در این یادداشت، یدالله کریمیپور با مقایسه واکنش جمهوری اسلامی پس از کشته شدن قاسم سلیمانی با برخورد احتمالی آمریکا در صورت ترور رئیسجمهورش، استدلال میکند که جمهوری اسلامی برای ادامه حیات خود، حتی پس از کشته شدن چهرههای مهمش هم ناچار به مذاکره میشود. او در همین چارچوب، به رأی مثبت اعضای شعام به تفاهمنامه و حتی اعزام تیم فوتبال ایران به «کشورِ قاتل رهبر» بهعنوان نشانهای از این رویکرد اشاره میکند
***
کارشناس میپرسد: اگر ترامپ را میکشتیم، آمریکا با ما مذاکره میکرد؟
پاسخ کوتاه است: قطعاً نه؛ نه تنها مذاکرهای در کار نبود، بلکه از سوی آمریکا جنگی همهجانبه تقریباً اجتنابناپذیر میشد.
اما ایران پس از کشته شدن سردار سلیمانی، در حالی که رهبر در قید حیات بودند، مسیر مذاکره را ادامه داد، زیرا گزینه عملی دیگری نداشت. در نهایت، قویتر پاسخ میدهد و ضعیفتر مذاکره میکند.
در دکترین نظامی آمریکا، ترور رئیسجمهور توسط یک دولت، به معنای حمله به موجودیت ملی تلقی میشود، نه صرفاً یک عملیات نظامی.
پرسش عالی و استراتژیک کارشناس سیما
-- gooya (@gooyanews) June 29, 2026
یدالله کریمی پور
کارشناس میپرسد: اگر ترامپ را میکشتیم، آمریکا با ما مذاکره میکرد؟
پاسخ کوتاه است: قطعاً نه؛ نه تنها مذاکرهای در کار نبود، بلکه از سوی آمریکا جنگی همهجانبه تقریباً اجتنابناپذیر میشد.
اما ایران پس از کشته شدن سردار... pic.twitter.com/AKfR4rLeHq
البته جمهوری اسلامی توان ایستادگی در یک جنگ فرسایشی، و حتی در برخی سناریوها جنگی موفق را دارد؛ اما آیا توان ورود به یک جنگ همهجانبه با آمریکا را نیز دارد؟ آیا توان مقابله با ۵۵۰۰ کلاهک هستهای را داراست؛ آن هم در برابر تنها کشوری که تاکنون دوبار از این سلاح استفاده کرده است؟
ترور رئیسجمهور آمریکا، افزون بر کنگره، افکار عمومی و ارتش، حتی مخالفان و منتقدان ترامپ را نیز در یک صف قرار میدهد.
با همه اینها، پرسش کارشناس در واقع یک مغالطه است؛ زیرا وانمود میکند که قدرتنمایی الزاماً به احترام و مذاکره میانجامد، در حالی که در عمل میتوانست به انزوای کامل یا جنگ منتهی شود. اگر جمهوری اسلامی میتوانست، چرا انجام نداد؟ بسمالله.
وقتی ترامپ سردار سلیمانی را ترور کرد، آمریکا نخست ضربه زد و سپس از مذاکره سخن گفت. عکس این ماجرا، بهمراتب شدیدتر میبود.
اینکه جمهوری اسلامی وارد چنین عرصهای نمیشود، از زاویهای دیگر نیز قابل تأمل است و آن، تفاوت ساختاری عمیق میان دولتهای جمهوری اسلامی و آمریکا است.
ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، خود را نماینده یک ایدئولوژی میداند (اسلام انقلابی و محور مقاومت).
از این منظر:
۱- رهبران قابل جایگزینی هستند.
۲- هدف، بقای ایده است، نه فرد.
از این رو، میتوان پس از کشته شدن سلیمانی نیز مذاکره کرد، زیرا راه ادامه دارد.
اما درباره ایالات متحده، موضوع بهکلی متفاوت است. آمریکا یک ملت-دولت کلاسیک است که در آن رئیسجمهور نماد حاکمیت ملی محسوب میشود و کشتن او به معنای تحقیر کل موجودیت دولت است؛ بنابراین، واکنش آمریکا در چنین شرایطی نه یک انتخاب، بلکه یک الزام تلقی میشود.
اگر غیر از این بود، چرا اعضای شعام ــ بهجز یک نفر ــ پس از "شهادت" رهبر به تفاهمنامه رأی مثبت دادند؟ آیا آنان تمایلی به انتقام نداشتند؟ حتی حاضر نشدند دستکم جلوی اعزام تیم فوتبال به کشورِ قاتل رهبر را بگیرند؟
به گمانم آنان بیش از این کارشناس داغ و دوآتشه تلویزیون، به واقعیتهای موجود و آنچه در ادبیات سیاسی با تعبیر کنایی «لخت بودن امپراتور» شناخته میشود، آگاه بودند. تکرار میکنم: جمهوری اسلامی پس از شهادت سردار سلیمانی مذاکره کرد، نه به خاطر بلوغ دیپلماتیک، بلکه چون گزینه دیگری نداشت.
یدالله کریمی پور

پشت پرده بقای جمهوری اسلامی
















