فاصله میدان التحریر تا شهیاد آزادی
چرا مصریها در ژوییه سر اسلامیها را به سنگ کوبیدند اما در ژانویه جان و جهان ما آتش گرفت؟
علیرضا نوریزاده - ایندیپندنت فارسی
گاه از اینکه تاریخ را پیاپی ورق بزنم، افسرده میشوم. اما چه باک اگر قصد آن داری که حقیقتی را بازگو کنی. یادم نمیرود روزی که باراک حسین اوباما، رئیسجمهوری آمریکا، به قاهره رفته بود و با آن سخنرانی پرنوشونیش علیه وضع موجود و مهمترین متحد کشورش در خاورمیانه، حسنی مبارک، مهمان دانشگاه قاهره و الازهر شده بود. چندی نگذشت که با شروع بهار عربی و سقوط بنعلی در تونس، اخوانالمسمین در مصر جان تازهای گرفتند.
بعد از سفر پادشاه فقید به آمریکا و آن استقبال پرمعنی از او با گاز اشکآور و چشمان پراشک شاه ایران که جناب کارتر در زمان سفرش به ایران او را ستوده بود و از حکمت و درایتش تحسین کرده بود، به دیدار دکتر کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی، رفته بودم، همراه با زندهیاد علی باستانی، معاون سردبیر اطلاعات و یکی از حامیان سرسختم بهعنوان دبیر سیاسی روزنامه اطلاعات.
سنجابی ضمن گفتگو اشاره کرد به نظر میرسد شاه در گفتگو با کارتر، وعدههایی داده است و «ما باید از این فرصت استفاده کنیم. مثلا اگر دکتر امینی نخستوزیر شود، جبهه ملی باید با او همراهی کند. با بودن او و برگزاری انتخابات، به طور قطع جبهه ملی صاحب حداقل هشت تا ۱۰ کرسی در مجلس خواهد شد. احتمال وزارت من و بختیار و حسیبی و اللهیار خان (صالح) هم هست. مشکل ما فروهر است که میگوید باید از پذیرش مسئولیت ناقص امتناع کنیم».
باستانی از من مسنتر و باتجربهتر بود و خطای جبهه ملی را در دولت قبلی دکتر امینی در آغاز دهه ۱۳۴۰ به چشم دیده بود. من البته در تاریخ برشدن دوباره جبهه ملی، ۱۲ ساله بودم که همراه با پدر با فولکس فروهر، به میتینگ جلالیه رفتیم. باستانی اما در سال ۱۳۴۰، روزنامهنگار جوانی بود که گزارش جلالیه را نوشته بود.
بیرون خانه دکتر سنجابی وقتی او را به خانه میرساندم، گفت این بار هم آقایان با عقده ۲۸ مرداد کار را خراب خواهند کرد. هنوز نه خبری از خمینی بود، نه اثری از انقلاب و شاه با همه اقتدار حکومت میکرد.
باز گردم به مصر.
سایت خبرآنلاین جمهوری ولایت فقیه که از شورش مصر به تبولرز افتاده بود، در گزارشی مدعی شد که مصریها با نگاه به ایران به پا خاستهاند. در حالی که هیچ شباهتی بین تب جنونآمیز ما در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) و شورش مصر در ۲۰۱۱ (۱۳۹۰) وجود نداشت.
در مصر، مبارک در آغاز قرن بیستویکم اصلاحات را با مجال دادن به همه احزاب از جمله اخوانالمسلمین شروع کرد.در چند کشور عربی دیگر مثل اردن و مغرب و بحرین و عمان نیز تحولاتی رخ داد که با استقبال غرب مواجه شد، اما فقط مبارک بود که با همه اعتدالش، چنان موردعداوت غرب بهویژه باراک حسین اوباما و هیلاری کلینتون قرار گرفت که خانم کلینتون مثل سفرای آمریکا و انگلستان در زمان انقلاب که مرتب به دربار میرفتند یا زنگ میزدند که اعلیحضرت بالاخره کی ایران را ترک میکنند، ساعتش را نگاه میکرد و میگفت مگر مبارک هنوز هست؟
در مصر، سلطنت افسران آزاد ۶۰ سال طول کشید. یک سال محمد نجیب (پدر کودتایی که انقلاب نام گرفت)، ۱۷ سال جمال عبدالناصر (پسر اول انقلاب)، ۱۱ سال محمد انورالسادات (پسر دوم انقلاب) و ۳۱ سال محمد حسنی مبارک (نوه انقلاب).
در دوران عبدالناصر، مصری که در عصر فاروق یک نظام پارلمانی غربمسلک داشت، به یک نظام متمرکز امنیتینظامی تبدیل شد. احزاب ممنوع، روزنامهها مصادره و دولتی و جامعه دچار تب شعار و انقلابیگری شد.
البته انقلاب حسناتی هم داشت، اما در مقایسه با دستاوردهای ما در دوران پهلوی، بسیار ناچیز بود. اصلاحات ارضی کردند، اما اصلاحات ارضی ما سالها پیشتر انجام گرفت. زنان آزاد شدند، اما فقر، به حصارشان برد. روشنفکران و نویسندگانشان تبزده از شعارها، ستایشگران ناصر و رژیمش شدند و بعد از مرگ ناصر، نجیب محفوظشان خود را لعنت کرد و از بازگشت هشیاری سخن گفت.
دوران سادات، نیمهپیروزی جنگ رمضان (اکتبر) حاکم را خدا کرد. سادات اصلاحات مهمی انجام داد. مهمترینش بریدن از شوروی و صلح با اسرائیل و بازپسگیری اراضی اشغالی کشورش از اسرائیل بود. او حتی برای برپایی دولت فلسطین مستقل طرحی شجاعانه داشت، اما تا خواست اصلاحاتش را در عرصه حقوق زنان و کارگران بنیادین کند، به تیر اسلامیهایی که برای زدن چپها و ناصریها دستشان را باز گذاشته بود، خاموش شد.
مبارک ۱۰ سال بر دلها حکومت کرد، اما زمانی که حکومت به دست عیال، سوزان خانم انگلیسی، و آقازاده جمال خان افتاد، فساد و استبداد به هم آمیخت. با این همه اوضاع مصریها در بدترین روزها از امروز ما در ایران اشغالی هزار بار بهتر بود.
مصر فقیر با رشد ۶.۸ درصد اقتصادی، میلیونها توریست، غلبه بر تروریسم اسلامی از خیلی جهات اوضاع بهتری پیدا میکرد، اما با وجود آزادی نسبی رسانهها و استقلال قضات، فضا به مرور ضد مبارک و ایلوتبارش شد و زمانی که موضوع وراثت پیش آمد و جمال خواست بشارالاسد مصر شود، همه چیز به هم ریخت. عمو سام به اسلامیهای کراواتی دل بست و مبارک هم از تخت ریاست به تخت زندان و بیمارستان نقل مکان کرد.
این همه گفتم تا به یکشنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۱۳ (۹ تیر ۱۳۹۲) در مصر برسم.
یک سال بعد از آمدن خمینی همهچیز برای ما روشن بود. در ۲۲ بهمن ۱۳۵۸، سالروز به قدرت رسیدن خمینی، موج اعدامهای انقلابی صدها تن از دولتمردان و نظامیان و بزرگان رژیم پیشین و البته بسیاری از خردهپایان از جمله پاسبانها و سربازها و بیگناهان را درو کرده بود. دانشجویان بهاصطلاح «خط امام» با کارگردانی تودهایها و سرخهای عباپوش، عمل شرمآور اشغال سفارت و گروگانگیری را مرتکب شده بودند. زندانها انباشته از بزرگان سیاست و فرهنگ و اقتصاد و قلم و نظام بود و روحانیون آزاده همچون آیتالله شریعتمداری و آیتالله قمی، روحانی، سیدمحمد شیرازی و علامه رضا صدر در تنگنا و حصر قرار داشتند.
به دستور «آقا»، قلمها را شکسته بودند و روزنامهها و مجلات یا مصادره یا توقیف شده بود. صداوسیما ملالآور و تهوعبرانگیز شده و دستگاه قضا بار دیگر به تصرف شریعت و آخوندها در آمده بود. تصفیههای خونین و بیخون هم در تمام دستگاههای دولتی بهشدت در جریان بود. ملیون رانده، آزاداندیشان درحصارمانده و زنان اسیر و در آستان کفنپوش شدن بعد از چندین دهه آزادی انتخاب پوشش بودند.
حکومت تظاهر و فریب برقرار و ملت بیاختیار اما هنوز تبزده، بعضا مسحور سحر ساحر «هندیزاده» و برخی مغبون و امیدوار به دنبال ریاستجمهوری سیداحمد که شاید نظر لطفش شامل حالشان شود و مزد مجاهدتهایشان را در به تخت نشاندن روحالله بدهد. تودهایها و فرزندان فدایی آنها بر این باور بودند که سید با قلب شکسته بهزودی میرود، عین حرفهای «شاعر خلق» یادمان است: «گربهنره که پشم است و رفسنجانی بیپشم، رجایی در پیت و بنیصدر ته پیت، مملکت مال ما است که رفقا به کابل رسیدهاند.»
در ۲۲ بهمن ۱۳۵۸، اگر ملتی در حد مصریان هوشیار بودیم و به جای صف کشیدن و «خمینی ای امام» خواندن یا راهی شمال شدن و در حاشیه ماندن، به خیابان میآمدیم و همان میکردیم که مصریان کردند، آیا امروز اینجا که هستیم، بودیم؟
جامعه مدنی مصر از ما پیشرفتهتر نبود. آن روز ما ۳۵ میلیون نفوس بودیم، با میلیونها تحصیلکرده و دانشگاهی که عکس خمینی را در ماه نمیدیدند، اما با «انشاءالله گربه است»، به همراهی خود با موج مرگ و وحشت ادامه دادند. مصر در سال ۱۹۵۲ (۱۳۳۱) حداکثر ۱۶ میلیون جمعیت داشت و در فوریه ۲۰۱۱ (بهمن ۱۳۸۹) جمعیتش به ۸۰ میلیون رسیده بود. مثل ما که دوبرابر شدیم.
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
هنگام انقلاب در ایران، درصد باسوادها و آنها که فقط خواندن و نوشتن میدانستند، از تعداد مصریهایی که خواندن و نوشتن میدانند، ۳۰ درصد بیشتر بود. مصریها از ما دیندارتر بودند و هستند، با این همه در برابر سیاست «اخونة مصر» یعنی اخوانالمسلمینی کردن مصر به دست مُرسی و مرشدانش چون خیرت شاطر، به پاخاستند.
میلیونها مصری در چهارگوشه «امالدنیا» (مصریها کشور خود را مادر دنیا میدانند و پربیراه هم نمیگویند) به خیابان آمدند. طرفداران مرسی و همه اسلامگرایان که حتی یک آدم با چهرهای مطبوع در میانشان دیده نمیشد، نیز در قاهره مقابل مسجد رابعه عدویه جمع شدند، اما تظاهرات میدان التحریر و قصر اتحادی کجا و تظاهرات اسلامگرایان کجا!
تظاهرات آن یکشنبه در تاریخ مصر بیسابقه بود و حداقل سه برابر تعداد شرکتکنندگان در تظاهرات میدان التحریر در زمان انقلاب، در آن شرکت داشتند (در شهرستانها نیز چنین بود). بدبختی مرسی در این بود که او عروسکی در دست اخوان بود و هرچه مرشد و معاونش، خیرت شاطر، گفتند همان کرد.
مرسی در سالروز به قدرت رسیدنش، مدعی شد برخی شخصیتها بهویژه بقایای رژیم سابق بر این باورند که عقربههای ساعت در مصر به عقب برمیگردد. «آنها خود را انقلابی مینامند، در حالی که اینطور نیست». این گفته او توهین به اپوزیسیون، میلیونها مصری بهویژه جوانانی بود که جنبش تمرد را علیه او پایهگذاری کردند و در سالروز ریاست او، طوماری با ۲۲ میلیون امضا برای برکناریاش ارائه کردند.
مرسی با حمله به رسانهها، روزنامهها و کانالهای خصوصی و مستقل رادیوتلویزیون و جبهه نجات را که عمدهترین مخالفانش چون دکتر البرادعی، حمدین صباحی و عمرو موسی عضو آن بودند، هدف حمله شدید قرار داد و ادعا کرد نیروها و احزاب سیاسی از جمله جبهه نجات ملی با این ادعا که نظام منتخب از همان روز اول مشروعیتش را از دست داد، از مشارکت در حکومت ممانعت میکنند.
او افزود از وزیر کشور خواسته است برای مقابله با اقدامهای افراد خشونتطلب که باعث رعب و وحشت مصریها میشوند، یگان ویژهای تشکیل دهد. در حالی که در تمام تظاهرات پیشین این اسلامیها بودند که عامل خشونت میشدند، مثل اوباش حزباللهی خودمان.
میلیونها مصری با وجود تدینشان، انقلاب نکرده بودند که فتوای حلال بودن مقاربت با همسر مرده را دریافت کنند یا عیش و دو پیک زدنشان کنار نیل ممنوع شود. کسی برای اسلام و خلافت انقلاب نکرد. اغلب مردم برای زندگی بهتر، پاک کردن فساد از دستگاههای دولتی، توزیع عادلانه ثروت و بازگشت اعتبار مصر قیام کردند. مصریها یک سال انتظار کشیدند.
البته این را باید گفت که اپوزیسیون مجتمع در جبهه نجات نتوانست به اندازه انتظار مردم عمل کند و این جوانان و هنرمندان و نخبگان مصری بودند که جنبش «تمرد» را پایههای گذاشتند و زمینهساز بزرگترین تظاهرات تاریخ مصر شدند؛ تظاهراتی که به سرنگونی اخوان، روی کار آمدن یک دولت نیمهنظامی موقت و سرانجام به قدرت رسیدن ژنرال السیسی منجر شد.
از فردای پیروزی انقلاب مصر، سیدعلی آقا و بوقهای تبلیغاتیاش با این ادعا که مصریها عاشق انقلاب اسلامیاند، کوشیدند انقلاب مصر را مصادره کنند. از یک سو با اعزام فرستاد ویژه به مصر خواستار تجدید رابطه شدند (البته نبیل العربی، وزیر خارجه مصر نیز سخنانی امیدوارکننده راهی تهران میکرد) و از سوی دیگر، با پذیرایی از کمال هلباوی، پیر دیر اخوانالمسلمین، و پس از او رهبر حزب عمل اسلامی، تلاش کردند حلقهای از وابستگان در مصر به راه اندازند.
حتی علیاکبر صالحی، وزیر خارجه ولی فقیه، در دیدار با همتای مصریاش در جاکارتا پیشبینی کرد طی چند هفته آینده روابط دیپلماتیک کامل بین دو کشور برقرار شود.
با این حال شورای نظامی حاکم مصر و بهویژه رئیس آن، ارتشبد طنطاوی، با گذاشتن ترمز جلو وزیر خارجه، تاکید کردند مساله تجدید رابطه با تهران در پارلمان آینده حلوفصل خواهد شد و در این مورد نباید عجله کرد.
حالا معلوم شده که غشوریسه رفتن سیدعلی آقا و اهل بیت قدرت برای مصر انقلابی، ظاهر ماجرا بوده و در پنهان، قاسم حسینی، عضو سپاه قدس که در دفتر حفاظت منافع رژیم در قاهره خدمت میکرد و از مدتها پیش تحت نظر استخبارات مصر بود، دستگیر شده است. حسینی متهم به جاسوسی، اقدام علیه امنیت و مصالح مصر، تلاش برای راه انداختن شبکه جاسوسان و مزدوران جمهوری اسلامی بین احزاب و شخصیتهای سیاسی و مطبوعاتی مصر بود. همچنین متهم بود به تماسهای مشکوک با بعضی از مقامهای مصری و دادن پول به آنها. مصریها پس از بازجویی از او، آزادش کردند تا دلیل تشخیص بهعنوان «عنصر نامطلوب»، ۴۸ ساعته خاک مصر را ترک کند.
تعداد کشتهها و مجروحان نه در جریان انقلاب مردمی مصر در سال ۲۰۱۱و نه در ژوییه ۲۰۱۳ و جنبش رهایی مصر از دست اسلامیها، بهاندازه کشتار دیماه ۱۴۰۴ در ۱۳۰ شهر ایرانزمین هم نبود. با این همه، غرب نخست به روی مبارک تیغ کشید و سپس به روی مردمی که اخوانالمسلمین را سرنگون کردند.
در میهن ما، ۴۷ سال مرگ و جنگ و ویرانی و فساد، غرب را غیرتی نکرد. فتنهگری رژیم در منطقه و طرح برای نابودی اسرائیلــ که رهبر فلسطین پرزیدنت محمود عباس هم آن را محکوم کردــ هم ایالات متحده را مثل زمان کارتر و باراک حسین، به تامل وانداشت که تا این جانوران هستند، روزگار ایران و منطقه هر روز سیاهتر خواهد شد.
در دیماه سال پیش، بعد از روزها فوران خشم و تمرد، سرانجام حداقل ۱۵ میلیون ایرانی به خیابان آمدند. نکته تاملبرانگیز اینکه دونالد ترامپ هم آنها را به خروش و استیلا بر مراکز حکومتی تشویق کرد و شاهزاده رضا پهلوی را که میلیونها ایرانی دعوتش را لبیک گفته بودند، به زبان بیزبانی، مطمئن کرد که ما با ملت شماییم، اما در عمل، به دنبال زاغ سبزواری بود.
شما در کدام انقلاب در دنیا، از فردای جنگ جهانی دوم تا امروز، دیدهاید که ۱۵ میلیون در داخل یک کشور و نزدیک به سه میلیون در خارج کشور یک رهبر را صدا کنند (رضا، رضا پهلوی این است شعار ملی و این آخرین نبرده/ پهلوی برمیگرده)؟
در گردهمایی مونیخ، وقتی از سناتور لیندزی گراهام فقید که با همه دلش ملت ایران را تحسین میکرد، قدردانی کوتاهی کردم، گفت ملت بزرگ شما شایسته جایگاهی والا در جهان است و با سرنگونی رژیم آخوندها، عظمت به ایران بازمیگردد.
با مافیای دزدان خانگی با شال فلسطینی، نهتنها عظمت به ایران باز نمیگردد، بلکه اوضاع وطن هرروز دردناکتر و آشفتهتر میشود. وگرنه باراک حسین و دونالد ترامپ منجی مصر و ایران نخواهند شد! مصریها با حضور در میدان التحریر کلک مرسی و اخوان المسلمین را کندند. البته ارتش با آنها بود. امروز همه ایران میدان آزادی است. آیا در نظامیان ایران، ذرهای غیرت مصری یافت نمیشود؟

















