Monday, Mar 30, 2026

صفحه نخست » از الگوهای سینمائی تا سیاست های واقعی، اسماعیل نوری علا

1

Esmaeil_Nouriala.jpgمن فیلم «دکتر نو» (Dr. No) را - که سرسلسلهء فیلم های «دو صفر هفتِ جیمزباندی» محسوب می شود - در اواسط دههء 1340 دیدم. داستان فیلم «دکتر نو» از جایی شروع می‌شد که سازمان اطلاعاتی بریتانیا (MI6) مأمور خود، «جیمز باند»، را به جامائیکا می‌فرستاد تا ماجرای کشته شدن یک مأمور انگلیسی را بررسی کند. جیمز باند متوجه می‌شود که فرد مرموزی به نام «دکتر نو»، که در جزیره‌ء دورافتاده ای زندگی می‌کند، پایگاهی مخفی ساخته و، با استفاده از متخصصان فن آوری هسته‌ای و رادیواکتیو، در حال خرابکاری در برنامه‌های فضایی آمریکا است و می‌خواهد ماهواره ها را منحرف و نابود کرده و قدرت‌های بزرگ را بی‌ثبات کند. جیمز باند در نهایت پایگاه هسته‌ای دکتر نو را نابود کرده و او را از بین می‌برد.

این فیلم، شاهکاری عمیق و فلسفی نبود، اما بمرور زمان، از نظر «ساختن الگو»، یکی از مهم‌ترین فیلم‌های قرن بیستم و الگوی همهء فیلم‌های بعدی جیمز باند و هم نوع های آن محسوب شده است. در واقع «دکتر نو» فرمول تازه‌ای را بهمراه آوره بود: ریتم سریع، خطر جهانی، تکنولوژی اغراق‌آمیز، و دشمنی که «ابَر شرور» است.

2

در آن سال های جوانی با دیدن این فیلم چند نکته فکرم را بخود مشغول کرد:

- فیلم تصویری از یک «انسان شرور جدید» را ارائه می داد که نه شبیه دیکتاتورهای کلاسیک بود و نه شبیه جنایتکاران عادی.

- این «انسان شرور» کار خود از جزیره ای کوچک آغاز کرده بود. اما اگر چنین پیش می آمد که دیوانه ای خیره سر، که هم ایدئولوژی دارد و هم خارج از نظم جهانی عمل می‌کند، بر حکومت و ثروت و قدرت یک کشور مسلط شود کار دنیا به کجا خواهد کشد؟

و انقلاب 1357 ایران پاسخی به این پرسش بود. با این تفاوت حطرناک که اکنون، بر عکس دکتر نوی شروری که به علم پیشرفته مجهز بود، عده ای دیوانهء جاهل و لات، اما مذهب/ایدئولوژی زده، بر میهن من مسلط شده بودند و با ثروت و مکنتی که آن سرزمین داشت مشغول موشک پرانی و بمب سازی و ساختن پناهگاه های زیر کوه های نفوذ ناپذیر شده و با پراختن حقوق به سپاهیان نیابتی خارج از ایران، و البته کمک های روس و چین و کره شمالی، کشورهای خاورمیانه را به لبهء هرج و مرج می کشاندند. یعنی انسان شروری که جاهل و لات هم بود، با بخدمت گرفتن تکنوکرات های بی هویت، و کمک کشورهای متصف به سوسیالیسم، از آن «جزیره» به یک «کشور» در آمده، منطقه را به آتش کشیده و با تلاش برای دستیابی به بمب اتم می خواست که نه تنها اسرائیل که دنیا را ویران کند.

هنگامی که در لندن مشغول به تحصیل بودم دانستم که در نظریه‌های سیاسی مدرن نام این گونه افراد را «شرور سیستم دار» Villain as System Player گذاشته اند، با این تعریف که او آدم پر شرارتی است که در درون روابط قدرت جهانی بازی می‌کند و، به همین دلیل، شبیه دیکتاتورهای معمولی نیست. یک دیکتاتور معمولی فقط می‌خواهد در کشور خودش قدرت داشته باشد، بیشتر درگیر سرکوب داخلی است، و پروژهء جهانی ندارد. اما این دیوانهء خیره سر پروژهء منطقه‌ای یا جهانی دارد، از جنگ نیابتی، از تکنولوژی، از شبکه‌های مخفی ، از موشک، و از برنامه هسته‌ای استفاده می‌کند؛ و با بی‌ثبات کردن دیگران خودش را محفوظ می‌ دارد. بدین ترتیب تحلیل حوادث قرن بیستم و بیست و یکم از پیدایش نوع جدیدی از قدرت به نام «قدرت نامتقارن» (Asymmetric Power) خبر می داد، بدین صورت که گروهی شرور یک کشور را تبدیل به «پایگاه عملیات منطقه‌ای و جهانی» خود می‌کنند و در این وضعیت دنیا با پدیده ای به نام «کشور به عنوان پایگاه» (State as a Base) سر و کار دارد.

در دنیای واقعی، اگر این شرور دیوانه بتواند کشور داشته باشد، منابع نفت و گاز داشته باشد، ایدئولوژی داشته باشد، شبکه منطقه‌ای هم داشته باشد، جهان را، در واقع، با نسخه بسیار بزرگ‌تری از «دکتر نو» رو به ‌رو می کند. در علوم سیاسی چند اصطلاح برای این نوع حکومت به کار برده می شود: دولت یاغی (Rogue State)، دولت انقلابی (Revolutionary State)، دولت ایدئولوژیک (Ideological State)، شبکه قدرت فراملی (Deep State Network) و دولت جنگ های نامتقارن (Asymmetric Warfare State).

توجه کنید که این‌ها به «مدل حکومت» اشاره می‌کنند و نه به یک فرد خاص. و کار این حکومت ضربه زدن به دشمن قوی‌تر، نه از راه جنگ مستقیم، بلکه از راه بی ‌ثبات ‌سازی، فرسایش، و عملیات غیرمستقیم است.

3

البته این پدیدهء گسترده تر، پیش از آنکه در سینما ظاهر شود، در سیاست جهانی به وجود آمده بود. یکی از نخستین نمونه‌های آن، پس از «انقلاب اکتبر» در روسیه شکل گرفت. چرا که انقلابی که بوسیله «ولادیمیر لنین» به پیروزی رسید فقط یک انقلاب داخلی محسوب نمی شد و یک پروژهء جهانی بود. لنین و بلشویک‌ها از همان ابتدا خود را فقط بصورت یک دولت ملی نمی ‌دیدند، بلکه بخود به چشم مرکز یک «باشگاه جهانی» نگاه می کردند. به همین منظور، سازمانی به نام «کمینترن» (انترناسیونال کمونیستی) ایجاد شد تا احزاب کمونیست در سراسر جهان را سازمان‌دهی و هدایت کند.

بدین ترتیب، برای نخستین بار در تاریخ مدرن، یک کشور به «مرکز یک اردوگاه ایدئولوژیک جهانی» تبدیل شد. اتحاد شوروی فقط یک کشور نبود؛ مرکز «اردوگاه سوسیالیسم» بود. این اردوگاه شبکه‌ای از احزاب، سازمان‌ها، جنبش‌های چریکی، و دولت‌های همسو را در سراسر جهان شامل می‌شد. در این مدل، مرزهای کشور اهمیت درجهء دوم داشت؛ آنچه اهمیت داشت، گسترش حوزهء ایدئولوژی بود. به همین دلیل، جنگ سرد در واقع جنگ میان دو کشور نبود؛ جنگ میان دو «اردوگاه» محسوب می شد. و اتحاد جماهیر شوروی برای مبارزه با اردوگاه موسوم به «سرمایه داری» از جنگ‌های نیابتی، جنبش‌های انقلابی، و رقابت‌های منطقه‌ای استفاده می‌کرد.

حال اگر این الگو را به خاورمیانه بیاوریم، و انقلاب اسلامی ایران را به آن اضافه کنیم، در می یابیم که در ایران 1357 هم نوعی دیگر از «دولت ایدئولوژیک» به وجود آمده است، با این تفاوت که ایدئولوژی آن مذهبی است، نه مارکسیستی. و دیوانه هائی هم در حاکمیت آن نشسته اند که به مدد ایدئولوژی مذهبی خود در شرارت گوی سبقت را از شوروی سابق و روسیه و چین کنونی ربوده اند. روح الله خمینی از همان ابتدا از «صدور انقلاب» سخن می‌گفت؛ یعنی انقلاب را محدود به مرزهای ایران نمی‌دانست. بدینسان در ایران نیز الگوی جدید تکرار شده و دولت به مرکز یک شبکه ایدئولوژیک تبدیل شد. اما این بار، به جای «اردوگاه سوسیالیسم»، چیزی شکل گرفت که می‌توان آن را «شبکهء اسلام سیاسی شیعی» نامید.

پس از خمینی، این ساختار در دورهء علی خامنه ای شکل سازمان‌یافته‌تری پیدا کرد. اگر خمینی نقش انقلابی و بنیانگذار را داشت، خامنه‌ای نقش «مدیر شبکه» را پیدا کرد. در این دوره، به جای انقلاب‌های ناگهانی، استراتژی نفوذ منطقه‌ای، جنگ‌های نیابتی، و ایجاد عمق استراتژیک در کشورهای دیگر دنبال شد.

4

حال می توانیم به یک تحول سیاسی مهم در فهم ساز و کار جهانی که دچار حضور شروری دیوانه شده بپردازیم. چرا که به نظر می‌رسد توفیق دیوانگانی شرور در تصرف یک کشور ثروتمند موجب شده که مفهوم کلاسیک «استقلال» هم به تدریج معنای خود را از دست بدهد.

در قرن نوزدهم، استقلال به این معنا بود که یک کشور تحت سلطهء مستقیم کشور دیگری نباشد؛ یعنی پرچم و ارتش و دولت خود را داشته باشد. اما در دنیای امروز، داشتن پرچم و ارتش لزوماً به معنای استقلال واقعی نیست. جهان، بخصوص به علت کمک برخی از کشورها به این دیوانهء شرور، به تدریج به سوی نظمی حرکت کرده است که در آن کشورها، به جای آنکه کاملاً مستقل باشند، در «اردوگاه‌ها» یا، به تعبیری دیگر، در «باشگاه‌های قدرت» قرار می‌گیرند و در نتیجه همان الگوی شورویائی تکرار می شود.

امروز عضویت در این باشگاه‌ها فقط نظامی نیست؛ اقتصادی، تکنولوژیک، امنیتی، و حتی فرهنگی هم هست. کشورها برای بقا و توسعه، ناچارند در یکی از این شبکه‌های بزرگ قرار بگیرند. به همین دلیل، مفهوم استقلال دیگر به معنای «تنها ایستادن» نبوده و به معنای «انتخاب باشگاه» است. کشوری که نتواند جای خود را در یکی از این شبکه‌های قدرت پیدا کند، در واقع در خلاء قرار می‌گیرد، و خلاء در سیاست بین‌الملل معمولاً پایدار نمی‌ماند.

از این منظر که بنگریم در می یابیم که بسیاری از درگیری‌های سیاسی امروز جهان را می‌توان، نه صرفاً درگیری میان کشورها، بلکه درگیری میان «پایگاه‌ها» یا «باشگاه‌های قدرت» دانست. هر باشگاه، یک مرکز ثقل دارد، یک شبکه متحدان دارد، و یک پروژه ژئوپولیتیک را دنبال می‌کند. در چنین جهانی، سقوط یا تضعیف یک حکومت و تسلط یافتن یک جمع دیوانهء شرور بر یک کشور می‌تواند نه فقط یک تحول داخلی، بلکه جابه‌جایی در توازن میان این باشگاه‌ها باشد.

مجموعا می توان گفت که مفهوم کلاسیک «کشور ـ ملت مستقل» در حال دگرگونی است. کشورها دیگر واحدهای کاملاً جدا از هم نیستند، بلکه جایگاه هائی در شبکه‌های بزرگ‌تر قدرت دارند. سیاست جهانی امروز را نه فقط دولت‌ها، بلکه شبکه‌ها، اردوگاه‌ها، و باشگاه‌های قدرت شکل می‌دهند. و در چنین جهانی، شاید مهم‌ترین تصمیم هر ملت، نه فقط انتخاب حکومت، بلکه انتخاب جایگاه خود در یکی از این باشگاه‌های قدرت باشد.

5

برای فهم بهتر این پدیده جدید می‌توان از سه نظریه‌پرداز مهم علوم سیاسی کمک گرفت:

«ماکس وبر» (Max Weber) توضیح می‌دهد که چنین حکومت‌هایی نه صرفاً بر پایهء قانون بلکه بر پایه مشروعیت کاریزماتیک و ایدئولوژیک شکل می‌گیرند.

«پیر بوردیو» (Pierre Bourdieu) نشان می‌دهد که این حکومت‌ها از «سرمایه نمادین» ـ یعنی ایمان، ایدئولوژی، و مشروعیت اعتقادی ـ برای تبدیل شدن به قدرت سیاسی و نظامی استفاده می‌کنند.

و «میشل فوکو» (Michel Foucault) توضیح می‌دهد که قدرت در دنیای مدرن به صورت شبکه‌ای عمل می‌کند، نه فقط از طریق دولت رسمی.

اگر این سه نظریه را کنار هم بگذاریم، به یک مدل مشخص می‌رسیم که در آن «دولت ایدئولوژیک» پدیده ای شبکه‌ای محسوب می شود. به همین دلیل برای فهم بسیاری از بحران‌های جهان امروز، دیگر کافی نیست که فقط به مرز کشورها نگاه کنیم؛ باید به «اردوگاه‌ها»، «شبکه‌ها»، و «پروژه‌های ایدئولوژیک» توجه داشت. جهان امروز را فقط دولت‌ها اداره نمی‌کنند؛ اردوگاه‌ها هم در این اداره شریک اند.

6

نکته مهم پایانی هم ابنکه تجربه های سیاسی دو قرن اخیر نشان می دهند که خوشبختانه، درست مثل پایان فیلم های جیمز باندی، «شرورهای جدید»، با همهء وابستگی هاشان به یکی از «باشگاه ها»، عاقبت شکست می خورند، البته نه به دست یک مأمور مخفی بلکه بصورت جنگ ها، لشگر کشی ها و بمباران ها. و ما اکنون، به طرزی ناگزیر، شاهد یکی از این نمونه ها در کشور خودمان ایران هستیم.

در سال 1357 سیاست ایجاد کمربند سبز آقای جیمی کارتر یک «دکتر نوی مجنون» را در کشور ثروتمندی در قلب خاورمیانه بقدرت رساند اما دیری نپائید که این «شرور تازه» به «باشگاه چپ» متصل شد و، به نام مبارزهء «ضد امپریالیستی»، به بر هم زدن خاورمیانه برخاست.

آری، آنچه که هم اکنون در کشورمان و در خلیح فارس می گذرد را با این عینک هم می شود تماشا کرد.

9 فروردین 1405 - 28 مارس 2026

دنور - گلرادو - ایالات متخده امریکا



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy