Sunday, Sep 2, 2018

صفحه نخست » خدای اسلام، نمونه مرد قدرتمند عرب با تمام آرزوهایش؛ ف. م. سخن

F1C768E0-C481-4F11-9B29-67F3AD31D680.jpegالبته دو گروه به این نوشته خواهند خندید و آن را مورد تمسخر قرار خواهند داد:
-مسلمانان تندرو که با خنده خواهند گفت:
یعنی این مردک بی سواد می فهمه، ولی حضرت آیت الله العظمی ی ما با اون ریش بلند و اون همه کتاب عربی که توو کتابخونه ش هست نمی فهمه! هارهارهار!

-نواندیشان دینی که لبخندی عاقل اندر سفیه خواهند زد و اصلا نوشته را در حد و اندازه ای نخواهند دید که بخواهند آن را بخوانند چه برسد جواب دهند!

حق با هر دوی این هاست. خاصه این که نگارنده نه ریش بلند دارد نه کتاب عربی می خواند و نه نوشته هایش را در حدی می داند که نو اندیشان دینی بخواهند آن را بخوانند و از آن سر در بیاورند!

اولی ها قلب شان متصل به آسمان است و دومی ها مغزشان!

و انسانی که چیزیش به آسمان و متافیزیک وصل باشد اصلا موجودی زمینی نیست که بخواهیم با او زمینی سخن بگوییم. این ها خور و خوابشان هم برای پرداختن به لاطائلات آسمانی ست وگرنه زنده بودن شان چه فایده ای برای آدمیان روی زمین دارد؟

این از روشن کردن تکلیف ام با بعضی ها که هنوز دهان باز نکرده می خواهند تکلیف آدم را مشخص کنند.

*****

اما می پردازیم به برداشت زمینی مان از برخی چیزها که می گویند وصل به آسمان است.

آن چه می نویسم برای ایمان دارندگان عادی و مردم معتقد مسلمان نیست که آزارشان به کسی نمی رسد و حکم بر چیزی نمی رانند. خودشان هستند و خدای شان و کسی را مزاحمت اینان نشاید!

پیغمبر اسلام، یعنی آورنده ی اسلام بر روی زمین، یک «فرد» بود. یک انسان مثل بقیه ی انسان ها. از کودکی او فقط ۸ صفحه داستان و نقل قول موجود است و هیچ اطلاع دیگری از کودکی او در دسترس نیست.

این فرد، در عربستان رشد می کند و بزرگ می شود و در سن ۴۰ سالگی از کوه پایین می آید و قطعاتی از قرآن را با خود می آورد. اگر داستان همینی باشد که نقل می کنند، باید به یقین گفت که او انسان متفاوتی بوده است.

پس ما فعلا تا اینجا با یک فرد رو به رو هستیم. این فرد با حرف هایی که از آسمان ها نقل می کند، عده ای هوادار پیدا می کند. این هواداران از حاکمیت وقت آزار و اذیت می بینند تا این که بعد از مهاجرت به مدینه کم کم ورق بر می گردد و سرکوب شدگان، کم کم قدرت می یابند، تا زمانی که مکه را فتح می کنند.

تا این جا، کتاب مشخصی در دسترس نیست. هر کس سخنان این فرد را مکتوب کرده نسخه ای از آن را دارد که این نسخه با نسخه های دیگر به دلایل نبودن خطی کامل و واحد برای ثبت کلام و تلفظ و ادای حروف و به تبع آن فهم دقیق کلام دچار اختلاف است.

نه تنها محتوای قرآنی که بعد از این فرد تبدیل به کتاب واحد می شود دچار تناقض است بلکه از همان لحظه سر بر خاک نهادن او تناقض و تضادها و تخالف ها و حتی دشمنی ها به صورتی حاد خود را نشان می دهد به گونه ای که هنوز تن این فرد گرم است اختلاف میان تعیین جانشین او به طرز فاحشی به وجود می آید.

*****

خب فعلا تا همین جای کار را داشته باشیم برای ما کافی ست.

اگر این مقدمات را قبول داشته باشیم، به اینجا می رسیم که اسلام عبارت است از یک فرد که یک مرد عرب است و یک کتاب که مکتوب شده ی اعتقادات اوست که از ذهن اش تراوش کرده و به شکل گفتار و بعدها به شکل نوشتار در آمده است.

حال این کتاب را بدون داوری و پیشداوری می گشاییم و از ابتدا تا انتهایش را می خوانیم. بخشی شعر مانند است از گفتار کسی که مدت ها در تنهایی و سکوت کوه، به آسمان ها خیره شده، و بخشی دیگر اَعمالی ست که یک مرد قدرتمند عرب در بهترین حالت می تواند و یا می بایست انجام دهد -از نحوه ی جنگیدن و رفتار با زنان و خوردن و آشامیدن و داستان های کج و معوج و اغلب ناقص پیامبران گذشته برای عبرت آموزی و خلاصه کارهایی که یک مرد عرب باید در زندگی عادی خود برای رسیدن به جایی به نام بهشت برین انجام دهد و کارهایی که برای نیفتادن در آتش جهنم نباید انجام دهد.

هیچ چیز عجیب و غریب دیگری در این کتاب وجود ندارد مگر بیان معجزات غیر واقعی که برای مقبول کردن آسمانی و غیر عادی بودن این کتاب نقل شده و فهرست این معجزات با کاسته شدن از میزان باور و علاقه ی قلبی مردم به دستورالعمل ها، روز به روز و در سنوات بعدی بیشتر شده است. از جمله همین کتاب قرآن، که جز پراکندگی و تفرق در اجزای آن چیز دیگری مشاهده نمی شود به عنوان معجزه ی پیامبر معرفی شده است.

برای درک بهتر قرآن می توان دو کار کرد:
۱- قرآن به این ترتیبی که به طور استاندارد چاپ می شود «نازل» نشده است. لذا اگر مثلا بر اساس فهرست ابن عباس، ترتیب سوره ها و آیات را به همان ترتیب نزول پشت هم ردیف کنیم دقیقا متوجه بسیاری از دلایل نزول خواهیم شد. بزرگ ترین دستکاری در قرآن، خارج ردیف آوردن سوره هاست که نظم منطقی و تاریخی کتاب را بر هم ریخته و آن را «خارق العاده» کرده است.

۲- به اسامی سوره ها نگریست و در آن ها تامل کرد:
گاو ماده، غنیمت، رعد، زنبور، رفتن در شب، مریم، حج، نور، شعراء، منظم کردن صفوف، مشورت، زینت، دود، ماه، آهن و...

کلماتی که دایره ی لغات یک مرد عرب شب بیدار و تخیل پرور را نشان می دهد و نه بیش از آن...

*****

حال چه می خواهم بگویم و غرض ام از این گفتار چیست؟

می خواهم بگویم که قرآن و اسلام، همان که بلال حبشی را جذب خود کرد ساده تر از آن اقیانوس هول و وحشتی است که آخوندهای معمم و مکلا برای مسلمانان با میلیون ها صفحه کتاب درست کرده اند. اسلام، حرف های یک مرد عرب است با کتابی که می گوید گفته های خداست که از زبان او بیرون آمده و همین. بقیه همه داستان است و حتی یکی از این داستان ها تایید کننده ی داستان دیگر نیست.

دلیل مطرح کردن این بحث چیست؟ توصیه به جوانان برای وقت تلف نکردن بر سر حرف هایی که بنایی ست که پایه ی آن بر هیچ و پوچ است.

اسلام را می توان به عنوان یک دین و اعتقاد قبول داشت، خدا و رسول اش را قبول داشت، ولی ابدا لازم نیست به زرنگان و فریبکاران اجازه داد تا پای ما را به مسائلی که هیچ دردی از نوع بشر درمان نمی کند باز کنند و در تله بیندازند.

می توان معتقد و مومن بود و نیازی به این همه داستان و داستان پردازی نداشت.



Copyright© 1998 - 2020 Gooya.com - Contact: info@gooya.com Ads: advertisement@gooya.com