Friday, Jun 19, 2026

صفحه نخست » شادی مشترک رژیم و مجاهدین از سخنان جی‌دی ونس؛ چرا؟ هوشنگ رشدیه

vance.jpgدر سیاست، گاه ارزش یک خبر نه در خود آن، بلکه در واکنش بازیگران سیاسی به آن آشکار می‌شود. اظهارات جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، از همین جنس بود. او در پاسخ به گمانه‌زنی‌ها درباره سیاست آمریکا در قبال ایران گفت: «رئیس‌جمهور آمریکا هرگز نگفت هدفش گماشتن رضا پهلوی به‌عنوان رهبر جدید ایران است.» همچنین افزود که برخی تصور کرده بودند آمریکا قصد دارد آیت‌الله‌ها را با رضا پهلوی یا فردی مشابه او جایگزین کند، در حالی که چنین سیاستی هرگز اعلام نشده بود.

این موضع، نه تنها با سیاست‌های اعلام‌شده پیشین واشنگتن تناقضی نداشت، بلکه در امتداد همان سخنان دونالد ترامپ قرار می‌گرفت که بارها از مبارزه مردم ایران علیه جمهوری اسلامی حمایت کرده و تأکید کرده بود که آینده ایران را ایرانیان رقم خواهند زد.

اما آنچه این ماجرا را از یک خبر معمولی به موضوعی قابل تأمل تبدیل کرد، واکنش دو جریان بود؛ جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق. هر دو، تقریباً همزمان، کوشیدند چنین القا کنند که گویا آمریکا از رضا پهلوی عبور کرده و پروژه او شکست خورده است. این هم‌صدایی، بیش از آنکه اهمیت سخنان ونس را نشان دهد، از نگرانی مشترک دو جریان نسبت به یک واقعیت سیاسی پرده برمی‌دارد.

جمهوری اسلامی دلیل روشنی برای این خوشحالی دارد. هر شخصیتی که بتواند بخش مهمی از افکار عمومی ایران را پیرامون یک گذار ملی، سکولار و دموکراتیک گرد آورد، برای حکومت تهدید محسوب می‌شود. رضا پهلوی در سال‌های اخیر بر اصولی چون تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، حقوق بشر، انتخابات آزاد و سپردن تصمیم نهایی درباره شکل نظام آینده به رأی مردم تأکید کرده است. این گفتمان، مشروعیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را مستقیماً به چالش می‌کشد.

اما شادی مجاهدین خلق، پرسش مهم‌تری را پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد. چرا سازمانی که خود را دشمن سرسخت جمهوری اسلامی معرفی می‌کند، از هر خبری که بتوان آن را علیه رضا پهلوی تفسیر کرد، چنین استقبال می‌کند؟

پاسخ را باید در ماهیت سیاسی و راهبرد چند دهه اخیر این سازمان جست‌وجو کرد. مجاهدین خلق از سال‌ها پیش کوشیده‌اند خود را «تنها آلترناتیو» جمهوری اسلامی معرفی کنند. بقای این ادعا، مستلزم آن است که هیچ چهره یا جریان دیگری نتواند به عنوان یک آلترناتیو ملی، مقبولیت گسترده پیدا کند. از این رو، هرچه جایگاه سیاسی رضا پهلوی در میان ایرانیان یا در عرصه بین‌المللی تقویت شود، ادعای انحصاری مجاهدین بیش از پیش زیر سؤال می‌رود.

به همین دلیل است که این سازمان طی دو دهه گذشته تقریباً هیچ جریان مؤثر مخالف جمهوری اسلامی را از حملات تبلیغاتی خود مصون نگذاشته است. از سلطنت‌طلبان و جمهوری‌خواهان گرفته تا فعالان حقوق بشر، کنشگران مدنی و شخصیت‌های مستقل، همگی در مقاطع مختلف هدف تخریب رسانه‌ای مجاهدین قرار گرفته‌اند. این رفتار نشان می‌دهد که برای این سازمان، حذف رقیب سیاسی، گاه به اندازه مبارزه با جمهوری اسلامی اهمیت یافته است.

در این میان، یک تناقض اساسی نیز وجود دارد. اگر رضا پهلوی، آن‌گونه که مجاهدین ادعا می‌کنند، فاقد پایگاه اجتماعی و محبوبیت است، چرا این سازمان این همه توان رسانه‌ای، تشکیلاتی و تبلیغاتی خود را صرف حمله به او می‌کند؟ در سیاست، هیچ نیرویی رقیبی را که بی‌اثر می‌داند، این اندازه جدی نمی‌گیرد. اصرار مستمر بر تخریب یک شخصیت سیاسی، خود اعترافی ضمنی به تأثیرگذاری اوست.

رفتار مجاهدین پرسش مهم‌تری را نیز مطرح می‌کند. اگر روزی مردم ایران در یک انتخابات آزاد، به گزینه‌ای غیر از مجاهدین رأی دهند، آیا این سازمان به رأی مردم تمکین خواهد کرد؟ پاسخ به این پرسش را باید در رفتار امروز آنان جست‌وجو کرد، نه در شعارهایشان. سازمانی که امروز تحمل رشد و محبوبیت یک جریان رقیب را ندارد، چگونه می‌تواند فردا داوری صندوق رأی را، اگر برخلاف خواستش باشد، بپذیرد؟

از همین منظر، این پرسش نیز مشروع است که آیا مجاهدین در عمل، سقوط جمهوری اسلامی به دست یک ائتلاف ملی و مورد حمایت اکثریت جامعه را ترجیح می‌دهند، یا ادامه وضع موجود را تا شاید روزی خود بتوانند به قدرت برسند؟ عملکرد سال‌های اخیر این سازمان این تصور را تقویت کرده است که هر موفقیت سیاسی رضا پهلوی، برای آنان ناخوشایندتر از استمرار حکومت جمهوری اسلامی است. اگر چنین برداشتی درست باشد، آنگاه اولویت واقعی آنان نه پایان حکومت ولایت فقیه، بلکه جلوگیری از شکل‌گیری یک آلترناتیو رقیب است.

نکته تأمل‌برانگیز دیگر، شباهت روزافزون ادبیات تبلیغاتی جمهوری اسلامی و مجاهدین درباره رضا پهلوی است. هر دو، پایگاه اجتماعی او را انکار می‌کنند؛ هر دو، ارتباطات سیاسی او با دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی را به عنوان وابستگی معرفی می‌کنند؛ هر دو، از هر خبر یا اظهار نظری که بتواند موقعیت او را مخدوش جلوه دهد، بهره‌برداری تبلیغاتی می‌کنند. این شباهت الزاماً به معنای هم‌پیمانی نیست، اما بی‌تردید از همگرایی منافع سیاسی در حذف یک رقیب مشترک حکایت دارد.

در مقابل، رضا پهلوی بارها اعلام کرده است که نه خواهان انتصاب از سوی قدرت‌های خارجی است و نه مدعی حق انحصاری برای حکومت. او تأکید کرده است که شکل نظام آینده ایران، اعم از پادشاهی یا جمهوری، باید در یک همه‌پرسی آزاد و زیر نظر نهادهای بی‌طرف، به انتخاب مردم واگذار شود. تفاوت میان این رویکرد و رویکرد نیروهایی که خود را تنها نماینده ملت می‌دانند، تفاوت میان رقابت دموکراتیک و انحصارطلبی سیاسی است.

سخنان جی‌دی ونس شاید ظرف چند روز از تیتر رسانه‌ها کنار برود، اما واکنش جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین خلق در حافظه سیاسی ایرانیان باقی خواهد ماند. زیرا این واکنش نشان داد که گاه دشمنان ظاهری، در برابر یک رقیب مشترک، منافع مشترک پیدا می‌کنند. هنگامی که رژیم و مجاهدین از یک خبر احساس پیروزی می‌کنند، مسئله دیگر خود آن خبر نیست؛ بلکه این پرسش است که چرا هر دو از تضعیف گفتمانی که بر رأی مردم، وحدت ملی، سکولاردموکراسی و انتخاب آزاد تأکید دارد، خشنود می‌شوند.

شاید پاسخ این پرسش، بیش از ده‌ها اطلاعیه و بیانیه سیاسی، جایگاه واقعی بازیگران صحنه سیاست ایران را روشن کند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy