قاسم سلطانی
سالها از غیرت و ناموس گفتند؛ از اینکه مرد باید سپر باشد، نه اینکه پشتِ چادرِ زنان و قدِ کوتاهِ کودکان پنهان شود. اما امروز، آنچه در برابر چشمان ماست، سقوطِ کاملِ این معناست.
حکومت در جنگِ ایران و عراق، نوجوانانِ کمسن را به جبهه فرستاد و بعدها با نامگذاری خیابانها به اسمشان، روی این پرسشِ هولناک درپوش گذاشت که: چرا باید یک کودک در خطِ مقدمِ خونبارترین عملیاتها باشد؟
امروز هم همان الگو تکرار میشود. هرجا که امنیتِ نظام به خطر میافتد، مردم را جلو میاندازند. وقتی نوجوانی را در فضای امنیتیِ شهر، کنارِ ایستهای بازرسی یا در ورودیِ مساجد و مراکز حساس مینشانید تا نقشِ مدافع را بازی کند، این دیگر حفاظت از امنیت نیست؛ این "گروگانگیریِ نسلِ نو" برای حفظِ بقای قدرت است.
چگونه میتوان از "صیانت" دم زد، وقتی زنی که دیروز بابتِ چند تار مو، زیرِ ضربِ لگد و باتومِ گشتِ ارشاد له میشد، امروز ناگهان به ابزارِ تبلیغاتی بدل میشود؟ این اوجِ وقاحت است که همان زنِ "مجرمِ" دیروز را،
امروز در بزنگاههای سیاسی، به پرچمگردانی وادارید تا تصویری دروغین از همراهیِ مردم بسازید. این صیانت نیست؛ این استثمارِ کسی است که حتی حقِ انتخابِ پوششِ او را به رسمیت نمیشناسید، اما از او میخواهید سپرِ بلایِ بیکفایتیهای شما باشد.
اگر غیرت معنا دارد، یعنی آنکه اسلحه، بودجه و قدرت دارد، خودش در خطِ اولِ خطر بایستد، نه اینکه مردمِ عادی را در معرضِ تنش قرار دهد و نامش را "حفظ نظم و نظام" بگذارد. ما این وارونگی را با پوست و گوشتمان حس کردهایم و دیگر اجازه نمیدهیم با کلماتِ به اصطلاح مقدس مثل "غیرت"، روی این حقیقتِ تلخ سرپوش بگذارید.
در سنتِ اصیلِ رزمندگی، نظامیِ مسلح، سپرِ غیرنظامیِ بیدفاع است. اما در منطقِ شما، همهچیز وارونه است: مردم باید فدا شوند تا صندلیها بمانند. استفاده از مدارس به عنوان پوشش، مسلح کردنِ نوجوانان (که نقضِ آشکارِ حقوق کودک است) و رها کردنِ زنان در میانهی آشوب، با هیچ متر و معیارِ دینی و اخلاقی سازگار نیست. این رفتار، نه دفاع از دین است و نه صیانت از مرز؛ این تنها تقلا برای ماندن به قیمتِ جانِ ضعیفترینهاست.

















