Saturday, Mar 28, 2026

صفحه نخست » سون تزو، کلاوزویتس و پیت هگست، آرمان مستوفی

Arman_Mostoufi_2.jpgسون تزو Sun Tzu، ژنرال چینی (544-496 پیش از میلاد)، تقریباً همدوره کمبوجیه دوم، فرزند و جانشین کوروش بزرگ. او نویسنده کهن‌ترین اثر شناخته شده در مورد استراتژی نظامی با عنوان « هنر جنگ » است. پس از گذشت بیش از دو هزار و پانسد سال، آموزش‌های نظامی سون تزو همچنان اعتبار خود را حفظ کرده‌اند. فشرده دیدگاه سون تزو این است که هدف جنگ، وادار کردن دشمن به ترک مبارزه، حتی بدون نبرد، از طریق فریب، جاسوسی، جابجایی سریع، چَِمِش پذیری (انعطاف پذیری) و سازگاری با استراتژی دشمن است. همه این ابزارها باید برای تضمین پیروزی با کمترین هزینه ممکن انسانی و مادی به کار گرفته شوند.

کارل فون کلاوزویتس Carl von Clausewitz ژنرال و نظریه پرداز نظامی آلمانی اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی است. کلاوزویتس در کتاب « درباره جنگ » به خواننده کمک می‌کند تا بتواند پیچیدگی کامل استراتژی را دریابد و عدم قطعیت‌های سیاسی، نظامی و حتی اقتصادی را مدیریت کند. این ویژگی باعث شده که دیدگاه‌های او به مدت دو قرن معتبر باقی بمانند و پرسش‌هایی را برانگیزند که امروزه همچنان مطرح هستند.

پیتر (معروف به پیت) هگست Peter Hegseth متولد 1980، سرگرد نیروی ذخیره ارتش آمریکا، مجری برنامه‌های تلویزیونی و وزیر جنگ ایالات متحده از 25 ژانویه 2025

***

دانلد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، روز یکم فروردین 2585 به حکومت اسلامی ایران 48 ساعت مهلت داد تا تنگه هرمز را باز کند وگرنه، نیروگاه‌های برق ایران را نابود خواهد کرد. اندکی پیش از پایان مهلت 48 ساعته، او روز دوشنبه سوم فروردین اعلام کرد که بمباران نیروگاه‌های ایران را به مدت پنج روز به تعویق می‌اندازد زیرا، به گفته او، « گفتگوهای خوب و سازنده با رهبر واقعی ایران، کسی که مورد احترام است و به سخنی که می‌گوید عمل میکند، در جریان است ». سه روز بعد، روز پنجشنبه ششم فروردین، باز او اعلام کرد که این مهلت را ده روز دیگر، تا 17 فروردین، تمدید می‌کند تا حکومت اسلامی پیشنهادهای او را بپذیرد وگرنه، باز به گفته او، « درهای جهنم را به روی ایران باز خواهد کرد ».

بی آنکه به جزئیات پیشنهاد ترامپ و واکنش گردانندگان حکومت اسلامی بپردازیم، نفس گروکشی یا تهدید حمله به نیروگاه‌های برق نشان می‌دهد که نیروی هوایی آمریکا، علیرغم نزدیک به یک ماه بمباران گسترده، نه توانسته است جلوی پرتاب موشک و پهپاد در منطقه خلیج فارس را بگیرد و نه، دست کم در کوتاه مدت، امیدی به انجام این کار دارد. پاسداران اسلام ده‌ها سال وقت داشتند که به قیمت گرسنه و تشنه نگهداشتن ایرانیان ده‌ها هزار موشک و پهپاد را در سد ها کیلومتر تونل در نقاط مختلف، برای چنین روزهایی پنهان نگهدارند.

در این جنگ، حکومت اسلامی تنها آمریکا را در برابر خویش نمی‌بیند؛ دو دشمن دیگر نیز در کمین او نشسته‌اند: اسرائیل و ملت ایران. پس از آنچه که در یک ماه گذشته روی داده (همه می‌دانید و نیازی به تکرار نیست) مهمترین هدف برای حکومت اسلامی، ماندگاری‌ست حتی اگر بهای این ماندگاری، پذیرفتن شرایط دانلد ترامپ باشد. همین که پس از پایان جنگ، باقی بمانند، برنده‌اند.

اکنون بیایید فرض کنیم که حکومت اسلامی خواسته‌های ترامپ را، البته در بسته بندی دیپلماتیک، بپذیرد. آن گاه، ترامپ می‌تواند، به روش ویژه خودش، توافق با تهران را به عنوان یک پیروزی بزرگ و بی مانند تاریخی که فقط به لطف هوش و خرد شخص خودش به دست آمده در کاخ سفید به خبرنگاران نشان دهد و پرونده جنگ با حکومت اسلامی را ببندد. بعد چه می‌شود؟ کشورهای عربی خلیج فارس، اسرائیل و مردم ایران می‌مانند در برابر حکومت اسلامی زخم خورده و انتقام‌جو.

اسرائیل را هم فرض کنیم ترامپ بتواند با تضمین غیر اتمی ماندن حکومت اسلامی و نظارت بر صنایع موشکی‌اش، به نیمه کاره گذاشتن عملیات نظامی وادار کند. همان کاری که در جنگ 12 روزه کرد. انتقامجویی حکومت اسلامی از مردم ایران، که وعده‌اش به کرات داده شده، و دورنمای قتل عامی دیگر، البته در روابط بین المللی برای هیچ‌کس مهم نیست.

باقی می‌ماند کشورهای عرب خلیج فارس که از فردای توقف عملیات نظامی، خواهند دانست که "گنده لات" محل کیست و در برابر او چگونه باید رفتار کنند. چین و کشورهای شرق آسیا نیز آنچه را که در خلیج فارس می‌گذرد، با دقت می‌نگرند. اگر ببینند که ایالات متحده آمریکا با همه ناوگان و سامانه‌های حمله و دفاع موشکی که از ژاپن و کره به دریای عرب آورده، به علاوه ناوگانی که از خود آمریکا آورده، به علاوه همه امکانات نظامی اسرائیل، به علاوه ناو هواپیما بر فرانسوی شارل دوگل و ناوگان اروپایی که آن را همراهی می‌کنند، نتوانسته از پس موشک‌ها و پهپادهای حکومت اسلامی ایران برآید، چه اعتباری برای آمریکا باقی می‌ماند؟ آیا از خود نخواهند پرسید این "ابرقدرتی" که نتوانست سپاه پاسداران و آخوندها و مداحان حاکم بر ایران را سر جای خود بنشاند، در برابر چین چه می‌تواند بکند؟ آیا ژاپن، کره جنوبی، تایوان و حتی فیلیپین و ویتنام به فکر نخواهند افتاد که تا دیر نشده بروند پکن و عتبه را ببوسند؟

فرض دیگر این است که توافقی انجام نشود. آیا ترامپ، همان گونه که تهدید کرده است، می‌تواند با بمباران زیرساخت‌های انرژی ایران "درهای جهنم را باز کند"؟ در واکنش به این تهدید، گردانندگان حکومت اسلامی هم تهدید کرده‌اند که همه زیرساخت‌های انرژی کشورهای جنوب خلیج فارس را مورد حمله قرار خواهند داد. عملکردشان هم نشان داده است که این تهدید را باید جدی گرفت. اصلاً بعید نیست که دوبار تمدید مهلت ترامپ به درخواست کشورهای عرب بوده باشد که در برابر چنین خطری بسیار آسیب پذیرند.

ارتش آمریکا حدود 2500 تفنگدار دریایی و دو ناو هواپیمابر دیگر را نیز راهی منطقه کرده است. می‌گویند یک نیروی 1000 نفری چترباز نیز قرار است به آنها بپیوندد. برای انجام چه کاری؟ با توجه به اینکه حملات سپاه پاسداران در خلیج فارس عمدتاً با موشک و پهپاد انجام می‌شود، تصرف فرضی نوار ساحلی نخواهد توانست امنیت دریایی را تأمین کند زیرا پاسداران خواهند توانست موشک‌ها و پهپادها را از چند سد کیلومتر دورتر پرتاب کنند. بماند که برای تصرف نوار ساحلی هم چند هزار سرباز بسنده نیست.

بیایند و برخی جزیره‌ها را تصرف کنند؟ اولاً چگونه بیایند؟ ناوهای تهاجمی آبی خاکی (amphibious assault ship) برای اینکه بتوانند در جایی نیرو پیاده کنند، باید به خشکی نزدیک شوند. در آن حالت، خودشان هدف قرار می‌گیرند. فرض کنیم که نیروهای هوابرد اول بیایند سر پل بگیرند تا تفنگداران بتوانند پیاده شوند. اصلاً در خشکی پیاده شوند که کجا را کنترل کنند؟ گفته می‌شود که شاید در جزیره خارک چترباز پیاده کنند. ماموریتشان چه خواهد بود؟ اگر بخواهند خارک را نابود کنند یا حتی به تاسیسات نفتی آسیب بزنند، این کار را می‌توانند از هوا انجام بدهند؛ نیازی به نیروی هوابرد نیست. پس، اگر چنین طرحی اصلاً وجود داشته باشد، برای در کنترل گرفتن خارک است، نه آسیب زدن به آن.

کسی که کمترین آشنایی با کارهای نظامی داشته باشد می‌داند که نیروی هوابرد برای عملیات کوتاه و سریع مورد استفاده قرار می‌گیرد. نیروی هوابرد وقتی در جایی فرود می‌آید، حداقل تجهیزات مورد نیاز را با خود می‌برد. اگر مییدمیاگر بخواهد برای مدت دراز در جایی بماند، به تدارکات فراوان نیاز دارد. در چنین شرایطی، آن نیرو، در جزیره خارک یا هر جزیره دیگری، خودش به صورت هدف درمی‌آید. پاسداران اسلام بیشترین تلاششان را خواهند کرد تا به آن نیرو تلفات وارد کنند، حتی اگر به قیمت نابودی تاسیسات نفتی خارک باشد.

تنها راه برون رفت آبرومندانه برای ایالات متحده این است که حکومت اسلامی در این جنگ پیروز نشود؛ یعنی باقی نماند. چگونه؟ همان گونه که اسرائیل از آغاز گفت و در عمل هم گام به گام در راه تحقق آنچه گفته بود، پیش رفت؛ هم‌زمان با از بین بردن تاسیسات اتمی و موشکی، زدن سر حکومت اسلامی و سپس، خنثی کردن نیروهای سرکوب تا مردم ایران، جرأت کنند بار دیگر بیرون بیایند و این رژیم را سرنگون کنند. اگر ایران از اشغال سپاهیان اسلام آزاد شود، همه مسائل، از امنیت رفت و آمد دریایی در تنگه هرمز گرفته تا تونل‌های موشکی و تهدید اتمی و نیروهای نیابتی، یک‌جا و به یک‌باره حل می‌شوند. بسیاری، به ویژه پس از قتل عام دی ماه 2584، در این مورد تردید دارند ولی دانشجویان، مردم دلاور ممسنی، آبدانان و حتی تهران نشان دادند که برای پایان دادن به اشغال ایران از چنگال خونریز سپاهیان اسلام هنوز آماده فداکاری هستند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy