چگونه میتوان شاهزاده رضا پهلوی، چپها، ملیمذهبیها و ملیگرایان را در یک ائتلاف هماهنگ گرد آورد؟
موضوع تشکیل ائتلافی فراگیر از مخالفان جمهوری اسلامی، دیگر صرفاً یک پیشنهاد سیاسی نیست؛ بلکه به یکی از ضرورتهای اصلی شرایط کنونی ایران تبدیل شده است. جمهوری اسلامی، با وجود بحرانهای عمیق داخلی و خارجی، همچنان از پراکندگی مخالفان خود بهره میبرد. ضعف اصلی اپوزیسیون نه کمبود چهره سیاسی، نه فقدان برنامه و نه نبود نارضایتی عمومی، بلکه ناتوانی در تبدیل این ظرفیتها به یک آلترناتیو هماهنگ و قابل اعتماد است.
در میان نیروهای مختلف مخالف جمهوری اسلامی، نقش چند جریان اهمیت بیشتری دارد: ملیگرایان، جریانهای چپ دموکراتیک، ملیمذهبیها، جمهوریخواهان و مجموعهای که پیرامون شاهزاده رضا پهلوی شکل گرفته است. هیچیک از این جریانها را نمیتوان از معادله آینده ایران حذف کرد. در عین حال، هیچیک نیز بهتنهایی قادر نیست نمایندگی تمام جامعه متکثر ایران را بر عهده گیرد.
جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، به جای آنکه اپوزیسیون را به یکدیگر نزدیک کند، بسیاری از اختلافات پنهان را آشکارتر و شکافها را عمیقتر ساخت. برخی جریانها، تضعیف نظام از طریق فشار و حمله خارجی را فرصتی برای تغییر میدانند؛ برخی دیگر، جنگ را خطری برای مردم، تمامیت ارضی و استقلال کشور تلقی میکنند؛ و گروهی نیز موضعی میان این دو دارند.
این اختلافها نشان داد که اپوزیسیون حتی درباره شیوه گذار از جمهوری اسلامی نیز هنوز به یک توافق روشن نرسیده است. با این حال، راهحل را نباید در حذف اختلافات یا وادار کردن همه به پذیرش یک نظر واحد جستوجو کرد. مسئله اصلی، نه از میان بردن اختلاف، بلکه یافتن سازوکاری برای مدیریت آن است.
ائتلاف به معنای همفکر شدن نیست
یکی از بزرگترین موانع شکلگیری ائتلاف این تصور است که همه نیروها باید درباره تاریخ معاصر، نظام سیاسی آینده، اقتصاد، دین، سیاست خارجی و مسئله جنگ به توافق برسند.
چنین توافقی نه ممکن است و نه ضروری.
ائتلاف موفق، ائتلاف نیروهای همفکر نیست؛ بلکه همکاری جریانهایی است که با حفظ هویت سیاسی خود، بر سر چند اصل محدود و یک هدف فوری مشترک به تفاهم میرسند.
امروز هدف فوری، تعیین شکل نهایی نظام سیاسی ایران نیست. هدف، ایجاد نیرویی است که بتواند گذار از جمهوری اسلامی را ممکن، منظم و کمهزینهتر کند و تصمیمگیری نهایی درباره آینده را به مردم واگذارد.
مشروطهخواه میتواند از پادشاهی پارلمانی دفاع کند، جمهوریخواه میتواند خواهان جمهوری باشد، جریان چپ میتواند برنامه عدالت اجتماعی خود را عرضه کند و ملیمذهبی نیز دیدگاه خود درباره حضور دین در جامعه را مطرح سازد؛ اما همه باید بپذیرند که تعیین نتیجه نهایی فقط حق مردم ایران است.
ائتلاف باید بر سر قواعد بازی توافق کند، نه نتیجه بازی.
جایگاه شاهزاده رضا پهلوی
شاهزاده رضا پهلوی، صرفنظر از موافقت یا مخالفت با مواضع او، از شناختهشدهترین و بانفوذترین چهرههای اپوزیسیون ایران است. بخش قابل توجهی از ایرانیان او را نماد پیوند با ایران پیش از جمهوری اسلامی، وحدت ملی یا رهبری دوران گذار میدانند.
ازاینرو، کنار گذاشتن او از هر پروژه ائتلافی، نه واقعبینانه است و نه دموکراتیک. اما حضور او نیز تنها زمانی میتواند به ایجاد یک آلترناتیو ملی کمک کند که از چهارچوب رهبری یک جریان فراتر رود.
اگر دیگر گروهها فقط برای پیوستن به تشکیلاتی دعوت شوند که ساختار، دستور کار و رهبری آن از پیش تعیین شده است، آن پروژه ائتلاف نخواهد بود؛ بلکه گسترش یک جریان سیاسی مشخص خواهد بود.
نقش مؤثر شاهزاده میتواند نقش یک چهره ملی، پرنفوذ و تسهیلکننده باشد؛ کسی که به دلیل موقعیت خود، زمینه گفتوگو میان نیروهای مختلف را فراهم میکند، بدون آنکه از دیگران بخواهد پیشاپیش رهبری انحصاری او را بپذیرند.
برای ایجاد اعتماد، لازم است او بهصراحت بر چند اصل تأکید کند:
- نخست، نوع نظام سیاسی آینده، اعم از جمهوری یا پادشاهی، باید از طریق رأی آزاد مردم تعیین شود.
- هیچ شخص یا جریانی پیش از رأی مردم، حق انحصاری برای حکومت کردن ندارد.
- دوران گذار باید از طریق ساختاری جمعی، پاسخگو و محدود به وظایف مشخص اداره شود.
- همه نیروهای دموکراسیخواه، از چپ و جمهوریخواه گرفته تا ملیمذهبی و مشروطهخواه، باید حق حضور برابر در روند گذار داشته باشند.
چنین رویکردی از جایگاه شاهزاده نمیکاهد؛ بلکه میتواند او را از رهبر یک جناح به شخصیتی ملی و مورد اعتماد طیف گستردهتری از جامعه تبدیل کند.
جایگاه جریانهای چپ
جریانهای چپ، با وجود پراکندگی و کاهش توان سازمانی نسبت به گذشته، همچنان بخشی مهم از تاریخ سیاسی، فکری و اجتماعی ایران را نمایندگی میکنند. دفاع از حقوق کارگران، عدالت اجتماعی، کاهش نابرابری، تأمین اجتماعی و حمایت از گروههای محروم از مهمترین دغدغههایی است که این جریانها مطرح کردهاند.
ائتلاف ملی نمیتواند این جریانها را تنها به دلیل اختلافات تاریخی با سلطنت یا غرب کنار بگذارد. در مقابل، نیروهای چپ نیز باید بپذیرند که مخالفت تاریخی با سلطنت، مجوز حذف شاهزاده رضا پهلوی و هواداران او از روند دموکراتیک نیست.
هر دو طرف باید اصل بنیادین دموکراسی را بپذیرند: هیچ جریان سیاسی را نمیتوان به دلیل سابقه تاریخی یا اختلاف ایدئولوژیک از حق رقابت آزاد محروم کرد.
جایگاه ملیمذهبیها
ملیمذهبیها نیز بخشی از سنت سیاسی ایران را نمایندگی میکنند. بسیاری از آنان در طول سالها از حکومت دینی فاصله گرفته و به ضرورت دموکراسی، حاکمیت ملی و حقوق شهروندی رسیدهاند، هرچند همچنان برای دین در عرصه اجتماعی و فرهنگی جایگاهی قائلاند.
اختلاف میان سکولارها و ملیمذهبیها درباره رابطه دین و سیاست واقعی است، اما این اختلاف نباید در مرحله گذار به مانعی برای همکاری تبدیل شود.
اصل مشترک میتواند این باشد که حکومت و قانون، متعلق به همه شهروندان است و هیچ مذهب یا عقیدهای نباید از امتیاز حکومتی برخوردار باشد. در عین حال، افراد و گروههای دینی نیز باید مانند دیگر شهروندان حق فعالیت آزاد سیاسی و اجتماعی داشته باشند.
جایگاه ملیگرایان
ملیگرایان، چه جمهوریخواه و چه مشروطهخواه، میتوانند یکی از مهمترین نقاط اتصال میان نیروهای مختلف باشند. دفاع از تمامیت ارضی، استقلال سیاسی، منافع ملی، حاکمیت مردم و جلوگیری از تبدیل ایران به میدان رقابت قدرتهای خارجی، ظرفیت ایجاد زبان مشترک را دارد.
در شرایط جنگی، مسئله حفظ ایران باید بر اختلاف درباره شکل حکومت تقدم پیدا کند. هر ائتلافی که نسبت به یکپارچگی کشور، امنیت مردم و منافع ملی بیتفاوت باشد، قادر به جلب اعتماد جامعه نخواهد بود.
ائتلاف فرآیندی، نه ائتلاف ایدئولوژیک
راهحل عملی، عبور از ائتلاف ایدئولوژیک به سوی ائتلاف فرآیندی است.
ائتلاف فرآیندی به این معناست که نیروها بر سر چگونگی گذار، اداره دوره موقت و واگذاری قدرت به نهادهای منتخب مردم توافق کنند، بدون آنکه مجبور باشند درباره نظام نهایی یا سیاستهای آینده همنظر شوند.
اصول حداقلی چنین ائتلافی میتواند شامل موارد زیر باشد:
- گذار از جمهوری اسلامی و پایان دادن به حکومت دینی؛
- حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران؛
- حاکمیت مردم از طریق انتخابات آزاد؛
- جدایی نهاد دین از حکومت؛
- برابری حقوقی همه شهروندان؛
- نفی انتقامگیری، خشونت سیاسی و مجازاتهای فراقانونی؛
- پایبندی به اعلامیه جهانی حقوق بشر؛
- تشکیل دولت موقت با اختیارات و مدت محدود؛
- انتخاب مجلس مؤسسان؛
- تدوین قانون اساسی جدید؛
- تعیین نوع نظام آینده از طریق همهپرسی آزاد.
پس از استقرار آزادیهای سیاسی، هر جریان میتواند برنامه خود را در برابر مردم قرار دهد. رقابت اصلی باید به پس از تأمین شرایط دموکراتیک موکول شود.
چه کسانی باید اجرای پروژه را آغاز کنند؟
پرسش اصلی این است که چه کسانی باید نخستین گام را بردارند.
نه شاهزاده رضا پهلوی بهتنهایی، نه جریانهای چپ، نه ملیمذهبیها و نه جمهوریخواهان نباید مالک و بنیانگذار انحصاری این پروژه باشند. اگر یک جریان مشخص ابتکار را در اختیار بگیرد، دیگران ممکن است دعوت را نه مشارکت در ساختن یک نهاد مشترک، بلکه دعوت به پیوستن به همان جریان تلقی کنند.
ازاینرو، آغاز پروژه باید به یک گروه کوچک از شخصیتهای مستقل و مورد اعتماد سپرده شود؛ گروهی که هدفش رهبری سیاسی نباشد، بلکه زمینه گفتوگو را فراهم کند.
میتوان این مجموعه را "هیئت تسهیل گفتوگوی ملی" یا "هیئت دعوت و میانجیگری" نامید.
هیئت میانجی از چه کسانی تشکیل شود؟
این هیئت میتواند از هفت تا یازده نفر تشکیل شود. اعضای آن بهتر است از میان حقوقدانان، دانشگاهیان، روزنامهنگاران مستقل، کنشگران مدنی، شخصیتهای فرهنگی، خانوادههای دادخواه و مدیران خوشنامی انتخاب شوند که:
- وابستگی شدید به یک جناح سیاسی نداشته باشند؛
- به دموکراسی و تمامیت ارضی ایران متعهد باشند؛
- سابقه توهین و دشمنی سازمانیافته با دیگر جریانها نداشته باشند؛
- خود را نامزد ریاست دولت آینده ندانند؛
- بتوانند اعتماد نسبی چند طیف مختلف را جلب کنند؛
- از شفافیت مالی و سیاسی دفاع کنند.
وظیفه این هیئت انتخاب رهبر، تشکیل دولت در تبعید یا سخن گفتن به جای ملت ایران نیست. وظیفه آن فقط دعوت، میانجیگری، تنظیم دستور کار و فراهم کردن نخستین توافقهاست.
چه جریانهایی باید دعوت شوند؟
دعوت باید گسترده، اما ضابطهمند باشد. هر گروهی صرفاً به دلیل مخالفت با جمهوری اسلامی واجد شرایط حضور نیست. التزام به دموکراسی، حقوق بشر، انتخابات آزاد و تمامیت ارضی باید شرط ورود باشد.
در مرحله نخست، حضور نمایندگانی از این بخشها ضروری است:
- شاهزاده رضا پهلوی و جریان مشروطهخواه؛
- جمهوریخواهان سکولار و ملی؛
- نیروهای چپ دموکراتیک و سوسیالدموکرات؛
- ملیمذهبیها و دینباوران دموکراسیخواه؛
- ملیگرایان مستقل؛
- نمایندگان جنبش زنان؛
- نمایندگان کارگران، معلمان و دانشجویان؛
- خانوادههای دادخواه؛
- نمایندگان اقوام و مناطق ایران که به یکپارچگی کشور و حقوق برابر شهروندی متعهدند؛
- متخصصان اقتصاد، حقوق، مدیریت، امنیت عمومی و روابط بینالملل؛
- نمایندگانی از داخل ایران، تا آنجا که امنیت آنان اجازه میدهد.
ائتلاف نباید به اجتماع چهرههای رسانهای خارج از کشور محدود شود. نیروهای داخل کشور، شبکههای اجتماعی و صنفی و کسانی که هزینه اصلی مبارزه را پرداختهاند، باید در ساختار تصمیمگیری سهم واقعی داشته باشند.
نخستین نشست با چه هدفی تشکیل شود؟
نخستین نشست نباید برای انتخاب رهبر، رئیسجمهور موقت یا تقسیم مقامها برگزار شود. آغاز بحث از مسئله رهبری، ائتلاف را پیش از تولد از میان خواهد برد.
دستور کار نخستین نشست بهتر است به سه موضوع محدود شود:
نخست: منشور اصول حداقلی
نمایندگان باید بر سر مجموعهای محدود از اصول توافق کنند. هر موضوعی که به رقابت سیاسی آینده مربوط میشود، باید از منشور کنار گذاشته شود.
دوم: آییننامه تصمیمگیری
ائتلاف بدون قواعد روشن، دیر یا زود به جنگ اشخاص تبدیل میشود. از ابتدا باید مشخص باشد:
- اعضا چگونه انتخاب میشوند؛
- حق رأی چگونه توزیع میشود؛
- تصمیمها با چه نصابی تصویب میشوند؛
- اختلافات چگونه داوری میشوند؛
- منابع مالی چگونه تأمین و حسابرسی میشود؛
- چه کسانی حق سخنگویی دارند؛
- تخلف از منشور چه پیامدی خواهد داشت.
هیچ جریان بزرگی نباید بهتنهایی حق وتو داشته باشد، اما تصمیمهای اساسی نیز نباید با اکثریت ساده و نادیده گرفتن اقلیتها اتخاذ شود. برای مسائل مهم میتوان رأی دوسوم را ضروری دانست.
سوم: تشکیل کارگروههای تخصصی
ائتلاف باید از صدور بیانیههای کلی عبور کند و برای مسائل واقعی دوران گذار برنامه تهیه کند. کارگروههای زیر میتوانند تشکیل شوند:
- ارتباط با داخل کشور؛
- مقاومت مدنی و اعتصابهای مسالمتآمیز؛
- حقوق و قانون اساسی دوران گذار؛
- حفظ نظم و امنیت عمومی؛
- اقتصاد، انرژی و تأمین خدمات ضروری؛
- سیاست خارجی؛
- رسانه و اطلاعرسانی؛
- عدالت انتقالی؛
- حفظ ساختار اداری کشور؛
- حمایت از زندانیان سیاسی و خانوادههای قربانیان.
شورای هماهنگی موقت
پس از توافق اولیه، میتوان شورایی موقت با دورهای محدود، برای مثال شش ماه، تشکیل داد. این شورا نباید خود را دولت آینده یا نماینده دائمی مردم ایران معرفی کند.
وظایف آن باید روشن و محدود باشد:
- هماهنگ کردن جریانهای عضو؛
- تدوین نقشه راه گذار؛
- ارتباط با نیروهای داخل ایران؛
- ارائه موضع مشترک در بحرانهای ملی؛
- آمادهسازی ساختار گستردهتر؛
- گزارشدهی منظم به مردم.
ریاست شورا بهتر است دورهای باشد تا هیچ فرد یا جریانی مالک دائمی آن نشود. همچنین باید میان سه سطح تفکیک ایجاد شود:
رهبری یا نمایندگی نمادین، مدیریت اجرایی و تصمیمگیری جمعی.
ممکن است شاهزاده رضا پهلوی نقش برجستهای در نمایندگی سیاسی و بسیج عمومی داشته باشد، اما اداره روزمره باید به دبیرخانهای حرفهای سپرده شود و تصمیمهای سیاسی در شورای منتخب اتخاذ گردد.
مذاکرات علنی یا غیرعلنی؟
آغاز پروژه بهتر است از چند گفتوگوی محدود و غیرعلنی صورت گیرد. مذاکره زیر فشار رسانهای، افراد را به حفظ مواضع حداکثری وادار میکند؛ زیرا هر عقبنشینی بهعنوان شکست یا خیانت تعبیر میشود.
غیرعلنی بودن مذاکرات اولیه نباید به معنای پنهانکاری دائمی باشد. پس از رسیدن به توافق، متن منشور، آییننامه، ترکیب اعضا و منابع مالی باید بهطور عمومی منتشر شود.
بنابراین، مسیر مناسب میتواند چنین باشد:
۱. تشکیل هیئت مستقل میانجی؛
۲. گفتوگوی جداگانه با جریانها؛
۳. شناسایی نگرانیها و خطوط قرمز؛
۴. تهیه پیشنویس منشور؛
۵. برگزاری نشست محدود؛
۶. تصویب قواعد همکاری؛
۷. تشکیل شورای هماهنگی موقت؛
۸. ایجاد کارگروههای تخصصی؛
۹. انتشار گزارش عمومی؛
۱۰. گسترش تدریجی ائتلاف و ارتباط با داخل کشور.
منابع مالی و استقلال سیاسی
یکی از حساسترین مسائل، منابع مالی ائتلاف است. کمکهای پنهان، منابع ناشناس یا وابستگی به دولتهای خارجی میتواند اعتبار کل پروژه را از میان ببرد.
ائتلاف باید دارای حساب مالی روشن، حسابرسی مستقل و گزارش عمومی منظم باشد. هیچ دولت خارجی نباید اعضا، رهبر یا برنامه آلترناتیو را تعیین کند.
جامعه جهانی میتواند از حقوق مردم ایران، آزادی زندانیان سیاسی، دسترسی آزاد به اینترنت و انتخابات دموکراتیک حمایت کند، اما آلترناتیو باید ایرانی، مستقل و متکی بر اراده مردم باشد.
چگونه با اختلاف بر سر جنگ برخورد شود؟
موضوع جنگ یکی از جدیترین موانع ائتلاف است. انتظار توافق کامل درباره آن واقعبینانه نیست. اما میتوان بر اصولی مشترک توافق کرد:
- حفظ جان مردم و زیرساختهای ایران بر هر ملاحظهای مقدم است؛
- جمهوری اسلامی مسئول اصلی سیاستهای بحرانآفرین خود است؛
- جنگ خارجی جایگزین جنبش و اراده مردم ایران نیست؛
- هیچ نیروی اپوزیسیون نباید خواهان ویرانی ایران باشد؛
- هیچ قدرت خارجی حق تحمیل نوع حکومت یا رهبران آینده را ندارد؛
- سیاست خارجی ایران آینده باید بر منافع ملی، صلح و روابط متوازن استوار باشد.
با چنین توافقی، اعضا میتوانند درباره ارزیابی جنگ اختلاف داشته باشند، بدون آنکه همکاری آنان برای گذار از جمهوری اسلامی متوقف شود.
مانع اصلی چیست؟
مانع اصلی ائتلاف، اختلاف میان جمهوری و پادشاهی، چپ و راست یا سکولار و مذهبی نیست. جامعه دموکراتیک دقیقاً از همین تفاوتها تشکیل میشود.
موانع واقعی عبارتاند از:
- بیاعتمادی تاریخی؛
- انحصارطلبی؛
- شخصیتمحوری؛
- تلاش برای حذف رقیب؛
- فقدان آییننامه؛
- ابهام مالی؛
- وابستگی به دولتهای خارجی؛
- اشتباه گرفتن آلترناتیو ملی با ستاد هواداران یک فرد.
تا زمانی که این مشکلات حل نشوند، حتی گردهمایی مشهورترین چهرهها نیز به ائتلافی پایدار منجر نخواهد شد.
سخن پایانی
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به آلترناتیوی نیاز دارد که نه تنها مخالف جمهوری اسلامی، بلکه قادر به ارائه تصویری معتبر از فردای آن باشد.
شاهزاده رضا پهلوی، جریانهای چپ، ملیمذهبیها، جمهوریخواهان و ملیگرایان لازم نیست گذشته یکدیگر را تأیید کنند یا درباره همه مسائل همنظر شوند. آنان فقط باید بپذیرند که هیچکدام بهتنهایی مالک ایران و تعیینکننده آینده آن نیستند.
اجرای این پروژه باید از سوی میانجیان مستقل آغاز شود، با حضور همه جریانهای اصلی ادامه یابد و به ساختاری جمعی، موقت، شفاف و پاسخگو برسد.
فرمول این مسیر میتواند چنین باشد:
میانجیان مستقل دعوت کنند، جریانهای سیاسی مذاکره کنند، شاهزاده رضا پهلوی نقشی مؤثر اما غیرانحصاری داشته باشد، نیروهای داخل کشور در تصمیمها مشارکت کنند و مردم ایران در نهایت نوع حکومت و رهبران آینده را انتخاب کنند.
ائتلاف ملی با پیدا کردن یک ناجی آغاز نمیشود؛ با ساختن نهادی آغاز میشود که همه، حتی پرنفوذترین چهرهها، در برابر قواعد آن پاسخگو باشند.

کاهش نقش سنتی روشنفکران در جهان امروز، محمدرضا رضایی















