تنگه هرمز؛ جغرافیا در خدمت ایدیولوژی
مرتضا نعمتی
آخرین بازمانده سرمایه ملی، خودِ جغرافیاست. وقتی نهادها فرسوده میشوند، اقتصاد تحلیل میرود، منابع انسانی مستهلک و مغزها فراری میشوند، این مزیتهای مکانی و موقعیتهای ژئوپلیتیکیاند که هنوز امکان بقای یک کشور را فراهم میکنند. مصرف این سرمایه پایه در آتش سیاست و جنگ، ورود به مرحلهای تقریباً برگشتناپذیر از تباهی یک سرزمین است. پس از فرسایش منابع انسانی و ثروتهای ملی، اکنون نوبت جغرافیاست که در خدمت یک ایدیولوژی سیاسی مصرف شود.
تبدیل تنگه هرمز به کانون بحران و جنگ، آغاز نابودی ژئوپلیتیک سواحل ایرانی خلیج فارس است. هرمز فشردهترین موقعیت راهبردی ایران است؛ گرهگاهی که میتوانست منبع قدرت ساختاری باشد؛ اکنون بجای تولید قدرت از مسیر پیوند، مبادله و تعادل، به بحرانسازی در مدار جنگ و تنش تقلیل یافته است.
حکمرانیِ بد، آنگاه که در توسعه، هژمونی اقتصادی، پیوند سرمایه اجتماعی و تأمین منافع ملی شکست میخورد، سرانجام به تخریب کارکرد تاریخی و ژیوپلیتیکی سرزمین رو میآورد. چنین مواجههای با جغرافیا، نه منشأ قدرت منطقهای، بلکه آغاز تباهیِ همزمان جغرافیا و تاریخ است.
آنها که برای نام خلیج فارس کتابها مینوشتند، امروز در برابر ویرانی بستر تاریخی و جغرافیایی آن سکوت کردهاند. مساله خلیج فارس فقط یک نام نیست؛ مساله، تهیشدن آن از معنا و کارکرد تاریخی و اقتصادی است. دفاع سطحی از یک نام تاریخی، چیزی جز نگهبانی از پوستهای خالی نیست.
تاریخ درباره آنان که بر ویرانه جغرافیای ایران، بر سر "نام" و برای "نان" نزاع میکردند، داوری بیرحمانهای خواهد کرد.
مرتضا نعمتی
(دانشآموخته جغرافیا)
















