یکی از استدلالهای بخشی از اپوزسیون و به ویژه اپوزسیون برانداز، در توجیه براندازی و سرنگونی، توصیف ماهیت توتالیتاریستی رژیم جمهوری اسلامی است. بر همین اساس جمهوری اسلامی را شرّ مطلق میپندارند، و متعاقب آن هر نوع مواجههای و استفاده از هر نوع ابزاری برای از میان بردن این شرّ مطلق را مجاز میشمارند. در این یادداشت کوتاه میخواهم توضیح بدهم که آیا جمهوری اسلامی حقیقتاً یک رژیم توتالیتاریستی است؟ ابتدا ویژگیهای یک رژیم توتالیتاریست را از قول مهمترین منبعی که تا کنون در این باره به فارسی ترجمه شده است، یعنی کتاب هانا آرنت شرح میدهم. در ادامه امکان عملیاتی این ویژگیها را با وضعیت جمهوری اسلامی تطبیق میدهیم، تا ببینیم رژیم جمهوی اسلامی یک رژیم توتالیتر است یا خیر؟
1- رژیمهای توتالیتر متکی به یک جنبش تودهای هستند. جنبش تودهای بدون هژمونی بیچون چرای یک حزب سیاسی در تمامیت جامعه ممکن نیست.
2- رژیمهای توتالیتر متکی به یک سازمان تبلیغاتی مسلط و بیچون و چرا، با هدف یکپارچه کردن و همشکلسازی جامعه هستند.
3- رژیمهای توتالیتر متکی به یک ایدئولوژی فراگیر هستند، به طوری که ایدهها و ایدئولوژیها دیگری در مقابل آن قادر به ابراز وجود نیستند.
4- رژیمهای توتالیتر متکی به سیستم تمام عیار پلیسی است، که بر اصل ارعاب، تمام فعالیتهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را زیر نظر دارند.
5- رژیمهای توتالیتر متکی به یک رهبری کاریزماتیک هستند، که تمامیت عرصههای اقتصاد، سیاست و فرهنگ در سراسر کشور تحت کنترل و تصمیم گیریهای مطلق رهبری است.
اکنون این ویژگیها را با وضعیت جمهوری اسلامی ایران تطبیق بدهیم و ببینیم، با جمهوری اسلامی منطبق است؟
مقدمتاً عرض کنم که رژیم جمهوری اسلامی بنا به آنچه من میفهمم، در دهه اول انقلاب یک رژیم توتالیتر بود و تمام ویژگیهای فوق بر آن منطبق بود. اقتصاد، سیاست، فرهنگ و تمام فعالیتها در چمبره تسلط بیچون و چرای دولت و قدرت سیاسی قرار داشت. میتوانیم به فهرستی از دستورالعملهایی اشاره کنیم که ماهیت توتالیتاریستی نظام را در آن ایام نشان میداد. تنها به چند نمونه اشاره میکنم:
- به خاطر میآورم وزیر کشور در آن زمان حتی جوراب زنان را طی یک بخشنامه دیکته کرده بود.
- اگر به سخنرانیها، خطابهها، سخنرانیهای پیش از دستور نمایندگان مجلس در آن ایام مراجعه شود، ترجیعبند اغلب آنها اطاعت بیچون و چرا از فرامین و دستورات رهبری بود
- حمید انصاری در یک جا گفته بود: ما گاهی وقتها در سخنان امام فکر میکنیم، مرتکب گناه شدهایم.
- میرحسین موسوی رئیس دولت در دیدار با نمایندگان انجمنهای اسلامی، گفت، انجمنهای اسلامی بازوان دولت در ادارات و دانشگاهها هستند.
- اسطوره شکستناپذیری، یکی از ترجیعبندهای دیگر نظام تبلیغاتی بود
- تسلط دولت و قدرت سیاسی در تمام امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، با هدف یکسانسازی جامعه و ساختن انسانی که هم تراز نظم حاکم بود.
با مرگ آیهالله خمینی و روی کار آمدن دولت رفسنجانی، باز شدن فعالیتها اقتصادی، عادیسازی روابط با دنیای غرب، عادیسازی روابط با جهان اسلام و عرب، و تغییر ترکیببندی نمایندگان مجلس، نظام توتالیتاریستی به تدریج مضمحل شد. این تغییرات با دولت خاتمی و بعد دولت روحانی شدت بیشتری پیدا کرد. دولت احمدی نژاد در دور اول کوشش داشت تا توتالیتاریسم دهه 60 را بازسازی کند، لیکن نه شرایط اقتصادی و نه شرایط فرهنگی و سیاسی جامعه و نه تغییر و تحولات شگرفی که در دستگاه دیوانسالاری و مدیریت کشور صورت گرفت، و این وضعیت تا امروز هر دوره بیش از ادوار پیشین عمیقتر میشود، امکان عملیاتی کردن توتالیتاریسم را از میان برده است.
کسانی که نظام سیاسی در ایران امروز، و حتی از یک و دو و سه دهه پیش توتالیتر توصیف میکنند، بنا به فهم من درکی از علوم سیاسی و مفهوم توتالیتاریسم ندارند.
رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم "اقتدارگرای مرکب" است، لیکن توتالیتاریست نیست. این اصطلاح اقتدارگرای مرکب هم عجالتاً توط نویسنده جعل شده است، و در فرصت به تفصیل به آن خواهم پرداخت. اما کوتاه اینکه، سیاستهای نظام مرکب است از مصاحلتگرایی به اضافه ایدئولوژیگرایی، سیاستهای آخرزمانی به اضافه سیاستها کاملاً سکولار، آمیختهای از توسعه و ضدتوسعه.
تمایلات بسیاری در درون رژیم برای تمامیتخواهی و توتالیتر کردن ارکان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی وجود دارد، لیکن وقتی این تمایلات به سخرههای سخت واقعیت برخورد میکنند، هرگز موفق نمیشوند و نخواهند شد. بنابراین مهم نیست که در ذهن و ضمیر بعضی و یا اکثریتی از حکمرانان چی میگذرد، مهم این است که در واقعیت نظم اجتماعی اثری از توتالیتاریسم به چشم میخورد با نه؟
یکی از این سخرههای سخت، خود جامعه است. جامعه در فرهنگ و آداب و عادت به شدت متکثر است، و هرگز وقعی به برنامههای راهبردی حکومت در یکسانسازی نمینهد.
یکی دیگر از سخرههای سخت، بدنه بورکراسی و تکنوکراسی است، که هیچ سنخیتی با برنامههای تمامیتخواهی نظام سیاسی ندارد.
سومین سخره سخت، نظام مدیریت است. نظام مدیریت بنا به تجریهای که از نزدیک دارم، پس از 47 سال با نظام ارشدیت در هم تنیده شده، و هیچ سنخیتی با توتالیتاریسم ندارد.
چهارم پراکندگی وتکثر قدرت، و پراکندگی وتکثر نیروهای سیاسی در درون نظام است، که تابع هیچ دستورالعمل دیکته شدهای نیستند.
پنجم بنگاهها و فعالان اقتصادی هستند، که علیالاغلب بسان یک شهر و هزارکلانتر، تابع هیچ دستورالعمل دیکته شدهای نیستند.
ششم، درست است که رژیم جمهوری اسلامی از یک سازمان تبلیغاتی متمرکز و گستره بهره میبرد، لیکن به دو دلیل این سازمان تبلیغاتی هیچ اثری در یکپارچهسازی جامعه ندارد. نخست اینکه شبکههای رسانهای موازی - مانند ماهواره، شبکههای اجتماعی، فراوان تریبونها و کلوپهای آزاد و نیمه آزاد، و کلونیهای صنفی وجود دارند که وقعی به محتوای تولید شده آنها نمینهند. دوم مردمانی هستند که در افکار و سبک زندگی، سازمان تبلیغات رسمی هیچ اثری روی آنها ندارد. نظام سیاسی هم جز در برنامههای رسمی فرمالیته اصرار جدیای در اثربخشی سازمان تبلیغاتی خود ندارد.
هفتم و هشتم، نهم، دهم ووو، هنرمندان، ورزشکاران، اساتید و روزنامهنگاران هستند، اینها نیز عموماً تابع هیچ دستوالعمل سیاسی نیستند. ممکن است به خاطر ملاحظات شغلی بعضی از دستورالعملها را اجرا کنند، اما فرصتها و فضاهایی زیردرویی فراوان است.
حاصل آنکه، اینکه عدهای و یا کثیری و یا بخشهایی از حکمرانان، و یا حتی هسته مرکزی قدرت در ذهن خودشان و یا حتی در نسخههای که میپیچانند، برنامههای توتالیتر کردن نظام سیاسی را در سر دارند، هیچ اهمیتی ندارند، واقعیت این است که هیچ امکانی برای شکلگیری و اعمال یک نظام توتالیتر، و سیاستها و برنامههای توتالیتاریستی در جمهوری اسلامی وجود ندارد. خود نظام جمهوری اسلامی هم توتالیتر نیست، چون نظام توتالیتر بدون اقتصاد توتالیتر، فرهنگ توتالیتر، نظم اجتماعی توتالیتر، نیروهای یکدست و یکپارچه توتالیتر، و سرانجام امکان اعمال سیاستهای توتالیتر وجود ندارد. 8 تیرماه 1404

اقتصاد سیاسی جنازه گردانی حکومتی، احمد علوی
















