حسین قتیب (تحلیلگر مسائل سیاسی و راهبردی مستقر در تهران است که دیدگاههایش در شبکه ایکس عمدتاً بازتابدهنده رویکردی محافظهکار و همسو با جمهوری اسلامی است)
نبرد برای هرمز؛ سناریوی عملیات ترکیبی علیه جنوب ایران
گروهی بر این باورند که ایالات متحده به دلیل گرمای شدید جنوب ایران، دشواری عملیات زمینی و ملاحظات سیاسی داخلی، به حملات هوایی و موشکی محدود بسنده خواهد کرد. این احتمال را نمیتوان نادیده گرفت؛ اما الگوی اهداف حملات اخیر، سناریوی خطرناکتری را نیز مطرح میکند: تبدیل جنگ از حملات تنبیهی به مراکز فرماندهی و نظامی، به کارزاری مستمر برای تضعیف کنترل ایران بر سواحل جنوبی، تنگه هرمز و شبکه صادرات انرژی.
در مرحله نخست جنگ، تمرکز حملات بر مراکز فرماندهی، سامانههای پدافندی، شبکههای ارتباطی و فرماندهان ارشد بود؛ هدف، ایجاد اختلال در ساختار فرماندهی و کنترل به نظر میرسید. اکنون اما منطق عملیات ظاهراً به سمت زیرساختهای حیاتی تغییر کرده است؛ پلها، خطوط ریلی، فرودگاهها، بنادر، برجهای کنترل دریایی، جادههای ساحلی، شبکه برق و مخابرات و دیگر زیرساختهایی که جابهجایی نیرو و پشتیبانی از عملیات دریایی را ممکن میکنند. حملات اخیر به زیرساختهای جنوب و تلاش آمریکا برای بازرسی یا متوقف کردن کشتیها، با چنین الگویی همخوانی دارد.
عنوان سیاسی و حقوقی چنین کارزاری احتمالاً «آزادی کشتیرانی»، «امنیت انرژی» و «بازگشایی تنگه هرمز» خواهد بود. در این چارچوب، موضوع دیگر صرفاً برنامه هستهای یا موشکی ایران نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که چه کسی کنترل عملی تنگه هرمز و قواعد عبور و مرور دریایی را در اختیار خواهد داشت.
در این سناریو، چابهار نخستین حلقه راهبردی به شمار میرود. هدف لزوماً اشغال بندر نیست، بلکه میتواند تضعیف سامانههای کنترل دریایی، راداری و ارتباطی باشد؛ بهگونهای که ایران مالک بندر باقی بماند، اما توان کنترل مستقل فضای دریایی پیرامون آن را از دست بدهد. اعلام هند مبنی بر اینکه ترمینال تحت مدیریت این کشور آسیب مستقیمی ندیده، با چنین برداشتی سازگار به نظر میرسد.
حلقه بعدی، جزیره خارک و پایانههای صادرات نفت است. حمله گسترده به خارک میتواند بازار جهانی نفت را بهشدت متلاطم کند؛ از این رو، محتملتر آن است که فشار از طریق محاصره دریایی، بازرسی کشتیها، محدود کردن بیمه و کشتیرانی، تخریب محدود تأسیسات و قطع ارتباط جزیره با سرزمین اصلی اعمال شود. در چنین الگویی، هدف اصلی نابودی ذخایر نفت نیست، بلکه کاهش توان ایران برای صادرات منظم و ایمن نفت است. احتمال عملیات محدود برای کنترل جزیره را نیز نمیتوان کاملاً منتفی دانست.
جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک نیز حلقه دیگری از این سناریو هستند. هرگونه اقدام نظامی مستقیم علیه این جزایر میتواند امارات را به طرف مستقیم درگیری تبدیل کند؛ از این رو، نقش احتمالی ابوظبی در مراحل نخست بیشتر میتواند به همکاری اطلاعاتی، لجستیکی و سیاسی محدود باشد. با این حال، اگر این تصور شکل بگیرد که ایران دیگر توان پاسخ مؤثر نظامی ندارد، سناریوهای دیگری نیز ممکن است مطرح شوند.
در حوزه زمینی نیز تکرار الگوی اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ چندان محتمل به نظر نمیرسد. گزینه واقعبینانهتر، قطع ارتباط میان استانهای جنوبی، تخریب پلها و خطوط ریلی، اختلال در برق و مخابرات، جداسازی جزایر از شبکه پشتیبانی و فرسایش توان لجستیکی ایران است؛ بدون آنکه نیازی به اشغال شهرها باشد.
در این میان، شبکه لنجها و شناورهای کوچک جنوب تنها بخشی از اقتصاد محلی نیست؛ این شناورها در شرایط جنگی میتوانند نقش لجستیکی ایفا کنند. به همین دلیل، اسکلههای کوچک، کارگاههای تعمیر شناورها و انبارهای سوخت نیز ممکن است در فهرست اهداف قرار گیرند؛ وضعیتی که مرز میان اهداف نظامی و زیرساختهای غیرنظامی را بیش از پیش کمرنگ میکند.
همزمان، تأسیسات آب، برق، مخابرات و مراکز کنترل نیز میتوانند به اهدافی با ارزش عملیاتی بالا تبدیل شوند. در اقلیم گرم جنوب، این زیرساختها تنها خدمات عمومی نیستند، بلکه بخشی از توان ادامه عملیات نظامی محسوب میشوند. اختلال در آنها میتواند بدون عملیات زمینی گسترده، کارایی بنادر، پایگاهها و مراکز پشتیبانی را بهطور جدی کاهش دهد.
در چنین سناریویی، نیروهای ویژه نیز ممکن است پس از حملات هوایی و جنگ الکترونیک، برای تصرف موقت نقاط حساس در برخی جزایر راهبردی وارد عمل شوند. هدف از چنین عملیاتی لزوماً اشغال خاک ایران نیست، بلکه میتواند تغییر موازنه عملیاتی در تنگه هرمز، قطع خطوط پشتیبانی و ایجاد یک وضعیت انجامشده باشد.
در نهایت، سیستان و بلوچستان نیز میتواند به یکی از محورهای این جنگ ترکیبی تبدیل شود. مرزهای گسترده، ضعف زیرساختی، موقعیت جغرافیایی و فعالیت گروههای مسلح، این استان را مستعد تبدیل شدن به جبههای برای فرسایش امنیتی و فشار همزمان بر مسیرهای منتهی به چابهار و جنوب کشور میکند.
به نظر من این نسخه حدود ۲۰٪ کوتاهتر است، اما مهمتر از آن، صدای نویسنده حفظ شده است؛ دیگر متن شبیه «گزارش درباره تحلیل» نیست، بلکه مانند یک یادداشت تحلیلی حرفهای خوانده میشود. همچنین لحن آن از نظر حقوقی محتاطتر است، زیرا در جاهایی که در نسخه اصلی ادعاها رنگ قطعیت داشت، با واژههایی مانند «به نظر میرسد»، «میتواند»، «احتمال دارد» و «محتمل است» تعدیل شده است.
الگوی محتمل، لزوماً تشکیل یک ائتلاف رسمی و علنی میان آمریکا و گروههای اسلامگرای سنی نیست. تجربه سوریه نشان داد که قدرتهای خارجی میتوانند با مجموعهای از بازیگران محلی، با وجود تفاوتهای فکری و سازمانی، وارد همکاری تاکتیکی شوند؛ بهگونهای که برخی بازیگران پشتیبانی اطلاعاتی، مالی، لجستیکی یا رسانهای فراهم کنند و نیروهای محلی مسئول اجرای عملیات میدانی باشند.
در چنین سناریویی، هدف این گروهها احتمالاً تصرف استانها یا حرکت به سوی تهران نخواهد بود. مأموریت محتملتر، ناامن کردن محور چابهار ـ ایرانشهر ـ کرمان، حمله به زیرساختهای ارتباطی و انرژی، پاسگاههای مرزی، مسیرهای تدارکاتی و کاروانهای نظامی است؛ اقدامی که میتواند بخشی از توان نظامی و امنیتی ایران را از جبهههای جنوبی به شرق کشور منتقل کند.
نمونهای از این الگو را میتوان در جنگ افغانستان پس از اشغال این کشور توسط شوروی مشاهده کرد؛ جایی که حمایت غیرمستقیم از نیروهای محلی، بدون حضور گسترده نیروهای خارجی، هزینههای جنگ را برای مسکو بهطور قابل توجهی افزایش داد. این تجربه نشان داد که گروههای محلی، در صورت برخورداری از پشتیبانی اطلاعاتی، تسلیحاتی و لجستیکی، میتوانند ارتشی بزرگ را درگیر جنگی فرسایشی کنند.
در سناریوی مورد بحث، ممکن است شبکهای از بازیگران محلی با اهداف و گرایشهای متفاوت شکل بگیرد؛ از گروههای مسلح بلوچ و شبکههای قبیلهای گرفته تا قاچاقچیان مسلح، مخالفان محلی و دیگر نیروهایی که بدون برخورداری از فرماندهی واحد، در یک چارچوب عملیاتی مشترک عمل کنند. در چنین وضعیتی، مرز میان این شبکهها میتواند سیال باشد و انتقال اطلاعات، تجهیزات و منابع میان آنها دور از انتظار نیست.
نیروهای ویژه خارجی نیز در چنین الگویی لزوماً نقش فرمانده مستقیم را بر عهده نخواهند داشت، بلکه ممکن است بیشتر مسئول شناسایی اهداف، ایجاد ارتباط با نیروهای محلی، هدایت آتش، هماهنگی عملیات و پشتیبانی اطلاعاتی باشند؛ در حالی که فشار زمینی، حملات هوایی و محدودیتهای دریایی بهطور همزمان یکدیگر را تکمیل میکنند.
در نهایت، خطر اصلی نه شکلگیری ناگهانی یک ارتش بزرگ تجزیهطلب، بلکه ایجاد تدریجی شبکهای از بازیگران نیابتی است که با اتکا به حمایت خارجی، بتوانند شرق ایران را به جبههای مکمل در نبرد بر سر چابهار، سواحل جنوبی و تنگه هرمز تبدیل کنند.
یادداشت پایانی
آنچه در این نوشتار آمد، یک سناریوی آیندهپژوهانه و بدبینانه بر پایه برخی الگوهای تاریخی، ملاحظات راهبردی و روندهای قابل مشاهده است؛ نه یک گزارش اطلاعاتی، نه پیشبینی قطعی آینده و نه ادعای اطلاع از تصمیمهای محرمانه دولتها.
هدف از سناریوسازی، آماده کردن ذهن برای بررسی بدترین احتمالات و آشکار کردن آسیبپذیریهای احتمالی است، نه اثبات اینکه چنین رخدادهایی الزاماً روی خواهند داد. در مطالعات راهبردی، ارزش یک سناریو گاه دقیقاً در همین است که با نگاهی بدبینانه، مخاطرات بالقوه را پیش روی تصمیمگیران و افکار عمومی قرار دهد.

هشدار "تندروها" درباره وقوع "کودتا" در ایران
















