نه تخمطلای اسلامگرایی، که تاریخطبیعی انقلابها!
علی صاحبالحواشی
مسئلهای که آقای فلاحتپیشه توجه به آن ندارند، آن است که "جبههپایداری" نمایندهی همه آن چیزیست که آرمان خمینی و خامنهای بود، همان که امثال ایشان به اعتبارش صاحب نامی و منصبی شدند.
شترسواری دولا نمیشود! آقای فلاحتپیشه یا "انقلابی" هستند یا نه. اگر ادعا میکنند که هستند، "انقلابیِ پشیمان" نمیتوان بود! این تعارضی است که دامن فلاحتپیشهها و اصلاحطلبها را گرفته است: خود را "انقلابی" معرفی میکنند و درعینحال میخواهند "دیپلمات" باشند! آدم "انقلابی" برهمزننده دیپلماسی است نه بازیگر آن، والا "انقلاب" یعنی چه؟!
نه تخمطلای اسلامگرایی، که تاریخطبیعی انقلابها!
-- gooya (@gooyanews) June 6, 2026
✍️#علیصاحبالحواشی
مسئلهای که آقای فلاحتپیشه توجه به آن ندارند، آن است که "جبههپایداری" نمایندهی همه آن چیزیست که آرمان خمینی و خامنهای بود، همان که امثال ایشان به اعتبارش صاحب نامی و منصبی شدند.
شترسواری دولا نمیشود!... pic.twitter.com/0VGEZguFfR
در واقع آنچه بر سر "انقلاباسلامی" آمد، تخمطلای اسلامناب محمدی نبود، تکرار "تاریخطبیعی" همه انقلابها بود:
۱) انقلابیون پشیمانِ دولتخواه ۱۷۸۹، ژاکوبنهای فوقانقلابی را روبیدند تا "دولت انقلابی" بسازند ولی نه عروتیز انقلاب ماند و نه دولت معقولی توانستند ساخت. سرانجام بناپارت بساط همهشان را به زبالهدان روبید و تاجگذاری نمود و خود را "امپراطور" خواند و به ریش انقلاب خندید!
۲) استالین که حکومت با مشتآهنین میخواست، تروتسکی انقلابی را کتبسته از کشور تبعید کرد و او را در تبعید کشت تا حکومت ترور و وحشت خود را برپا دارد. وارثان آن نظام جابر به ورشکستگی ۱۹۹۲ رسیدند و از هم پاشیدند.
۳) چگوارای انقلابی، کوبای فتحشده را به دوست حکومتگرش فیدل کاسترو سپرد، او هم مملکتی مفلوک و درمانده و فقیر و وابسته به شوروی را بهنام "انقلاب" مثلاً اداره میکرد. بعد از انحلال برادربزرگ، کوبای کاسترو به فلاکتِ صدچندان رسید تا اگر بخت یارش باشد به همان کثافت حکومت باتیستا برمیگردد وگرنه در هرجومرج هائیتی فروخواهند رفت! ممکن است حسرت چون پورتوریکو مستعمره ایالاتمتحده بودن "رویای" کوباییها بشود!
بخت با چگوارا یار بود که در کوههای بولیوی جنگید و مُرد و فلاکت کوبا و ورشکستگی مارکسیسم آمریکای لاتین که برایش پرپر میزد، را ندید!
آن "رسالتشوم" که آقای فلاحتپیشه میگویند، فقط مالِ جبههپایداری نیست، به معنای دیگری، آخرِ خطِ آرزوی خود ایشان و همفکران و افقگشایان و روزنهگشایان هم هست؛ "زمینسوخته" نیست، کشور نیمسوختهای لایموتولایحیی است! در بهترینصورت، مزبلهای مثل اتحادشوروی و در بدترین صورت فضاحتی چون کوبای دیروز و امروزست!
















