علی برنایی در شبکه اکس نوشت: اختلاف سیستانی و خامنهای فقط اختلاف دو آیتالله نیست، اختلاف دو مکتب و معماری قدرت در قلب شیعه دوازده امامی است: نجف در برابر قم. فقیه ناظر در برابر فقیه سلطان. در مدل سیستانی، مرجعیت بیرون از دولت میایستد تا دولت همچنان زمینی، خطاپذیر و قابلپرسش بماند.
فقیه، نگهبانِ جامعه است، نه مالک حکومت. در مواقع بحران وارد میشود و وقتی سیاست باید کار خودش را بکند، عقب میایستد. این کنارهگیری انفعال نیست، نوعی خویشتنداری نهادی و دامن نیالودن به آلایشهای قدرت است.
مکتب نجف و در راس آن آیتالله سیستانی میگوید فقیه اگر به تخت قدرت بنشیند، دیگر نمیتواند داور بماند، خودش بازیکن میشود. مرجعیت اگر دولت شود، نقد دولت به نقد دین تبدیل میشود و خطای حاکم، لباس قداست میپوشد.
از همینجا است که مدل نجف، حتی وقتی سیاسی است، ضدتصاحب قدرت باقی میماند. اما در مدل آیتالله خامنهای، فقیه فقط ناظر نیست، سلطانِ صاحب قران است. بر راس دولت مینشیند، اما بیرون از دایره پاسخگویی میماند. رئیسجمهور میآید و میرود، مجلس عوض میشود، پیمانه دولتها پر میشود، اما مرکز ثقل قدرت همانجایی است که فقیه -سلطان بر آن نظارت دارد؛ ولایت، سپاه، قوه قضاییه، شورای نگهبان، رسانه و سیاست کلان.
در مدل فقیه-سلطان، سیاست دیگر رقابت برنامهها نیست رقابت برای اثبات وفاداری است. رأی مردم زینتی است و تا جایی قابل تحمل است که از سقف ولایت عبور نکند وگرنه مانند انتخابات ۸۸ با تقلب هم که شده مطابق میل فقیه - سلطان عوض می شود.
در واقع مترسکی از دموکراسی هست، اما شبیه پنجرهای در اتاقی است که کلید در اصلی آن جای دیگری است. در واقع تفاوت نجف و قم همینجاست: نجف میخواهد، دین، دولت را مهار کند اما قم میخواهد، دین، دولت را تصاحب کند. نجف، با همه محافظهکاریاش، هنوز جایی برای دولت قابلنقد باقی میگذارد. قم، با همه ادعای انقلابیاش، نهایتاً به سلطنتی با ادبیات فقهی میرسد.

نامه سرگشاده نماینده قم در مجلس به محمدباقر ذوالقدر

آتشبس تمامشد؛ منطقه دوباره در آستانه انفجار؟















