در عزای پاسبانان خاموش زبان پارسی؛ سوگنامهای بر رفتن استاد افضل مقیمی، رادمرد فرهنگ و زبان، پارسا زندی
مقدمه:
آنچه در پی میآید نه مرثیهای صرف، بلکه ادای دین است به بزرگ استادی که روی عمر خویش را بر محراب زبان فارسی نهاد و در منزلگاه پایانی این مسیر پر فراز و نشیب با درد عظیم نفس تنگی، دار فانی را وداع گفت.
به درستی که:
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
پیشینیان چنین آورده اند که؛ مرگ سنت جهان است و هیچ کس را از آن گریز نیست، اما مرگ مردان همه یکسان نباشد. یکی برود و خللی در کار عالم نیفتد و دیگری رخت بربندد و ستونی از بنای فرهنگ فرو ریزد. استاد افضل مقیمی از آن گروه دوم بود؛ مردی که نه تنها آموزگار دانش، بلکه آموزگار منش و حرمت زبان پارسی بود.
من که افتخار شاگردی آن بزرگوار را در دانشگاه یافتیم، هنوز آهنگ آرام سخن گفتن، وقار نگاه و فروتنی مثالزدنی او را از خاطر نبردهام.
هر درس او نه فقط آموزش دستور و بلاغت، که درسی در اخلاق، آزادگی و عشق به ایران بود.
ایشان از آن استادانی نبودند که کتابی بخواند و برود. او خود کتابی بود که برگ برگش را بعد از کلاس درس باید با جان می خواندیم و مرور می کردیم.
در روزگاری که بسیاری نام استادی بر خویش نهادهاند و از حقیقت علم بهرهای اندک دارند، او بیهیاهو عمر خویش را وقف پژوهش، آموزش و پاسداری از زبان فارسی کرده بود.
نه در پی شهرت بود و نه در اندیشه جاه و مقام، بلکه همت خویش را بر آن گماشته بود که این گوهر گرانمایه، میراث هزاران سال اندیشه ایرانی را از آسیب روزگار محفوظ بدارد.
حقا که اگر امروز، هنوز زبان فردوسی، سعدی، حافظ، نظامی، خیام، بیهقی، ناصرخسرو، عطار و مولوی بر زبان نسلهای این سرزمین جاری است، به سبب آن است که مردانی چون استاد مقیمی بیادعا چراغ این خانه را روشن نگاه داشتند.
دریغا! که این دیار بسیار دیده و به خاطر سپرده است که قدر بزرگان خویش را پس از خاموشی دانسته اند. افسوس!ازحکایت بیمهری روزگار:
از شگفتیهای این زمانه آن است که هر که ژرفتر و اصیلتر باشد کمتر دیده میشود و هر چه پرهیاهوتر و کممایهتر باشد بر صدر مینشیند.
سرزمینی که زبانش یکی از کهنترین زبانهای زنده جهان است و شاهنامه فردوسی، گلستان سعدی، دیوان حافظ، تاریخ بیهقی، مثنوی مولوی و رباعیات خیام را به جهانیان ارزانی داشته، اما امروزه گاه چنان رفتار میکند که گویی این سرمایه سترگ، باری بر دوش اوست نه مایه افتخار او.
اندوه آنجاست که بسیاری از صاحبان فضل در سکوت و تنگدستی و بیمهری، روزگار میگذرانند.
بیگمان ادبیات دینی نیز اگر حاصل ذوق و اندیشه و آفرینش راستین باشد بخشی از ادبیات فارسی است، اما آنچه سزاوار نقد است تبدیل ادبیات به ابزار تبلیغ، حذف معیارهای علمی و برتری دادن وفاداری ایدئولوژیک بر شایستگی علمی و ادبی است.
هرگاه معیار انتخاب استاد و پژوهشگر نه دانش بلکه وابستگی باشد، زیان آن نخست دامان دانشگاه را میگیرد و سپس سراسر دشت فرهنگ را غرق در غبار و مه می کند.
ادبیاتی که آزاد نباشد دیگر ادبیات نیست، خطابه است. و دانشگاهی که منزلگاه پرسش نباشد مدرسه ی تقلید است.
استاد مقیمی، با فریادهای نهفته در گلو چنان بی صدا رفت، که پیش از او بسیاری رفتند.
نه خیابانی به نامشان شد، نه رسانهای روزهای پر شماری را از آنان گفت، نه بزرگداشتی درخور شأنشان برپا گردید.
اما اگر روزی تاریخ این عصر منصفانه نوشته شود، از اینان سخن خواهد گفت؛ که فرهنگ ایران نه به دست صاحبان تریبون، بلکه بر دوش همین مردان خاموش استوار ماند؛ آنان که نه در پی کف زدن مردم بودند و نه در آرزوی تصویر خویش بر پردهها، بلکه همه ی عمر در کلاسهای درس، کتابخانهها و اتاقهای کوچک، پژوهش آینده ی این سرزمین را ساختند.
چه بسیار نامها که امروز بر زبانهاست و فردا اثری از آنان نخواهد ماند و چه بسیار مردانی که در سکوت زیستند اما تا زبان فارسی زنده است اثرشان نیز زنده خواهد ماند.
گمان میرود که اگر سعدی، امروز بر این روزگار مینگریست چنین مینوشت:
عجبا از قومی که گنج در خانه دارند و در پی ریگ بیابان میدوند.
دانا را به کنج فراموشی نشانند و هر آوازهجوی را بر صدر مجلس نشانند. چنین قومی اگر هزار منبر برپا کنند تا حرمت دانش نگاه ندارند از کاروان تمدن جز گردی بر چهره ایشان ننشیند.
استاد افضل مقیمی تنها نامی در دفتر استادان نبود. نام او یادآور نسلی است که ایران را نه در شعار، بلکه در خدمت به زبان و فرهنگش دوست میداشت.
میراث او تنها مقاله و کتاب نیست، بلکه شاگردانی است که عشق به زبان فارسی را از او به جان آموختند.
من نیز خودم را یکی از خوشهچینان خرمن دانش او میدانم و هرگاه سخنی از ادب فارسی میگویم، بهره ای پر کرامت از برکت محضر اوست.
⸻------------
سخن آخر:
تمدنی که پاسبانان زبان خویش را فراموش کند دیری نخواهد پایید، زیرا مرزهای هر ملت را پیش از لشکریانش، طلایه داران زبان او نگاه میدارد.
ایران اگر ایران مانده است بیش از آنکه وامدار شمشیر باشد وامدار قلم است؛ قلم فردوسی، سعدی، بیهقی، حافظ و هزاران استاد گمنام که بیهیاهو میراث فرهنگ را به نسلهای بعد سپردند.
یادش جاودان، نامش گرامی و راهش پررهرو باد.
چنین مردانی هرچند تن در خاک نهند، در ضمیر زبان فارسی هرگز نمیمیرند، همچون بذری ارزشمندند که بی گمان خاک این دیار، دوباره و چند باره آن را در دامان خود رشد و پرورش خواهد داد. چونان که خاکستر، ققنوس را.
پارسا زندی ( مشاور حقوقی )
⸻-----------------------
آثار و خدمات علمی استاد سید افضل مقیمی:
فرهنگ واژههای لری بویراحمدی: (تألیف مشترک با محمدهادی خالقزاده)
بررسی گویش گورکانی: گویش مردم روستای بایگان فیروزآباد
در آینه ادب فارسی: (تألیف مشترک با محمود سپاسدار و فرانک رمضانی)
داستانهای پر آب چشم: (رستم و سهراب - رستم و اسفندیار؛ گردآوری مشترک با جلیل نظری)
بررسی ریشهشناختی تطبیقی چند واژه لری بویراحمدی
تصحیح روضه العقول
پایاننامه گویش لری بویراحمدی
تدریس زبان و ادبیات فارسی و زبانشناسی در دانشگاه شیراز و سایر مراکز آموزش عالی از دهه هفتاد تا دهه نود
استاد افضل مقیمی (زبانشناس و پژوهشگر گویشهای ایرانی) در هشتم تیرماه ۱۴۰۵ دار فانی را وداع گفتند.

شادی ملی، غم ملی، محمود زهرایی
















