
نقابِ صلح بر چهره، ولی خواهانِ جنگسـتی
مددکارِ سـخـنبـازِ فـقـیـهِ تـیـزچنـگسـتی
به دام امّتـی، نسلی، چو آهو بـرّگان هر سـو
به پشتِ جبهه همکارِ نظام ِ چون پلنگسـتی
تو چون سربازِ جنـگِ نـرم، مددیارِ سـپاهیها
که صیقلکارِ خنجرها و دوشکا و تفنگسـتی
نمـیگویـی ز کشــتـارِ فقـیهانِ تبـهپیشـه
به توجیه جنایتها ولاکن نی به چنگسـتی*
زمانـه دفتـری دارد و دیـوانـی، نمـیدانـی؟
خرد را دادهای از کف، که اینسان غرقِ ننگسـتی
سـتمگـر را چو پالایـی، قلـم در خـون بیالایـی
چنین در خاک پاشیدنْ به چشمانْ بیدرنگسـتی
بشویی این قلم صد بار اگر در چشمهی روشن
مپنداری که شستی خون، به چنگت نیلرنگسـتی!
کلام زهرگین گفتی و ذهن از خشم آشفتی
مثال تلخک و حنظل و همسنگ ِ شرنگسـتی
گشادی چشم بر کارِ مسیحیها، یهودیها
ولیکن بر جنایتهای ملا چشمتنگسـتی
ببخشی بر تبهکاران که از ده ساله گوشواره
زنند و تو نه انگاری که مرد فرّ و هنگسـتی! ¹
نگویی از یمن تا چین، ز کردار تبهآگین
به لاپوشانی ملا ولیکن بس زرنگسـتی
نمیگویی ز امواج ترور وز نصرِ بالرعبش
به حاشا تیز پروازی، به بخشش تیزهنگسـتی*
یوسف جاویدان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نیبه چنگ: قلم به کف
تیزهنگ: تیزآهنگ
¹ از دهساله گوشواره زنند: یک زندان عادی که ماموران امنیتی با استفاده از نقطه ضعف او و کار خلافی که کرده بود او را به عنوان بسیجی در کشتار دیماه به کار گرفته بودند تعریف کرده که چطور وقتی جنازهها را از خیابانها گردآوری کرده و در کامیونها بار میزدند بسیجیها گردنبند و زیور کشته شدهها را از گوش و گردن آنها میربودند و ازجمله از کندن گوشواره یک دختر مقتول ده ساله توسط یک بسیجی گفته بود.

















