تحولات سیاسی بزرگ، صرفاً با نارضایتی عمومی یا تضعیف حکومتها به نتیجه نمیرسند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که موفقیت یک جنبش ملی، بیش از هر چیز به وجود یک استراتژی روشن، نقشه راه مشخص و هماهنگی میان نیروهای اجتماعی و سیاسی وابسته است. هر اندازه هدف نهایی روشن باشد، بدون تعیین مسیر رسیدن به آن، احتمال پراکندگی نیروها، سردرگمی افکار عمومی و حتی شکست جنبش افزایش مییابد.
در همین چارچوب، اقدام شاهزاده رضا پهلوی و تیم همراه ایشان در تهیه و انتشار "دفترچه دوران اضطرار" را میتوان یکی از مهمترین گامهای نظری و عملی در پروژه گذار از جمهوری اسلامی دانست. این سند، تصویری نسبتاً روشن از چگونگی اداره کشور در فاصله میان فروپاشی جمهوری اسلامی و استقرار یک دولت مستمر و قانونی ارائه میدهد و تلاش میکند نگرانیهای مربوط به خلأ قدرت، هرجومرج، حفظ امنیت، تداوم خدمات عمومی و انتقال مسئولیتهای حاکمیتی را پاسخ دهد.
اما همین اقدام، پرسشی اساسی را نیز پیش روی افکار عمومی قرار میدهد. اگر برای دوران پس از فروپاشی برنامه وجود دارد، آیا برای رسیدن به آن نقطه نیز برنامهای جامع تدوین شده است؟
، حسین عرب
پاسخ به این پرسش، ضرورت تهیه سندی دیگر را آشکار میسازد؛ سندی که میتوان آن را "دفترچه دوران گذار" نامید؛ سندی که دوره زمانی میان امروز و انحلال جمهوری اسلامی را پوشش دهد و مسیر عملی رسیدن به نقطه آغاز "دوران اضطرار" را مشخص سازد.
در واقع، اگر دفترچه دوران اضطرار پاسخ این پرسش است که "پس از فروپاشی چه باید کرد؟"، دفترچه دوران گذار باید به این پرسش پاسخ دهد که "چگونه به فروپاشی جمهوری اسلامی خواهیم رسید؟"
این دو سند، نه جایگزین یکدیگر، بلکه مکمل یکدیگرند. یکی مقصد را مدیریت میکند و دیگری مسیر رسیدن به مقصد را.
یکی از مهمترین کارکردهای دفترچه دوران گذار، ایجاد وحدت عملی میان اقشار مختلف جامعه است. امروز تقریباً همه بخشهای جامعه ایران به گونهای از وضعیت موجود ناراضیاند، اما این نارضایتی لزوماً به معنای حرکت هماهنگ نیست. اصناف، کارگران، کارمندان دولت، معلمان، دانشگاهیان، پزشکان، مهندسان، صاحبان صنایع، فعالان اقتصادی، بازاریان، دانشجویان، هنرمندان، ورزشکاران، نیروهای نظامی و انتظامی، مدیران میانی و حتی بسیاری از بدنه اداری کشور، هر یک ظرفیتهای متفاوتی برای اثرگذاری دارند، اما بدون وجود یک راهبرد مشترک، این ظرفیتها به صورت جزیرهای عمل خواهند کرد.
دفترچه دوران گذار میتواند برای هر یک از این گروهها روشن سازد که در چه مرحلهای چه نقشی بر عهده دارند، چه اقداماتی باید انجام دهند، از چه اقداماتی پرهیز کنند و چگونه فعالیت آنان در کنار سایر بخشهای جامعه، یک حرکت ملی هماهنگ را شکل خواهد داد.
این سند همچنین میتواند به یکی از مشکلات مزمن اپوزیسیون نیز پاسخ دهد. اپوزیسیون ایران در خارج از کشور از ظرفیتهای قابل توجه رسانهای، سیاسی، حقوقی، اقتصادی و بینالمللی برخوردار است، اما نبود یک استراتژی واحد موجب شده است که بخش مهمی از این ظرفیتها به صورت پراکنده مصرف شود. گاه حتی اختلاف بر سر اولویتها، روشها یا زمانبندی اقدامات، موجب تضعیف یکدیگر شده است.
وجود یک دفترچه راهبردی میتواند این وضعیت را تا حد زیادی اصلاح کند. چنین سندی مشخص خواهد کرد که هر مجموعه، هر حزب، هر سازمان، هر رسانه و هر شخصیت سیاسی، در هر مرحله از فرآیند گذار چه مسئولیتی بر عهده دارد و چه اقداماتی با استراتژی کلان همسو یا ناسازگار است. در نتیجه، به جای رقابتهای فرسایشی، امکان همافزایی و تقسیم کار میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی افزایش خواهد یافت.
اما شاید مهمترین مخاطب دفترچه دوران گذار، جامعه جهانی باشد.
قدرتهای تأثیرگذار بینالمللی، از جمله آمریکا، کشورهای اروپایی، چین، روسیه، اسرائیل و کشورهای منطقه، همواره تحولات ایران را با دقت دنبال میکنند. یکی از پرسشهای همیشگی آنان این بوده است که آیا اپوزیسیون ایران تنها خواهان تغییر حکومت است یا برای تحقق این هدف نیز برنامهای عملی، واقعبینانه و قابل اجرا در اختیار دارد.
ارائه دفترچه دوران گذار میتواند پاسخ روشنی به این پرسش باشد. چنین سندی نشان خواهد داد که ملت ایران نه تنها چشماندازی برای آینده کشور ترسیم کرده، بلکه مسیر رسیدن به آن آینده را نیز طراحی کرده است.
پیام این سند به جامعه جهانی میتواند این باشد که ملت ایران استراتژی خود را برای گذار تعیین کرده و قصد دارد آن را با اتکا به ظرفیتهای داخلی به اجرا بگذارد. بنابراین انتظار از دولتهای خارجی، طراحی آینده ایران یا جایگزین کردن راهبردهای خود به جای راهبرد ملی ایرانیان نیست؛ بلکه حمایت از این مسیر، پرهیز از ایجاد مانع در برابر آن و خودداری از سیاستهایی است که به بقای جمهوری اسلامی از طریق امتیازدهی، مصالحههای کوتاهمدت یا "تنفس مصنوعی" منجر میشود.
از سوی دیگر، این سند میتواند این تصور رایج را نیز اصلاح کند که تنها راه پایان دادن به جمهوری اسلامی، جنگ یا مداخله نظامی خارجی است. در مقابل، دفترچه دوران گذار میتواند نشان دهد که یک راهبرد ملی، سازمانیافته و مبتنی بر مشارکت مردم نیز قادر است فرآیند براندازی را پیش ببرد؛ راهبردی که از درون جامعه ایران سرچشمه میگیرد و نقش جامعه جهانی در آن، حمایت از اراده ملت ایران است، نه جایگزین شدن به جای آن.
وجود چنین نقشه راهی، آثار روانی مهمی نیز در داخل کشور خواهد داشت. مردم زمانی با اطمینان بیشتری وارد یک حرکت ملی میشوند که بدانند این حرکت دارای فرماندهی، برنامه، زمانبندی، تقسیم وظایف و هدف مشخص است. اعتماد عمومی زمانی افزایش مییابد که هر فرد بداند اقدام او بخشی از یک برنامه بزرگتر است و تلاشهای میلیونها ایرانی در یک مسیر واحد به هم پیوند خورده است.
از این منظر، دفترچه دوران گذار صرفاً یک متن سیاسی یا مجموعهای از تحلیلها نخواهد بود، بلکه باید به یک سند راهبردی و عملیاتی تبدیل شود؛ سندی که مراحل مختلف گذار، تقسیم مسئولیتها، شیوه هماهنگی میان نیروهای مختلف و سازوکار صدور دستورالعملهای مرحلهای را تبیین کند.
در چنین مدلی، هدایت اجرایی این فرآیند میتواند توسط شاهزاده رضا پهلوی و تیم راهبری ایشان و بر اساس برنامهای از پیش تدوینشده صورت گیرد. با پیشرفت مراحل گذار، دستورالعملهای اجرایی متناسب با شرایط کشور صادر خواهد شد و حرکت ملی، به صورت تدریجی، هماهنگ و هدفمند تا انحلال جمهوری اسلامی ادامه خواهد یافت.
امروز، پس از انتشار دفترچه دوران اضطرار، به نظر میرسد زمان آن فرا رسیده است که حلقه مفقوده این پروژه نیز تکمیل شود. اگر برای ایران پس از جمهوری اسلامی برنامهای وجود دارد، اکنون باید برای رسیدن به آن ایران نیز برنامهای مدون، منسجم و قابل اجرا ارائه شود.
بدون چنین سندی، مقصد روشن است اما مسیر همچنان مبهم باقی میماند؛ و در تحولات بزرگ تاریخی، ابهام در مسیر، گاه بیش از ابهام در مقصد، هزینهآفرین است.
از همین رو، تهیه و تدوین "دفترچه دوران گذار" را میتوان نه صرفاً یک پیشنهاد، بلکه ضرورتی راهبردی برای تکمیل پروژه گذار از جمهوری اسلامی دانست؛ ضرورتی که میتواند همه ظرفیتهای ملی را در داخل و خارج کشور در قالب یک نقشه راه مشترک گرد آورد و برای نخستین بار، تصویری جامع از چگونگی عبور ایران از جمهوری اسلامی تا رسیدن به آزادی و استقرار یک نظام مردمسالار ارائه کند.

خدا بدهد برکت، گیله مرد















