در سالهای اخیر، صحنه سیاست بینالملل وارد مرحلهای شده که میتوان آن را رقابت آشکار و در عین حال پیچیده میان دو قدرت اصلی جهان یعنی ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین دانست. این رقابت نهتنها در حوزه اقتصاد و فناوری، بلکه در امنیت، ائتلافهای منطقهای و بحرانهای ژئوپولیتیک نیز خود را نشان میدهد.در این میان، سفرها و تحرکات سیاسی چهرههایی مانند دونالد ترامپ و تحولات مربوط به سیاست خارجی آمریکا، بازتابی از تلاش واشنگتن برای حفظ جایگاه «قدرت اول جهان» است؛ جایگاهی که به باور بسیاری از استراتژیستها، با ظهور چین در حال به چالش کشیده شدن است.
سیاست آمریکا: حفظ هژمونی با اتکا به متحدان و گلوگاههای راهبردی
آمریکا برای حفظ برتری خود به شبکهای از متحدان کلیدی در شرق آسیا و منطقه اقیانوس آرام متکی است. کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و بهویژه تایوان نقش مهمی در استراتژی مهار چین دارند.
اما فراتر از متحدان، واشنگتن بر مجموعهای از گلوگاههای حیاتی دریایی نیز تکیه دارد که در معادلات جهانی انرژی و تجارت نقش تعیینکننده دارند. در این میان، دو نقطه بسیار حساس عبارتاند از:
.تنگه مالاکا
. تنگه هرمز
تنگه مالاکا یکی از مهمترین مسیرهای تجارت جهانی است که بخش بزرگی از واردات انرژی و کالاهای چین از آن عبور میکند و امنیت آن برای پکن حیاتی است.
در سوی دیگر، تنگه هرمز یکی از مهمترین شاهراههای انرژی جهان است که بخش قابل توجهی از نفت و انرژی صادراتی منطقه از آن عبور میکند و بیثباتی در آن میتواند پیامدهای جهانی داشته باشد.
در مجموع، کنترل یا نفوذ بر این گلوگاهها، به آمریکا و متحدانش یک اهرم فشار استراتژیک غیرمستقیم علیه چین میدهد.
چین: قدرتی محتاط اما وابسته به تجارت جهانی
چین در سالهای اخیر تلاش کرده تصویر یک قدرت «خویشتندار اما رو به گسترش» را ارائه دهد. پکن ترجیح داده در بسیاری از بحرانهای جهانی، بهویژه تنشهای مستقیم میان آمریکا و سایر بازیگران، واکنش محدود و حسابشده نشان دهد.
این رویکرد نشان میدهد چین همچنان تمرکز اصلی خود را بر توسعه اقتصادی، فناوری و تثبیت نفوذ جهانی قرار داده و از ورود به درگیریهای پرهزینه نظامی و امنیتی اجتناب میکند. با این حال، وابستگی به مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی، همچنان یک آسیبپذیری ساختاری برای این کشور محسوب میشود.
روسیه، چین و معادلات پیچیده در برابر غرب
در کنار رقابت اصلی میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین، نقش روسیه و شخص ولادیمیر پوتین در معادلات جهانی اهمیت ویژهای دارد.
روسیه تلاش میکند با نزدیکتر کردن چین به یک محور مشترک، نوعی بلوک ژئوپولیتیک در برابر غرب ایجاد کند تا فشارهای ناشی از تحریمها و رقابت ژئوپولیتیک را کاهش دهد.
اما چین رویکردی متفاوت دارد. پکن اگرچه از همکاری با روسیه در حوزههای انرژی، تجارت و برخی مسائل امنیتی بهره میبرد، اما تمایلی به ورود به یک اتحاد سخت، الزامآور و تقابلی ندارد.
چین تلاش میکند استقلال استراتژیک خود را حفظ کند و از تبدیل شدن به بخشی از یک بلوک ضدغربی دائمی اجتناب میورزد. بنابراین رابطه چین و روسیه را میتوان همگرایی محدود و عملگرایانه دانست، نه یک اتحاد کامل و یکپارچه.
خاورمیانه و جنگهای نیابتی قدرتها
خاورمیانه همچنان یکی از میدانهای اصلی رقابت غیرمستقیم قدرتهای بزرگ است. در این منطقه، آمریکا با شبکهای از متحدان امنیتی حضور فعال دارد، در حالی که چین بیشتر بر همکاری اقتصادی و انرژی تمرکز کرده است.
این تفاوت رویکرد باعث شده پکن در بسیاری از بحرانهای امنیتی منطقه نقش میانجیگر محدود و غیرمستقیم ایفا کند، بدون آنکه وارد تقابل مستقیم شود.
روابط تجاری غرب و چین و محدودیت بلوکبندی سخت
با وجود رقابت ژئوپولیتیک، اقتصاد جهانی همچنان بهشدت درهمتنیده است. حجم عظیم تجارت میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین و همچنین میان چین و اتحادیه اروپا نشان میدهد که وابستگی متقابل اقتصادی مانع شکلگیری یک تقابل کامل و قطبیشده است.
چین در این چارچوب تلاش میکند میان رقابت راهبردی با آمریکا و حفظ دسترسی به بازارهای غربی توازن برقرار کند و به همین دلیل وارد بلوکبندی سخت نمیشود.
در مقابل، روسیه با وجود تلاش برای نزدیک کردن چین به یک محور ضدغربی، بهخوبی میداند که ساختار اقتصاد جهانی و وابستگی چین به غرب، امکان شکلگیری یک اتحاد کامل و تقابلی را محدود میکند. بنابراین، ظرفیت اثرگذاری مسکو در این معادله ساختاری، محدود و غیرمستقیم است.
پیامدها برای ایران و ضرورت یک استراتژی پایدار
در نهایت، آنچه برای مردم ایران اهمیت اساسی دارد، نه صرفاً رقابت قدرتهای جهانی، بلکه جایگاه کشور در یک نظم در حال تغییر است. در چنین شرایطی، بحث اصلی در فضای سیاسی و فکری ایران باید معطوف به طراحی یک استراتژی پایدار و قابل اجرا باشد؛ استراتژیای که بتواند آینده کشور را پس از هر نوع تغییر سیاسی، در چارچوبی باثبات و قابل پیشبینی قرار دهد.
چنین رویکردی نیازمند پاسخ به چند پرسش اساسی است:
چگونه میتوان ثبات داخلی را حفظ کرد؟
رابطه با قدرتهای جهانی در شرایط رقابت میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین چگونه باید تنظیم شود؟
و چگونه میتوان از تبدیل شدن کشور به میدان تنشهای نیابتی جلوگیری کرد؟
در این چارچوب، برخی تحلیلها تأکید دارند که ثبات منطقهای و بینالمللی نیازمند شکلگیری دولتهایی قابل پیشبینی و دارای ظرفیت نهادی است؛ نه صرفاً تغییرات سیاسی بدون برنامه. بنابراین هر پروژه گذار سیاسی در ایران زمانی میتواند اثرگذار و پایدار باشد که بتواند نشان دهد جایگزین پیشنهادی، بخشی از راهحل نظمسازی و کاهش تنش در منطقه خواهد بود، نه عامل بیثباتی جدید.
جمعبندی: جهان در مسیر چندقطبی شدن
تحولات امروز نشان میدهد جهان به سمت یک نظم چندقطبی در حال حرکت است، اما این گذار هنوز کامل نشده است. ایالات متحده آمریکا همچنان تلاش میکند قدرت اول باقی بماند و این هدف را از طریق شبکه متحدان و کنترل گلوگاههای راهبردی دنبال میکند.
در مقابل، جمهوری خلق چین مسیر «صبر استراتژیک» را انتخاب کرده است؛ مسیری مبتنی بر رشد اقتصادی، نفوذ نرم و اجتناب از تقابل مستقیم نظامی.
در نهایت، آینده نظم جهانی نه تنها به رقابت آمریکا و چین، بلکه به میزان توانایی بازیگران منطقهای از جمله ایران در تعریف نقش پایدار و غیرتنشزا در این نظم جدید وابسته خواهد بود؛ نظمی که میتواند به سمت همکاری متوازن یا تشدید شکافهای ژئوپولیتیک حرکت کند.
محمد زمانی ،کنشگر سیاسی ،جامعه شناس

















