Monday, Aug 17, 2026

صفحه نخست » اگر جمهوری اسلامی سقوط کند

etemaat.jpg- چه نیرویی می‌تواند مانع هرج‌ومرج شود و تعیین نظام آینده را به مردم بسپارد؟

- مجلس مؤسسان راه خروج ایران از جنگ و بن‌بست جمهوری اسلامی است

ناصر اعتمادی

جنگ جمهوری اسلامی را تضعیف کرده، اما قدرت نظامی آمریکا نتوانسته است راهی سیاسی برای خروج ایران از بحران بگشاید. در همین حال، تهران با گسترش ناامنی در منطقه ممکن است حتی کشورهایی را که تاکنون از تغییر رژیم هراس داشته‌اند به تجدیدنظر در محاسبات خود وادارد. اما خروج از بن‌بست جمهوری اسلامی نیازمند بازگشت مردم ایران به صحنۀ سیاست است و مجلس مؤسسان می‌تواند به مطالبه‌ای ملی برای تبدیل این بازگشت به یک فرایند سیاسی سازمان‌یافته و دموکراتیک برای گذار به دموکراسی بدل شود.

جنگ ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده است که دیگر شمار موشک‌ها، ناوها و حملات هوایی به‌تنهایی نمی‌تواند سرنوشت آن را تعیین کند. آمریکا نشان داده است که می‌تواند ضربات سنگینی به ساختار نظامی جمهوری اسلامی وارد کند و جمهوری اسلامی نیز، چون توان ایجاد موازنۀ نظامی با آمریکا را ندارد، می‌کوشد از آنچه در اختیار دارد - جغرافیای ایران، تنگۀ هرمز و شبکۀ نیروهای نیابتی - برای بالا بردن هزینۀ جنگ استفاده کند. اما پس از ماه‌ها رویارویی، پرسش اصلی همچنان بی‌پاسخ است: آخر این جنگ قرار است چه مسئله‌ای را حل کند؟ مشکل آمریکا از ابتدا کمبود قدرت نظامی نبوده، بلکه ناتوانی در تبدیل این قدرت به یک هدف سیاسی روشن بوده است. تضعیف توان هسته‌ای و موشکی رژیم ایران، باز کردن تنگه هرمز، واداشتن تهران به توافق و حتی تغییر رژیم، در مقاطع مختلف به‌عنوان هدف مطرح شده‌اند؛ اما مجموعۀ چند هدف، به خودی خود، راهبرد نمی‌سازد.

در این حال، جمهوری اسلامی وارد قماری شده که ممکن است سرانجام به زیان خودش تمام شود. منطق تهران ساده است: اگر رژیم ایران نتواند نفت صادر کند، دیگران نیز نباید از امنیت صادرات انرژی برخوردار باشند؛ اگر اقتصاد رانتی ایران هزینۀ جنگ را می‌پردازد، کشورهای همسایه و اقتصاد جهانی نیز باید سهم خود را بپردازند. حمله به کشتی‌های کشورهای ثالث، تهدید راه‌های انتقال انرژی و استفاده از نیروهای نیابتی را می‌توان در همین چارچوب فهمید. تهران می‌خواهد هزینۀ فشار بر خود را آن‌قدر بالا ببرد که دیگران برای پایان جنگ بر واشنگتن فشار بیاورند. اما همین سیاست یک نقطۀ شکست دارد: جمهوری اسلامی ممکن است آن‌قدر هزینۀ بقای خود را برای همسایگان بالا ببرد که تغییر آن، که تا دیروز خطری بزرگ‌تر به نظر می‌رسید، به گزینۀ کم‌خطرتر تبدیل شود.

عربستان و امارات تاکنون الزاماً خواهان سقوط جمهوری اسلامی نبوده‌اند و دلیل این امر را نباید در همدلی با تهران جست. از نگاه آنها، جمهوری اسلامی دشمنی خطرناک اما شناخته‌شده است، حال آنکه فروپاشی قدرت مرکزی در کشوری با حدود نود میلیون نفر جمعیت می‌تواند پی‌آمدهای خطرناک غیرقابل پیش‌بینی داشته باشد. محاسبۀ آنها بنابراین ساده بوده است: تا وقتی هزینۀ مهار جمهوری اسلامی کمتر از هزینۀ فروپاشی آن باشد، حفظ وضع موجود عقلانی‌تر است. اما گسترش ناامنی در خلیج فارس و دریای سرخ می‌تواند همین محاسبه را وارونه کند. برای عربستان، که صدها میلیارد دلار در گردشگری، زیرساخت، فناوری و جذب سرمایه خارجی سرمایه‌گذاری کرده، مسئله فقط صدور چند میلیون بشکه نفت در روز نیست؛ مسئله ثباتی است که بدون آن تمام این طرح‌ها آسیب‌پذیر می‌شوند. کافی است سرمایه‌گذار خارجی به این نتیجه برسد که بنادر، پالایشگاه‌ها و مراکز اقتصادی منطقه دائماً در معرض موشک و پهپادند. از آن پس پرسش دیگر صرفاً این نخواهد بود که «چگونه جمهوری اسلامی را مهار کنیم؟»، بلکه ممکن است به این تبدیل شود که «آیا با وجود این ساختار سیاسی اساساً می‌توان به ثبات پایدار منطقه‌ای رسید؟»

اما تغییر این محاسبه هنوز به معنای فراهم شدن شرایط گذار در ایران نیست. حتی اگر واشنگتن، ریاض، ابوظبی و پایتخت‌های اروپایی روزی به این نتیجه برسند که جمهوری اسلامی بیش از آنکه عامل ثبات باشد منشأ بی‌ثباتی است، بلافاصله با پرسشی دشوارتر روبرو می‌شوند: چه چیزی جای آن را خواهد گرفت؟ تا هنگامی که فردای جمهوری اسلامی با فروپاشی دولت، جنگ داخلی، تجزیه، انتقام‌گیری و رقابت گروه‌های مسلح تداعی شود، طبیعی است که بسیاری از دولت‌ها از پذیرش خطر تغییر رژیم پرهیز کنند. بنابراین یکی از وظایف اساسی مخالفان جمهوری اسلامی باید کاهش هزینۀ فرضی گذار باشد: باید هم به ایرانیان و هم به جهان نشان داد که انتخاب فقط میان جمهوری اسلامی و هرج‌ومرج نیست و راه دیگری وجود دارد.

این راه دیگر با تعیین نام حاکم آینده آغاز نمی‌شود، بلکه با توافق بر قواعد گذار آغاز می‌شود. اپوزیسیون ایران سال‌ها انرژی فراوانی صرف مناقشۀ «جمهوری یا پادشاهی» کرده، حال آنکه این پرسش، هر اندازه مهم، متعلق به فردای گذار است. امروز ضرورتی ندارد جمهوری‌خواه، مشروطه‌خواه، چپ، لیبرال یا نیروهای متعلق به اقوام مختلف بر سر شکل نهایی حکومت با یکدیگر توافق کنند؛ کافی است آنها بر سر اصولی محدود اما الزام‌آور با یکدیگر به تفاهم برسند: حفظ یکپارچگی و استقلال ایران، جدایی دین و دولت، برابری شهروندان، آزادی احزاب و رسانه‌ها، تشکیل دولتی انتقالی با مأموریت و زمان محدود، و واگذاری تعیین شکل نهایی نظام سیاسی به رأی آزاد مردم. چنین توافقی قرار نیست اختلافات ایرانیان را از میان ببرد؛ وظیفۀ آن ایجاد قواعدی است که ایرانیان بتوانند پس از جمهوری اسلامی با یکدیگر اختلاف داشته باشند، بی‌آنکه برای حذف یکدیگر بجنگند.

مسئلۀ رضا پهلوی نیز باید در همین چارچوب قرار گیرد. او در بخشی از جامعۀ ایران از سرمایه سیاسی و قدرت بسیج بالایی برخوردار است و انکار این واقعیت تحلیل را مخدوش می‌کند؛ اما سرمایه سیاسی، اگر به سازمان، ائتلاف، برنامۀ گذار و عمل تبدیل نشود، به‌تنهایی برای عبور از جمهوری اسلامی کافی نیست. بنابراین مسئله نه «پهلوی یا ضدپهلوی» است و نه انتظار برای اینکه یک فرد به‌تنهایی راه خروج را پیدا کند. پرسش درست این است که چه فرد یا جریانی می‌تواند سرمایه اجتماعی موجود را حول قواعد مشترک گذار به نیروی سیاسی تبدیل کند. اگر رضا پهلوی بتواند چنین نقشی ایفا کند، طبعاً یکی از بازیگران مهم این فرایند خواهد بود؛ اگر نتواند، فرایند تغییر نمی‌تواند در انتظار او متوقف بماند. هیچ فردی نباید از جنبشی که قرار است ایران را از جمهوری اسلامی عبور دهد بزرگ‌تر باشد.

ایران امروز کمبود نارضایتی ندارد؛ کمبود اصلی در تبدیل نارضایتی به قدرت سیاسی است. میلیون‌ها ناراضی هنوز الزاماً یک نیروی سیاسی نیستند. جامعه هنگامی به نیروی سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند خواستی مشترک، سازوکاری برای هماهنگی و تصویری قابل فهم از فردای تغییر ارائه کند. از همین رو یک مطالبه یا شعار ملی فراگیر اهمیت پیدا می‌کند؛ شعاری که از مردم نخواهد پیش از سقوط جمهوری اسلامی میان جمهوری و پادشاهی یکی را انتخاب کنند، بلکه بر اصل مقدم‌تری تأکید کند: گذار از جمهوری اسلامی و واگذاری انتخاب نظام آینده به مردم. قدرت چنین فرمولی دقیقاً در محدودیت آن است؛ از پیش تعیین نمی‌کند چه کسی باید حکومت کند، بلکه می‌گوید چه کسی باید حق تعیین آن را داشته باشد: مردم ایران.

این تغییر در داخل، محاسبۀ خارج را نیز دگرگون می‌کند. اگر یک نیروی ملی، مستقل و دارای برنامۀ قابل فهم برای گذار پدید آید، عربستان و امارات دیگر ناچار نیستند انتخاب را میان جمهوری اسلامی و فروپاشی ایران ببینند؛ اروپا می‌تواند به جای نگرانی صرف از بی‌ثباتی با بدیلی قابل تصور روبرو شود و آمریکا نیز دیگر نمی‌تواند یا لازم نیست تصور کند که نیروی نظامی قادر است جانشین سیاسی جمهوری اسلامی را تولید کند. مردم ایران زمانی در محاسبات قدرت‌های خارجی وزن واقعی پیدا می‌کنند که از موضوع سیاست دیگران به فاعل سیاست خود تبدیل شوند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy