Friday, May 22, 2026

صفحه نخست » نقدی بر نمایش «کوروش کبیر»: شکوهی که پشت بارکدها و کلیشه ها جا ماند، شهلا پزشکزاد

cyrus.jpgشنبه نهم ماه مه، هم زمان با روز مادر، به تماشای نمایش «کوروش کبیر، تولد یک حماسه» به نویسندگی و کارگردانی آقای جمشيد خوشدل و گروه هنرمندان و همکاران، در سالن مجلل الگین تئاتر شهر تورنتو نشستیم.

کوروش کبیر شاید یکی از معدود شخصیت های تاریخ باستان باشد که در هر زمانه ای، فیلسوفان، تاریخ نگاران و اندیشمندان، روایت ِخود را از او ساخته اند. روایت های متفاوتی از تاریخ نگاران ِکشورهای مختلف، به ویژه یونانیان، در اختیار داریم. هرودوت (۱)، او را در قالب ِافسانهٔ تولدِ قهرمان می ریزد: خواب، پیشگویی، پدربزرگِ هراسان، کودکِ در معرض مرگ و آوارگی؛ روایتی که کوروش را به قهرمانی تقدیری و فرزندِ خواست خدایان تبدیل می کند. اما افلاطون، گزنفون، کتزیاس (۲) و دیگر فیلسوفان و تاریخ نگاران، تصویرهای متفاوتی از او ارائه می دهند.

اختلاف این روایت ها فقط اختلاف برسرِ چند رویداد تاریخی نیست؛ بلکه از تفاوت ِنگاهِ آنان به قدرت، انسان و حکومت سرچشمه میگیرد. هرودوت، با نگاهی عمیقاً یونانی محور و آمیخته با جهان ِتراژدی، او را شخصیتی نزدیک به قهرمانان تقدیری جلوه گر می سازد: انسانی که خواب، پیشگویی و نیروهای فراتاریخی او را به قدرت می رسانند. در این روایت، کوروش بیش از آن که محصول ِ آموزش و تربیت ِ سیاسی باشد، فرزند سرنوشت است.

از سوی دیگر، گزنفون،در« کوروش نامه» (۳) که تحت ِتأثیرِ سنت سقراطی و دغدغهٔ تربیت وآموزش قرار دارد، با جستجو در آموزه های پارس و ماد، او را شخصیتی منظم، تربیت شده، خویشتندار و نزدیک به الگوی فیلسوف -پادشاه معرفی می کند: فرمانروایی که از کودکی، زیر نظرِ مربیان و مادرش ماندانا، با انضباط، قانون مداری، آموزش ومشاهده آیین ِفرمانروایی و زیستن میان دو فرهنگِ ماد - پارس پرورش می یابد. در این خوانش، قدرت ِکوروش نه از پیشگویی و نجات ِمعجزه آسا، بلکه از زندگی ودرک میان فرهنگی، تربیت سیاسی و مهارِ قدرت سرچشمه می گیرد.

در کتاب «کوروش نامه» می بینیم حتی کودکیِ کوروش نیز به مسئلهٔ یادگیری عدالت، قانون و تربیت پیوند خورده است. زمانی که کوروش ِ نوجوان می خواهد در دربارِ پرشکوهِ ماد نزد پدربزرگش بماند، ماندانا از او می پرسد: "اما عدالت و راستی را چگونه خواهی آموخت، وقتی آموزگارانت در خانه اند؟" سپس هشدار می دهد آنچه در دربارِ ماد عادلانه شمرده می شود، لزوماً در پارس عدالت نیست؛ زیرا در میان ِ مادها، پادشاه بر همه چیز فرمان می راند، اما در میان ِپارسیان، حتی پدرِ کوروش نیز باید تابعِ قانون باشد، نه هوس ِ شخصی. او با لحنی هشدارآمیز می گوید: "مبادا اگر در مدرسهٔ پدر بزرگت عشق به شاهی و فرمانرواییِ خودکامه را آموخته باشی، هنگام بازگشت به پارس، به مرگ با تازیانه مجازات شوی" . تفاوت ِ این تصویر با ماندانای نمایش، تفاوتی عظیم است. در نمایش، ماندانا مادری است که فرزندش را به محض تولد از او می گیرند و سر راه چوپانی می گذارند و سرنوشت، مادر را به حاشیه می راند. جانشین ِاو، زنی خانه دار، رنج کشیده و عاطفی است. اما در روایت ِگزنفون، او زنی آگاه، سیاسی و آموزش دیده است: شخصیتی که دربارهٔ قانون، عدالت، خطرِ استبداد و تفاوت ِمیان ِشاهی و خودکامگی سخن می گوید. در اینجا، مادر فقط زایندهٔ قهرمان و فرمانروا نیست، آموزگارِ اوست.

همین تفاوت، شکاف ِاصلیِ نمایش را آشکار می کند. نمایش، بیش از آن که به کوروش ِ سیاسی و تربیت شدهٔ گزنفون نزدیک باشد، به روایتی احساسی، تقدیر محور و قهرمانانه گرایش دارد؛ گویی کوروش، پس از دست دادن معشوقی به نام دل آرا، تصمیم می گیرد عدالت را در جهان برقرار کند. چنین روایتی شاید از نظرِ دراماتیک احساس برانگیز باشد، اما خطرِ آن را دارد که شخصیتی تاریخی و چند لایه را به قهرمانی عاشق پیشه و تک بُعدی تقلیل دهد.در حالی که در روایت گزنفون، کوروش فقط فاتحِ یک شهر نیست؛ بلکه فرمانروایی است که می کوشد پس از پیروزی، نظمی تازه و ساختاری

نو برای ادارهٔ جهانی چند قومیتی بنیان بگذارد. به عنوان مثال در فتحِ شهر بابل (۴)، مسئله فقط این نیست که کوروش پیروز شد بلکه این است که چگونه می توان شهری عظیم و تمدنی کهن را بدون جنگی فرساینده فتح کرد و به جای ویرانی، آن را حفظ و اداره نمود. قدرت، در تواناییِ ساختنِ ثبات، جذب ِ ملت ها، ایجادِ همبستگی و تبدیلِ پیروزیِ نظامی به اتحادی پایدار معنا پیدا می کند.

این تصویر، با روایت های بابلی و استوانهٔ کوروش نیز هم پوشانی دارد: جایی که کوروش خود را بازگردانندهٔ نظم معرفی می کند، از بازگرداندن ِ آوارگان و مردمان ِ تبعیدشده سخن می گوید، به بازسازی و تقویت ِ استحکامات ِ شهر توجه نشان می دهد و با احترام از مردوک، خدای بابلیان، یاد می کند؛ در حالی که خود در سنت ِ ایرانی با اهورامزدا و مفهومِ خرد و نظم پیوند دارد. همین تواناییِ حرکت میان ِ فرهنگ ها، بدون حذف ِ آن ها، یکی از مهم ترین وجوهِ قدرت سیاسیِ کوروش بود.

به همین دلیل، «کوروش نامه» بعدها در عصر روشنگری نیز به متنی مهم برای اندیشیدن دربارهٔ حکومت، قانون و تربیت ِ فرمانروا تبدیل شد. گفته می شود توماس جفرسون (۵) این کتاب را اثری مهم می دانست و مطالعهٔ آن را به نسل جوان توصیه می کرد؛ زیرا در آن، فرمانروایی فقط به پیروزیِ نظامی یا فضیلت اخلاقی فرو کاسته نمی شود، بلکه با تواناییِ ساختنِ نظم، مدیریت ِ تفاوت ها، مهارِ قدرت و حفظ ِ تعادل میان ِ آزادی و اقتدار پیوند می خورد.

شوربختانه نمایش، این پیچیدگیِ تاریخی و فلسفی را به روایتی توضیحی و احساسی تقلیل می داد. کوروش ِ روی صحنه، بیش از آن که استراتژیست، قانون گذار و معمارِ نظم باشد، به قهرمانی مهربان و تنها بی شباهت نبود - بی توجه به این که قدرت ِ تاریخیِ کوروش فقط در مهربانی اش نبود، بلکه در تواناییِ ساختنِ ساختار، مدیریت ِ امپراتوری و ایجادِ تعادل میان اقوام، قدرت مداری و پذیرفتگی همگانی نهفته بود. طراحیِ لباس ها نیز، برای کسی که با هنرِ هخامنشی آشناست، ناامید کننده بود. پارچه های ساده و گاه رنگ های مرده یا ترکیب های سیاه و سفیدِ نزدیک به اپرا و بالهٔ اروپایی، فاصله ای آشکار با شکوهِ بصریِ هنرِ ایرانی داشتند. آنچه روی صحنه می دیدیم، بیشتر از آن که یادآورِ پاسارگاد و تخت جمشید باشد، شبیه تصویری عمومی و بی ریشه از ایران باستان بود.

نمایش همچنین بیش از اندازه به تصاویر دیجیتال وجلوه های هوش مصنوعی تکیه داشت؛ تصاویری که نه با روحِ تئاتر هماهنگ بودند و نه توانستند جای خالیِ میزانسن، دکور و تخیلِ صحنه را پر کنند. حتی فتحِ بابل، که می توانست یکی از اوج های دراماتیکِ اجرا باشد، بیشتر در حدِ چند تصویر و جمله باقی ماند، اگرچه نمایش تلاش داشت از ترکیب ِ موسیقی، رقص، تصویر و عناصر نمایشی گوناگون بهره بگیرد، اما نقطهٔ اتصال این عناصر همیشه استوار نبود؛ گویی هر بخش به زبانی متفاوت سخن می گفت و اجرا، در رسیدن به وحدت ِزیبایی شناختی، دچار گسست می شد.

در نهایت، این اجرا بیش از آن که تئاتری دربارهٔ پیچیدگیِ قدرت، نظم و تاریخِ هخامنشی باشد، به روایتی توضیحی و احساسی تبدیل شده بود: نمایشی که بیش از آن که اجازه دهد معنا از دل ِتصویر، سکوت و کنشهای ِ صحنه شکل بگیرد، می کوشید آن را توضیح دهد.

در نهایت، نمایش پایان یافت و بازیگران، به سنت ِدیرین ِ تئاتر، در برابر تماشاگران تعظیم کردند و با استقبال روبرو شدند اما برای کسی که در میان ِ سطرهای «کوروش نامه» در جست وجوی شکوهِ خردِ سیاسی او بود، صحنه همچنان خالی به نظر می رسید.

کوروش بزرگ هنوز در انتظارِ روایتی است که از مرز تصاویر دیجیتال و روایت های. لرزان عبور کند.

پانویس

1ـ هرودوت، تاریخ نگار یونانی سدٔه پنجم پیش از میلاد

2ـ کتزیاس، پزشک و تاریخ نگار یونان ِی دربار هخامنشی

3ـ کوروش نامه اثر گزنفون، از مهمترین متون سیاسی جهان کلاسیک یونان بود که در رنسانس و عصر روشنگری اروپا بارھا ترجمه و مطالعه و تدریس می شد و بر اندیشه حکومت، قانون، اخلاق سیاسی، رهبری، تعادلِ میان اقتدار و آزادی، و مدیریت امپراطوری و احترام به حقوق انسانی بین فرهنگها و آیین های گوناگون تأثیر گذاشت.

Babylon یا بابل از مهمترین و پیشرفته ترین شهرهای جهان باستان در میان رودان بود 4ـ

5ـ توماس جفرسون، نویسنده اعلامیه استقلال امریکا واز بنیانگذاران ایالات متحده بود که به مطالعه کوروش نامه علاقه داشت و آن را از متون مهم در اندیشه ٔحکومت و قانون میدانست و خواندن ان را به جوانان توصیه می کرد..



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy