خبرنامه گویا: این مطلب در بخش دیدگاه منتشر میشود و بازتابدهنده نظر نویسنده درباره تغییرات فرهنگی و پدیدههای اجتماعی مرتبط با هویت و سبک زندگی نسلهای جدید است. انتشار این یادداشت به معنای تأیید همه برداشتها و نتیجهگیریهای مطرحشده از سوی تحریریه نیست و هدف آن، گشودن باب گفتوگو درباره تحولات فرهنگی و اجتماعی معاصر است.
***
با آمدن تابستان، موج تتوهای آبی و شلوغی که چند سالی است بین برخی جوانان مد شده رونمایی میشود. ظاهرش ادعای ارتش یکنفره و خاص بودن است، اما باطنش نوعی یونیفورم جدید است که فریاد میزند: من متفاوتم پارادوکس مضحک ماجرا اینجاست که آنها بیآنکه بدانند، در این تفاوت دستهجمعی دقیقاً شبیه به یکدیگر میشوند.
حرمت سوزنهای قدیم - طب سنتی، شیر مادر
در خالکوبیهای قدیم خبری از دستگاههای پیشرفته نبود. با چند سوزن لحافدوزی که با نخ به هم بسته شده بودند، پوست را سوراخ میکردند. مادهی رنگی آن نیز ترکیبی از دوده چراغ یا سرمه با شیر مادر بود. قدیمیها از شیر انسان استفاده میکردند؛ چراکه باور داشتند ترکیب دوده با شیرِهر زنی که تازه وضع حمل کرده، رنگ جوهر را ماندگار و سبزیِ خوشرنگی به آن میدهد.
از سوی دیگر، در طب سنتی معتقد بودند شیر مادر خاصیت ضدعفونیکننده دارد و جلوی عفونت این زخمهای عمیق را میگیرد. افزون بر این، در فرهنگ لوطیها شیر مادر حرمت بالایی داشت و وارد کردن آن به زیر پوست، نوعی تعهد به اصالت و ریشه بود؛ به همین دلیل، هرگز از شیر حیوانات در این کار استفاده نمیشد.
جغرافیای خالکوبی و شناسنامه آدمها
در دهههای چهل و پنجاه شمسی، خالکوبی بیشتر در میان پهلوانان گود زورخانه، لوطیهای محله، رانندههای بیابان و کسانی که اهل خطر و غربت بودند، دیده میشد. تن دادن به درد سوزن، خودش نوعی آزمون شجاعت و پوستکلفت بودن به شمار میرفت. در آن روزها، جوهر سوزنها با خون دل قاطی میشد؛ شعری که روی سینه مینشست، ترانهای سرپایی نبود، مرامنامهای بود که تا گور همراهشان میماند. یکی غربتش را روی بازو حک میکرد و دیگری با نام معشوق، تنش را به جریدهی عشاق پیوند میزد و تا پای مرگ به آن وفادار میماند.
نمادها نیز معنای روشنی داشتند. تاج نشانه جاهطلبی و بزرگی در یک محله بود. شیر و خورشید یا ذوالفقار نماد پهلوانی، اعتقاد و ارادت به شمار میرفت. تصویر سیمرغ یا اژدها بیشتر در میان زورخانهکاران و باستانیکاران به عنوان نماد قدرت رواج داشت.
در میان زنان ایلات و عشایر قشقایی، لر و کرد" خال مِهلو یا هفتبند" مرسوم بود که به صورت تکنقطهای روی گونه یا چانه آنان نقش میبست و جنبه زیبایی، طلسم و چشمزخم داشت.
کالبدشکافی یک مسخ جمعی
امروز اما داستان دگرگون شده است. برخی از جوانان با ژستِ من با همه فرقم دارم دواندوان ساعتها زیر سوزن تتو یا همان خالکوبی میروند تا عضو قبیلهای منحصربهفرد شوند؛ قبیلهای که اعضای آن کپی برابر اصل یکدیگرند؛ یک فردیت جمعی خندهدار، شبیه به خروجی خط تولید یک کارخانه. گاهی سیمکشی بینی، حلقه و زنجیر هم به این ویترین اضافه میشود که تلاشی ناشیانه برای وفاداری کورکورانه به همین یونیفورم پوستی جدید است و اگر در سالهای قبل از این شیوع کسی را میدیدی که دست و پا و صورتش را به این روز دراورده فکر میکردی از کره دیگر آمده ولی امروزه انگار بر عکس شده و اگرتتو نداشته باشی انگار از کره دیگر آمدی.
باید توجه داشت که قشر تحصیلکرده، شاغل و باثبات جامعه کمتر اهل این کارهای انتحاری هستند؛ این میدان امروزه بیشتر جولانگاه بخش بلاتکلیف، سرخورده و بیهدف نسل جدید شده است. در واقع، پشت این طرحهای شلوغ و لایههای غلیظ آبیرنگ، یک بیحسی عاطفی و نوعی مازوخیسم پنهان شده است؛ نسلی که به درد چندساعتهی سوزن نیاز دارد تا به جامعه و سیستم عصبی خودش سیگنال بدهد که هنوز زنده و متفاوت است.
از قیرگونی بدن تا پناهندگی در قلمروی پوست
برای خیلیها این تتوهای غلیظ همان خودزنیهای سنتی عهد بوق است. سبکهایی مثل "بلکورک" که در آن دست و پا را کاملاً سیاه و قیرگونی میکنند، یا ترکیبهای آشفتهای که بدن را شبیه به صحنه جرم قتل جلوه میدهند، نمایشی عیان از آشفتهبازار درون آنهاست. این فرآیند، نوعی دگردیسی مخرب است. شخصی که از درون خود راضی نیست، با جهانش صلح نکرده و توانایی مواجهه با بحرانهای درونیاش را ندارد، به بیرون خود حملهور میشود. او پوستش را به عنوان یک دشمن فرضی به رگبار سوزن میبندد. این مسخ ارادی، ساختار ارگانیک بدن را به نفع یک هویت مصنوعی و زرهمانند مصادره میکند.
دلیل دیگر این پدیده و یا این تب ، انفعال است/ وقتی فرد زورش به کنترل قیمت اجارهخانه، پیدا کردن شغل یا فهمیدن فرمول سیاست - آینده و یا تنهایی نمیرسد، پوستش را به عنوان آخرین قلمروی مستقل کشورش اشغال میکند. هرچه فضای خالی بدن کمتر شود، توهمِ من حاکم این تن هستم بیشتر میشود؛ یک سنگر گرفتن انفعالی روی تخت تتو/ این رنگهای آبی و تیره، به جای آنکه هنردر آن بکار رود حتی ضد هنر است و منعکس کننده نوعی ماتم و پوچ گرایی و در اصل پاک کردن صورتمسئله هستند؛ طرف حوصله ندارد خاطرات بدِ بوم سفید زندگیاش را حل کند، پس کل بوم را با رنگ ساختمانی میپوشاند تا از شرش خلاص شود.
کپیبرداری ناشیانه از کارتلهای مخوف
نکته تاریک اینجاست که این نسل اصلاً نمیداند خاستگاه اصلی این تتوهای خشن و پوشاننده کجاست. این سبک از سیاهی و حجم غلیظ جوهر، مستقیماً از فرهنگ مخوف زندانها و کارتلهای بزرگ مواد مخدر در کشورهای اسپانیاییزبان مثل مکزیک، کلمبیا و باندهای خطرناکی چون اماس سیزده کپی شده است. در آن جغرافیا، تتوهای تمامبدن و سیاه کردن کامل صورت، شناسنامه وفاداری ابدی یک خلافکار به کارتل یا نشانهی تعداد قتلهایش بود؛ یک زبان بدنی وحشتناک برای اعلام خطر در دنیای جنایت.
طنز ماجرا اینجاست که جوان امروزی، نشانههای وحشت کارتلهای لاتین را کپی میکند تا ژست روشنفکری و تفاوت بگیرد. تتوهای فولبادی امروز بیشتر به برفک تلویزیون و نویز تصویری شبیه هستند تا پیام/ خودِ طرف هم نمیداند چه گرافیت عجیبی روی تنش حک کرده، فقط میخواسته وسط این هیاهو عقب نیفتد، برای همین آمار پشیمانی و خارش بدن بعد از چند سال به شدت بالاست. این مدل تتو دنبال زیبایی نیست، دنبال پر کردن خلأهاست؛ دقیقاً مثل سیمانکاری یک دیوار ترکخورده. از دور که نگاه کنی، همهشان شبیه به دیوار سیمانیِ تیره لبه اتوبان هستند که دوری خودشان کشیدهاند.
عوارض جانبی خالکوبی و تتو روی پوست
عفونتهای باکتریایی و ویروسی یکی از شایعترین خطرات هستند. اگر تجهیزات استریل نباشند یا مراقبتهای بعدی به درستی انجام نشود، باکتریها وارد پوست میشوند و قرمزی شدید، تورم، درد و ترشح چرک ایجاد میکنند. همچنین در صورت استفاده از سوزن مشترک، خطر انتقال ویروسهای خطرناکی مثل هپاتیت و اچ آی وی وجود دارد.
واکنشهای آلرژیک و حساسیتهای پوستی خطر دیگری است که ممکن است بلافاصله یا حتی سالها بعد از انجام تتو بروز کند. این حساسیت باعث خارش شدید، قرمز شدن و پوستهپوسته شدن ناحیه تتو میشود که در این میان، رنگ قرمز بیشترین میزان ایجاد آلرژی را دارد.
ایجاد گوشت اضافه و گرانولوم نیز از عوارض شایع است. در افرادی که پوست مستعد دارند، آسیب سوزن تتو باعث رشد بیش از حد بافت اسکار و ایجاد گوشت اضافه برجسته روی پوست میشود. گاهی نیز سیستم ایمنی بدن جوهر را به عنوان جسم خارجی تشخیص میدهد و برجستگیهای ریز و سفتی به نام "گرانولوم" در اطراف آن ایجاد میکند.
پنهان شدن علائم بیماریهای پوستی از دیگر مشکلات بزرگ است. حجم زیاد جوهر غلیظ به ویژه در سبکهای شلوغ یا سیاه، لایهای کدر روی پوست ایجاد میکند که باعث میشود تغییرات پوستی، خالهای جدید یا علائم اولیه سرطان پوست از چشم خود فرد و پزشک پنهان بماند.
عوارض ناشی از ترکیبات فلزی جوهر نیز اهمیت بالایی دارد. بسیاری از جوهرها حاوی فلزات سنگین مانند سرب، کادمیوم، نیکل و کروم هستند که در درازمدت باعث تحریک مزمن بافتها میشوند. همچنین این فلزات در صورت نیاز فرد به انجام تصویربرداری ام آر آی، واکنش نشان داده و باعث ایجاد حس سوزش شدید یا سوختگی خفیف در ناحیه تتو میشوند.
پایان یک عصیان و گام بعدی
تتو در نهایت فقط یک ابزار است؛ اما طنز تلخ این موج این است که جوان با هر سوزن فکر میکند دارد تکههای پازل هویتش را پیدا میکند، در حالی که دارد خودش را زیر لایهای از جوهر غلیظ کیلویی و آهنآلات دفن میکند؛ هویتی فیک که صدهزار نفر دیگر هم در اکسپلورر اینستاگرام به تماشای آن نشستهاند. البته پای الگوریتمها و بیزینس هم وسط است. تتوهای بزرگ در صفحه کوچک موبایل بهتر دیده میشوند و برای تتوکار هم کوبیدن طرحهای بلکورک در یک جلسه، سریعتر و پردرآمدتر از ظریفکاری است.
با این حال، هر موج افراطی، ضدموج خودش را میسازد. چند سال دیگر که نوجوانهای جدیدتر ببینند تن و بدن خواهر و برادر بزرگترشان شبیه اگزوز ماشین سیاه و سوراخسوراخ شده، شاید به عنوان یک کلاس جدید به سمت پوستهای کاملاً تمیز و مینیمال برگردند/ و یا اینکه برعکس، با پیشرفت عجیب تکنولوژی و لیزر، سراغ تغییرات فیزیکی فرابشری و عجیب تر مثل کاشتن شاخ روی سر یا پیشانی و یا پیوند دم یا سُم بروند تا کلا دیگر شبیه انسان نباشند و خدا بما رحم کند.
تا آن موقع، چه با توبه و پاک کردن تتوها و چه با ارتقای این مسابقه جنون به مراحل بعدی، کلینیکها و صنعت تغییر بدن کماکان پول پارو خواهند کرد.

















