Saturday, Apr 5, 2025

صفحه نخست » گفت‌وگوی رادیو فردا با مصطفی مهرآیین؛ خامنه‌ای عامل تمام تنش‌ها است

farda.jpgمصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس، نویسنده و استاد دانشگاه در ایران، در گفت‌وگو با رادیوفردا می‌گوید نامه‌هایش به رهبر جمهوری اسلامی به‌نوعی اتمام حجت با نظام سیاسی است

او اخیراً سه نامۀ سرگشاده به علی خامنه‌ای نوشته و از او خواسته است که از قدرت کناره‌گیری و از مردم عذرخواهی کند.

آقای مهرآیین، که استادیار جامعه‌شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است، در سال‌های اخیر بارها با نوشتن نامه‌هایی دیگر از رفتار جمهوری اسلامی با مردم نیز انتقاد کرده است.

او می‌گوید تلاشش این است که از طریق شکستن دوگانه‌های رسمی بین «قدرت» و «مردم»، راهی برای بروز تغییرات اساسی در جامعه پیشنهاد بدهد.

این جامعه‌شناس بر اهمیت کنشگری فعال و مواجههٔ مستقیم با مشکلات تأکید می‌کند و بر این باور است که جامعه نباید به‌عنوان موجودی آرام و تدریجی که در نهایت میوه می‌دهد، دیده شود، بلکه جامعه‌ای پویا و پیچیده است که نیروهای پراکندهٔ آن در هر لحظه می‌توانند به هم متصل شوند و تغییرات بنیادی ایجاد کنند.

تحلیل آقای مهرآیین دربرگیرندهٔ نقدی عمیق بر ساختار قدرت و رویکرد اصلاح‌طلبان در ایران است. او از یک سو معتقد است تعریف‌های رسمی و دوقطبی قدرت و مردم، زمینهٔ سرکوب و محدودسازی هویت فردی و جمعی را فراهم آورده و از سوی دیگر، با نقد رویکرد نیک‌خواهانهٔ اصلاح‌طلبان، تأکید می‌کند که تنها از طریق گفت‌وگوی مستقیم، مواجههٔ آشکار با تنش‌ها و به‌کارگیری کنشگری فعال می‌توان امید به تغییرات واقعی در جامعه داشت.

او همچنین بر لزوم گفت‌وگوی مستقیم با قدرت، به‌ویژه با علی خامنه‌ای تأکید می‌کند؛ گفت‌وگویی که اگرچه ممکن است با فشارهای شدید و مجازات‌هایی همراه باشد، اما تنها راه خروج از سکوت تحمیل‌شده و باز کردن مسیر برای تغییرات واقعی در جامعه است.

این گفت‌وگو که هم فایل صوتی آن را می‌توانید و هم متن آن در ادامه می‌آید، در شرایطی انجام شده که مصطفی مهرآیین به شعبهٔ ۹ دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شده است.

آقای مهرآیین، شما مدت‌هاست که رفتار حکومت را نقد می‌کنید. چطور شد که به نوشتن این نامه‌ها به آقای خامنه‌ای رسیدید؟

رسانهٔ ارتباطی جهان امروز نامه نیست. در جهان رسانه‌ها و فضای مجازی و امثالهم، که انسان‌ها به‌راحتی به یکدیگر دسترسی دارند، شاید نیازی به نامه‌نگاری‌های این‌چنینی وجود نداشته باشد؛ اما قدرت در کشور ما خود را نامرئی می‌کند و عملاً در پی آن است که خودش را به یک امر مقدس و دست‌نیافتنی تبدیل کند. به همین دلیل باید تعریف رسمی از قدرت و تعریف رسمی از مردم را بر هم بزنیم.

