Monday, Aug 3, 2026

صفحه نخست » جمهوری اسلامی از صلح نمی‌ترسد؛ از «عادی‌شدن» می‌ترسد

solh.jpgنویسنده: پیام رسیده از مخاطب کانال حمید آصفی

اگر بپذیریم که هر نظام سیاسی بیش از هر چیز در پی حفظ بقای خود است، آنگاه پرسش اصلی دیگر این نیست که چرا جمهوری اسلامی از جنگ فاصله نمی‌گیرد؛ بلکه این است که چرا «صلح» برای آن تا این اندازه مسئله‌ساز است.

پاسخ را شاید باید نه در میدان جنگ، بلکه در میدان سیاست جست‌وجو کرد.

تحلیل رایج می‌گوید جمهوری اسلامی از پایان تنش و جنگ می‌ترسد، زیرا پس از خاموش شدن صدای موشک‌ها، جامعه از حکومت درباره اقتصاد، رفاه، آزادی، فساد و هزینه‌های سال‌های گذشته خواهدپرسید. این تحلیل بیراه نیست، اما همه واقعیت را توضیح نمی‌دهد. پاسخ‌گویی، پیامد صلح است؛ نه علت اصلی هراس از آن.

مسئله عمیق‌تر، «عادی‌شدن سیاست» است.

جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته، صرفاً با نهادهای رسمی اداره نشده است؛ بلکه با «منطق وضعیت اضطراری» حکمرانی کرده است. تهدید خارجی، تحریم، بحران امنیتی و دشمن دائمی، فقط رخدادهای بیرونی نبوده‌اند؛ این‌ها به بخش مهمی از معماری قدرت تبدیل شده‌اند. در چنین ساختاری، بحران دیگر یک استثنا نیست؛ بحران، قاعده است.

در ادبیات علوم سیاسی، این وضعیت را می‌توان با نظریه «امنیتی‌سازی» توضیح داد. دولت‌ها زمانی که مسئله‌ای را به عنوان تهدیدی علیه بقا معرفی می‌کنند، آن را از حوزه سیاست عادی خارج و وارد قلمرو امنیت می‌کنند؛ قلمرویی که در آن، تصمیم‌های استثنایی، محدودیت‌های گسترده و تمرکز قدرت، مشروع جلوه داده می‌شود. امنیتی‌سازی، تنها یک ابزار دفاعی نیست؛ گاه به یک فناوری حکمرانی تبدیل می‌شود.


از این منظر، جنگ یا تنش خارجی صرفاً یک بحران نیست که باید پایان یابد؛ بلکه سازوکاری است که به بازتولید قدرت کمک می‌کند. در سایه تهدید، نهادهای امنیتی نقش پررنگ‌تر پیدا می‌کنند، اولویت‌های اقتصادی تغییر می‌کند، رقابت سیاسی محدود می‌شود و بسیاری از مطالبات اجتماعی با ارجاع به «شرایط حساس» به تعویق می‌افتد.

اما صلح، این معماری را بر هم می‌زند.

صلح، فقط پایان شلیک گلوله نیست؛ پایان منطق استثناست. صلح، سیاست را از پادگان به جامعه بازمی‌گرداند. مأموریت نهادهای امنیتی را بازتعریف می‌کند، مشروعیت ایدئولوژیک را به آزمون کارآمدی می‌کشاند و دولت را وادار می‌کند به جای بسیج دائمی، حکمرانی روزمره را بیاموزد.

در چنین شرایطی، مسئله فقط پاسخ‌گویی نیست؛ بلکه تغییر قواعد بازی است.

نظامی که سال‌ها در وضعیت اضطراری زیسته، ناگهان باید در وضعیت عادی حکومت کند. این یعنی انتقال از مشروعیت «مقاومت» به مشروعیت «کارآمدی»؛ از اقتدار مبتنی بر تهدید به اقتدار مبتنی بر عملکرد. و این انتقال، برای هر ساختار قدرتی که هویت و سازمان خود را در دل بحران ساخته باشد، پرهزینه است.

از همین رو، جنگ را نباید صرفاً در سطح سیاست خارجی فهمید. جنگ، بخشی از اقتصاد سیاسی قدرت نیز هست. در هر ساختار سیاسی، منابع، منزلت، نفوذ و اختیارات میان نهادها توزیع می‌شود. هنگامی که امنیت به اولویت نخست تبدیل می‌شود، وزن نهادهای امنیتی و نظامی افزایش می‌یابد و الگوی تخصیص منابع نیز بر همان اساس شکل می‌گیرد. صلح پایدار، این موازنه را تغییر می‌دهد؛ زیرا منابع و اولویت‌ها را از امنیت به توسعه، از کنترل به رقابت و از بقا به کارآمدی منتقل می‌کند.

بنابراین، صلح فقط یک توافق دیپلماتیک نیست؛ بازآرایی اقتصاد سیاسی قدرت است.

از این زاویه، هراس از صلح را نباید صرفاً هراس از افکار عمومی یا اعتراضات اجتماعی دانست. حتی اگر جامعه هیچ مطالبه‌ای هم نداشته باشد، خودِ عادی‌شدن سیاست می‌تواند ساختار قدرت را با بحرانی درونی روبه‌رو کند. زیرا ساختاری که در وضعیت استثنایی شکل گرفته، الزاماً در وضعیت عادی همان کارایی و همان انسجام را ندارد.

به همین دلیل، مسئله اصلی جمهوری اسلامی شاید نه جنگ باشد و نه حتی صلح؛ بلکه «وضعیت میان این دو» باشد؛ وضعیتی که نه آن‌قدر آرام است که قواعد بازی تغییر کند و نه آن‌قدر ملتهب که هزینه‌های جنگ غیرقابل تحمل شود.

در نهایت، شاید بتوان دال مرکزی این تحلیل را در یک جمله خلاصه کرد:

جمهوری اسلامی بیش از آنکه از صلح بترسد، از عادی‌شدن سیاست می‌ترسد؛ زیرا صلح، پیش از آنکه جنگ را پایان دهد، وضعیت استثنایی را پایان می‌دهد و پایان وضعیت استثنایی، آغاز آزمون حکمرانی است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy