۲ ژوئن؛ دیانا بلوم در مقالهای که در حساب ایکس خود منتشر کرد، نوشت:
ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
جیدی ونس در ماه مه ۲۰۲۴ در اندیشکده کوئینسی سخنرانی کرد. اندیشکده کوئینسی را تریتا پارسی، از بنیانگذاران نایاک، تأسیس کرده است. به باور من، پارسی لابیگر جمهوری اسلامی است و نایاک نیز لابی این حکومت در ایالات متحده محسوب میشود.
سخنرانی ونس در اندیشکده کوئینسی، مه ۲۰۲۴
ونس سخنان خود را حتی با استناد به یک آیه از کتاب مقدس آغاز میکند تا استدلال کند که چهار دهه سیاست خارجی آمریکا فاجعهبار بوده است؛ از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه و لبنان.
استدلال او همیشه یکسان است: همه اقدامات آمریکا تاکنون شکست خوردهاند، بنابراین دولت ترامپ نیز نباید تقریباً هیچ اقدامی انجام دهد. این استدلال پایه محکمی ندارد. نمیتوان عملکرد اوباما و بایدن را با ترامپ یکسان دانست و همه را به یک اندازه مسئول فجایع خاورمیانه معرفی کرد.
اوباما و بایدن تلاش نمیکردند به خاورمیانه کمک کنند؛ آنها در عمل به جمهوری اسلامی و دیگر نیروهای متخاصم منطقه کمک کردند. ترامپ، برعکس، برخی از مهمترین اشتباهات دولتهای پیشین را اصلاح کرد که مهمترین نمونه آن خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ بود.
اکنون این استدلال مطرح میشود که ترامپ نباید در خاورمیانه مداخله کند یا برای دستیابی به نتایج مثبت تلاش کند، زیرا دولتهای قبلی شکست خوردهاند؛ شکستهایی که عمداً رقم خورده بودند. به این ترتیب، ترامپ بابت خطاهای دولتهای پیشین محدود میشود؛ در حالی که رأیدهندگان آمریکایی او را دقیقاً برای اصلاح همان خطاها به قدرت رساندند.
اگر موافق نباشید، بخشی از مشکل هستید
ونس استدلال میکند که بسیاری از اصول و باورهای رایج در سیاست خارجی آمریکا باید از نو مورد بازنگری قرار گیرند. او استدلال میکند که توصیف جنگ اوکراین بهعنوان نبرد میان دموکراسی و استبداد، بیش از حد سادهانگارانه است، زیرا اوکراین یک «دموکراسی کامل» نیست.
اما پیش از پرداختن به اصل استدلال او، باید به شیوه بیانش توجه کرد. ونس بارها از یک تکنیک بلاغی استفاده میکند: مخاطب را به تغییر طرز فکر و نرمتر کردن مواضعش دعوت میکند و همزمان میگوید کسانی که حاضر به این کار نیستند، «بخشی از مشکل» هستند. نتیجه این است که مخالفت، بهطور ضمنی نشانه ذهن بسته تلقی میشود و کنار گذاشتن منتقدان آسانتر میشود.
نکته دیگر این است که هیچکس نگفته بود باید از اوکراین حمایت کرد، چون این کشور یک «دموکراسی کامل» است. این تنها یکی از استدلالهای پوشالی ونس است و در ادامه نیز بارها به چنین استدلالهایی متوسل میشود. او بارها استدلال میکند که آمریکا نباید به حمایت از اوکراین ادامه دهد و در نتیجه، راه را برای تحقق اهداف سیاست خارجی روسیه هموار میکند. این، پیش از هر چیز، به سود روسیه است.
بیایید شهود اخلاقی را از نو تعریف کنیم
از نگاه ونس، سیاست خارجی باید بر اساس «منافع آمریکا» شکل بگیرد. او میگوید مهمترین معیار، شهود اخلاقی شهروندان آمریکاست و سیاست خارجی باید بر همان اساس تنظیم شود. او همچنین میگوید حتی نسل جوان حامی اسرائیل نیز از سیاست خارجی آمریکا در قبال اسرائیل خسته شده و به فضای دانشگاهها اشاره میکند.
جامعه آمریکا بهطور مداوم تحت تأثیر پادکسترهای وابسته به دولتهای خارجی، جریانهای ایدئولوژیک دانشگاهی و محتوای تیکتاک که تحت مقررات چین فعالیت میکند، به سمتی خاص سوق داده میشود. نتیجه این روند، فروکاستن مسائل پیچیده به یک روایت ساده است: اینکه اسرائیل مقصر همه مشکلات جهان است.
ونس میداند که افکار عمومی آمریکا روزبهروز بیشتر تحت تأثیر و دستکاری بازیگران خارجی قرار میگیرد، اما پاسخ او این است که سیاستگذاران باید بیش از گذشته به همین افکار عمومی، بهویژه نسل جوان دانشگاهی، توجه کنند. او حتی بهطور مشخص از دانشگاهها نام میبرد؛ محیطی که پس از هفتم اکتبر به بستری برای فعالیتهای ضداسرائیلی و حامی حماس تبدیل شده است. به بیان دیگر، در حالی که بازیگران خارجی همچنان افکار عمومی را شکل میدهند، ونس از تصمیمگیران میخواهد بیش از گذشته به همان افکار عمومی گوش دهند.
یکی از نزدیکترین دوستان ونس، تاکر کارلسون است که خود بخشی از همین روند گستردهتر محسوب میشود. ونس تاکنون حاضر نشده از او فاصله بگیرد و تا همین اواخر، باکلی کارلسون، پسر تاکر کارلسون، در دفتر ونس در کاخ سفید مشغول به کار بود.
