مراسم وداع با رهبری؛ ویترین سیاست داخلیِ دوره جدید
حمید آصفی
در نظامهای سیاسی، مراسم وداع با رهبران تنها آیین بدرقه یک فرد نیست؛ لحظهای است که قدرت، تصویر آینده خود را به نمایش میگذارد. چینش صفوف، ترکیب حاضران و حتی فهرست غایبان، بخشی از زبان سیاسی حکومت است؛ زبانی که گاه بیش از دهها سخنرانی، جهتگیری آینده را آشکار میکند.
غیبت رؤسای جمهور پیشین و برخی چهرههای شناختهشده جمهوری اسلامی را نباید صرفاً یک اتفاق تشریفاتی یا حاصل اختلافات شخصی دانست. اگر این چینش، بازتاب تصمیم هسته مرکزی قدرت در طراحی مراسم بوده باشد، پیام آن بسیار فراتر از حذف چند چهره سیاسی است. این رخداد از «انقباض نمادین قدرت» حکایت میکند؛ فرآیندی که در آن، حتی دایره نیروهای درون نظام نیز دیگر به گستردگی گذشته تعریف نمیشود؛ زیرا قدرت، پیش از آنکه مخالفانش را حذف کند، تعریف خودیها را تغییر میدهد.
در جمهوری اسلامی، تنها شکاف اصلی سیاست داخلی میان حکومت و جامعه مدنی یا میان اصولگرایان و اصلاحطلبان نیست. آنچه این مراسم به نمایش گذاشت، از شکافی عمیقتر خبر میدهد؛ شکاف میان «ساختار رسمی قدرت» و بخشی از همان نیروهایی که زمانی در بالاترین سطوح همین ساختار قرار داشتند. این دیگر حذف یک رقیب سیاسی نیست، بلکه بازتعریف و بازآرایی هندسه قدرت و حافظه سیاسی نظام است؛ تلاشی برای بازنویسی این پرسش که چه کسانی همچنان بخشی از روایت رسمی قدرت محسوب میشوند.
در این چارچوب، مراسم وداع به ویترین حکمرانی آینده تبدیل میشود. هر چهرهای که در قاب اصلی حضور دارد، بخشی از آینده مطلوب قدرت را نمایندگی میکند و هر چهرهای که از آن قاب حذف میشود، نشانهای از آیندهای است که دیگر قرار نیست در معادلات رسمی جایی داشته باشد؛ از همین رو، گاهی جای خالی افراد، رساتر از حضور آنان سخن میگوید.
اگر حتی رؤسای جمهور سابق نیز نتوانند در مهمترین آیین نمادین جمهوری اسلامی در جایگاه متناسب با سابقه خود قرار گیرند، پیام این رویداد صرفاً متوجه آنان نیست. این پیام به تمام بدنه مدیریتی نظام ارسال میشود که مشروعیت سیاسی دیگر محصول سابقه، مسئولیت یا کارنامه نیست؛ بلکه تابع میزان انطباق با قرائت مسلط از قدرت است. این همان چیزی است که میتوان آن را «تراکم ایدئولوژیک قدرت» نامید؛ فرآیندی که در آن، دایره مشروعیت پیوسته کوچکتر و معیارهای عضویت در آن سختگیرانهتر میشود.
در چنین وضعیتی، بحث دیگر بر سر آشتی با جامعه مدنی یا گشودن باب گفتوگو با منتقدان نیست. حتی ظرفیت آشتی درونساختاری نیز در حال کاهش است. هنگامی که قدرت از نمایش وحدت با مدیران سابق خود نیز پرهیز میکند، در واقع اعلام میکند که پروژه آینده، بر گسترش مشارکت استوار نیست، بلکه بر خالصسازی نمادین استوار است؛ زیرا هر نظام سیاسی، آینده خود را ابتدا در آیینهایش آشکار میکند و سپس در سیاستهایش.
از این منظر، مراسم وداع صرفاً پایان یک دوره نبود؛ بلکه از نگاه تحلیلی، میتوان آن را نخستین نشانههای آرایش سیاسیِ دوره جدید نیز دانست. بیآنکه حتی یک سطر متن رسمی صادر شود، ترکیب حاضران و غایبان این پیام را منتقل کرد که سیاست داخلی آینده، نه بر توسعه دایره مشارکت، بلکه بر محدودتر شدن دایره مشروعیت استوار خواهد بود؛ و این شاید مهمترین پیامی باشد که آن مراسم، بیآنکه بر زبان آورده شود، به جامعه و ناظران سیاسی منتقل کرد.

















