Friday, Jul 10, 2026

صفحه نخست » نقدی بر مقاله نیکروز اعظمی خطر سلطنت موروثی در ایران پس از جمهوری اسلامی، ارشان آذری

azari.jpgخطر سلطنت موروثی در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، نیکروز اعظمی

https://news.gooya.com/2026/07/post-111177.php

آقای اعظمی، مشکل شما سلطنت نیست؛ ترس از رأی مردم است

آقای نیکروز اعظمی، مقاله شما درباره خطر سلطنت موروثی در ظاهر با زبان فلسفه سیاسی و حقوق شهروندی نوشته شده، اما در عمق خود یک مشکل اساسی دارد: به نظر می‌رسد مقاله از اصل دموکراسی دفاع می‌کند، اما درباره یکی از نتایج احتمالی آن، یعنی انتخاب پادشاهی مشروطه، تردید دارد. از رأی مردم دفاع می‌کنید، اما وقتی احتمال می‌دهید همین مردم در یک همه‌پرسی آزاد به پادشاهی مشروطه رأی دهند، ناگهان رأی آنان را نه نشانه بلوغ سیاسی، بلکه محصول نوستالژی، خستگی، فرسودگی و بازگشت به گذشته معرفی می‌کنید. این تناقض کوچکی نیست. کسی که واقعاً به حاکمیت مردم باور دارد، نمی‌تواند فقط تا جایی به رأی مردم احترام بگذارد که نتیجه آن با سلیقه جمهوری‌خواهانه یا ذهنیت چپ‌زده خودش سازگار باشد.

مشکل اصلی مقاله شما این نیست که با پادشاهی مخالفید. مخالفت با پادشاهی حق شماست. مشکل این است که شما پادشاهی مشروطه را نقد نمی‌کنید؛ شما تصویری از سلطنت مطلقه، شاه و رعیت، تقدس، مصونیت، ناپاسخگویی و فرمان‌برداری می‌سازید و سپس همان تصویر ساخته‌شده را به جای پادشاهی مشروطه می‌نشانید. این روش، نقد علمی نیست؛ این مصادره مفاهیم است. شما عمداً یا سهواً میان سلطنت مطلقه و پادشاهی مشروطه تفاوتی بنیادین نمی‌گذارید. در حالی که مشروطه دقیقاً برای محدود کردن قدرت، قانونمند کردن فرمانروایی، پایان دادن به خودکامگی و تبدیل مردم از رعیت به شهروند پدید آمد. اگر قرار بود پادشاهی مشروطه همان شاه و رعیت باشد، اساساً واژه مشروطه بی‌معنا بود.

شما از سوئد مثال می‌آورید و می‌گویید پادشاه سوئد مصونیت حقوقی دارد. بسیار خوب، اما چرا مثال را نیمه‌کاره رها می‌کنید؟ همان قانون اساسی سوئد که شما به بخشی از آن استناد می‌کنید، در اصل نخست خود می‌گوید همه قدرت عمومی از مردم سرچشمه می‌گیرد، دموکراسی سوئد بر شکل‌گیری آزاد افکار عمومی و رأی عمومی و برابر بنا شده و قدرت عمومی زیر قانون اعمال می‌شود. پس سوئد شاهدی علیه پادشاهی مشروطه نیست؛ سوئد یکی از روشن‌ترین نمونه‌های سازگاری پادشاهی مشروطه با دموکراسی پارلمانی است. اگر پادشاهی ذاتاً ضد دموکراسی بود، سوئد نمی‌توانست هم پادشاهی داشته باشد و هم از پایدارترین دموکراسی‌های جهان باشد. اینجا ضعف اصلی استدلال شما آشکار می‌شود: شما از یک بند حقوقی درباره مصونیت مقام نمادین استفاده می‌کنید، اما کل معماری دموکراتیک همان کشور را نادیده می‌گیرید.

مصونیت حقوقی مقام نمادین را نباید با قداست سیاسی و قدرت فراقانونی یکی گرفت. در بسیاری از نظام‌های جمهوری نیز رئیس کشور یا مقام عالی سیاسی دارای سازوکارهای خاص حقوقی است. مسئله این نیست که آیا یک مقام تشریفاتی مصونیت محدود دارد یا نه؛ مسئله این است که آیا او قدرت اجرایی، قدرت قانون‌گذاری، قدرت قضایی، قدرت نظامی و امکان دخالت در دولت دارد یا نه. در پادشاهی مشروطه مدرن، پادشاه نه رئیس دولت است، نه قانون‌گذار، نه قاضی، نه فرمانده سیاسی، نه رهبر حزب و نه صاحب بودجه عمومی. دولت از دل انتخابات و پارلمان بیرون می‌آید و در برابر پارلمان پاسخگوست. شما به جای بررسی این سازوکارها، کل نهاد پادشاهی را با واژه‌هایی مثل تقدس، امتیاز، ناپاسخگویی و رابطه شاه و رعیت محکوم می‌کنید. این بیشتر شبیه ادبیات ایدئولوژیک است تا تحلیل حقوق اساسی.

آقای اعظمی، شما در مقاله خود بارها از شهروندی برابر سخن می‌گویید، اما روشن نمی‌کنید چرا همین شهروندان برابر نباید حق داشته باشند پادشاهی مشروطه را انتخاب کنند. اگر مردم ایران پس از جمهوری اسلامی در یک همه‌پرسی آزاد، زیر نظارت نهادهای مستقل و با حضور همه گرایش‌ها، به جمهوری رأی دهند، مشروطه‌خواهان باید بپذیرند. اما اگر همان مردم به پادشاهی مشروطه رأی دهند، آیا شما و همفکران شما آماده پذیرش آن هستید؟ یا دوباره خواهید گفت مردم فریب نوستالژی خورده‌اند، خسته‌اند، احساسی‌اند و هنوز به بلوغ انتخاب جمهوری نرسیده‌اند؟ اینجاست که نقاب دموکراسی‌خواهی بسیاری از روشنفکران چپ و ضدپادشاهی کنار می‌رود. آنان رأی مردم را می‌خواهند، اما فقط وقتی نتیجه‌اش از قبل در ذهن خودشان تصویب شده باشد.

شما شعارهای مردم را هم درست نمی‌بینید. وقتی در خیابان‌های ایران شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و خاندان پهلوی داده می‌شود، شما آن را به نوستالژی و میل به نظم آشنا فرو می‌کاهید. این نگاه، ظاهر روشنفکرانه دارد اما در باطن تحقیر مردم است. مردم ایران کودک سیاسی نیستند که از سر خستگی به گذشته پناه برده باشند. آنان چهل و هفت سال جمهوری اسلامی را با پوست و گوشت و استخوان تجربه کرده‌اند. آنان نتیجه حکومت دینی، جمهوری ایدئولوژیک، چپ‌زدگی، ضدغرب‌گرایی، دشمنی با هویت ملی، ویرانی اقتصاد، سقوط اخلاق عمومی، نابودی قانون و تحقیر ایران را دیده‌اند. وقتی مردم نام پهلوی را فریاد می‌زنند، صرفاً خاطره نمی‌گویند؛ آنان مقایسه تاریخی می‌کنند. آنان میان ایران پیش از ۵۷ و ایران پس از ۵۷ داوری می‌کنند. شما ممکن است این داوری را نپسندید، اما حق ندارید آن را به احساسات خام و نوستالژی تقلیل دهید.

مشکل ذهنیت چپ‌زده دقیقاً همین‌جاست. این ذهنیت سال‌هاست خود را سخنگوی مردم می‌داند، اما هر بار مردم خلاف میل او سخن می‌گویند، ناگهان مردم را ناآگاه، احساسی، فریب‌خورده یا گرفتار نوستالژی معرفی می‌کند. همین نگاه بود که در سال ۵۷ ایران را به پرتگاه برد. همان جریان‌هایی که از خلق، آزادی، عدالت و رهایی سخن می‌گفتند، در عمل راه را برای یکی از تاریک‌ترین حکومت‌های تاریخ ایران باز کردند. امروز هم بخشی از همان ذهنیت هنوز نمی‌خواهد بپذیرد که جامعه ایران از بسیاری از اسطوره‌های ۵۷ عبور کرده است. مردم ایران امروز نه شیفته ادبیات چپ هستند، نه فریب جمهوری‌خواهی انتزاعی را می‌خورند، نه حاضرند بار دیگر ایران را قربانی آزمایشگاه روشنفکری کنند.

شما از خطر پادشاهی موروثی می‌گویید، اما از خطر جمهوری‌های ایدئولوژیک، بی‌ریشه، حزب‌زده و بی‌ثبات کمتر می‌گویید. مگر نام جمهوری به خودی خود تضمین آزادی است؟ جمهوری اسلامی هم جمهوری نام دارد. جمهوری‌های فراوانی در جهان بوده‌اند که از پادشاهی‌های مشروطه بسیار سرکوبگرتر، فاسدتر و ضدآزادی‌تر بوده‌اند. پس مسئله نام نظام نیست؛ مسئله قانون اساسی، مهار قدرت، استقلال قوه قضاییه، آزادی احزاب، آزادی رسانه، انتخابات واقعی، حقوق شهروندی و پاسخگویی دولت است. شما به جای تمرکز بر این معیارها، نام پادشاهی را به عنوان خطر ذاتی معرفی می‌کنید. این همان خطای قدیمی چپ ایرانی است: جنگیدن با نمادها به جای فهم نهادها.

حتی درباره شاهزاده رضا پهلوی نیز مقاله شما دچار تناقض است. از یک طرف می‌گویید اگر ایشان با سلطنت موروثی موافق نیست، باید با شعارهای پادشاهی‌خواهانه مقابله سازمان‌یافته کند. این یعنی از شاهزاده می‌خواهید علیه بخشی از مردم که به او امید بسته‌اند وارد عمل شود. اما مگر شما مدافع آزادی شعار و انتخاب مردم نیستید؟ چرا باید شاهزاده رضا پهلوی نقش سانسورچی سیاسی را بازی کند و به مردم بگوید چه شعاری بدهند و چه شعاری ندهند؟ اگر مردم در خیابان نام او را فریاد می‌زنند، این واقعیت سیاسی جامعه ایران است، نه توطئه‌ای که باید مهار شود. سیاستمدار مسئول، صدای مردم را حذف نمی‌کند؛ آن را می‌شنود، سامان می‌دهد و به مسیر ملی و قانونمند هدایت می‌کند.

در نوشته‌های پیشین شما نیز این چرخش دیده می‌شود. در مقاله‌ای که در تیر ۱۴۰۲ منتشر شد، خودتان نوشتید که گروه‌های بسیاری پیشنهاد همبستگی شاهزاده رضا پهلوی در پیمان نوین را صادقانه دیدند و با امید برای ایجاد همبستگی ایرانیان وارد میدان شدند. در مقاله دیگری در خرداد ۱۴۰۵ نیز به نامه سرگشاده خود پس از ماجرای جرج‌تاون اشاره کردید و از رهبری نمادین شاهزاده رضا پهلوی سخن گفتید؛ همان‌جا روشن است که مسئله شما از جایی آغاز شد که پروژه‌های جمهوری‌خواهانه و چپ‌پسند نتوانستند خیابان و جامعه را نمایندگی کنند و شعارهای ملی و پادشاهی‌خواهانه پررنگ‌تر شدند. این البته حق شماست که موضع خود را تغییر دهید؛ اما انصاف فکری حکم می‌کند بگویید مشکل شما با خود پادشاهی مشروطه است یا با این واقعیت که جامعه ایران برخلاف انتظار روشنفکران چپ، دوباره به نام پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی روی آورده است؟

شما در مقاله خود می‌گویید راه برون‌رفت، رأی دادن به اصولی مانند آزادی، حاکمیت مردم، تفکیک نهادهای قدرت و نفی امتیاز موروثی است. بخش نخست این سخن درست است، اما بخش دوم آن مصادره به مطلوب است. آزادی، حاکمیت مردم و تفکیک قدرت می‌تواند در جمهوری دموکراتیک باشد و می‌تواند در پادشاهی مشروطه نیز باشد. شما از ابتدا یکی از گزینه‌ها را از دایره مشروعیت بیرون می‌گذارید و بعد نام آن را روشنگری می‌گذارید. این روشنگری نیست؛ این تبلیغ ایدئولوژیک علیه یکی از گزینه‌های واقعی جامعه ایران است.

پادشاهی مشروطه یعنی دولت منتخب، پارلمان منتخب، قانون اساسی، قوه قضاییه مستقل، رسانه آزاد، احزاب آزاد، حق مخالفت، حق تجمع، حق انتخاب و رئیس کشور نمادین و غیرحزبی. اگر کسی با چنین مدلی مخالف است، باید دقیق بگوید کدام بخش آن ضد دموکراسی است. آیا دولت منتخب ضد دموکراسی است؟ آیا پارلمان منتخب ضد دموکراسی است؟ آیا قوه قضاییه مستقل ضد دموکراسی است؟ آیا شاه بی‌قدرت اجرایی و نماد وحدت ملی ضد دموکراسی است؟ اگر پاسخ منفی است، پس مشکل واقعی نه دموکراسی، بلکه حساسیت ایدئولوژیک نسبت به نام پهلوی و نهاد پادشاهی است.

آقای اعظمی، ایران امروز با مقاله‌های انتزاعی و ترس‌آفرین نجات پیدا نمی‌کند. ایران امروز به واقع‌بینی نیاز دارد. واقعیت این است که نام پهلوی در جامعه ایران زنده است. واقعیت این است که شاهزاده رضا پهلوی برای بخش بزرگی از مردم نماد گذار، ثبات، هویت ملی و پیوند دوباره ایران با جهان آزاد است. واقعیت این است که بسیاری از مردم، پس از تجربه جمهوری اسلامی، دیگر از واژه پادشاهی نمی‌ترسند، اما از تکرار پروژه‌های بی‌ریشه، محفلی و شکست‌خورده چپ و جمهوری‌خواهی ایدئولوژیک می‌ترسند. این واقعیت را نمی‌شود با برچسب نوستالژی پاک کرد.

در پایان، پرسش اصلی این است: آیا شما به مردم ایران اعتماد دارید یا نه؟ اگر مردم ایران جمهوری خواستند، باید پذیرفت. اگر پادشاهی مشروطه خواستند، آن را هم باید پذیرفت. دموکراسی یعنی همین. نمی‌توان از مردم خواست علیه جمهوری اسلامی هزینه بدهند، زندان بروند، شکنجه شوند، کشته شوند، شعار بدهند، انقلاب کنند، اما وقتی نوبت انتخاب آینده رسید، به آنان گفت انتخاب شما اگر پادشاهی مشروطه باشد، خطرناک، احساسی و محصول نوستالژی است. این دیگر دفاع از دموکراسی نیست؛ این ترس از آزادی مردم است.

مشکل مقاله شما پادشاهی نیست؛ مشکلش این است که هنوز نمی‌خواهد واقعیت تازه ایران را ببیند. ایران از سال ۵۷ عبور کرده است. جامعه ایران دیگر زیر پرچم ذهنیت چپ، جمهوری‌خواهی انتزاعی و ترس تاریخی از پهلوی حرکت نمی‌کند. مردم ایران خودشان تصمیم خواهند گرفت. و اگر روزی در صندوق رأی آزاد، پادشاهی مشروطه را برگزینند، هیچ روشنفکری حق ندارد رأی آنان را با نام نوستالژی تحقیر کند. رأی مردم یا محترم است یا نیست. نمی‌شود آن را فقط وقتی پذیرفت که علیه پهلوی باشد.

آقای اعظمی، مشکل شما سلطنت نیست؛ ترس از رأی مردم است


ارشان آذری




Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy