فراتر از سقوط؛ ساختن ایران نوین
نزدیک به پنج دهه پس از انقلاب ۱۳۵۷، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است که آیا تغییر حکومت، بدون تغییر در فرهنگ سیاسی و شیوه تعامل جامعه با قدرت، میتواند آیندهای متفاوت برای ایران رقم بزند؟ این یادداشت استدلال میکند که عبور از جمهوری اسلامی، پیش از هر چیز، نیازمند عبور از فرهنگ حذف، شخصیتپرستی و ناتوانی در همکاری و مسئولیتپذیری است.
محمد زمانی - خبرنامه گویا
نزدیک به پنج دهه تجربه جمهوری اسلامی یک پرسش اساسی را پیش روی جامعه ایران قرار داده است: آیا تغییر سیاسی بدون تغییر در فرهنگ سیاسی امکانپذیر است؟
جمله «اول جمهوری اسلامی را باید در درون خود شکست داد» به معنای حذف انسانها یا خشونت نیست؛ بلکه اشاره به مبارزه با یک فرهنگ سیاسی است که از نگاه منتقدان، بر پایه انحصارطلبی، نفی تکثر، حذف مخالف، تقدیس قدرت و بیپاسخگویی شکل گرفته است.
هیچ نظامی تنها با ساختارهای رسمی خود دوام نمیآورد؛ بلکه با فرهنگ سیاسی، رفتار اجتماعی، ترس، سکوت و عادتهای جامعه نیز بازتولید میشود. بنابراین عبور از یک نظام سیاسی تنها تغییر در رأس قدرت نیست؛ بلکه نیازمند تغییر در نگاه جامعه به آزادی، مسئولیت، قانون و رابطه میان مردم و حکومت است.
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که تغییر یک حکومت به تنهایی تضمینکننده دموکراسی نیست. اگر فرهنگ حذف، مطلقگرایی، شخصیتپرستی و نپذیرفتن مخالف باقی بماند، خطر تکرار همان چرخهها در شکلهای جدید وجود خواهد داشت.
یکی از پرسشهای مهم تاریخ معاصر ایران، نقش جریانهای فکری و سیاسی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است. بخشی از روشنفکران، نویسندگان و فعالان سیاسی به نقد حکومت وقت پرداختند؛ اما برخی گفتمانهای آن دوره در نهایت به تقویت اسلام سیاسی و قدرت گرفتن نیروهای مذهبی انقلابی کمک کرد.
علی شریعتی با ارائه قرائتی انقلابی از اسلام، تلاش کرد دین را به نیرویی اجتماعی و سیاسی تبدیل کند. جلال آلاحمد با مفهوم «غربزدگی» به نقد مدرنیزاسیون و وابستگی فرهنگی پرداخت. منتقدان این جریانها معتقدند که این گفتمانها فضای فکری لازم برای رشد نیروهای مذهبی انقلابی را فراهم کردند.
درس تاریخی این است که مبارزه با یک حکومت، بدون داشتن تصویر روشن از آینده، بدون برنامه سیاسی و بدون تعریف دقیق از آزادی و حقوق شهروندی، میتواند جامعه را به مسیری هدایت کند که با آرمانهای اولیه بسیاری از نیروهای مشارکتکننده فاصله داشته باشد.
در تاریخ سیاسی، روایتها و احساسات عمومی نیز نقش مهمی دارند. در سالهای پیش از انقلاب، روایتهای مختلفی درباره مرگ شخصیتهایی مانند صمد بهرنگی و غلامرضا تختی در جامعه مطرح شد که بر فضای بیاعتمادی و خشم سیاسی تأثیر گذاشت. درباره این رویدادها همچنان دیدگاههای متفاوت تاریخی وجود دارد و بررسی آنها نیازمند فاصله گرفتن از تبلیغات و نگاههای یکطرفه است.
فاجعه سینما رکس آبادان نیز یکی از تلخترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران است. این حادثه که جان صدها انسان را گرفت، تأثیر عمیقی بر فضای سیاسی کشور گذاشت و به یکی از عوامل تشدید بحران در ماههای منتهی به انقلاب تبدیل شد. درباره مسئولیت و ابعاد مختلف این حادثه روایتهای متفاوتی وجود دارد، اما تأثیر تاریخی آن بر روند تحولات سیاسی قابل انکار نیست.
تجربه آن دوران نشان داد که جامعهای که حقیقت را قربانی تبلیغات، شایعات و هیجانات سیاسی کند، ممکن است تصمیمهایی بگیرد که پیامدهای آن برای نسلهای آینده باقی بماند.
اما پرسش بزرگ امروز این است: چرا با وجود ظرفیت عظیم جامعه ایران، این ظرفیت هنوز نتوانسته است به یک نیروی ملی و سازمانیافته تبدیل شود؟
جامعه ایران دارای میلیونها انسان توانمند، متخصص، اندیشمند و دلسوز است. افرادی وجود دارند که هر کدام میتوانند در این پازل بزرگ نقشی ایفا کنند؛ یکی با دانش، دیگری با تجربه، دیگری با ارتباطات و دیگری با توانایی سازماندهی.
اما ظرفیت، زمانی به قدرت تبدیل میشود که اعتماد، همکاری، هدف مشترک و مسئولیتپذیری وجود داشته باشد.
مشکل اصلی کمبود توانایی نیست؛ مشکل تبدیل نکردن این تواناییها به یک نیروی هماهنگ است.
گاهی افرادی وجود دارند که میتوانند نقش مهمی ایفا کنند، اما یا مسئولیت نمیپذیرند، یا در حد حرف باقی میمانند، یا ترجیح میدهند تنها در جلسات محدود و محفلی حضور داشته باشند. آنها درباره ضرورت تغییر صحبت میکنند، اما زمانی که نوبت به کار مشخص، برنامهریزی، پذیرش مسئولیت و پاسخگویی میرسد، عقبنشینی میکنند.
ساختن یک حرکت اجتماعی تنها با حرف امکانپذیر نیست. هر ایدهای برای تبدیل شدن به واقعیت، نیازمند انسانهایی است که حاضر باشند سهم خود را بپردازند.
مشکل دیگر، ناتوانی در حمایت از ایدههای خوب دیگران است. گاهی به جای اینکه یک فکر خوب را تقویت کنیم، به دلیل رقابت شخصی یا نگرانی از دیده شدن دیگری، آن را تضعیف میکنیم.
یک ارکستر بزرگ را تصور کنید؛ هر نوازندهای توانایی خاص خود را دارد، اما اگر هر کس بدون هماهنگی نت خود را بنوازد، نتیجه موسیقی نخواهد بود؛ بلکه صدایی آشفته خواهد شد.
جامعه نیز مانند یک ارکستر است. همه لازم نیست یک نقش داشته باشند، اما همه باید نقش خود را درست انجام دهند. یکی ایده میدهد، دیگری سازماندهی میکند، دیگری ارتباط ایجاد میکند و دیگری اجرا را پیش میبرد. موفقیت زمانی به دست میآید که این تفاوتها مکمل یکدیگر باشند.
چرا این همه انرژی صرف مسائل حاشیهای، اختلافات شخصی و تخریب یکدیگر میشود؟ چرا تخریب یک ایده گاهی آسانتر از کمک به بهتر شدن آن است؟
چرا حسادتها را به رفاقت تبدیل نمیکنیم؟ چرا «من» را به «ما» تبدیل نمیکنیم؟
یکی از موانع مهم در مسیر شکلگیری یک نیروی ملی، پوپولیسم و عوامفریبی است. شعارهای ساده و احساسی ممکن است برای مدتی جذاب باشند، اما جامعه را از برنامه، نهادسازی و مسئولیتپذیری دور میکنند.
هیچ ساختمانی با یک ابزار ساخته نمیشود. برای ساختن یک بنا، به ابزارهای مختلف، تخصصهای گوناگون و همکاری همه بخشها نیاز است. ایران آینده نیز با یک فرد، یک حزب یا یک جریان به تنهایی ساخته نخواهد شد.
هر نیروی سیاسی که خود را دموکرات میداند باید از خود بپرسد: آیا دموکراسی را فقط برای خود میخواهد یا برای مخالفان خود نیز؟
آیا به پلورالیسم سیاسی باور دارد؟ آیا قبول دارد که هیچ فرد یا جریانی مالک آینده ایران نیست و مردم باید آزادانه درباره آینده کشور تصمیم بگیرند؟
از خود باید بپرسیم: آیا ما بخشی از راهحل هستیم یا بخشی از مشکل؟
آیا آمادهایم به جای تخریب، بسازیم؟ به جای رقابت شخصی، همکاری کنیم؟ به جای دنبال کردن سهم خود، به منافع عمومی فکر کنیم؟
سیاست بدون اخلاق، به ابزار قدرتطلبی تبدیل میشود. سیاستورزی واقعی نیازمند صداقت، شجاعت، مسئولیتپذیری و توانایی همکاری با دیگران است.
امروز شاید بزرگترین پرسش پیش روی جامعه ایران این نباشد که چه کسی بیشتر حرف میزند یا چه کسی بیشتر دیده میشود؛ پرسش اصلی این است که آیا میتوانیم این همه ظرفیت انسانی، فکری و اجتماعی را به یک نیروی واقعی برای ساختن آینده تبدیل کنیم؟
در اطراف ما انسانهایی هستند که هر کدام میتوانند بخشی از این پازل بزرگ باشند. افرادی با تجربه، دانش، ارتباطات و تواناییهایی که اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، میتوانند یک جریان مؤثر اجتماعی و سیاسی ایجاد کنند.
اما مشکل زمانی آغاز میشود که این ظرفیتها به جای همکاری، گرفتار بیاعتمادی، ترس از مسئولیت، رقابت شخصی و نگرانی از موفقیت دیگری میشوند.
جامعه با تماشاگران ساخته نمیشود؛ با انسانهایی ساخته میشود که مسئولیت میپذیرند. کسانی که حاضرند ایده بدهند، کار کنند، از ایدههای خوب دیگران حمایت کنند و برای هدفی بزرگتر از خودشان قدم بردارند.
جلسه و گفتوگو زمانی ارزشمند است که به تصمیم، برنامه و عمل منجر شود. اگر همه چیز در حد محفل، بحثهای تکراری و نقد دیگران باقی بماند، انرژی جامعه به جای ساختن آینده، صرف فرسایش خود خواهد شد.
آینده ایران تنها با تغییر یک حکومت ساخته نمیشود؛ بلکه با شکلگیری یک فرهنگ سیاسی جدید ساخته میشود. فرهنگی که در آن آزادی، حقوق شهروندی، قانونگرایی، انتخابات آزاد و گردش قدرت اصول بنیادین باشند.
بزرگترین میدان تغییر، ذهن و فرهنگ سیاسی ماست.
پیش از تغییر قدرت، باید آماده پذیرش آزادی شویم. باید یاد بگیریم که موفقیت دیگری، شکست ما نیست؛ رشد یک ایده، تهدید ما نیست؛ و ساختن آینده، مسئولیت همه ماست.
تاریخ متعلق به کسانی است که از گذشته درس میگیرند، اختلافات را به همکاری تبدیل میکنند و ظرفیتهای پراکنده را به یک نیروی بزرگ برای ساختن آینده تبدیل میکنند.

محمد زمانی
کنشگر سیاسی و جامعهشناس

















