Monday, Aug 10, 2026

صفحه نخست » آیا ایران در آستانه انقلاب است؟

hosseinarab.jpgحلقه مفقوده‌ای به نام آلترناتیو سیاسی

حسین عرب - خبرنامه گویا

گزارش اخیر یورونیوز با عنوان "آیا ایران واقعا در آستانه انقلاب است؟" پرسشی را مطرح می‌کند که این روزها، در داخل و خارج ایران، بار دیگر اهمیت یافته است. فشار اقتصادی، نارضایتی گسترده، کاهش اعتماد عمومی، بحران‌های متعدد داخلی، ادامه جنگ و نگرانی آشکار دستگاه‌های امنیتی از اعتراضات آینده، همگی این پرسش را به میان آورده‌اند که آیا ایران به نقطه یک تحول انقلابی نزدیک شده است؟

یورونیوز برای پاسخ به این پرسش با دو نفر از دو موقعیت متفاوت گفت‌وگو کرده است: تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس منتقد حکومت، و احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس. با وجود تفاوت دیدگاه‌های این دو، سخنان هر دو حاوی نکاتی است که اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، تصویری پیچیده‌تر از وضعیت امروز ایران ارائه می‌کنند.

اما در این میان یک عامل مهم کمتر مورد توجه قرار گرفته است: آلترناتیو سیاسی.

جامعه ناراضی الزاماً جامعه انقلابی نیست

آزاد ارمکی وضعیت جامعه ایران را با دو مفهوم "استیصال" و "عاملیت" توضیح می‌دهد. به باور او، بخش بزرگی از انرژی جامعه صرف مقابله با مشکلات زندگی روزمره می‌شود و همین استیصال می‌تواند مانع کنش سیاسی گسترده شود. در عین حال، جامعه در صورت فراهم شدن فرصت می‌تواند از حالت انفعال خارج شود.

این نکته مهمی است. میلیون‌ها نفر ممکن است از شرایط موجود ناراضی باشند، اعتماد خود را به حکومت از دست داده باشند و حتی خواهان تغییر بنیادی باشند، اما این به خودی خود به معنای شکل‌گیری یک نیروی سیاسی قادر به تغییر حکومت نیست.

میان نارضایتی مشترک و کنش مشترک فاصله بزرگی وجود دارد.

این فاصله را سازمان‌یابی، اعتماد، شبکه‌های اجتماعی، اعتصاب، نافرمانی مدنی، رهبری سیاسی و وجود چشم‌اندازی قابل اعتماد برای آینده پر می‌کند. بدون این عناصر، حتی نارضایتی بسیار گسترده نیز ممکن است سال‌ها ادامه پیدا کند بی‌آنکه به تغییر ساختار سیاسی منجر شود. از همین رو آرام بودن خیابان الزاماً به معنای ثبات حکومت نیست؛ همان‌طور که حضور گسترده مردم در خیابان نیز الزاماً به معنای نزدیک بودن سقوط حکومت نیست.

انقلاب تابع تقویم نیست

در سوی دیگر، احمد بخشایش اردستانی استدلال می‌کند که چون ۴۷ سال پیش در ایران انقلاب شده است، "به این زودی" انقلاب دیگری اتفاق نخواهد افتاد و معمولاً میان انقلاب‌های یک کشور نزدیک به یک قرن فاصله وجود دارد. چنین قاعده‌ای در تاریخ وجود ندارد.

انقلاب‌ها براساس تقویم اتفاق نمی‌افتند. ممکن است کشوری در فاصله‌ای کوتاه چند تحول انقلابی یا تغییر بنیادی سیاسی را تجربه کند و کشوری دیگر برای چند قرن شاهد چنین تحولی نباشد. آنچه اهمیت دارد تعداد سال‌های گذشته از انقلاب قبلی نیست، بلکه مجموعه‌ای از عوامل است: میزان مشروعیت حکومت، توانایی آن در اداره کشور، وضعیت اقتصادی، انسجام نیروهای حاکم، میزان نارضایتی عمومی، قدرت سرکوب و در مقابل، توانایی جامعه برای سازمان‌یابی و ایجاد یک بدیل سیاسی. اتفاقاً بخش مهم‌تر سخنان این عضو کمیسیون امنیت ملی آنجاست که می‌گوید: "ما از داخل، یعنی از مردم، بیشتر می‌ترسیم." او حتی از احتمال "شورش گرسنگان" سخن می‌گوید و تأیید می‌کند که اعضای کمیسیون امنیت ملی احتمال اعتراضات جدید را منتفی نمی‌دانند. این سخنان، صرف‌نظر از تحلیل او درباره احتمال انقلاب، نشان می‌دهد که مسئله اعتراضات آینده برای خود حکومت نیز جدی است.

جنگ؛ عامل انقلاب یا مانع آن؟

یکی دیگر از موضوعات مهم گزارش، تأثیر جنگ بر رفتار جامعه ایران است. در اینجا باید میان مخالفت با جمهوری اسلامی و حمایت از حمله خارجی تفاوت گذاشت. ممکن است بخش بزرگی از جامعه خواهان پایان جمهوری اسلامی باشد، اما در عین حال از جنگ، ویرانی کشور و دخالت نظامی خارجی استقبال نکند. حتی جنگ می‌تواند در مقاطعی نتیجه‌ای برخلاف انتظار مخالفان حکومت ایجاد کند: فضای کشور امنیتی‌تر شود، امکان سازمان‌یابی اجتماعی کاهش یابد و بخش‌هایی از جامعه که از حکومت ناراضی‌اند، در برابر خطر بی‌ثباتی و ویرانی محتاط‌تر شوند. بنابراین سقوط یک حکومت را نمی‌توان صرفاً از بیرون مهندسی کرد.

تغییر پایدار زمانی امکان‌پذیر است که نیروی اصلی آن از درون جامعه برخیزد. حمایت سیاسی و بین‌المللی از مردم ایران می‌تواند مؤثر باشد، اما جایگزین عاملیت جامعه ایران نخواهد شد.

آیا جریان پهلوی دچار ریزش شده است؟

آزاد ارمکی در بخش دیگری از مصاحبه می‌گوید جریان سلطنت‌طلبی و طرفداران رضا پهلوی به دلیل "پیوند با بیگانه و حمایت از جنگ" دچار ریزش شده‌اند. این ادعا بدون ارائه نظرسنجی معتبر یا داده قابل سنجش، بیشتر یک ارزیابی سیاسی است تا نتیجه‌ای جامعه‌شناختی.

ممکن است جنگ و مواضع مربوط به آن بر نگرش بخشی از جامعه نسبت به رضا پهلوی تأثیر منفی گذاشته باشد؛ همان‌طور که ممکن است بخشی دیگر از جامعه همچنان او را مهم‌ترین چهره مخالف جمهوری اسلامی بداند. بدون دسترسی به نظرسنجی‌های معتبر و آزاد در داخل ایران، صدور حکم قطعی درباره "ریزش" یا "رویش" هر جریان سیاسی دشوار است. اما حتی اگر فرض کنیم یک شخصیت سیاسی از حمایت اجتماعی قابل توجهی برخوردار باشد، باز مسئله آلترناتیو حل نشده است.

زیرا محبوبیت یک فرد با شکل‌گیری یک آلترناتیو سیاسی یکسان نیست.

آلترناتیو باید علاوه بر برخورداری از چهره‌ها و نیروهای دارای پایگاه اجتماعی، بتواند طیف‌های مختلف جامعه را حول حداقلی از اصول مشترک گرد آورد و برای دوران گذار سازوکار قابل اعتمادی ارائه دهد.

حلقه مفقوده: آلترناتیو سیاسی

در این نقطه به مسئله‌ای می‌رسیم که در بسیاری از تحلیل‌ها درباره آینده ایران کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. فرض کنیم فردا میلیون‌ها نفر به خیابان آمدند. بعد چه؟ چه نهادی می‌تواند خواسته‌های آنان را نمایندگی کند؟ چه کسی با بخش‌هایی از حکومت که آماده جدایی از ساختار موجود هستند مذاکره خواهد کرد؟ چه نهادی می‌تواند با جامعه جهانی درباره دوران گذار سخن بگوید؟ چه سازوکاری مانع خلأ قدرت خواهد شد؟ چه تضمینی وجود دارد که سقوط حکومت به درگیری میان گروه‌های سیاسی، جنگ داخلی یا هرج‌ومرج منجر نشود؟ و مهم‌تر از همه، شهروندی که امروز از جمهوری اسلامی ناراضی است، چرا باید مطمئن باشد که فردای تغییر از امروز بدتر نخواهد شد؟

این پرسش‌ها مربوط به "روز بعد از سقوط" نیستند. پاسخ به آنها بخشی از شرایط خودِ تغییر است. بخش بزرگی از جامعه ممکن است به جمهوری اسلامی اعتماد نداشته باشد، اما همزمان از ناشناخته‌های دوران پس از آن نیز نگران باشد. تا زمانی که این نگرانی کاهش پیدا نکند، حکومت می‌تواند از ترس جامعه نسبت به بی‌ثباتی به عنوان یکی از ابزارهای بقای خود استفاده کند.

آلترناتیو چگونه شکل می‌گیرد؟

اشتباه دیگر این است که تصور کنیم آلترناتیو باید از ادغام همه گروه‌های سیاسی یا توافق کامل آنان بر سر آینده ایران به وجود آید. چنین توافقی نه ممکن است و نه ضروری. سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، سوسیال‌دموکرات، لیبرال و سایر جریان‌های دموکراتیک می‌توانند درباره شکل نهایی نظام آینده اختلاف داشته باشند و در عین حال درباره قواعد تعیین آن توافق کنند. آلترناتیو ملی لازم نیست از امروز تعیین کند که ایران آینده جمهوری خواهد بود یا پادشاهی مشروطه. این تصمیم متعلق به مردم ایران در یک انتخابات یا همه‌پرسی آزاد است. آنچه امروز مورد نیاز است توافق بر حداقل‌هایی روشن است: حفظ تمامیت ارضی ایران، سکولاردموکراسی، حقوق برابر شهروندان، آزادی احزاب و رسانه‌ها، انتخابات آزاد، نفی خشونت سیاسی و سپردن شکل نهایی نظام به رأی مردم. در چنین چارچوبی، شاهزاده رضا پهلوی می‌تواند به دلیل پایگاه اجتماعی خود یکی از بازیگران مهم این فرایند باشد، اما آلترناتیو ملی نمی‌تواند صرفاً معادل یک فرد، حزب یا جریان سیاسی باشد.

آلترناتیو زمانی ملی می‌شود که حتی کسانی که درباره شکل حکومت آینده با یکدیگر اختلاف دارند، بتوانند به سازوکار مشترک دوران گذار اعتماد کنند.

از پراکندگی به کنگره ملی

مشکل اپوزیسیون ایران کمبود سازمان و شخصیت سیاسی نیست؛ مشکل، نبود سازوکاری است که این نیروهای پراکنده را برای هدفی محدود و مشخص کنار یکدیگر قرار دهد. یکی از راه‌های قابل بررسی می‌تواند تشکیل یک کنگره ملی ایرانیان باشد. چنین کنگره‌ای نباید یک حزب تازه یا رقیبی برای سازمان‌های موجود باشد. وظیفه آن نیز تعیین شکل حکومت آینده نیست. هدف می‌تواند بسیار محدودتر باشد: ایجاد فضایی برای گردهم آمدن نیروهای معتقد به اصول دموکراتیک، توافق بر قواعد دوران گذار و انتخاب نهادی موقت و پاسخگو برای هماهنگی سیاسی تا زمانی که مردم ایران بتوانند آزادانه درباره نظام آینده تصمیم بگیرند.

برای جلوگیری از تبدیل چنین ابتکاری به رقابت دیگری میان گروه‌های سیاسی، شاید بهتر باشد نخست گروهی از شخصیت‌های خوشنام، مستقل و فاقد وابستگی حزبی مشخص، صرفاً نقش هیئت دعوت را بر عهده بگیرند؛ نه برای حکومت کردن و نه برای تعیین رهبران آینده، بلکه برای فراهم کردن امکان گفت‌وگو و تشکیل کنگره. نمایندگان جریان‌های سیاسی، شخصیت‌های مستقل، فعالان مدنی و نمایندگان طیف‌های اجتماعی می‌توانند در چنین فرآیندی شرکت کنند و خود درباره ساختار و رهبری دوران گذار تصمیم بگیرند.

هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین طرحی موفق شود، اما ادامه وضع موجود نیز راه‌حل نیست. اپوزیسیونی که نتواند پیش از لحظه بحران بر سر قواعد همکاری توافق کند، بعید است در میانه بحران ناگهان قادر به چنین کاری شود.

انقلاب یک حادثه نیست، یک فرایند است

شاید مهم‌ترین نکته‌ای که از بحث یورونیوز می‌توان نتیجه گرفت این باشد که نباید انقلاب را صرفاً به لحظه حضور مردم در خیابان تقلیل داد. تحول سیاسی از مدت‌ها پیش از آن آغاز می‌شود: با کاهش مشروعیت حکومت، تغییر ارزش‌های جامعه، شکل‌گیری شبکه‌های اعتماد، نافرمانی مدنی، اعتصاب، جدا شدن بخش‌هایی از ساخت قدرت و سرانجام پیدایش یک بدیل قابل اعتماد.

ایران امروز ممکن است بسیاری از شرایط زمینه‌ای یک وضعیت انقلابی را داشته باشد؛ اما داشتن شرایط انقلابی با قرار داشتن در آستانه وقوع قطعی انقلاب یکی نیست.

آنچه هنوز به اندازه کافی شکل نگرفته، پلی است که بتواند نارضایتی را به کنش، کنش را به قدرت و قدرت را به یک گذار دموکراتیک تبدیل کند.

نام این پل، سازمان‌یابی و آلترناتیو سیاسی است. از این رو شاید پرسش اصلی امروز ایران دیگر این نباشد که: "انقلاب چه زمانی رخ خواهد داد؟"

پرسش مهم‌تر این است: اگر فرصت تاریخی تغییر فرا برسد، آیا ما پیشاپیش نهادی ساخته‌ایم که بتواند این فرصت را به یک گذار ملی، مسالمت‌آمیز و دموکراتیک تبدیل کند؟

اگر پاسخ منفی است، وظیفه امروز نه پیشگویی زمان انقلاب، بلکه ساختن آن ظرفیت است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy