آقای مهمنش در پایین مقاله من: "چه کسانی در کشتن زنده یاد رزمآرا با فداییان اسلام همکاری کردند؟" دیدگاه خود را نوشتهاند.
"نخست عین نوشته ایشان:
اگر کوچکترین نشانه ای از شرکت مصدق و یاران از نهضت ملی در کشتن رزم آرا موجود بود در دادگاهی که پس از کودتای 28 مرداد علیه مصدق برگزار شد و در آن حکومت شاه بدنبال مدارکی برای محکوم کردن مصدق بود، مسلما او را به این اتهام محکوم میکردند. این ادعاها از دشمنان استقلال، آزادی و دموکراسی در ایران با هدف تضعیف این نماد مبارزه برای آزادی و دموکراسی و تقویت نمادهای دیکتاتوری و وابستگی در ایران است."
اینکه چرا در آن دادگاه این مورد بیان نشده من آگاهی ندارم ولی اگر به میان نیامده به گمان شاید برای دوری از به میان آمدن نام تبهکاران جمعیت فداییان اسلام، پدران حکومت اسلامی امروز، و بهانه ندادن به فتنهگران و دسیسه های آخوندها برای به هم ریختن جامعه بوده است. ولی مشکل این نیست و وضوع گریختن از حقیقت تاریخی است. هممیهن گرامی آقای مهمنش آزاد است هرگونه که میخواهد به هر موضوع برخورد کرده و دیدگاه خود را داشته باشد و با نامهربانی تهمت هم بزند ولی من پرسشهایی از ایشان دارم:
یک. آیا ایشان کتاب در سایه ابلیس را خواندهاند؟
دو. اگر نخواندهاند، آماده هستند آن را بخوانند و همه ایرادها و"هدفهای تضعیف این نماد مبارزه برای آزادی و دموکراسی" را یک به یک در اختیار خوانندگان بگذارند؟
آقای مهمنش گرامی، همه دادهها در کتاب "در سایه ابلیس " مستند است. 61 برگ ـ از برگ 393 تا برگ 454 ریزنویس، نه به بزرگی واژهای کتاب، همه سندها آمده است. پژوهشگر گرامی تنها 61 برگ سند در برگیرنده سدها و شاید بیش از هزار سند به خواننده ارائه داده است. همه دادهها از نشریههای گوناگون جمعیت فداییان اسلام، سخنان، تهدیدها و فتننهگریهای کاشانی، نشریههای جبهه ملی، حزب توده و گزارش های شهربانیها و سندهایی از گفت وشنود و جدلها در مجلس و...با شماره و تاریخ آمده است.
من چشمبهراه نقد و یا انتقاد آقای مهمنش به کتاب هستم.
سخن پایانی من این است:
باحقیت تاریخی نمیتوان جنگید. این حقیقت تاریخی گاه کاخ برداشتهای نادرست ما و قهرمان سازیهای بیپایه ما را در هم میشکند. من میدانم مبارزه و کندن ازیک باور و ایده تا چه اندازه سخت است چون خودم تجربه کردهام ولی اراده اگر باشد شدنی است. گام نخست روراست بودن با خود و اراده محکوم نمودن آشکار و شفاف باور نادرست پیشین خود است. من بارها به نیکی از مصدق یاد کردهام ولی اعتراف میکنم که اگر از آنچه که امروز از آن آگاه هستم، آگاه میبودم، چنین کاری نمیکردم. آقای مهمنش شما اگر رفتار جبهه ملی، حزب توده و آخوندها را در برخورد با یکی از شریفترین سیاستمداران زبده تاریخ ایران، زندهیاد قوامالسلطنه هم بررسی کنید، با همین وضع روبرو میشوید چون از سوی جبهه ملی و حزب توده موضوع بهدست آوردن قدرت و از سوی آخوندها و اوباش وابسته، نخست نبرد با آزادی و پبشرفت و حقنهکردن حکمهای ضد انسانی اسلام بر جامعه و سرآخر آرزوی اینان نیز دست یافتن به قدرت بوده است که به آن رسیدند و فاجعه کنونی را برای ایران و مرد م ایران به وجود آوردند.

پرچمها بهمثابهٔ نظامهای نمادین، محمدرضا رضایی















