Friday, Jun 19, 2026

صفحه نخست » پشت پرده توافقی که بسیاری را غافلگیر کرد

arab.jpgچرا ترامپ با جمهوری اسلامی تفاهم‌نامه امضاء کرد؟

حسین عرب - ویژه خبرنامه گویا

مقدمه

امضای تفاهم‌نامه میان دولت دونالد ترامپ و جمهوری اسلامی برای بسیاری از ناظران سیاسی غافلگیرکننده بود. ترامپ همواره خود را سیاستمداری معرفی کرده که از موضع قدرت مذاکره می‌کند و بارها جمهوری اسلامی را با شدیدترین فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی تهدید کرده بود. با این حال، هنگامی که واقعیت‌های میدان جنگ، محدودیت‌های اقتصادی، فشارهای سیاسی داخلی آمریکا و شرایط منطقه‌ای مورد توجه قرار گیرد، روشن می‌شود که ادامه جنگ لزوماً نمی‌توانست اهداف مورد نظر واشنگتن را محقق سازد.

تصمیم ترامپ را می‌توان نتیجه یک محاسبه عمل‌گرایانه دانست؛ محاسبه‌ای که در آن هزینه‌های ادامه جنگ از منافع احتمالی آن بیشتر شده بود. در چنین شرایطی، تفاهم‌نامه نه نشانه اعتماد به جمهوری اسلامی، بلکه تلاشی برای مدیریت یک بحران پیچیده و جلوگیری از گسترش هزینه‌های آن تلقی می‌شود.

جنگ به بن‌بست راهبردی رسیده بود

نخستین عامل در تصمیم ترامپ این بود که ادامه جنگ نمی‌توانست جمهوری اسلامی را به تسلیم وادار کند. برخلاف تصور برخی تحلیلگران، تخریب گسترده زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی الزاماً به معنای فروپاشی یک حکومت نیست. نظام‌های ایدئولوژیک معمولاً حاضرند هزینه‌های سنگینی را بر جامعه تحمیل کنند، اما از اصول و اهداف بنیادین خود عقب‌نشینی نکنند.

جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته بارها نشان داده است که بقای نظام را بر رفاه اقتصادی مردم ترجیح می‌دهد. از این رو، حتی تخریب نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها، صنایع بزرگ یا زیرساخت‌های حمل‌ونقل نیز لزوماً به تغییر رفتار حکومت منجر نمی‌شد. در واقع، ادامه جنگ بیش از آنکه حکومت را تحت فشار قرار دهد، می‌توانست خسارت‌های بیشتری را متوجه مردم ایران کند.

از منظر راهبردی، ترامپ به تدریج به این نتیجه رسید که ادامه عملیات نظامی هزینه‌های فزاینده‌ای ایجاد می‌کند، بدون آنکه چشم‌انداز روشنی برای دستیابی به هدف نهایی، یعنی تسلیم جمهوری اسلامی، وجود داشته باشد.

حذف کارگزاران حکومت نمی‌توانست موجب فروپاشی نظام شود

یکی دیگر از اهداف جنگ، هدف قرار دادن فرماندهان و مسئولان جمهوری اسلامی بود. اما تجربه تاریخی نشان داده است که حکومت‌هایی با ساختارهای گسترده و ایدئولوژیک معمولاً قادرند افراد حذف‌شده را به سرعت جایگزین کنند.

در جمهوری اسلامی، قدرت تنها در اختیار چند فرد خاص نیست، بلکه در مجموعه‌ای از نهادها و سازمان‌های سیاسی، نظامی و امنیتی توزیع شده است. به همین دلیل، حذف برخی چهره‌ها هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت مشکلاتی ایجاد کند، اما به معنای فروپاشی ساختار تصمیم‌گیری نیست.

علاوه بر این، بسیاری از افرادی که در چنین درگیری‌هایی هدف قرار می‌گیرند، هرچند دارای مسئولیت‌های مهم هستند، اما از جایگاه تاریخی یا مدیریتی بی‌بدیلی برخوردار نیستند. بنابراین، جانشینان جدید می‌توانند وظایف آنها را ادامه دهند و ساختار کلی حکومت بدون تغییر باقی بماند.

منابع مالی حکومت به طور کامل قطع نشده بود

یکی از فرضیات اصلی طرفداران فشار حداکثری این بود که جمهوری اسلامی در اثر تحریم‌ها از نظر مالی به بن‌بست خواهد رسید. اما واقعیت آن بود که حکومت همچنان به منابع درآمدی دسترسی داشت.

وجود محموله‌های نفتی در آب‌های بین‌المللی و امکان فروش بخشی از نفت کشور باعث می‌شد که جمهوری اسلامی همچنان بتواند درآمدهایی برای تأمین هزینه‌های ضروری خود کسب کند. هرچند این درآمدها کمتر از دوران عادی بود، اما برای ادامه فعالیت‌های اصلی حکومت کفایت می‌کرد.

تا زمانی که منابع مالی به طور کامل قطع نشوند، انتظار فروپاشی سریع اقتصادی چندان واقع‌بینانه نیست و همین موضوع یکی از عواملی بود که محاسبات واشنگتن را تغییر داد.

محاصره اقتصادی کامل نبود

تحریم‌های اعمال‌شده علیه جمهوری اسلامی، هرچند گسترده بودند، اما شامل همه کالاها نمی‌شدند. مواد غذایی، دارو و بسیاری از اقلام بشردوستانه از شمول تحریم‌ها خارج بودند.

در نتیجه، حکومت با خطر فوری کمبود گسترده غذا یا دارو مواجه نبود. فشار اقتصادی عمدتاً متوجه سطح زندگی مردم و بخش خصوصی می‌شد، نه بقای ساختار سیاسی. از این رو، تحریم‌ها به تنهایی نمی‌توانستند حکومت را در کوتاه‌مدت به تسلیم وادار کنند.

جنگ، اعتراضات داخلی را به حداقل رسانده بود

یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ، کاهش احتمال اعتراضات خیابانی در داخل کشور بود. در شرایط عادی، مشکلات اقتصادی، فساد، ناکارآمدی مدیریتی و محدودیت‌های سیاسی می‌توانند زمینه‌ساز اعتراضات گسترده شوند. اما هنگامی که کشور درگیر یک جنگ خارجی است، بخش بزرگی از جامعه تمرکز خود را از مسائل داخلی به تهدیدهای خارجی معطوف می‌کند.

جمهوری اسلامی به خوبی از این واقعیت آگاه بود. فضای جنگی به حکومت این امکان را می‌داد که کنترل امنیتی بیشتری بر جامعه اعمال کند و هرگونه مخالفت را با استناد به شرایط اضطراری محدود سازد. حتی حکومت برای نمایش انسجام داخلی، اقدام به برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌های حمایتی می‌کرد تا این پیام را منتقل کند که کشور در برابر دشمن خارجی متحد است.

به همین دلیل، ادامه جنگ برخلاف تصور برخی مخالفان حکومت، الزاماً به تضعیف جمهوری اسلامی منجر نمی‌شد و حتی می‌توانست موقعیت آن را در داخل کشور تثبیت کند.

تنگه هرمز به یک معضل جهانی تبدیل شده بود

یکی از مهم‌ترین عوامل اقتصادی که ترامپ را به سمت تفاهم‌نامه سوق داد، مسئله تنگه هرمز بود. بخش بزرگی از صادرات نفت جهان از این گذرگاه استراتژیک عبور می‌کند و هرگونه تهدید علیه آن می‌تواند بازارهای جهانی انرژی را دچار بحران کند.

افزایش قیمت نفت مستقیماً بر قیمت بنزین و سوخت در آمریکا اثر می‌گذارد. برای رئیس‌جمهور آمریکا، افزایش شدید قیمت سوخت تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه یک تهدید سیاسی نیز محسوب می‌شود. میلیون‌ها شهروند آمریکایی تأثیر این افزایش قیمت را در زندگی روزمره خود احساس می‌کنند و همین امر می‌تواند محبوبیت دولت را کاهش دهد.

ترامپ که همواره موفقیت اقتصادی را یکی از مهم‌ترین دستاوردهای خود معرفی می‌کرد، نمی‌توانست نسبت به این فشار بی‌اعتنا باشد.

نگرانی جمهوری‌خواهان از پیامدهای سیاسی بحران

افزایش قیمت انرژی و بی‌ثباتی اقتصادی می‌توانست برای حزب جمهوری‌خواه نیز هزینه‌ساز باشد. در آمریکا، وضعیت اقتصادی یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده در انتخابات است.

ادامه بحران انرژی می‌توانست مخالفان سیاسی ترامپ را در موقعیت مناسبی قرار دهد تا دولت را مسئول افزایش هزینه‌های زندگی مردم معرفی کنند. به همین دلیل، بسیاری از جمهوری‌خواهان خواهان کاهش تنش‌ها و بازگشت ثبات به بازار انرژی بودند.

فشار کشورهای عربی بر واشینگتن

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز از ادامه بحران آسیب می‌دیدند. اقتصاد این کشورها وابستگی زیادی به صادرات نفت دارد و هرگونه اختلال در مسیرهای انتقال انرژی، درآمدهای آنها را تهدید می‌کند.

از این رو، این کشورها نیز تمایل داشتند که تنش‌ها هرچه سریع‌تر کاهش یابد و احتمالاً از طریق کانال‌های دیپلماتیک بر واشنگتن فشار وارد می‌کردند تا راه‌حلی برای بحران پیدا شود.

ترامپ فرصت انتظار برای یک توافق جامع را نداشت

مذاکراتی که به یک توافق کامل و پایدار منجر شوند، معمولاً ماه‌ها یا حتی سال‌ها زمان نیاز دارند. اما بحران‌های سیاسی و اقتصادی منتظر پایان مذاکرات نمی‌مانند.

ترامپ با شرایطی مواجه بود که نیازمند یک اقدام فوری بود. تفاهم‌نامه می‌توانست بدون ورود به مذاکرات پیچیده و طولانی، سطح تنش‌ها را کاهش دهد و فرصت لازم را برای بررسی راه‌حل‌های بلندمدت فراهم سازد.

تفاهم‌نامه به معنای کنار گذاشتن گزینه نظامی نبود

احتمالاً ترامپ این تفاهم‌نامه را یک راه‌حل موقت می‌دانست، نه پایان اختلافات. از نگاه او، اگر مذاکرات در آینده به نتیجه نرسند، امکان بازگشت به سیاست فشار حداکثری یا حتی گزینه نظامی همچنان وجود خواهد داشت.

به عبارت دیگر، تفاهم‌نامه برای ترامپ یک ریسک دائمی محسوب نمی‌شد، بلکه ابزاری برای مدیریت شرایط موجود بود.

نقش اسرائیل؛ متغیری که نباید نادیده گرفته شود

در تحلیل آینده این تفاهم‌نامه، نقش اسرائیل نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. اسرائیل همواره جمهوری اسلامی را بزرگ‌ترین تهدید امنیتی خود معرفی کرده و ممکن است در مواردی ارزیابی متفاوتی نسبت به واشنگتن داشته باشد.

در صورتی که تنش‌های منطقه‌ای، به ویژه در لبنان یا سایر نقاط خاورمیانه، افزایش یابد، امکان دارد مسیر تفاهم‌نامه با چالش‌های جدیدی روبه‌رو شود. بنابراین، آینده این توافق صرفاً به روابط میان واشنگتن و تهران وابسته نیست، بلکه رفتار سایر بازیگران منطقه‌ای نیز بر آن تأثیر خواهد گذاشت.

تفاوت میان تغییر افراد و تغییر ساختار

یکی از نکات اساسی که به نظر می‌رسد در بسیاری از تحلیل‌های غربی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، تفاوت میان تغییر افراد و تغییر ساختار حقوقی نظام است.

قانون اساسی جمهوری اسلامی چارچوبی ایدئولوژیک برای حکومت تعریف کرده است. در این چارچوب، سیاست‌های کلان کشور صرفاً به اراده یک رئیس‌جمهور یا یک جناح سیاسی وابسته نیست. بنابراین، حتی اگر چهره‌هایی با رویکردی متفاوت در رأس دولت قرار گیرند، تا زمانی که ساختارهای بنیادین تغییر نکنند، ماهیت کلی نظام نیز تغییر نخواهد کرد.

از این منظر، تصور اینکه تغییر برخی افراد بتواند به تنهایی موجب دگرگونی اساسی در رفتار جمهوری اسلامی شود، با واقعیت‌های ساختاری این نظام سازگار نیست.

آتش‌بس؛ فرصتی برای بازگشت مردم به صحنه

شاید مهم‌ترین پیامد تفاهم‌نامه نه در روابط میان دولت‌ها، بلکه در فضای داخلی ایران نمایان شود. اگر جنگ ادامه می‌یافت، فضای امنیتی حاصل از آن می‌توانست هرگونه اعتراض و مطالبه‌گری اجتماعی را برای مدت طولانی به حاشیه براند.

اما آتش‌بس شرایط را تغییر می‌دهد. با کاهش تهدید خارجی، نگاه جامعه بار دیگر متوجه مشکلات داخلی خواهد شد؛ مشکلاتی مانند تورم، بیکاری، فساد، ناکارآمدی اقتصادی و محدودیت‌های سیاسی.

در چنین فضایی، مطالباتی که در دوران جنگ به حاشیه رانده شده بودند، می‌توانند دوباره مطرح شوند. آتش‌بس چندماهه این امکان را فراهم می‌آورد که جامعه مدنی، فعالان سیاسی و شهروندان ناراضی بار دیگر خواسته‌های خود را بیان کنند.

البته وقوع یا عدم وقوع اعتراضات گسترده به عوامل متعددی بستگی دارد و نمی‌توان نتیجه مشخصی را از پیش قطعی دانست. اما بدون تردید، ادامه جنگ فضای اعتراض را محدود می‌کرد، در حالی که آتش‌بس می‌تواند فرصت بیشتری برای طرح مطالبات داخلی ایجاد کند.

نتیجه‌گیری

امضای تفاهم‌نامه از سوی ترامپ را می‌توان نتیجه یک محاسبه واقع‌گرایانه دانست. ادامه جنگ نه توانسته بود جمهوری اسلامی را به تسلیم وادارد، نه ساختار قدرت آن را متلاشی کند و نه منابع مالی آن را به طور کامل قطع نماید. در مقابل، بحران انرژی، فشار متحدان منطقه‌ای، نگرانی‌های انتخاباتی و افزایش هزینه‌های اقتصادی و سیاسی، واشنگتن را به سمت یافتن یک راه‌حل فوری سوق داد.

در عین حال، تفاهم‌نامه به معنای پایان اختلافات نیست. آینده این روند به رفتار طرفین، تحولات منطقه‌ای، نقش اسرائیل و از همه مهم‌تر، تحولات داخلی ایران بستگی خواهد داشت. چه بسا مهم‌ترین متغیر این معادله نه دولت‌ها، بلکه مردم ایران باشند؛ مردمی که در فضای پس از آتش‌بس ممکن است بار دیگر فرصت طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی خود را پیدا کنند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy