پشت نام پدر چه میکنی؟ پدر خویش باش اگر مردی.
(سعدی)
در میان خبرهای هفتم تیر ۱۴۰۵، حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان، بار دیگر خواستار آن شد که در هرگونه مذاکره با آمریکا، تحویل دونالد ترامپ به جمهوری اسلامی برای محاکمه در ایران بهعنوان یکی از مطالبات مطرح شود. او همچنین از «انتقام» در خاک آمریکا سخن گفت.
این نخستین بار نیست که بخشی از رسانههای نزدیک به حاکمیت، مواضعی از این دست را مطرح میکنند؛ مواضعی که بیشتر یادآور رجزخوانی سیاسی است تا بیان یک سیاست عملی. در چهار دهه گذشته نیز بارها شعارهایی مطرح شده که هیچ نسبتی با واقعیتهای حقوقی، سیاسی و توازن قدرت در نظام بینالملل نداشته است.
در تاریخ نیز نمونههای فراوانی از این نوع اغراق و افسانهپردازی دیده میشود. پژوهشگرانی مانند سید حسن تقیزاده در بررسی روایتهای مربوط به جنگهای ایران و اعراب نشان دادهاند که بخشی از داستانهای مشهور، از جمله روایت «نهرالدم»، بیش از آنکه بر واقعیت تاریخی استوار باشند، محصول رجزخوانی و تبلیغات سیاسی دوران خود بودهاند. چنین روایتهایی هرچند ممکن است در کوتاهمدت کارکرد تبلیغاتی داشته باشند، اما در بلندمدت اعتبار روایتکنندگان را نیز زیر سؤال میبرند.
در همین چارچوب، این پرسش مطرح است که اگر چنین مطالبهای واقعاً جدی باشد، چه سازوکار حقوقی یا سیاسی برای تحقق آن وجود دارد؟ حتی طرح فرضی انتقال رئیسجمهور ایالات متحده به تهران، فارغ از امکان وقوع، پیامدهایی بهمراتب فراتر از توان و ظرفیت جمهوری اسلامی خواهد داشت و میتواند منطقه را وارد بحرانی بسیار گستردهتر کند.
از همین رو، چنین اظهاراتی را باید بیش از آنکه بخشی از یک سیاست اجرایی دانست، در چارچوب مصرف تبلیغاتی داخلی ارزیابی کرد؛ سخنانی که شاید برای بسیج هواداران یا تولید تیترهای سیاسی مطرح شوند، اما در عرصه روابط بینالملل نه قابلیت اجرا دارند و نه کمکی به کاهش تنشها میکنند. برعکس، استمرار این ادبیات میتواند به تشدید تنشهای بینالمللی و افزایش هزینههای سیاسی و امنیتی برای ایران بینجامد.

زندگی دیگر سخت نیست، بازنشر از کوروش گلنام
















