Saturday, Jul 25, 2026

صفحه نخست » احمد وحیدی و ظهور جریانی که می‌تواند ایران را به مسیری خطرناک بکشاند

vahidi.jpgحسین عرب - خبرنامه گویا

مرگ علی خامنه‌ای، صرفاً پایان دوران یک رهبر نبود؛ بلکه می‌تواند آغاز مرحله‌ای تازه در جمهوری اسلامی باشد. بسیاری از تحلیل‌ها بر این موضوع متمرکز شده‌اند که چه کسی جانشین او شده یا چه تغییراتی در ساختار رسمی حکومت رخ داده است. اما به گمان من، مهم‌ترین تحول، نه در رأس هرم قدرت، بلکه در توازن نیروهای درون آن اتفاق افتاده است.

طی بیش از سه دهه رهبری خامنه‌ای، گرایش‌های مختلفی در سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی و مجموعه حاکمیت حضور داشتند. خامنه‌ای اگرچه خود را رهبر انقلاب اسلامی می‌دانست و به مبانی ایدئولوژیک نظام باور داشت، اما در عمل، بیش از آنکه یک رهبر ایدئولوژیکِ انعطاف‌ناپذیر باشد، یک رهبر اقتضایی بود. معیار اصلی او حفظ جمهوری اسلامی بود و هر زمان که بقای نظام ایجاب می‌کرد، حاضر بود میان جریان‌های مختلف موازنه ایجاد کند، افراد را جابه‌جا کند یا حتی از برخی شعارهای گذشته فاصله بگیرد.

نمونه‌های متعددی از این رویکرد را می‌توان در دوران رهبری او مشاهده کرد. در مواردی، مدیران و فرماندهانی که با اتهام‌های جدی فساد اقتصادی یا سوءمدیریت روبه‌رو بودند، تا زمانی که وفاداری خود را به رهبر و ساختار نظام حفظ می‌کردند، همچنان در موقعیت‌های مهم باقی ماندند یا پس از کنار رفتن نیز از حمایت سیاسی برخوردار بودند. این امر نشان می‌داد که از نگاه خامنه‌ای، وفاداری به نظام در بسیاری از موارد بر سایر ملاحظات اولویت داشت. هدف او حفظ انسجام ساختار قدرت بود، حتی اگر این سیاست هزینه‌هایی برای اعتبار نظام در افکار عمومی ایجاد می‌کرد.

در کنار این طیف، جریان دیگری نیز در سپاه وجود داشت که بیش از آنکه با شبکه‌های اقتصادی و رقابت‌های قدرت شناخته شود، با رویکردی ایدئولوژیک، امنیتی و انقلابی شناخته می‌شد. احمد وحیدی یکی از شاخص‌ترین چهره‌های این جریان است.

وحیدی از نخستین فرماندهان سپاه، از بنیان‌گذاران نیروی قدس و از چهره‌های قدیمی ساختار امنیتی جمهوری اسلامی است. با وجود این سابقه، او هرگز در دوران رهبری خامنه‌ای به فرماندهی کل سپاه نرسید. این موضوع، در کنار شیوه مدیریت خامنه‌ای، این احتمال را تقویت می‌کند که رهبر پیشین جمهوری اسلامی مایل نبود یک گرایش مشخص در سپاه به قدرت بلامنازع دست یابد. او ترجیح می‌داد میان جریان‌های مختلف توازن برقرار کند تا هیچ‌یک نتواند به تنهایی بر ساختار نظامی و امنیتی مسلط شود.

در همین چارچوب، تغییر زودهنگام محمدعلی جعفری از فرماندهی کل سپاه نیز قابل تأمل است. جعفری از نظر فکری به طیفی نزدیک دانسته می‌شد که احمد وحیدی نیز در آن قرار می‌گرفت. در سال‌های پایانی فرماندهی او، فایل‌های صوتی و گزارش‌هایی منتشر شد که از انتقادهای درون‌سازمانی نسبت به فساد مالی در برخی بخش‌های سپاه و مدیریت شهری حکایت داشت. هرچند نمی‌توان با قطعیت گفت که این موضوع علت اصلی پایان فرماندهی او بود، اما هم‌زمانی این رویدادها این پرسش را مطرح می‌کند که آیا خامنه‌ای برای حفظ موازنه قدرت، حاضر بود حتی فرماندهان نزدیک به خود را نیز جابه‌جا کند؟

به باور من، تفاوت اصلی احمد وحیدی و همفکرانش با بخشی از مدیران جمهوری اسلامی در انگیزه‌های آنان است. این جریان، دست‌کم در افکار عمومی، بیش از آنکه با پرونده‌های اقتصادی یا شبکه‌های رانت شناخته شود، با سابقه امنیتی، انضباط سازمانی و باورهای ایدئولوژیک شناخته می‌شود. از این منظر، آنان سیاست را نه وسیله‌ای برای کسب ثروت، بلکه ابزاری برای تحقق یک مأموریت اعتقادی می‌بینند.

اگر این تحلیل درست باشد، همین ویژگی می‌تواند این جریان را به بازیگری متفاوت تبدیل کند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نیروهایی که منافع اقتصادی محور اصلی رفتارشان است، معمولاً در برابر هزینه‌های سنگین انعطاف بیشتری نشان می‌دهند، زیرا حفظ دارایی و موقعیت برای آنان اهمیت بالایی دارد. اما نیروهایی که خود را حامل یک مأموریت تاریخی یا اعتقادی می‌دانند، ممکن است آمادگی بیشتری برای پذیرش هزینه‌های سنگین داشته باشند، زیرا موفقیت مأموریت را بر ملاحظات معمول سیاسی و اقتصادی مقدم می‌شمارند.

از همین منظر است که باورهای آخرالزمانی این جریان، اگر در تصمیم‌گیری‌های کلان نقش مؤثری پیدا کند، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. اگر تصمیم‌های راهبردی بیش از گذشته تحت تأثیر چنین نگاهی قرار گیرد، احتمال آن وجود دارد که محاسبات متعارف سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک جای خود را به تصمیم‌هایی بدهد که ریشه در برداشت‌های ایدئولوژیک دارد. این موضوع، صرف‌نظر از موافقت یا مخالفت با آن، می‌تواند پیامدهای مهمی برای آینده ایران و امنیت منطقه داشته باشد.

برخی تحولات پس از مرگ خامنه‌ای نیز از دیدگاه من با این فرضیه سازگار است. اختلاف میان مواضع رسمی دستگاه دیپلماسی و اقدامات میدانی در موضوع تنگه هرمز، یا تلاش برخی بازیگران خارجی برای برقراری ارتباط با مراکزی که تصور می‌کنند تصمیم‌های واقعی در آنجا گرفته می‌شود، همگی این پرسش را تقویت می‌کند که آیا مرکز ثقل قدرت در جمهوری اسلامی در حال تغییر است؟

البته هیچ‌یک از این موارد، به تنهایی اثبات‌کننده این فرضیه نیست. اما وقتی این نشانه‌ها در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، تصویری متفاوت از آینده جمهوری اسلامی ترسیم می‌کنند؛ آینده‌ای که در آن، شاید برای نخستین بار، جریانی با ویژگی‌های ایدئولوژیک پررنگ‌تر و مصلحت‌اندیشی اقتضایی کمتر، فرصت یافته باشد دست بالا را در ساختار قدرت پیدا کند.

اگر این ارزیابی درست باشد، احمد وحیدی صرفاً یک شخصیت سیاسی یا نظامی نیست؛ او نماد تغییری عمیق‌تر در هسته قدرت جمهوری اسلامی است. تغییری که ممکن است مهم‌ترین پیامد مرگ علی خامنه‌ای باشد و مسیر آینده ایران را بیش از هر انتصاب یا تغییر ظاهری دیگری تحت تأثیر قرار دهد.

بنابراین، پرسش اصلی این نیست که احمد وحیدی چه سمتی دارد؛ پرسش اصلی این است که آیا او نماینده جریانی است که اکنون برای نخستین بار، پس از دهه‌ها، فرصت یافته است بدون موازنه‌گری خامنه‌ای، نقش تعیین‌کننده‌تری در هدایت جمهوری اسلامی ایفا کند؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، باید انتظار داشت که رفتار آینده جمهوری اسلامی، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، با گذشته تفاوت‌های اساسی پیدا کند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy