الف الف
پرسش: چرا شما به پهلوی بسیار بیشتر از جمهوری اسلامی حمله میکنید؟
پاسخ اول - «مشکلات جمهوری اسلامی که واضح است و پرداختن به آنها توضیح واضحات است»
خیر، مشکلات جمهوری اسلامی آنقدر واضح نیست که شما میگویید و نیاز به تجزیه و تحلیل و دقت و توجه دارند. اگر اینطور بود، جمهوری اسلامی موفق نمیشد که مردم و سیاستمداران منطقه و جهان را ۴۸ سال گول بزند. و اگر مشکلاتش اینقدر واضح بود، باعث نمیشد که هر مرتبه در بزنگاهها، عدهی زیادی در دام پروپاگاندای آن بیفتند و طرفدار آن شوند.
مثلا همین مسئلهی به ظاهر ساده که جمهوری اسلامی معادل کشور ایران نیست و طرفداری از جمهوری اسلامی در موقع جنگ، اسمش وطنپرستی نیست، میبینید که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی را در دام دوگانهی وطنفروش و وطنپرست انداخته و باعث شده بسیاری گول خورده و طرف جمهوری اسلامی را بگیرند. همواره سؤالات اساسی وجود دارد و همواره نیز لازم است به آنها پرداخته شود. اگر اینطور نبود، هانا آرنت در تحلیل آلمان نازی کتابی نمینوشت و واتسلاو هاول در تحلیل حکومت کمونیستی چک نیز کتابی نمینوشت.
پاسخ دوم - «جمهوری اسلامی که به هر حال سقوط میکند، مهم این است که از شکلگیری دیکتاتوری بعدی جلوگیری کنیم.»
نخیر، مشخص نیست که جمهوری اسلامی قطعا سقوط میکند. اتفاقا جمهوری اسلامی تخصص قابل توجهی در مظلومنمایی دارد؛ به شما نشان میدهد که در حال سقوط است، اما ناگهان میبینید که چنین نیست و برای ادامه آماده است. جمهوری اسلامی هنوز ابزار و ارادهی سرکوب را دارد، پس قطعیتی در سقوط آن وجود ندارد که مبارزه با آن رها شود. از سوی دیگر، دلایل مطرحشده دربارهی دیکتاتوری شدن حکومت بعدی نیز نهتنها قطعیتی ندارد، بلکه ادلهی زیادی وجود دارد که نشان میدهد احتمال دیکتاتوری شدن حکومت بعدی با رضا پهلوی پایین است. این دو وجه نشان میدهد که تمرکز بر یک خطر بالقوه، در حالی که تهدید بالفعل وجود دارد، میتواند موجب خطای اولویتبندی شود.
پاسخ سوم - «جمهوری اسلامی گوش شنوایی ندارد و نقد و حمله به آن بیفایده است.»
بله، جمهوری اسلامی گوش شنوایی ندارد. اما اولا این دلیل نمیشود که چون انتقاد از آن پرهزینه است، به رضا پهلوی که خارج از قدرت بوده و نقد او هزینهای ندارد، پرداخته شود. چرا که او در این ۴۸ سال در قدرت نبوده و نقشی در وضعیت کنونی نداشته است. دوم اینکه نقد و حمله به جمهوری اسلامی همچنان ارزشمند است؛ نه از این بابت که مثلا اژهای یا وحیدی تحت تأثیر مستقیم قرار میگیرند، بلکه از این جهت که مشروعیت نظام سیاسی با این نقدها تضعیف میشود و هزینهی هرگونه معاملهی پشتپرده برای سیاستمداران خارجی افزایش مییابد. از سوی دیگر، اگر این پاسخ پذیرفته شود، ادعاهای مربوط به لزوم مبارزهی مدنی نیز زیر سؤال میرود.
جمعبندی
در چنین شرایطی، تمرکز بیش از حد بر نقد پهلوی، در مقایسه با نقد جمهوری اسلامی، میتواند به نوعی جابهجایی اولویتها منجر شود. در برخی موارد، این رویکرد ممکن است ناخواسته در چارچوبی قرار گیرد که به نفع جمهوری اسلامی تمام میشود، و در موارد دیگر، میتواند ناشی از برداشتهای شخصی یا تحلیلهای نادقیق از وضعیت سیاسی باشد. در هر صورت، بازگشت به تمرکز بر تهدید بالفعل و پرهیز از دوگانههای انحرافی، میتواند به شفافتر شدن مسیر کنش سیاسی کمک کند.
الف الف

نگاهی به غیرت و ناموسِ جمهوری اسلامی