تعریف رسمی این آقایان این است که هر کسی که با ما نیست، علیه ما است. این تعریف بسیار نژادپرستانه و فاشیستی است و باعث نابودی تخیل می‌شود. یعنی آدم‌ها یا باید با شما هم‌ذات‌پنداری کنند یا هیچ تعریفی از خودشان نداشته باشند. در حالی‌که در جهان امروز، با این‌همه دانشگاه، افراد تحصیل‌کرده، کتاب و مطالعه و دنیای دانش، شما نمی‌توانید بگویید که فقط نهاد قدرت می‌تواند بگوید شما چه کسی هستید یا این‌که خود قدرت چیست.

در واقع، ما را محدود می‌کنند به این تعریف‌های صِرف حکومتی و، به یک معنا، تعریفی نژادپرستانه و حتی فاشیستی که بسیار هم خطرناک است؛ برای جامعه‌ای که مردمانش را در برابر خود قرار دهد و به مردم بگوید: «شما یا با من هستید یا اگر با من نیستید، پس شر هستید.» طبیعتاً مردمان جامعه هم خواهند گفت: «تو با ما نیستی، پس تو شر هستی.»

در چنین وضعیتی که ما در آن قرار گرفته‌ایم، یکی از مهم‌ترین کارهایی که باید انجام داد، منحل کردن و از بین بردن این دوگانه‌ها و این تقابل‌های کاذبی است که بین نظام و مردم، نظام مقدس‌ساخته‌شده، وجود دارد.

شما بارها تأکید کرده‌اید که دلیل تخاصم و رویارویی مردم و حکومت همین تقابلی است که می‌گویید. قانون اساسی را عامل آن دانسته‌اید. اکنون می‌گویید که آقای خامنه‌ای باید کناره‌گیری کند. فکر می‌کنید با کناره‌گیری او، وضعیت تغییر می‌کند؟

آن‌چه گفتم، فضای کلی جامعه است که قدرت سعی می‌کند از این طریق، خود را از دسترس خارج کند و پیامد طبیعی این ماجرا سکوت است؛ چیزی که یک نظام مستبد می‌خواهد.

حیات نظام مستبد در سکوت مخالفانش و در سکوت جامعه و مردم است. اصولاً فریاد، از هر جنسی که باشد ــ از عدالت‌خواهی، آزادی‌خواهی، دموکراسی‌خواهی، و به هر معنایی ــ فریاد و سخن گفتن باعث می‌شود این نظم استبدادی به‌هم بخورد.

در قانون اساسی ما، چون دو وجه «جمهوری» و «اسلامی» وجود دارد، این دو وجه اصولاً نقطهٔ تخاصم یکدیگر هستند. یعنی جمهوریت یک‌سوی ماجرا است و اسلامیت سوی دیگر آن.

اسم متن قانون اساسی ما را اصولاً باید «متنی که در بحران است» گذاشت؛ متنی که در درون خود دچار بحران است. یعنی دائماً وجه اسلامیت و وجه جمهوریت در جنگ با یکدیگر هستند. به این معنا، یک متن پیشرو است که اجازه نمی‌دهد یک‌سوی قدرت بر سوی دیگر برتری پیدا کند.

اما اتفاقی که در جامعهٔ ما به‌طور عینی و واقعی رخ داده ــ و در ۲۰ سال گذشته، به‌ویژه از دولت اول آقای احمدی‌نژاد به این‌سو ــ این است که قدرت در جامعهٔ ما یک‌ سوی قانون اساسی را خفه کرده؛ یعنی وجه مردمی و وجه جمهوریت قانون اساسی را.

در واقع، جامعهٔ ما را به‌سمت‌وسویی برده که فقط یک صدا در آن وجود دارد؛ صدای ولی فقیه، صدای امر مطلق الهی، و فقط این صدا است که می‌تواند سخن بگوید.

با این توصیفی که از وضعیت ارائه می‌دهید، شما به‌عنوان یک استاد دانشگاه و جامعه‌شناس چنین نامه‌هایی نوشتید. چه انتظاری دارید؟

در جامعهٔ ما اصولاً با دو وجه روبه‌رو هستیم؛ یعنی با دو کار می‌توانیم وضعیت جامعهٔ خودمان را پیش ببریم.

یک کار، نگاه اصلاح‌طلبانه است؛ یعنی همین میانه‌روهای اصلاح‌طلبی که سرسپردهٔ نظم موجود هم هستند و دل‌شان می‌خواهد همین نظم موجود را حفظ کنند. اصولاً این‌ها در پی یک صلح سلبی هستند. به این معنا که می‌گویند روی تنش را بپوشان.

در دولت اعتدال، در دولت وفاق و دولت اصلاحات، به اشکال متفاوت می‌توانید همین را ببینید؛ که یک صلح سلبی می‌خواهند. می‌خواهند تنش را بپوشانند و می‌گویند تنش را رو نیاورید و آشکار نکنید.

اما من و امثال من معتقد به این نیستیم که در جامعه صلح سلبی باشد، به‌معنای غیاب تنش‌ها. ما معتقد به صلح ایجابی هستیم.

این صلح ایجابی چگونه به وجود می‌آید؟

صلح ایجابی یعنی اجازه دهید کنشگری‌های ما به شکل رودررو ممکن شود. یعنی درواقع مدام به ما نگویید «حالا انتخاب بین بد و بدتر، حالا صبر کنید، حالا مهلت دهید تا زمانش برسد و خودبه‌خود اتفاق بیفتد».

مارتین لوتر کینگ در مبارزات خودش یک جملهٔ جالبی داشت: «درک بی‌مایهٔ انسان‌های نیک‌خواه بسیار رنج‌آورتر از کج‌فهمی محض انسان‌های بدخواه است.»

یعنی اصلاح‌طلبان ما تا الان فکر می‌کردند که به‌واسطهٔ نیک‌خواهی‌شان می‌توانند دائماً تنش‌ها را مخفی کنند تا این تنش‌ها تبدیل به میدان منازعهٔ آشکار در برابر چشم مردم نشود، بلکه ان‌شاءالله زمان مناسبش برسد و آن زمان مناسب باعث تحولات شود.

ظاهراً این را از سر نیک‌خواهی می‌گفتند، ولی این نگاه به ما آسیب می‌زند؛ به این معنا که اجازه نمی‌دهد تنش‌های واقعی جامعه‌، که پنهان هستند، آشکار شوند و به‌صورت رودررو و خشونت‌پرهیز، وارد گفت‌وگو با این وضعیت شویم.

یعنی بتوانیم آقای خامنه‌ای را، به‌عنوان رهبر یک کشور که خود را مقدس و دور از دسترس کرده و عامل اصلی تمام تنش‌ها است و خودش را در وضعیت غیاب قرار داده، مخاطب قرار دهیم و با خشونت‌پرهیزی با او حرف بزنیم. چرا باید این تصور وجود داشته باشد که او همیشه باید دور از دسترس باشد و گفت‌وگویی با او صورت نگیرد و آن را به زمانی موکول کنیم که اصلاً معلوم نیست چه زمانی خواهد آمد؟

این طرز نگاه یک آفت دیگر هم دارد؛ این‌که گویی در جامعهٔ ما باید به‌ناچار اتفاقاتی بیفتد. در حالی‌که در جهان امروز، با امکاناتی که در حوزهٔ اجتماع و سیاست وجود دارد، کنشگران جامعه می‌توانند با تلاش خستگی‌ناپذیر و کار مستمر کاری کنند که جامعه این‌گونه نباشد که لزوماً منتظر اتفاقی از بیرون بماند تا شرایط دگرگون شود.

شما از گفت‌وگو با آقای خامنه‌ای حرف می‌زنید، می‌گویید باید خطاب قرار داد و گفت‌وگو کرد. اما در تمام سال‌های گذشته، سرنوشت کسانی که به ایشان نامه نوشتند و نقد کردند، زندان، تبعید و مجازات بوده. خود شما هم بعد از نوشتن نامه احضار شده‌اید. فکر می‌کنید چگونه می‌شود با کسی گفت‌وگو کرد که حتی منتقدان را به رسمیت نمی‌شناسد و برخورد قهری می‌کند؟

بستگی دارد که شما چه فهمی از جامعه دارید. فرق من با دیگران و حتی با خود شما همین‌جا است.

این فهم از جامعه به زبان نظری، مثل فهم «درختی» از جامعه است. یعنی گویی جامعه درختی است که آرام‌آرام شکل می‌گیرد، رشد می‌کند و طبیعتاً در نهایت باید میوه بدهد. یعنی حاصل این مبارزات باید در زمانی مشخص آشکار شود و ما آن را ببینیم.

اما فهم من از جامعه این نیست. مطابق با نظریات جامعه‌شناختی، جامعه را نباید همچون درختی در نظر گرفت که الزاماً به میوه دادن ختم شود. جامعه، به زبان ژیل دلوز، فیلسوف فرانسوی، مانند «ریزوم» است؛ ریشه‌هایی که نه عمودی، بلکه افقی گسترده می‌شوند و به همه‌جا نفوذ می‌کنند. نیروهای اجتماعی مثل همین ریشه‌های پراکنده‌اند که در جامعه حضور دارند و به هم متصل‌اند. یعنی جامعه نوعی مونتاژ است که این نیروهای پراکنده با هم ترکیب می‌شوند.

یک مثال ساده بزنم: شما می‌توانید تصور کنید که چگونه در عصری بدون هیچ‌گونه تکنولوژی انسان‌ها توانستند اهرام ثلاثهٔ مصر را بسازند؟ با آن عظمت و دقتی که در معماری‌شان هست؟ اگر آن‌جا صد هزار انسان با هم کار می‌کردند، این صد هزار نفر به هم متصل بودند و انرژی‌ای می‌ساختند که معادل ده‌ها هزار اسب بخار قدرت داشت.

اتفاقات پراکنده در جامعه در ظاهر پراکنده‌اند، اما اگر از همان آغاز انقلاب نگاه کنید تا قیام اسلامشهر، جنبش دانشجویی، جنبش اصلاحات، اتفاقات سال ۸۸، حتی جنبه‌های منفی مثل قتل‌های زنجیره‌ای، حضور دولت احمدی‌نژاد، جنبش‌های ۹۶ و ۹۸، انتخابات متفاوت، جنبش «زن زندگی آزادی»، همهٔ این‌ها قطعات متفاوت یک ماشین هستند.

این قطعات، از نامه‌نگاری‌های آقای سعیدی سیرجانی گرفته تا آقای نوریزاد و خانم سپهری، تا امروز مصطفی مهرآیین، در ظاهر سرکوب شده‌اند، اما این‌گونه باقی نمانده‌ است.

واقعیت جامعهٔ ایران امروز این است که، در نتیجهٔ پیوستن همین انرژی‌های پراکنده، ما با جامعه‌ای روبه‌رو هستیم که مردم در آن قدرتمند شده‌اند. اگر دقت کنید، در دههٔ ۶۰ که انسان‌ها را اعدام می‌کردند، جامعه با آن همراهی می‌کرد؛ اما اکنون، وقتی می‌خواهند یک نفر را اعدام کنند، جامعه به صدا درمی‌آید.

کنش‌های مردم به هم پیوسته شده، قدرت گرفته، و در واقع، یک ماشین اجتماعی شکل گرفته و به‌مرور قدرتمند شده. همین ماشین است که به من، مصطفی مهرآیین، شجاعت می‌دهد که بدون ترس نامه بنویسم.

سخن گفتن با بزرگان سیاسی در این مملکت یکی از خطوط قرمز جدی این جامعه بوده. من نه یک کنشگر صرف سیاسی مثل خانم سپهری یا آقای نوریزاد، بلکه یک آدم دانشگاهی‌ام که اهل کتاب و درس و دانشگاه بوده‌ام. حالا، در فضای دانشگاه این زمزمه‌ها را می‌شنوم که «ما هم می‌خواهیم صدایمان را به بالا برسانیم»، چون راضی نیستیم.

جامعه احساس خطر کرده، از فروپاشی، جنگ و از دست رفتن ایران می‌ترسد. همین‌ها است که به ما شجاعت می‌دهد.

وقتی که در حکومت گوش شنوایی نیست، حکومت راه خودش را می‌رود و پاسخ هر نقد و اعتراضی خشونت است و مردم هم، آن‌گونه که شما می‌گویید، راه خود را می‌روند، در چنین وضعیتی چه اتفاقی می‌افتد؟

این نکته را باید بگویم. من بارها گفته‌ام که گفت‌وگو کردن با این سیستم، یک کار ابتدایی است و اصولاً این سیستم حرف‌شنو نیست. هرچه هم بگوییم، چیزی وارد گوشش نمی‌شود.

در واقع، ما داریم با این نظام سیاسی اتمام حجت می‌کنیم؛ به‌عنوان کسانی که روزی باید پاسخ این سؤال را به خود بدهند «آیا ما آن کار را کردیم؟ آیا به‌عنوان آخرین کنش خودمان تلاشی کردیم تا مانع از برخی اتفاقات منفی شویم یا نه؟»

می‌دانیم که احتمالاً پیامد مثبت مستقیمی ندارد. می‌دانیم که قدرت ممکن است بی‌اعتنا باشد. اگرچه شخصاً معتقدم که واژه‌واژه‌های متون تأثیرگذار هستند. متن نیرو و قدرت دارد. متن جایی را هدف قرار می‌دهد. بالأخره کاری می‌کند. اما اگر این متن‌ها هم کار نکنند، اگر جایی را هم تکان ندهند، دست‌کم وجدان را به حرکت درمی‌آورند؛ هم وجدان خودمان را، هم وجدان قدرت را و هم وجدان مردم را.

این قدرت‌های ذره‌ذره، از همین گفت‌وگوهای رسانه‌ای گرفته تا نامه‌نگاری تا اعتراض خیابانی تا حتی همان کامنت‌هایی که برای من نوشته‌اند، تبدیل به نیرویی شده که واکنش ایجاد می‌کند.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه، در واکنش به همین دو نامه، یک متن مفصل نوشت. این خودش نشانه است.

شما به دادسرای رسانه احضار شده‌اید. آیا مراجعه کرده‌اید؟ وضعیت خودتان اکنون به چه صورتی است؟

مراجعهٔ من یکشنبهٔ هفتهٔ آینده ۱۷ فروردین خواهد بود. در برگه‌ای که به من داده‌اند، نوشته شده: «دفاع از اتهام‌های انتسابی».

ولی مشخص نیست اتهام‌های انتسابی چیست.

خب، طبعاً می‌دانم توهین به رهبری خواهد بود. اخلال در نظم عمومی و تبلیغ علیه نظام و از این جنس اتهامات خواهد بود. من قطعاً روز شنبه در یک متن مفصل خطاب به مردم توضیح خواهم داد که هیچ‌کدام از این کلیدواژه‌ها نمی‌توانند مصداق جرم حساب شوند.

اصولاً من هدفم و یکی از کارهای دیگری که دارم می‌کنم، این است که همین نظم را بر هم بزنم. همین واژه‌ها و همین کلمات را بی‌معنی کنم.

در مقابلِ توهین به رهبری خواهم گذاشت نقد رهبری. در مقابلِ اخلال در نظم عمومی و نشر اکاذیب خواهم گذاشت گفت‌وگو با جامعه و انتشار حقیقت.

ما همهٔ این کلیدواژه‌ها را برعکس خواهیم کرد. درست است که ظاهراً قدرت فکر می‌کند اتفاقی نمی‌افتد، اما خانم قاضی ممکن است به شما گفته باشند به فقرا کمک کنید و همیشه هم وقتی به فقرا کمک می‌کنید می‌گویید: خب، یک فقیر در آفریقا است یا هند و این‌طرف و آن‌طرف؛ من کمک می‌کنم و هیچ مشکلی هم نیست. این‌ها بی‌پناه هستند و نیازمند کمک و من کمک می‌کنم. اما فرض کنید پنج فقیر با لباس‌های ژولیده، بوی بد و حالت خیلی نزار و ناتوان را نزدیک شما بیاورند. شما ممکن است بگویید کمک می‌کنم، اما این‌ها را ببرید یک‌جای دیگر و من نمی‌توانم این‌ها را نگه دارم.

نکته این است. مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی یک‌ زمانی در فاصلهٔ دور با جمهوری اسلامی قرار داشتند. حالا تبدیل به همین فقرایی شدیم که رفتیم دمِ درِ خانهٔ نظام سیاسی.

ممکن است حرف‌های ما از نظر نظام سیاسی بدبو باشد، ما ممکن است از نگاه نظام سیاسی، کثیف و ژولیده‌پوش باشیم و نخواهد ما را نگه دارد، اما مسئله این است که نظام سیاسی نمی‌تواند ما را جای دیگری بیندازد. مجبور است به حرف‌های ما گوش کند و ما را در این وضعیتی که از نگاه او بسیار آزاردهنده هستیم، تحمل کند.

دیگر جایی و مسیری باقی نمانده که نظام سیاسی بخواهد مخالفان خودش را به‌واسطهٔ این‌که این‌ها حرف‌های نادرست یا زشت می‌زنند و توهین و نشر اکاذیب و امثالهم می‌کنند، از خودش دور کند.

نه. ما نزدیک هستیم. به زبان استعاری می‌گفتند نامه همیشه به مقصدش می‌رسد. الان صدای ما به مقصدش رسیده. یعنی صدای اعتراض‌ها و مخالفت‌هایی که با نظام سیاسی می‌شود، به مقصدش رسیده.

این ظاهر ماجرا است که نظام سیاسی فکر می‌کند اتفاقی نیفتاده و کاری انجام نشده. خود ما آگاه هستیم که آن‌چه که در باطن جامعهٔ ما دارد اتفاق می‌افتد، این است که نیروهای سیاسی و امنیتی این نظام به‌خوبی حس کرده‌اند که چه اتفاقاتی دارد می‌افتد و چقدر صدای مخالفان نزدیک و قدرتمند شده.

این ماشین مخالفت تبدیل به یک ماشین قدرتمند با ده‌هزار اسب بخار نیرو شده و در مقابل این نظام سیاسی قرار گرفته. مردم دارند شگفتی‌های زیادی از خودشان نشان می‌دهند و به اشکال متفاوت مقاومت می‌کنند.

همین دانه‌دانه آجرهای کوچکی که دست مردم است، می‌توانست این سنگ یک‌ زمانی بی‌هدف پرتاب شود، در یک بیابان یا زمین بایری بیفتد و هیچ نقشی هم نداشته باشد، اما این سنگ‌هایی که مردم دست‌شان است و پرتاب می‌کنند، روی همدیگر انباشت می‌شوند و آرام‌آرام دارد بنای یک چیز نو و تازه را می‌گذارد.

ظاهر این است که هنوز اتفاقی نیفتاده. من، به‌عنوان جامعه‌شناسی که فقط روی جامعه را نمی‌بینم بلکه لایه‌های عقب‌تر جامعه را هم می‌بینم، حس می‌کنم که جامعهٔ ما در حال شکل دادن یک وضعیت کاملاً جدید است. آن چیزی که در سرلوحهٔ این وضعیت جدید نوشته شده، قدرت مردم است.



Copyright© 1998 - 2025 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie Policy