چین یک رقیب است، نه یک تهدید
ونس استدلال میکند که منبع اصلی قدرت ملی، اقتصاد قدرتمند داخلی است. از نگاه او، چین بیش از آنکه یک تهدید باشد، رقیبی به دلیل توان عظیم صنعتی خود است.
آمریکا سه دشمن اصلی دارد: جمهوری اسلامی، روسیه و چین. تقریباً تمام آنچه ونس مطرح میکند، در راستای منافع این سه کشور است.
او میخواهد آمریکا:
-
حمایت از اسرائیل را متوقف کند تا جمهوری اسلامی بتواند آن را نابود کند.
-
حمایت از اوکراین را متوقف کند تا روسیه بتواند اوکراین را به زانو درآورد.
-
توجه خود را از اقدامات توسعهطلبانه چین منحرف کند تا پکن بدون مزاحمت عمل کند.
من طرفدار اسرائیل و اوکراین هستم، اما...
ونس در طول سخنرانی خود بارها به موضوع اسرائیل و اوکراین بازمیگردد. او پیش از انتقاد، جملات مثبتی بر زبان میآورد؛ مثلاً میگوید از اسرائیل حمایت میکند و برای مردم اوکراین احترام قائل است.
این بخشی از شگرد استدلالی اوست. اگر ونس آشکارا میگفت با اسرائیل و اوکراین مخالف است و از جمهوری اسلامی و روسیه حمایت میکند، افراد بسیار کمتری حاضر بودند به سخنانش گوش دهند و احتمالاً هیچگاه نمیتوانست در سال ۲۰۲۸ به ریاستجمهوری برسد.
به همین دلیل، او از الگوی «من طرفدار اسرائیل هستم، اما...» یا «من طرفدار اوکراین هستم، اما...» استفاده میکند. آنچه پیش از «اما» گفته میشود اهمیتی ندارد؛ بخش تعیینکننده، جملهای است که پس از آن میآید. این روش باعث میشود دیدگاههای او برای افکار عمومی پذیرفتنیتر به نظر برسند و زمینه را برای تغییرات مدنظر او در سیاست خارجی فراهم کنند.
دلایل بیشتری برای بیتفاوتی نسبت به اسرائیل
ونس بارها این پرسش را مطرح میکند که چرا آمریکاییها باید به اسرائیل اهمیت بدهند. او میگوید دلایل مختلفی برای این موضوع وجود دارد؛ برخی درست، برخی نادرست و برخی ساختگی.
در اینجا نیز نوعی جهتدهی به افکار عمومی دیده میشود. ونس با تکرار این پرسش که «چرا آمریکاییها باید به اسرائیل اهمیت بدهند؟»، از همان ابتدا این ایده را مطرح میکند که اصلِ این موضوع جای بحث دارد. این شبیه آن است که بپرسیم: «آیا باید نسبت به قتل یک انسان اهمیت بدهیم؟» صرفِ طرح و تکرار چنین پرسشی، خود نخستین گام در شکل دادن به افکار عمومی است.
او سپس میگوید دلایل حمایت از اسرائیل میتواند «درست، نادرست یا ساختگی» باشد. اما همین نحوه دستهبندی نیز در جهتدهی به ذهن مخاطب نقش دارد؛ زیرا از سه دستهای که مطرح میکند، دو مورد بار منفی دارند. به این ترتیب، مخاطب حتی پیش از شنیدن استدلال اصلی، ناخودآگاه به این سمت سوق داده میشود که دلایل مخالفت با حمایت از اسرائیل بیش از دلایل موافق آن است.
مردم به خاطر عیسی به اسرائیل اهمیت میدهند
در ادامه، ونس استدلال میکند که دلیل اصلی اهمیت اسرائیل برای بسیاری از آمریکاییها، باورهای مذهبی است؛ زیرا عیسی مسیح، از نگاه مسیحیان، در آن سرزمین زندگی کرده و در همانجا جان باخته است.
ونس بهخوبی میداند که مسیحیت در آمریکا در حال افول است. اگر حمایت از اسرائیل عمدتاً بر پایه باورهای مسیحی تعریف شود، در آن صورت این پیام نیز منتقل میشود که با سکولارتر شدن جامعه آمریکا، حمایت از اسرائیل نیز بهتدریج کاهش خواهد یافت.
همزمان، در بخشهایی از رسانهها و شبکههای اجتماعی نیز تلاش میشود اسرائیل بهعنوان کشوری مخالف مسیحیان معرفی شود. این اتفاق تصادفی نیست. این دو روند یکدیگر را تقویت میکنند؛ یک جریان میگوید حمایت از اسرائیل عمدتاً ریشه مذهبی دارد و جریان دیگر تلاش میکند مسیحیان را متقاعد کند که اسرائیل با آنان دشمنی دارد.
نتیجه، شکلگیری روایتی گستردهتر است که بهتدریج حمایت از اسرائیل را در جامعه آمریکا فرسایش میدهد. این روند از طریق پادکسترها، شبکههای اجتماعی، رسانههایی مانند نیویورکتایمز و سیاستمدارانی مانند رو خانا و توماس مَسی تقویت میشود. هر یک از این بازیگران نقش متفاوتی ایفا میکنند، اما حاصل نهایی یکسان است: عادیسازی افزایش خصومت با اسرائیل.
-- diana bloom (@diana_bloom_) June 2, 2026
***















