علی کشتگر - خبرنامه گویا
دوران سلطۀ جنایتکارترین رژیم سراسر تاریخ ایران، هم میتواند به زودی به پایان برسد و هم میتواند همچنان سالیان سال ادامه یابد. همه چیز بستگی دارد به درایت و عزم خود ما ایرانیان.
باور دارم که همه ایرانیانی که علیه این رژیم بارها قیام کردهاند و طبعاً هر کدام و هر گروه برای دورۀ پس از نابودی رژیم آرزوها و اهداف سیاسی و اجتماعی متفاوت خود را دارند، آموختهاند که تا هنگامی که این تبهکاران بر ما حاکماند همه تفاوتهای خود را تحتالشعاع امر حیاتی رهایی از چنگال آنان قرار دهند.
هر کس هم که تاکنون به اهمیت این همبستگی همگانی پی نبرده اگر بخواهد میتواند از جنبشهای ملی ایرانیان بویژه قیام اخیر بیاموزد. کسانی که در سراسر ایران علیه رژیم به خیابانها آمدند، عملاً به فراموش کردن موقتی اختلافات سیاسی و اجتماعی که در شرایط کنونی ایران تأکید بر آنها افتادن به منجلاب تفرقه و پراکندگی است باور و حتی عادت دارند.
پس بگذارید با فریادی از سر تجربه و صداقت واژگان زیر را تکرار کنم:
آهای ای شیفتگان دموکراسی و عدالت اجتماعی، ای طرفداران این و آن برنامه سیاسی و اجتماعی فعلاً همه چیز را تحتالشعاع ضرورت مبارزه مشترک برای نابودی جمهوری اسلامی قرار دهیم.
ما همگی از هر عقیده و مسلک و مذهبی باید فقط بچسبیم به آن چه نقاط مشترک همه ما تا زمان برافکندن این رژیم فاسد و قاتل است یعنی دو اصل زیر:
۱- ایرانی هستیم
۲- میخواهیم این رژیم را براندازیم و دموکراسی را جایگزین آن کنیم. همین و بس. این که بعد از آن چه آرزوهای سیاسی و اجتماعی داریم متعلق است به بعد از آن.
آیا رژیم با این کشتار وحشیانه ایرانیان برنده شد؟
درست است که جمهوری اسلامی با تکیه بر سرکوب وحشیانه و با حمایت خارجی (بویژه روسیه و برخی مزدوران آدمکش کشورهای همسایه) همچون دفعات قبل، خیزش سراسری مردم را سبعانه و با به قتل رساندن نزدیک به بیست هزار تن از جوانان وطن موقتاً متوقف کرد، اما فراموش نکنیم که نفرت از رژیم و امید به رهایی از چنگال آن شعلهای است خاموش ناشدنی.
رژیم در هر یک از این گونه کشتارها، ضعیفتر، منزویتر و خوارتر شده و برعکس افکارعمومی جهانیان بیش از پیش به حمایت از مردم ایران برانگیختهتر شده است.
قیام اخیر برای پیروزی نهایی چه کم داشت؟
پاسخ درست و به دور از حب و بغضهای فردی و گروهی برای پیروزی بر رژیم، ضرورتی واقعاً حیاتی است.
پاسخ من به این پرسش چنین است:
این خیزش بزرگ از یک رهبری بادرایت و مجرب محروم بود و به تاکتیکها و شعار نادرست درغلتید. قاعدۀ کلی و اثباتشدهای که در همه جنبشهای ضددیکتاتوری صادق است آن است که رهبران جنبش میکوشند بدنه ارگانهای مسلح را تا آنجا که ممکن است با خود همراه کنند و یا بکوشند بخشی از آن را در کشتار مردم مردد و متزلزل کنند. برعکس رژیمهای دیکتاتوری و توتالیتر که ادامه حیاتشان به انسجام دستگاههای سرکوب وابسته است همه تلاششان آن است که نیروهای مسلح خود را برای سرکوب متحد و مصمم نگهدارند.
به هر تجربۀ تاریخی در هر کجای جهان که بنگریم، میبینیم که پیروزی مردم بر نظامهای سرکوبگر نتیجه همراه شدن دست کم بخشی از بدنه نیروهای مسلح با مردم یا امتناع آنان از کشتار هموطنانشان است.
قیام اخیر هر چند خوب آغاز شد اما با گسترش اعتراضات، نتوانست ماهیت عمیقاً مسالمتآمیز خود را به بدنه نیروهای مسلح رژیم نشان دهد. برعکس کم کم و شاید هم با دستهای پنهان رژیم اسلامی به رفتارها و شعارهایی کشیده شد که رژیم میخواست.
روزی که خبر حمله به پاسگاهی در لرستان منتشر شد، جای نگرانی داشت و اگر رهبری باتجربهای وجود داشت باید همان روز بیدرنگ اعلام میکرد که مردم معترض دست خالی و مسالمتجویانه به میدان آمدهاند.
باید تأکید میشد که هر گونه رفتار فیزیکی خشونتآمیز، کشانده شدن به همان میدانی است که رژیم سرکوبگران تا دندان مسلح میخواهد و به شدت باید از آن پرهیز کرد.
طبیعی است که جامعۀ از همه چیز محروم شده و به شدت خشمگین، حالت انفجاری دارد. اما رهبران باتجربه باید بدانند که یک ملت دست خالی و غیرمسلح برای پیروزی به رفتارها و شعارهایی نیاز دارد که رژیم را در امر تهییج و ترغیب نیروهای مسلح خلع سلاح کند و نه برعکس. در همه جنبشهای اعتراضی 47 سال گذشته همواره این رژیم بوده که جنبشهای مردم را به خشونت متهم کرده و در بسا موارد خود دست به کارهایی مثل آتش زدن پاسگاههای نظامی و غیره زده و آن را به گردن معترضان انداخته است.
خمینی که نشان داد چه دشمنی عمیقی با ارتش ایران دارد، تا زمانی که میخ جمهوری اسلامی را محکم نکرد برای همراه کردن نیروهای مسلح آن زمان هواداران خود را به پرهیز از خشونت ترغیب میکرد و به آنان میگفت بگویید ارتش برادر ماست یا دسته گل به سربازان مسلح بدهید و از این قبیل.
ما ایرانیان فقط در جنبشهای اعتراضی مسالمتآمیز به همراه اعتصابات سراسری و نافرمانیهای مدنی و توسل به رفتارها و شعارهایی که قدرت رژیم را در ترغیب و توجیه ارگانهای مسلح به کشتار مردم محدود کند میتوانیم به پیروزی نهایی برسیم. هرکس فکر کند که از داخل ایران راه دیگری برای نابودی این رژیم وجود دارد در اشتباه است. رهبران اعتراضات و قیامهای مردمی باید مردم را به رفتارها و شعارهایی تشویق کنند که با این اصل مطلقاً سازگار باشد.
همۀ آنان که با آب و تاب فرزندان کمتجربه، معترض و دست خالی ایران را به رفتارهای غیرمسالمتآمیز مثل مقابله فیزیکی با سرکوبگران و یا آتش زدن اماکن حکومتی تشویق کردند ندانسته به هدف رژیم در سرکوب مردم خدمت کردند و حالا برای نیرومندتر شدن و هرچه گستردهتر شدن خیزش آینده که دیری نخواهد پایید باید اشتباهات خود را بپذیریم و این ایده را مرتباً تبلیغ کنیم که مبارزه مسالمتآمیز که اعتراضات خیابانی، نافرمانیهای مدنی و اعتصابات سراسری را شامل میشود مؤثرترین راه برای پیروزی است. فراموش نکنیم که در همه کشورهای آمریکای لاتین، آفریقای جنوبی (علیه آپارتاید) و اروپای شرقی، این مبارزات مسالمتآمیز و نافرمانیهای مدنی بود که مردم را به پیروزی رساند. هیچ تجربهای نداریم که نشان دهد ملتی توانسته باشد علیه دیکتاتوریها با قیام مسلحانه پیروز شده باشد، چون در همه رژیمهای توتالیتر و دیکتاتوری، مردم دستشان خالی است و نمیتوانند مسلح شوند.
در پایان از کسانی که در میان خون و آتش به مردم وعده میدادند که شما ادامه دهید که کمکها در راهاند میپرسم پس چرا هیچ کمکی نرسید؟ا

















