Sunday, Jun 21, 2026

صفحه نخست » چالش« تیم ملی» ایران در نگاه اپوزیسیون، ژینا سنندجی

f10312a9-1676-4d04-8b87-d92869ae31c7.pngوقتی از تیم ملی صحبت می‌کنیم، منظور یک تیم ورزشی است که به نمایندگی از مردم یک کشور در رقابت‌های بین‌المللی شرکت می‌کند، نه نماینده یک حکومت. حتی در نظام‌های دیکتاتوری، بازیکنان و تیم‌ها می‌توانند بازتاب جامعه باشند. اختلاف عقیده بین بازیکنان یا حمایت بعضی از آن‌ها از حکومت، چیزی را تغییر نمی‌دهد. تیم ملی به‌عنوان نماینده مردم کشور در نظر گرفته می‌شود. پس موافقت یا مخالفت فردی بازیکنان با حکومت، ملی بودن تیم را زیر سؤال نمی‌برد.

اگرچه عده‌ای در سخنرانی‌ها و میزگردهای اپوزیسیونی در روزهای اخیر درباره حضور تیم ملی ایران در بازی‌های جام جهانی به نظریه «دولت ـ ملت» استناد کرده و مدعی هستند چون یک سری از این بازیکنان احتمالاً طرفدار حکومت بوده‌اند و در جنگ ۱۲ روزه خرداد و جنگ ۴۰ روزه اسفندماه سال و در پساآمد کشتار خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ از حکومت طرفداری کرده‌اند، پس این تیم، «تیم ملی» و تیم ما نیست!؟

از طرف دیگر، بسیاری از همین افراد اپوزیسیون، به‌ویژه حامیان مدیریت به دست اردوگاه سلطنت موروثی، فراموش کرده‌اند که چه قبل از انقلاب در دوران استبداد پهلوی و چه بعد از انقلاب در دوران سیاه دهه شصت و حتی در بحبوحه اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸ به بعد، همین تیم ملی و سایر تیم‌های ورزشی مورد استقبال بسیاری از همین اپوزیسیون فعلی قرار گرفته بودند.

برای بسیاری این پرسش پیش آمده که اگر عضویت در تیم‌های ملی ورزشی در کشورهای استبدادی و دیکتاتوری و تشویق آنان به بهانه بهره‌برداری رژیم‌های دیکتاتوری جایز نیست، پس ماجرای تشویق میلیونی مردم ایران در تجربه تاریخی قبل از انقلاب و حضور جهان‌پهلوان تختی نامدار و سردار پرویز قلیچ‌خانی در تیم‌های کشتی و فوتبال در ایران، یا حضور بازیکنان برجسته‌ای که سابقه ضد دیکتاتوری داشتند، مثل مارادونا در آرژانتین، در حالی که آرژانتین، شیلی و برزیل زیر چکمه نظامیان فاشیست قرار داشتند، چه بود؟¹

به‌طور مشخص در ایران قبل از انقلاب، برخی ورزشکاران و بسیاری هنرمندان سرشناس کشور مخالف رژیم دیکتاتوری شاه بودند، ولی در صحنه افتخارات جهانی پرچم ایران را برافراشتند.

تنها نمونه مشخص مخالفت علنی در صحنه جهانی، ورزشکاران دوندگان آمریکایی با دستکش سیاه، به رویداد تاریخی المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی مربوط است. در این مسابقات، تامی اسمیت (مدال طلا) و جان کارلوس (مدال برنز) در ماده دو ۲۰۰ متر روی سکو رفتند و با پوشیدن یک دستکش مشکی و مشت‌های گره‌کرده به تبعیض نژادی و نابرابری حقوق سیاه‌پوستان اعتراض کردند.

پس از این اعتراض، کمیته ملی المپیک آمریکا دو ورزشکار را از کاروان این کشور در دهکده بازی‌ها اخراج کرد که این اتفاق باعث همبستگی ورزشکاران سیاه‌پوست حاضر در این مسابقات و تکرار این کار توسط ورزشکاران دیگری شد. این دو ورزشکار تا دهه ۱۹۸۰ از حقوق اجتماعی خود در آمریکا محروم بودند، اما بعدها مورد تحسین قرار گرفتند.

کاری که در جنبش مهسا ژینا نیز عده قابل توجهی از ورزشکاران و هنرمندان ایرانی که تا قبل از آن متهم به روابط با رژیم و حاکمیت هم بودند، انجام دادند و مورد حمایت بی‌دریغ مردم قرار گرفتند.

به همین دلیل مردم تیم ملی را، فارغ از ترکیب چندنفری که عموماً «پاچه‌خواری» پیشه کرده‌اند، چیزی فراتر از حکومت‌های گذرا می‌دانند. تجربه نشان داده در هر دوره‌ای، مردم با تیم ملی ارتباط عاطفی دارند، چون تیم نماد کشور و ملت است، نه یک دولت.

اختلاف نظر یا عقیده بین بازیکنان در همه کشورها بوده و هست. چیزی که تیم را ملی می‌کند، همین پیوند با مردم است؛ این که در هر شرایطی نماینده امید، غرور و هویت جمعی کشور باشد، نه یک ایدئولوژی. بنابراین، وجود بازیکنانی با عقاید مختلف، چیزی از ملی بودن تیم کم نمی‌کند.

نگاهی به اندیشه‌های جامعه‌شناسی سیاسی مدرن، به‌ویژه کسانی چون بندیکت اندرسون که مفهوم «اجتماعات تخیلی» مبتنی بر واقعیت‌ها را بیان می‌کند، بیانگر آن است که «ملت‌ها» اجتماع‌هایی هستند که تخیل جمعی مردم آن‌ها را شکل می‌دهد. وقتی مردم حس کنند تیم ملی نماینده این تخیل جمعی نیست، ممکن است بگویند این تیم، تیم ملی نیست.

میشل فوکو در گفتارهای پیرامون «قدرت و گفتمان» معتقد است وقتی گفتمان حاکم تیم را کنترل کند، مردم ممکن است حس کنند که این تیم از ملت فاصله گرفته است.

هانا آرنت نیز در گفت‌وگو درباره مشارکت و فضای عمومی بیان داشته اگر مردم حس کنند فضای مشترکی ندارند، آن تیم ممکن است «ملی» به نظر نرسد. یعنی به واقع وقتی فاصله بین تیم و حس مشترک مردم ایجاد شود، آن نماد ملی بودن زیر سؤال می‌رود.

از طرف دیگر، اساساً برای بازیکنی که در ایران زندگی می‌کند، او نمی‌تواند کنشی مشابه افراد اپوزیسیون خارج از کشور داشته باشد؛ زیرا آن‌هایی که خارج‌نشین هستند و هیچ فشار سیاسی متحمل نمی‌شوند، راهبر همه آحاد شهروندان نیستند که الزاماً یک نوع مبارزه سیاسی پیشه کنند.

بسیاری هستند که با حرکت بدن هم مخالفت با رژیم و دنباله‌روی از مردم را نشان داده‌اند؛ کما این‌که در دوران جنبش «زن ـ زندگی ـ آزادی» و در بازی‌های بین‌المللی قبلی، تعداد قابل توجهی از ورزشکاران نه‌تنها از خواندن سرود جمهوری اسلامی خودداری کردند، بلکه به انحاء مختلف همبستگی خود را با مبارزات مردم نشان دادند و متحمل هزینه‌های سیاسی ـ اجتماعی هم شدند.

در واقع، ورزشکاران و هنرمندان و سلبریتی‌ها در ایران بیش از سایر افراد عادی زیر ذره‌بین دستگاه سرکوب هستند و اوضاع سیاسی آنان در داخل ایران پیچیده‌تر و زیر فشارهای اجتماعی و حتی سیاسی است.

تجربه انقلاب ۱۳۵۷ و حوادث بعدی و جنبش‌های خونین دو دهه اخیر ثابت کرد بی‌طرفی ورزشکار یا بی‌طرفی هنر و هنرمند، دستمال کثیفی است که روی خون جوانان کشور انداخته می‌شود تا رنگ ننگ را پنهان دارد. اساساً امروزه اثبات شده که ما چیزی به نام بی‌طرفی در هیچ مقوله‌ای نداریم؛ حتی علم هم جهت‌دار شده، چه رسد به ورزش و هنر و سیاست.

فراموش نکنیم بزرگ‌مردانی چون پیکاسو، چارلی چاپلین، جین فوندا، مریلین مونرو، فروغ فرخزاد، شاملو، ابتهاج و... بالاخره جهت‌گیری مردمی داشتند.

در دنیای ورزش ایران، جهان‌پهلوان تختی نامدار و سردار دل‌ها زنده‌یاد پرویز قلیچ‌خانی، و شهیدان دهه ننگین شصت خمینی؛ زنده‌یادان حبیب خبیری (کاپیتان و مدافع تیم ملی فوتبال ایران)، فروزان عبدی (کاپیتان و عضو تیم ملی والیبال زنان ایران و باشگاه پاس)، مهشید رزاقی (بازیکن تیم ملی فوتبال امید ایران و باشگاه هما)، هوشنگ منتظرالظهور (عضو تیم ملی کشتی ایران) و علاءالدین عترتی کوشالی (از قهرمانان و مربیان دو و میدانی)، و زنده‌یادانی که در جنبش‌های اعتراضی دهه اخیر لباس شهادت بر تن کردند، نظیر نوید افکاری (کشتی‌گیر و قهرمان ملی) که در پی اعتراضات سراسری مرداد ۱۳۹۷ دستگیر و در شهریور ۱۳۹۹ اعدام شد، محمدمهدی کرمی (قهرمان کاراته، عضو تیم ملی جوانان و دارنده مدال‌های کشوری) که در پرونده چهلم حدیث نجفی در کرج دستگیر و در دی ۱۴۰۱ اعدام شد، سید محمد حسینی (مربی و رزمی‌کار) که در ارتباط با همان پرونده در کرج، در دی ۱۴۰۱ اعدام گردید، صالح میرهاشمی (ورزشکار و مربی کاراته) اهل اصفهان، از بازداشت‌شدگان پرونده موسوم به «خانه اصفهان» که در بهمن ۱۴۰۲ اعدام شد و...

در ورزش جهان، بزرگ‌مردانی نظیر دیه‌گو مارادونا (فوتبال)، اسطوره فوتبال آرژانتین؛ محمدعلی (بوکس)، قهرمان سنگین‌وزن بوکس جهان؛ سوکراتس، کاپیتان تیم ملی برزیل که پزشک نیز بود و در دوران حکومت نظامیان در برزیل، جنبش دموکراسی‌خواهی «کورینتیانس» را پایه‌گذاری کرد؛ کالین کپرنیک (فوتبال آمریکایی)، ستاره سابق لیگ NFL که با زانو زدن در هنگام پخش سرود ملی آمریکا در اعتراض به خشونت پلیس و نژادپرستی، به نماد مبارزه و برابری‌خواهی در ورزش آمریکا بدل شد؛ کریستیانو لوکارلی (فوتبال)، نماد باشگاه «لیورنو» (تیمی متعلق به طبقه کارگر و چپ‌گرای ایتالیا)؛ و فیلیپ نوئل-بیکر (دو و میدانی)، برنده مدال المپیک ۱۹۲۰ و تنها کسی که موفق به کسب مدال المپیک و جایزه صلح نوبل (۱۹۵۹) شده است.

با این توصیف، نمی‌توان استدلال بی‌طرفی را، که همانا در صف حزب‌اللهی‌ها قرار گرفتن است، توجیه کرد.

بدون شک شخصیت‌های عمومی ـ چه ورزشکار، چه هنرمند، چه حتی دانشمند ـ در تعامل با جامعه به جایگاه می‌رسند. به همین دلیل، مسئولیت اجتماعی هم دارند. این به این معنا نیست که همه باید فعال سیاسی باشند، ولی نمی‌توان گفت ما بی‌طرف و فاقد نقش هستیم، زیرا هر کنش یا سکوتی بازتابی دارد. در دنیای امروز، حتی «بی‌طرفی» هم یک موضع‌گیری است.

پس همان‌طوری که افراد از حمایت مردم بهره‌مند می‌شوند، باید نسبت به آن جامعه آگاه و پاسخگو باشند. در واقع، وقتی کسی یک مسئولیت عمومی قبول می‌کند، عملاً نماینده آن نهاد یا مجموعه می‌شود. این یعنی باید به اصول، حقوق و مأموریت آن نهاد وفادار باشد. اگر قرار باشد از حقوق اعضا دفاع کند، این وظیفه را باید به نحو احسن انجام دهد، زیرا اگر کسی وارد چنین نقشی شد، نمی‌تواند به نفع حکومت یا هر نهادی که خلاف آن حقوق باشد عمل کند. در غیر این صورت، اعتماد عمومی و مشروعیت آن جایگاه از بین می‌رود. پس مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی در ذات چنین نقش‌هایی نهفته است.

البته حضور بازیکنان در تیم ملی کشورهای استبدادی به‌تنهایی نمی‌تواند موجب محکومیت آن بازیکنان شود، چرا که خود مردم به‌خوبی تشخیص می‌دهند کدام بازیکن در صف مردم و کدام‌یک در صف دشمنان مردم بازی می‌کند.

به طور مشخص، در بازی آرژانتین و انگلستان که مارادونا با دست توپ را وارد دروازه انگلستان نمود، در واقع برای یک تیم دیکتاتوری بازی می‌کرد، ولی مردم آرژانتین و جهان او را نماد قدرت مردم دانستند. اگرچه آن پیروزی و آن گل به نفع دیکتاتورهای آرژانتین هم شاید شد، ولی به نوعی روحیه ملی را در آرژانتین تقویت کرد.

دقیقاً، مردم همیشه قدرت تشخیص دارند و می‌دانند یک حرکت چه معنایی دارد. گل مارادونا در آن بازی، همچون گل معروف زنده‌یاد پرویز قلیچ‌خانی در بازی با اسرائیل، فراتر از سیاست‌های روز عمل کردند. حسی را زنده کردند که حس غرور ملی بود، مستقل از حکومت. مردم هم این را درک می‌کنند. در نهایت، نمادهای ملی از دل جامعه می‌آیند و وقتی کسی از دل مردم باشد، آن حس مشترک را زنده نگاه می‌دارد.

در کشورهای استبدادی که دیو خشونت بر جامعه حاکم است، گاهی یک اتفاق ورزشی خیلی فراتر از خودش معنا پیدا می‌کند. در آن بازی، برد ایران برای خیلی از مردم معنای نمادین داشت، چون این اتفاق در دل یک فضای سیاسی رخ داد. گلی که قلیچ‌خانی زد، نه فقط یک امتیاز ورزشی، بلکه بازتابی از احساسات مردم بود. این نشان می‌دهد که گاهی ورزشکار، ناخواسته به نمادی تبدیل می‌شود که فراتر از بازی و احساسات است.

باید توجه داشت هویت ملی یک ملت همیشه چیزی فراتر از دولت‌هاست. مردم با افتخارات ورزشی یا موفقیت‌ها حس مشترکی پیدا می‌کنند، حتی اگر سیاست‌های دولت متفاوت باشد. آن لحظه‌ها، احساس غرور یا شادی جمعی شکل می‌گیرد. این تفاوت بین ملت و حکومت، همان حسی است که تیم‌های ملی را فراتر از سیاست‌ها، به نمادهای مشترک تبدیل می‌کند.

بدون شک تیم ملی می‌توانست با نشان دادن نمادی استعاره‌ای که حاکمیت نتواند آن‌ها را در بازگشت به ایران زیر فشار قرار دهد، با مردم ایران همدردی کند، زیرا نمادها همیشه بار معنایی دارند و مردم به‌درستی معنای خود را از نمادهای استعاره‌ای درمی‌یابند.

نکته پایانی آن‌که آنانی که در بعد از برپایی جنبش «زن ـ زندگی ـ آزادی» همه تلاش خود را در مسکوت گذاشتن جنبش زنان از طریق طرح شعار عوام‌فریبانه «مرد ـ میهن ـ آزادی» به کار بردند، آیا قادر به پاسخ این پرسش هستند که چرا ورزشکاران ایرانی در دوران جنبش «زن ـ زندگی ـ آزادی» در میادین جهانی حتی از خواندن سرود جمهوری اسلامی رسماً خودداری کردند و دستبند جنبش انقلاب را در همراهی با جنبش زنان در دست داشتند، اما امروز تیم ملی بدون دغدغه کشتار دی‌ماه، با دهانی ورآمده همخوانی سرود جمهوری نکبت را سر داده‌اند؟!

و آیا خود این جریان در شکستن صف واحد مبارزات مردم مقصر نبود که امروز قادر نشدیم تیم ملی را به نماد اعتراض در عرصه جهانی تبدیل کنیم؟

ژینا سنندجی
فعال و زندانی سیاسی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy