ایران امروز در نقطهای ایستاده است که دیگر جای هیچگونه تعارف، ملاحظه و یا بازی با کلمات نیست. ملتی که نزدیک به پنجاه سال, زیر فشار نفس گیر یک حکومت مذهبی، فاسد، ناتوان و ضد ایرانی بوده، اکنون بپاخاسته و در صدد سرنگونی آن برآمده است. هم از این روست که شاهدوستی, مطالبه آشکار پادشاهی و فریاد "شاه رضا پهلوی" او, نه در یک احساس رمانتیک و یا یک ژست نمایشی، بلکه در پاسخ طبیعی، صریح و قاطع وی به این ویرانی تاریخی معنا می یابد; پاسخی که امروز به بزرگترین نیروی محرک انقلاب ملی ایران بدل شده است.
جمهوری اسلامی را نباید تنها یک حکومت بد یا سرکوبگر نامید; این نظام, سیستم مخوفی است که از آغاز بر پایه یک پروژه جنایتکارانه برای نابودی تاریخ و هویت ملی ایرانیان شکل گرفت. جمهوری اسلامی, نظام ایدئولوژی زده ای است که در تمام طول حیات ۴۷ ساله خود, با ترویج و تغذیه تروریسم اسلامی, پول و منافع ملت ایران را فدای "امت" نموده و آنچه باقی گذاشته, کشوری است زخمی، فقیر، تحقیرشده و خشمگین!
در برابر این ویرانی، پادشاهی برای بخش عظیمی از ملت ما, تنها ساختار سیاسی است که هنوز بوی ایران میدهد و حاکمیت قانون و برقراری توسعه و رفاه را جایگزین سلطه ایدئولوژی از هر نوع آن می داند.
آن ردای شاهانه ای که ملت بپاخاسته ما, با فریاد "جاوید شاه" و "شاه رضا پهلوی" بر تن شاهزاده رضا پهلوی می خواهد، به پارچه و نماد ختم نمی شود؛ خطکشی روشنی است میان ایران و ضد ایران. این ردای فاخر, نشان از سامانه ای دارد که قرار است بسازد، نه تخریب کند؛ محور همبستگی ملت باشد، نه قیم آن; با شادی و زندگی آجین باشد، نه مرگ و عزاداری و پیشتاز و آینده نگر باشد, نه واپسگرا و ویرانگر! کسانی که از این ردا میترسند، همانهایی هستند که از نظم و قانون, پاسخگویی و ایران قدرتمند وحشت دارند.
شاهدوستی, امروز تعارف نیست؛ یک انتخاب است. انتخاب ایران در برابر اسلام سیاسی و یا هر ایدئولوژی دیگری! انتخاب دولت ملی در برابر حکومت آخوندی! شاهدوستی, یعنی قبول این واقعیت ساده که کشوری با این عمق بحران، بدون یک ستون هویتی و نماد ملی واحد، دوباره فرو خواهد پاشید. شاهدوستی, یعنی گفتن این جمله روشن که "ما ایران میخواهیم، نه یک آزمایشگاه ایدئولوژی!" و بالاخره, شاهدوستی یعنی اینکه شاهزاده رضا پهلوی صرفا یک فرد نیست؛ جایگاه است. جایگاهی که جمهوری اسلامی در همه این سال ها, تمام توان خود را بکار برد تا آن را از حافظه ملت ما پاک کند و شکست خورد. شاهزاده رضا پهلوی, وارث دورهای است که ایران ما به پیش می تاخت و نه به قهقرا. ملتی که امروز از سرکوب، دروغ، فقر و تحقیر به ستوه آمده، با استفاده از شم تاریخی خود و مقایسه ای ساده اما هشیارانه میان گذشته و حال، به این نتیجه قطعی رسیده است که پادشاهی, نه یک امکان, که یک ضرورت اجتناب ناپذیر می باشد.
نفرت فراگیر از جمهوری اسلامی, اگر بی سمت و سو باشد, ره به مقصود نخواهد برد و کشور نخواهد ساخت. خشم اگر به مسیر متصل نشود، کارساز نخواهد بود; یا منفجر شده و هرج و مرج می آفریند و یا فروکش کرده و به خاموشی می انجامد. اینجاست که پادشاهی معنا پیدا میکند: چارچوبی روشن برای عبور; نمادی ملی و چتری فراگیر برای یک انقلاب ملی و میهنی! انقلابی برای بازگرداندن ایران به صاحبان واقعی آن!
بهروز فتحعلی

















