Thursday, Jul 9, 2026

صفحه نخست » معمای قمار بزرگ جمهوری اسلامی

asefi.jpgکارت هرمز و هزینه یک محاسبه

حمید آصفی

حمله به سه کشتی تجاری در کریدور عمانِ تنگه هرمز توسط جمهوری اسلامی، مهم‌ترین پرسش را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: چرا ایران حمله کرد؟ چه تهدیدی تصمیم‌گیرندگان را به این جمع‌بندی رساند که باید در چنین مقطعی دست به اقدامی با این سطح از ریسک دست بزنند؟

از منظر تحلیل راهبردی، تصمیم‌های پرهزینه در سیاست خارجی، به‌ویژه در حوزه امنیت ملی، معمولاً بر پایه محاسبه‌ای از تهدید و فرصت اتخاذ می‌شوند؛ هرچند آن محاسبه بعدها ممکن است درست یا نادرست از آب درآید.

به نظر می‌رسد کانون اصلی بحران، نه خود کشتی‌ها، بلکه کریدور دریایی عمان باشد.

اگر در تفاهم اسلام‌آباد قرار بوده ترتیبات عبور و مرور در تنگه هرمز، دست‌کم در دوره شصت‌روزه، با در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی ایران مدیریت شود، ایجاد مسیر جایگزین در نزدیکی سواحل عمان می‌توانست از نگاه تهران به معنای کاهش ارزش مهم‌ترین اهرم راهبردی و ژئوپلیتیک کشور باشد. اهمیت تنگه هرمز تنها در موقعیت جغرافیایی آن نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که یکی از معدود ابزارهای مؤثر ایران برای اثرگذاری بر امنیت انرژی و مذاکرات با آمریکاست.

از این منظر، ممکن است تصمیم‌گیرندگان ایرانی به این جمع‌بندی رسیده باشند که اگر این کریدور تثبیت شود، آمریکا بدون پرداخت هزینه یا دادن امتیاز راهبردی، مهم‌ترین اهرم فشار ایران را خنثی خواهد کرد. در چنین شرایطی، تهران با این پرسش روبه‌رو می‌شد که اگر هم کریدور جایگزین فعال شود، هم معافیت‌های اقتصادی به‌تدریج از میان برود و هم کنترل عملی ایران بر مسیرهای حساس کشتیرانی کاهش یابد، با چه ابزاری قرار است وارد ادامه مذاکرات شود؟

اگر این تحلیل درست باشد، حمله به کشتی‌ها بیش از آنکه تلاشی برای آغاز یک درگیری جدید باشد، کوششی برای جلوگیری از تغییر قواعد بازی بوده است؛ پیامی مبنی بر اینکه امنیت هرمز بدون در نظر گرفتن ایران قابل تأمین نیست.

اما همین‌جا پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود.

درست بودن تشخیص تهدید، الزاماً به معنای درست بودن شیوه مقابله با آن نیست. ممکن است تهران تهدید را به‌درستی تشخیص داده باشد، اما ابزار انتخاب‌شده نتیجه‌ای معکوس ایجاد کرده باشد.

آنچه تاکنون رخ داده، دست‌کم در ظاهر، نشان می‌دهد که آمریکا برخلاف انتظار احتمالی تهران، واکنش خود را به اعتراض سیاسی یا فشار محدود منحصر نکرد. لغو معافیت نفتی، حملات نظامی و تلاش برای تثبیت این روایت که ایران آغازگر تنش بوده است، نشان می‌دهد واشنگتن کوشیده همان اقدامی را که قرار بود قدرت چانه‌زنی ایران را حفظ کند، به ابزاری برای افزایش فشار بر تهران تبدیل کند. در نتیجه، کارت هرمز، دست‌کم در کوتاه‌مدت، از یک اهرم مذاکره به موضوعی برای تشدید فشار بدل شد.

البته نباید از زاویه مقابل نیز غافل شد. ممکن است در محاسبات تهران، گزینه‌های غیرنظامی پیش‌تر آزموده شده یا توان جلوگیری از تثبیت کریدور عمان را نداشته‌اند. در چنین برداشتی، تصمیم‌گیرندگان شاید به این نتیجه رسیده باشند که تنها راه جلوگیری از تثبیت وضع جدید، ایجاد هزینه عملی برای اجرای آن است. با این حال، حتی اگر چنین منطقی وجود داشته باشد، موفقیت یک راهبرد نه با نیت آن، بلکه با پیامدهای آن سنجیده می‌شود.

به همین دلیل، پرسش اصلی امروز این نیست که آیا ایران حق داشت نسبت به کریدور عمان حساس باشد یا خیر. حساسیت نسبت به از دست رفتن یک دارایی راهبردی، از منظر هر کشوری قابل درک است. پرسش اصلی این است که آیا راهی وجود داشت که هم ارزش راهبردی تنگه هرمز حفظ شود و هم آمریکا نتواند با اتکا به حمله به کشتی‌های تجاری، اجماع سیاسی و حقوقی گسترده‌تری علیه ایران ایجاد کند؟

شاید پاسخ قطعی به این پرسش، بدون اطلاع از جزئیات تفاهم و محاسبات داخلی دو طرف ممکن نباشد؛ اما همین پرسش، مرز میان یک راهبرد موفق و یک راهبرد پرهزینه را مشخص می‌کند.

در نهایت، حملات جمهوری اسلامی به کشتی‌ها را می‌توان تلاشی برای جلوگیری از کاهش ارزش مهم‌ترین اهرم راهبردی ایران در میانه یک مذاکره حساس دانست. با این همه، تحولات چند روز گذشته نشان می‌دهد که حتی اگر هدف راهبردی قابل فهم باشد، زمان، شیوه و ابزار اجرای آن می‌تواند همان اهرم را، دست‌کم در کوتاه‌مدت، به عاملی برای افزایش فشار و تضعیف موقعیت مذاکره‌ای کشور تبدیل کند.

این همان نقطه‌ای است که موفقیت یا شکست هر راهبردی در آن سنجیده می‌شود.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy