماعی. در اين مقطع ها از يک ساختار اداری سازمان يافته و کارا و نيز مناسبات سازنده ميان استان ها در پهنه ی کشوری سخنی در ميان نبود. از ديدگاه بخش بزرگی از اين حاکمان، سياست ميليتاريستی و تاراج گرانه يا شيوه ی "جهاد اسلامی" عرب ها از يک سو و پيروی از "ياسای چنگيزی" مغول ها از سوی ديگر، بخشی از فعاليت توليدی انگاشته می شد که حاصل آن چيزی نبود جز به دست آوردن غنيمت ها به صورت اسبان جنگی و دام و اسلحه و منسوجات و طلا و نقره و اسيران و بردگان بی شمار از زن و مرد. افزون بر آن، جنگ ها و تنش ها برای اين دسته فرمانروايان، نه تنها امکان بهره کشی بيشتر را فراهم می کرد، بلکه بر تناقض ها و درگيری های درونی آنان نيز سرپوش می گذاشت.
در اين زمينه دو نمونه از دوران امويان می آوريم که همراه بود با شيوه های خشن زمامداری و کشتار جمعی سرشناسان و چپاول گری و ويران سازی و خوارشماری و شکنجه و فساد و خشونت و نشان دادن سطح پايين فرهنگی. پيگولوسکايا، خاورشناس روس پيرامون اين دوره می نويسد، "اعراب بيش از همه در اين کشور مغلوب به چه چيز علاقه داشتند. پاسخ اين پرسش را در سخنانی که تازيان سده ی هشتم به عمر نسبت می دادند، می توان يافت: «مسلمانان آنها را (مغلوبان را) تا زنده اند می خورند و وقتی که ما و آن ها مرديم، کودکان ما، کودکان آنان را تا زنده اند می خورند». اين سخنان تفسير لازم ندارد ... ايران کشوری بود ثروتمند و می بايست تا بتوانند ثروت های مادی آن را تصاحب کنند." قزوينی نيز به نقل از "تاريخ بلخ" می نويسد: "قتيبه بن مسلم باهلی، سردار معروف حجاج چندين هزار نفر از ايرانيان را در خراسان و ماورالنهر کشتار کرد و در يکی از جنگ ها به سبب سوگندی که خورده بود، اينقدر از ايرانيان کشت که به تمام معنیِ کلمه، از خون آن ها آسياب روان گردانيد و گندم آرد کرد و از آن آرد نان پخته تناول نمود. زن ها و دخترهای آن ها را در حضور آن ها به لشکر عرب قسمت نمود." و قزوينی با شوربختی می افزايد: "آن گاه قبر اين سقی ازل و ابد پس از کشته شدنش زيارتگاه قرار داده شد و همواره برای تقرب به خدا و قضای حاجات تربت آن «شهيد» را زيارت می کردند." (آيا پاره ای از رويدادهای سی سال گذشته، برگردان بخشی از همين جنايت ها و فريب کاری هایِ آيينی ِآن دوران، در ايران نيست)
از ديدگاه نگارنده "شيوه ی زمامداری" کنونی را می توان در پاره ای زمينه ها، بازسازی همين "دولتمداری"، و گونه ی "به روز شده" آن ارزيابی کرد که از پشتيبانی آشکار و نهان سياست های استعماری و نواستعماری، بی بهره نبوده است. از آن جا که اين گونه "زمامداری"، ناتوان در اداره ی امور و محتاج به سرکوب خشن است، دست اندرکارانشان کوشش می کنند نيروهای مخالف را همواره در موضعی انفعالی قرار دهند. برای چيرگی بر اين سياست بجاست به دو نکته توجه ويژه داشت: نخست در حد توان، پرهيز از گزينش رويکردهای انفعالی و فراروياندن گام به گام عملکردهای واکنشی به حرکت های کنشی و در تنگنا قرار دادن سرکوبگران، و دوم روشن کردن دقيق تر برنامه ها و آماج ها و مرزبندی ها، و به ويژه همراهان، چرا که خنثی سازی نيروهای تخريب گر، از اهميت برجسته برخوردار است.

گام به گام از واکنش به کنش

در اين زمينه پرسش اين است که نيروهای ملی و دمکرات چگونه می توانند به طور مشخص بر رويدادها اثرگذارتر باشند و برای محدود کردن نهادهای نظامی-دين سالار، کاراتر وارد صحنه شوند. در اين راستا می توان در زمينه ی اقتصادی، پاره ای از پهنه ها را دقيق تر مورد بررسی قرار داد و بدين گونه امکان های مالی رژيم برای تقويت ارگان های سرکوبگر و نهادهای وابسته به آن را، تا حدودی سد کرد.
از آن جمله است حضور موثرتر نهادها و سازمان های مردمی در گستره ی رسيدگی و کنترلِ فعالِ پيمان های نفتی و گازی، چرا که توجه چشمگيری به نظارت و کنترل در اين بخش ها ديده نمی شود و بدين گونه بخش بزرگی از درآمدها بدون حضور نهادها، يا در بخش های بی بازده و کم بازده و وابسته به ارگان های نظامی و گروه های مافيايی سرمايه گذاری می شوند و يا به جيب "آقازاده ها" و "آقايان" و همدستان درون و برون مرزی اشان سرازير می گردند. در کنار آن، جنبش های مردمی می توانند فساد موجود را، به ويژه در گستره ی واردات بی رويه و ارگان های وابسته به آن، پيگيرانه تر آشکار کنند و بدين گونه پايه های بورژوازی غيرتوليدی و انگلی-وارداتی را که در بافتِ کنونیِ زمامداری نقش تعيين کننده دارد، هدفمند نشان گيرند. دراين ميان بجاست که به نقش ويژه ی ارگان های نظامی-دين سالار (سپاه پاسداران و بنيادها) در فرايندهای اقتصادی و اجتماعی توجه شود.
برای جلوگيری از تاراج لگام گسيخته ی درآمدهای ملی و انتقال بخشی از آن به لايه های پايينی و يکان های توليدی، می توان به چند مورد از مبارزات مردمی نگاهی انداخت. فرارويی خواست های نهادهای کارگری به سطح بودجه ای-ملی که از جمله در اعتصاب کارگران نيشکر هفت تپه بازتاب يافت، نگريستنی و آموختنی است. هم چنين رويکردهای پاره ای از کارخانه ها مانند شرکت صنايع اراک و خواست برگرداندن اين شرکت به دولت، پس از پيامدهای خصوصی سازی و تعطيلی کارخانه و نپرداختن حقوق ها و بيکاری کارگران، در کنار وادار کردن دولت به پرداخت بودجه ی تصويب شده به موسسه های توليدی را، می توان از چشم انداز کمی و کيفی گسترش داد. اين اقدام ها در پاره ای زمينه ها، قابل انتقال به لايه های ديگر اجتماعی مانند آموزگاران و روزنامه نگاران و غيره هستند. برای جنبش دانشجويی نيز در کنار پرداختن به خواست های پيشين، می شود با زمينه سازی و سازمان دهی گسترده تر، خواست هايی اقتصادی را به زمامداران تحميل نمود. برای نمونه با توجه به درآمدهای نفتی بالا (بنا به تازه ترين داده ها چيزی نزديک به ۲۵۰ ميليارد دلار در سه سال گذشته) خواست دانشجويان دانشگاه های ايران به ويژه دانشگاه های آزاد برای نپرداختن شهريه همانند سال های پيش از ۱۳۵۷، نه تنها برحق بلکه ضروری است.
افزون بر آن، نهادهای مدافع حقوق بشر و ارگان های وابسته به حقوق دانان مستقل در ايران، بجاست که امکان بررسی و پيگيری در دو بخش را مورد ارزيابی قرار دهند: نخست مسئله ی رسيدگیِ فعال تر به عاملين کشتار دلخراش سال ۱۳۶۷ و دوم دنبال کردن مستقلانه ی پرونده های فساد اقتصادی. نشريه ی شماره ی چهار "کار" در ايران از کسانی مانند علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، علی فلاحيان و بسياری ديگر از دست اندرکاران سامانه ی کنونی، به عنوان "مسئولين مستقيمِ" کشتار زندانيان سياسی نام برده، و پاره ای از افشاگران درون و پيرامون حاکميت، سندهای تازه ای درباره ی حيف و ميل دارايی های ملی انتشار داده اند. نمونه ی پاره ای از کشورها در زمينه ی مبارزه با متخلفين (برای مثال رسيدگی به جرائم هلموت کهل صدر اعظم پيشين آلمان در دادگاه)، می تواند کم و بيش راهنمايی باشد برای آن نهادهايی که در پیِ ژرفا بخشيدن به جنبش مردمی بوده و به جای حرکت های واکنشی، خيزش های کنشی را در دستور کار خود قرار داده اند. در مورد جنبش زنان نيز می شود امکان فراروياندن خواست ها به سطحِ برداشتن "حجاب اسلامی اجباری" را در کنار ديگر خواست های برحق مورد ارزيابی قرار داد.

ائتلاف نيروهای ملی و دمکرات

برای تاثيرگذاری کوتاه مدت سياسی، امکان حضور کانديدای مستقل رياست جمهوری از سوی سازمان ها و حزب های مردمی، در چارچوب خواست های استقلال و آزادی و به ويژه عدالت اجتماعی (و نه تنها "شعار" دادخواهی)، قابل تامل است. در اين زمينه پشتيبانی نهادهایِ دارایِ پتانسيلِ کم و بيش توانمند توده ای از "ائتلاف انتخاباتی"، مانند اتحاديه های موجود کارگری و نهادهای صنفیِ در پيوند با آموزگاران و دانشجويان و هنرمندان و زنان و غيره، و تاثيرگذاری آنان بر تدوين برنامه های اجتماعی-اقتصادیِ نيروهایِ "ائتلاف"، تضمينی است برای مقابله با کارشکنی های ارگان های بازدارنده ای چون "شورای نگهبان" و واکنش در برابر کنار گذاشتن "کانديدای ائتلاف".
در "اين صورت" کارزار "پيش از انتخابات" به گمان زياد از خودِ انتخابات، مهم تر و تعيين کننده تر است. در پاره ای از کشورهای رو به رشد، همکاری نيروهای ملی و دمکرات با سنديکاهای کارگری و ديگر نهادهای صنفی و مردمی در مبارزات انتخاباتی و نيز پشتيبانی فعال از حقوق لايه های پايينی و ميانی، زمامداران خودکامه و دست راستی را به عقب نشينی های جدی واداشته است.
راز کاميابی در جلبِ پشتيبانیِ مردمی، تامين خواست های آنان در برنامه ی انتخاباتی است. حرکت در اين سمت و سو نه تنها برای سامان دهی به نيروهای هوادار آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی از اهميت برخوردار است، بلکه متقابلا به پروسه ی رشد نهادهای صنفی و توده ای نيز ياری می رساند. برای نمونه جنبش کارگری که خاصه از سه سو زير فشار سنگين قرار دارد (نخست سرکوب خشن و دستگيری رهبران کارگری، دوم ترفندهای تندروان برای خدشه دار کردن همبستگی کارگران از راه شوراهایِ آزمون پس داده ی اسلامی و سوم توطئه های اصول گرايان برای راه اندازی سنديکاهای زرد)، به اين پشتيبانی نياز مبرم دارد.
تاثيراتِ ديگرِ همراهیِ نيروهای ملی و دمکرات را می توان به گونه ی زير هاشور زد: شتاب دهی به روند روشن شدن صف بندی نيروهای مردمی و غيرمردمی، در تنگنا گذاشتن نيروهای وابسته به جناح های راست داخلی و عوامل کنسرن های جهانی، ايجاد همبستگی در پهنه ی کشوری، و نيز خنثی سازی ترفندهای دشمنان برای ايجاد ناآرامی های منطقه ای.
اين هماهنگی نه تنها دارای اهميت مقطعی بوده، بلکه در روند فرارويی از نهادهای کهنه به نو و مبارزه با کارشکنی هایِ استعمار و نواستعمار، به ويژه در برشِ نوسازیِ شتابان و پايدار کشور، از اهميتی استراتژيک برخوردار است. بيشتر آزمون های کشورهای رو به رشد در گذشته و حال و از آن ميان ايران، نشان داده اند که در راه پر سنگلاخِ چيرگیِ بر واپس ماندگی، تنها آن دسته نيروهايی به آماج خود دست يافته اند که دارای پايگاه توده ای و پل های استوار به سوی "پايينی ها" بوده اند، آن هم از راه سازمان های وابسته به مردم و نيز نهادهای نوين و تضمين کننده ی رشد. دستيابی به "ائتلاف نيروهای ملی و دمکرات"، نه به معنای دست کشيدن از برنامه های سازمانی يا حزبی نيروهای شرکت کننده، بلکه به معنای پذيرش واقع بينانه ی تناسب نيروهای آزادی خواه و استقلال جوی و دادگسترِ حاضر در پهنه ی سياسی، و تضمينِ حضورِ آنان در روند سامان دهی به ارگان های رهبری و دشواری های اجتماعی-اقتصادی، آن هم در چارچوب خواست هايی مشخص و روشن به سود توده های مردم است. وجود اين ائتلاف، هم چنين تضمينی است برای جلوگيری از تکرار رويدادهايی همسان با کشورهای همسايه و يا رخدادهايی همگون با دورانِ پس از سرنگونی دودمان صفوی و قاجار، همانا جنگ و ويرانی درازگاه.
رويکردهای تازه ی رژيم ولايت فقيه، چه در گستره ی اتکا بيشتر به ابزارهای سرکوب برای مقابله با خيزش های توده ای (که نشان از پايگاه تنگ و نگرانی آنان دارد)، و چه در پهنه ی عقب نشينی های مقطعی در پیِ فشارهای مردمی (که توان کمترشان را بازتاب می دهد)، آشکار می کنند که امکان بالقوه ی وادار کردن "بالايی ها" به پذيرش خواست های "جبهه ی ائتلافی نيروهای ملی و دمکرات" وجود دارد. در مصاحبه ی "ادوار نيوز" با يکی از سرشناسان جبهه ی ملی در ايران، شرايط کنونی تا حدودی ترسيم شده است: "جنبش های پويا و شکست ناپذير زنان، دانشجويان و کارگران عليه ستمگری، فساد و نقض حقوق بشر بسيار ستايش انگيز و غرورآفرين است ... سران جمهوری اسلامی خود را بصورت يک جزيره در يک دريای بيکران می بينند و ترس از آينده و غرق شدن، آنها را به افزايش سياست های خشونت آميز عليه مردم واداشته که در واقع مهميز زدن به درياست. اين وحشت از آينده باعث شده که درجه بحران سازی را در عرصه بين المللی افزايش دهند تا بحران و خطرات خارجی، بحران داخلی را در افکار عمومی کم اهميت جلوه دهد." گزارش تازه ی فرنکفورتر آلگماينه اين "وحشت از آينده" در ميان "بالايی" ها، را به خوبی بازتاب می دهد. بنا براين نوشته، ثروتمندان ايرانی می ترسند که به زودی تهی دستان سر به شورش بردارند و به همين خاطر بسياری از آنان در تکاپوی آن هستند که همه چيز خود را بفروشند و به خارج مهاجرت کنند.

برای رسيدن به آزادی و عدالت بايد تلاش کرد

برای بهره گيری از اين امکان های نوين اما، دگرگونی در سياست پاره ای از جريان ها که به راستی خواستار تحقق آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی هستند، ضرورت گريزناپذير دارد. در اين زمينه سخنان نخستين رييس دانشگاه تهران در گفت و گو با يکی از سايت های برون مرز، پيرامونِ نياز به روشن تر شدن مرزبندی ها در ميان اصلاح طلبانِ "ساختار شکن" و نيز پاره ای از ديگر نيروهای "ملی گرا"، قابل تامل است: "با کمال تاسف بايد ‏بگويم که نيروهای اپوزيسيون که روی خود نام هايی مثل عدالت خواه، آزادی خواه و... گذاشته اند و از مردم ‏سالاری دم می زنند، خودشان هم نمی دانند دنبال چه هستند. خودشان هم نمی دانند معنی اين کلمات چيست. ‏اول بايد مساله برای خود اين گروه ها مشخص شود ... اين آقايان اپوزيسيون – که اسم خودشان را اپوزيسيون ‏گذاشته اند – هنوز نمی خواهند فاجعه ای (کشتار سال ۱۳۶۷) را که در اين مملکت اتفاق افتاده است مطرح کنند و جرات مطرح ‏کردن آن را ندارند، در حالی که همه دنيا از اين مساله خبر دارند. در اين شرايط اين جماعت چه می خواهند ‏بکنند؟ دنبال کدام انتخابات می خواهند بروند؟ بايد تکليف خودشان را با نظام مشخص کنند. اگر در داخل نظام ‏هستند، بروند در داخل نظام همکاری کنند. اگر معتقدند اين نظام کاربرد خود را از دست داده و نمی تواند ‏مملکت را به آرمان سال ۵۷ برساند، تکليف را بايد مشخص کنند ... اگر با نظام هستند و آن را قبول دارند، نظام که دارد کار خود را انجام می دهد. هرکسی هم که آقای خامنه ای ‏تعيين کند رييس جمهور می شود. اخيرا هم که رييس جمهور را رسما تعيين کرد و گفت در ۵ سال آينده آقای ‏احمدی نژاد رييس جمهور است. اين ها چه می خواهند بکنند؟ می خواهند در مقابل صحبت های آقای خامنه ‏ای بايستند؟ آيا اين شهامت و جرات و جربزه را دارند؟ می توانند بگويند که آقای خامنه ای بر طبق قانون ‏اساسی خود اين نظام، اشتباه کرده و بايد بی طرف باشد ... وقتی همه يک چيزی را بخواهند، اين اتفاق می افتد. ما در سال ۵۶ تصور نمی کرديم يک سال ديگر انقلاب ‏عظيمی در ايران اتفاق بيفتد، اما افتاد و دليل آن هم همبستگی مردم بود ... در جامعه ای مثل جامعه ما، برای رسيدن به آزادی و عدالت بايد تلاش کرد. عده ای در اين سی سال هزينه ‏اش را پرداختند و مشکلات را تحمل کردند. نمونه اش همان هزاران نفری (کشتار سال ۱۳۶۷) هستند که در زندان ها قتل عام ‏شدند."

در بيستمين سالگرد "فاجعه ی ملی"، به ياد هزاران پيش گامی که جدا جدا از هم "برای رسيدن به آزادی و عدالت" جان نثار کردند، انديشه هايی از "نيچه" در "چنين گفت زرتشت" را می آوريم، تا شايد راهنمايی باشد برای پيش روانِ دست در دستِ امروزين. وی با خردگرايی آرمان گونه ای از زبان زرتشت، آموزگار داد و رزم در فرهنگ ايرانی، اين پيام آوران ابرهای باران زا را، بدين گونه می ستايد:

"من دوستدار همه ی کسانی هستم
که چون چکه هايی سنگين
از ابرسياهی فرو می ريزند
که بر فراز آدميان آويزان است:
آن ها ندا می دهند که تندری می آيد
و در مقام پيام آور نابود می شوند
من پيام آوری هستم از اين تندر."

از دکتر بهروز آرمان
www.b-arman.com

درباره عوامل بازدارنده ی رشد در سامانه ی کنونی و از آن ميان "بنيادها"، مراجعه کنيد به مقاله ی "دگرگونی های ريشه ای"
http://www.b-arman.com/html/bonyad.html


در زمينه شعر:
[ارجمند، آزادگان ِ پاک اند، سه سروده از بهروز آرمان]


Copyright: gooya.com 2016