
چرا واژه مرگ،از دیرباز در فرهنگ ما زندگی می کند؟
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتی ست دگر
"فضیلت رواداری و خشونت پرهیزی در مورد فضای مشترکی صحبت می کند که من و دیگری با هم در کنار هم قرار می گیریم. بنابر این ما در این جا با دستور زبان اجتماعی جدیدی طرفیم که نه تنها رفتار اخلاقی ما را عوض می کند، که از ما می خواهد رفتار شهروندی جدیدی داشته باشیم." جهانبگلو*
مشکل جامعه ایرانی نقدناپذیر بودن آن است، چرا؟ درباره هر مسئله یا موضوعی داد سخن در می دهد که آگاهی از آن موضوع ندارد. بیشتر نمایش است تا سنجیده سخن گفتن است.
انسان ایرانی باید بکوشد بیشتر با هم اتحاد پیدا کند تا جدایی. بیشتر بین ایرانیان سوتفاهم است. حرف هم را گوش نمی دهند و بیشتر پیشداوری دارند!
اگر جماعت ایرانی دغدغه شان ایران آباد و آزاد است تا همه در آن نفس بکشند باید احساس مسئولیت کنند. زبان را درست استفاده کند. زبان و کلام در ایران باستان متعلق به ایزدبانوست. نگارش و نوشتن بعد از سنت شفاهی پیدا شد و چه بهتر کلام و زبان را درست از آن استفاده کنیم. بیاموزیم. احترام به هم بگذاریم و هم و غممان آن گربه ملوس باشد و خودخواهی های خود را وانهیم. زندگی نمایشی و اظهارفضل را کنار بگذاریم تا کلام حرمتش حفظ شود. از اجدادمان به ما به ارث رسیده است. از آن درست پاسداری کنیم!
اپوزیسیون ایرانی مسیر درستی را نمی رود چه راست و چه چپ. بیشتر انرژی شان را صرف هم می کنند تا هدف نهایی که ایران زمین است. بالای چهار دهه به جان هم افتاده ایم و اتهامات و افتراها به هم زده ایم که بیشترش واهی و سوتفاهم است. از منطق و خرد بدور است!
آشیل می گوید:
"باید رنج برد تا آموخت!"
سخن باید سنجیده زده شود و بار کلمات را بسنجیم . هر سخن بیهوده ای را بکار نبریم .متاسفانه در فضای مجازی تعداد محدودی مفسر است به تعداد انگشتان دست و بیشتر تفسیرشان ذوقی و شهودی است. عمق و از ژرف اندیشی خالی ست. آنقدر حرفها و گفته ها تکراری ست که خسته کننده شده اند . راه بجایی نمی برند. بیشتر توهین به همدیگر است . بجای اینکه راهنمای ما باشند حرفهایشان تکراری و اختلاف برانگیز به هم دیگر است!چرا؟
جامعه ی ایرانی اهل مطاله و آموختن نیست. بیشتر از داده ها و معلومات گذشته شان بهره می برند. سخن یا حرف تازه در آنها بندرت است. آنقدر بعضی ها تند می روند که بیشتر غرق گفته خود می شوند. بیشتر نشان دادن خود است تا گفته ای نو و به روز شده! چرا؟
این انگشت شمار مفسران یا تحلیلگران از نحله راست و چپ یا از اصلاح طلبان هستند که بیشتر با گذشته خود مرزبندی ندارند.تکرار مکررات است. تازه آنقدر مطلق مسایل را مطرح می کنند که گاهی انسان دلش برای واژه های سرگردان می سوزد. سیستم فکری و فلسفی مدرن و تاییرگذار در بیشتر تحلیلگران سیاسی نیست و شنونده بی گناه بعد از دو سه جلسه خسته و مایوس می شود! کسانی داعیه پیشرو بودن می کنند از قافله پرت افتاده اند. هنوز با ایسم های گذشته خداحافظی نکرده اند و این فاجعه بار است!
شکسپیر در ریچارد دوم می گوید:
"آنکه با درد زبان گشود حقیقت گفت!"
اگر بخواهیم در آینده جامعه ای متکثر داشته باشیم تا الان بیشتر ما در بیراهه رانده ایم. از حقیقت دور افتاده ایم. هیچ کس جاوید و ابدی نیست جز وطن و وطن دوستی . پس در سخنرانی و برنامه های خود تجدیدنظر کنیم. غره به گفته خود نشویم که چهل و هفت سال با خودهامان درگیر بوده ایم چه خیالی و چه واقعی. پس بیاییم قدری حرکت را موزون و یواشتر برویم. تامل در راه را یاد بگیریم. چرا که تا الان بیشتر اختلاف و دشمنی است تا همدیگر را درک کردن! بیشتر با منیتهای گذشته خود دشمن همدیگریم و این واهی و خیالی ست!
چقدر دردناک است طنزپردازمشهورمان وارد بحثهای سطحی با دیگران شده است. بجای اینکه هر کس کار خودش را بکند و نقد سازنده انجام دهد همدیگر را خراب می کنند. این یعنی سقوط و خودخواهی های اختلاف برانگیز!
اگر می خواهیم ایران زمین آینده روشنی داشته باشد. سعی کنیم سخن و حرفهایمان را هوشیارانه و با احترام به همدیگر ادا کنیم. انسان آگاه از منیت فرا می رود. هیچکس برنده یا بازنده این میدان نیست. باید یاد بگیریم بهم احترام بگذاریم و از مصاحبه و سخنرانی های زیاد بکاهیم.حرفای جدید و نویی بیاوریم و لازمه اش باید ذهنیت گذشته را تعطیل کرد و دوباره طرحی نو ریخت و مطالعه و از روی مسئولیت حرکت کرد تا به نتیجه برسد!
از شعارهای مرگ این و آن دوری گزید و به نظرات هم احترام بگذاریم. چارچوبی مدرن را انتخاب کنیم که انسان را حرمت گذاریم! در وجودمان رواداری و تولرانس بیگانه است برای با هم بودن، باید:
"فضیلت رواداری به ما زندگی در کثرت را می آموزد. زندگی در کثرت یعنی تاکید برمعانی و مفاهیم گوناگون در زندگی و به نوعی ایجاد گفت گویی میان افق های مختلف. پرهیز از خشونت بر اصول راهبردی فضیلتی تاکید می کند که بقای این کثرتِ عقاید و ارزش ها و هنجارها و نگرش ها و تبیین ها را تعیین و تضمین می کند." جهانبگلو،ص۱۳۳
بیشتر این به اصطلاح "تحلیگر ان "و "مفسران" از بد حادثه در این میدان هستند. بیشتر تفرقه برانگیز هستند تا سازنده .خلاصه جامعه اپوزیسیون ایرانی تا بیدار نشود و انرژی خود را درست صرف نکند تغییری در جامعه ایجاد نخواهد شد!
در ضمن در ایران غم و درد مردم از حد گذشته است. شادی واژه ای ست در زمان ماضی . پس" تحلیگر گان"و" مفسران" همه چیزدان لطفا بفکر مردم داخل باشید. از خودخواهیهای خود بکاهید. همه برای آن آب و خاک باید سرباز باشیم نه سربار که حرکات و رفتارمان از شکم سیریست و حرف دیگران را گوش دهیم که ضرر نمی کنیم!
بدانیم هیچکس حرف آخر را نمی زند تا منیت و خودخواهی است راهی به دهی نمی برد. پس هیچکس معلم کسی نیست. انسانی که به آگاهی نرسیده است با منیت حرکت می کند. منیتهایشان دشمن دیگری می شود. فرا رفتن از منیتها و بیدار شدن و افروختن چراغ روشنایی زمانی رخ خواهد داد که حرف و حرکت جدیدی در کار باشد. پس در لحظه اکنون شنا کنیم غبار عادت را بشوریم و با ذهنیتی نو سر خوان دوستی و رفاقت برویم. آنگاه بجای دشمنی های خیالی به نقد سازنده یکدیگر بپردازیم . واژه باید خود باد واژه باید خود باران باشد. آنگاه، دوستی زمانی معنا خواهد یافت که آن گربه بازیگوش ما در مسیر درست حرکت کند. تحقیر و دشمنی با هم در اپوزیسیون باید یک زمانی پایان یابد. انتقاد و نقد اصولی با نگاه جدید جایگزین شود. واژه مرگ به این و آن حذف شود و احترام به انسان و انسانیت جایگزین آن شود. از یاد نبریم، جاوید فقط وطن است که ما آنجا نشو ونما کرده ایم. ساده خرج این و آن نکنیم و از هیچکس بت نسازیم. همه باید خدمتگزار وطن باشیم. ایدون باد!
*.گل های کویر، روشنفکران و روشنفکری در ایران، مسعود نقره کار، نشر فروغ، آلمان، ۲۰۲۵

هیچ ارزشی تام نیست، بهمن پارسا
















