مهدی نصیری
یکی از بزرگترین اشتباهات راهبردی دولت دونالد ترامپ این است که تصور میکند جمهوری اسلامی را میتوان با همان الگویی که برای کشورهایی مانند ونزوئلا به کار گرفته شد، به تسلیم واداشت؛ یعنی با تشدید فشارهای نظامی و اقتصادی و نابودی زیرساختهای حیاتی، حکومت را به نقطه فروپاشی رساند. اظهاراتی مانند «آنقدر حمله میکنیم تا تسلیم شوند» یا «پلها و نیروگاهها را میزنیم تا دیگر توان بازسازی نداشته باشند» بر همین فرض استوار است.
اما این تحلیل یک تفاوت بنیادین را نادیده میگیرد: جمهوری اسلامی، ایران نیست.
جمهوری اسلامی یک اقلیت ایدئولوژیک و سازمانیافته است که نزدیک به پنج دهه است کشوری ۹۰ میلیونی را به گروگان گرفته است. بقای این حکومت هرگز به رفاه مردم وابسته نبوده است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که برای این رژیم، فقر، تورم، قطع برق، نابودی اقتصاد، مهاجرت نخبگان و حتی جان شهروندان، تا زمانی که ماشین سرکوب و ساختار قدرت حفظ شود، هزینهای قابل قبول است.
به همین دلیل، نابودی نیروگاهها، پلها، پالایشگاهها و سایر زیرساختهای ملی، جمهوری اسلامی را به زانو درنخواهد آورد؛ بلکه مردم ایران را تضعیف خواهد کرد. رژیمی که امروز نیز مسئولیتی در قبال زندگی اکثریت مردم احساس نمیکند، پس از تخریب زیرساختها نیز منابع باقیمانده را صرف حفاظت از نیروهای امنیتی، نظامی و حامیان خود خواهد کرد. هزینه اصلی این سیاست را نه رهبران جمهوری اسلامی، بلکه میلیونها ایرانی خواهند پرداخت که خود قربانی این حکومت هستند.
اشتباه بزرگتر آن است که این راهبرد، اهرم فشار را نیز اشتباه انتخاب کرده است. جمهوری اسلامی برای ادامه حیات خود به رضایت مردم وابسته نیست؛ بلکه سالهاست از مردم ایران به عنوان سپر انسانی استفاده میکند. هرچه فشار بر زندگی مردم بیشتر شود، حکومت تلاش میکند آن را به «دشمنی خارجی» نسبت دهد، فضای امنیتی را تشدید کند، مخالفان را با برچسب «همکاری با دشمن» سرکوب کند و از احساسات ملی برای افزایش انسجام درونی خود بهرهبرداری کند. در چنین شرایطی، تخریب زیرساختها نه تنها حکومت را تضعیف نمیکند، بلکه ابزار تبلیغاتی تازهای برای بقای آن در اختیارش قرار میدهد.
این سیاست حتی از منظر منافع آمریکا و متحدانش نیز نتیجهای معکوس خواهد داشت. امروز میلیونها ایرانی، جمهوری اسلامی را مسئول اصلی بحرانهای کشور و بیثباتی منطقه میدانند و میتوانند طبیعیترین متحدان غرب و اسرائیل برای ایجاد صلح و ثبات در خاورمیانه باشند. اما اگر همین مردم شاهد نابودی زیرساختهای کشورشان باشند، اعتماد آنان به غرب به شدت آسیب خواهد دید. در نتیجه، غرب بزرگترین سرمایه راهبردی خود در ایران را از دست خواهد داد؛ یعنی ملتی که میتواند شریک طبیعی آن در آینده منطقه باشد.
اگر هدف واقعی، پایان دادن به تهدیدهای جمهوری اسلامی، توقف صدور تروریسم و بیثباتی و پایان دادن به بحرانهای منطقه است، راهحل از ویران کردن ایران نمیگذرد. کشوری که باید نجات یابد، ایران است؛ نه اینکه برای شکست یک حکومت، خودِ کشور قربانی شود. نابودی زیرساختهای ملی فقط بازسازی ایران پس از جمهوری اسلامی را دشوارتر، طولانیتر و پرهزینهتر خواهد کرد و آینده نسلهای بعد را نیز به مخاطره خواهد انداخت.
سیاست درست، تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست؛ پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی است. هر راهبردی که رژیم را حفظ کند اما ملت ایران را تضعیف نماید، در نهایت به سود همین حکومت تمام خواهد شد. بنابراین، غرب باید به جای سرمایهگذاری بر سیاستهایی که هزینه آن را مردم ایران میپردازند، بر حمایت از یک گذار سیاسی و تقویت آلترناتیوی متمرکز شود که بتواند کشور را با کمترین هزینه از این بنبست تاریخی خارج کند.
در این چارچوب، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان شناختهشدهترین و معتبرترین چهره اپوزیسیون ایران، میتواند نقشی محوری در هدایت دوران گذار و ایجاد اجماع ملی ایفا کند. به رسمیت شناختن نقش او در روند گذار، به جای هدف قرار دادن زیرساختهای ایران، سیاستی است که هم با خواست بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی همخوانی دارد و هم بیشترین شانس را برای دستیابی به یک ایران آزاد، باثبات، صلحطلب و همکار با جامعه جهانی فراهم میکند. این مسیری است که نه تنها به سود مردم ایران، بلکه به سود امنیت، ثبات و منافع بلندمدت آمریکا، اسرائیل و کل منطقه خواهد بود.

















