خبرنامه گویا - در جمهوری اسلامی، قدرت همواره فراتر از ساختارهای رسمی، بر شبکهای از بیتها، خاندانهای روحانی و روابط شخصی استوار بوده است. از همین زاویه، مدتی پیش این فرضیه را مطرح کردیم که اگر مجتبی خامنهای، با وجود اعلام رسمی رهبری، در همان روزهای نخست جنگ کشته شده باشد و حکومت این موضوع را پنهان کرده باشد، چه؟ آیا ممکن است حفظ نام او بخشی از راهبرد حفظ ثبات در حساسترین مقطع جمهوری اسلامی بوده باشد؟
این سناریوی فرضی دو کارکرد احتمالی داشت:
نخست، حفظ نام «خامنهای» در رأس هرم قدرت؛ نامی که برای بخش قابل توجهی از بدنه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، نماد ادامه مسیر نظام محسوب میشود.
دوم، اگر فرض کنیم او در واقع دیگر زنده نبوده، جمهوری اسلامی عملاً به رهبری میرسید که دیگر هرگز هدف عملیات ترور یا سوءقصد قرار نمیگرفت؛ زیرا اساساً دیگر وجود خارجی نداشت.
در چنین فرضی، آنچه باقی میماند «نام رهبر» بود، نامی که میتوانست از طریق بیانیهها، پیامهای مکتوب یا فایلهای از پیش آمادهشده، احساس تداوم و انسجام را تا پایان بحران حفظ کند. این صرفاً یک سناریوی تحلیلی است و نه ادعایی درباره رخدادهای واقعی.
اگر چنین فرضیهای را تا انتها دنبال کنیم، پرسش بعدی مطرح میشود؛ پس از پایان کامل درگیریها چه خواهد شد؟ آیا ممکن است حکومت در مقطعی اعلام کند که رهبر بر اثر جراحات ناشی از جنگ جان باخته و «به شهادت رسیده است»؟
در همین نقطه است که پررنگ شدن نام علی خمینی، کوچکترین نوه روحالله خمینی، توجه برخی ناظران را جلب کرده است. او سالها بیشتر به تدریس در حوزههای قم و نجف مشغول بود و کمتر در متن رقابتهای قدرت قرار داشت. با این حال، سخنرانی اخیرش با ادبیاتی بسیار تند علیه آمریکا، تأکید بر «انتقام رهبر شهید» و رد کامل هرگونه سازش، بازتاب گستردهای در رسانههای حکومتی پیدا کرد.
همزمان، رسانههای نزدیک به حکومت از او با عنوان «خمینی جوان» یاد کردند؛ عنوانی که برای برخی، فراتر از یک توصیف ساده و نشانهای از برجسته شدن دوباره نام خاندان خمینی در فضای سیاسی جمهوری اسلامی است.
اگر جمهوری اسلامی در مقطعی به این نتیجه برسد که برای عبور از یک انتقال دشوار به سرمایه نمادین تازهای نیاز دارد، بازگرداندن یک «خمینی» به رأس هرم مذهبی نظام میتواند از منظر سیاسی قابل درک باشد. علی خمینی برخلاف حسن خمینی، در سالهای اخیر مواضعی بهمراتب نزدیکتر به گفتمان رسمی جمهوری اسلامی اتخاذ کرده، از حفظ نظام دفاع کرده، مشارکت در انتخابات را تبلیغ کرده و در موضوع آمریکا و اسرائیل نیز به یکی از تندترین چهرههای روحانی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، رهبر آینده الزاماً قرار نیست همه اهرمهای قدرت را در اختیار داشته باشد؛ بلکه میتواند بیش از هر چیز، چهرهای مذهبی برای مشروعیتبخشی به ساختاری باشد که قدرت واقعی آن بیش از گذشته در اختیار سپاه و نهادهای امنیتی قرار گرفته است.
البته همه این سناریوها یک پیشفرض دارند: بقای جمهوری اسلامی. مخالفان حکومت معتقدند شاید اساساً نظامی با ساختار فعلی باقی نماند که بحث جانشین رهبر آینده موضوعیت پیدا کند.

شمارش معکوس برای جنگ بزرگ















