مشکل «جنگِ ناتمام» و سیاستِ حمله نظامی همراه با معامله!
*نویسنده: رفیق خوری تحلیلگر لبنانی
*منبع: ایندیپندنت عربی
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن
در کاخ سفید، جایی که بنیامین نتانیاهو با دونالد ترامپ دیدار کرد، و سپس در کمپ دیوید، جایی که ترامپ دستیاران و کارشناسان امنیت ملی دولت خود را گرد آورد، تصمیم برای وارد کردن «ضربه سنگین» به رژیم ایران پس از دو هفته حملات محدود و یک وقفه جنگی شکل گرفت.
اما تنها چند ساعت پیش از زمان تعیینشده برای اجرای حمله، اعلام شد که این عملیات به درخواست میانجیها لغو شده و بر سر «چارچوبهای یک توافق جدید» تفاهم حاصل شده است.
کدام توافق؟!
بخشی از این توافق چیزی جز وعدههای شفاهی برای بهبود «تفاهمنامه»ای نیست که بیش از یکبار متولد شده و از میان رفته است؛ تفاهمنامهای که بر اساس آن آتشبس برقرار شد و ۶۰ روز برای مذاکرات میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران درباره توافق نهایی تعیین شد. اما چه چیز تازهای در این تفاهم وجود دارد؟
👈مطالب بیشتر در کیهان لندن
بخشی از آن، تجدید مفاد مربوط به بازگشایی کامل تنگه هرمز و تعهد تهران به «پایان دادن به تهدید هستهای» است.
تنگه هرمز اما پیش از جنگ اخیر باز بود و در جریان جنگ به مسئله تبدیل شد! همچنین در میان اهداف حمله آمریکا و اسرائیل در پایان فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۴۰۴) موضوع تعهد رژیم ایران به صلحآمیز بودن برنامه هستهای آن وجود نداشت؛ موضوعی که اساس توافق هستهای دوران باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ بود. ترامپ از آن توافق به این دلیل خارج شد که آن را «بدترین توافق تاریخ» میدانست!
با این حال، اهدافی که جنگ به خاطر آنها آغاز شده، همچنان در هالهای از عدم قطعیت قرار دارند؛ گویی جنگ برای بازگشت به شرایط پیش از جنگ صورت گرفته است!
ترجمه عملی توافق جدیدی که آمریکا خواهان دستیابی سریع به آن است، وگرنه «ضربه سنگین» در راه خواهد بود، با مخالفت نیروهایی در جمهوری اسلامی روبروست که حاضر نیستند از دو سلاح دست بکشند:
نخست، سلاح کنترل تنگه هرمز به عنوان تضمینی برای جلوگیری از حمله آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی؛ زیرا چنین حملهای میتواند بحران شدید بینالمللی در زمینه تأمین نفت، گاز و تولیدات پتروشیمی ایجاد کند.
دوم، باقی ماندن در آستانه هستهای و مبهم نگه داشتن مسئله بمب هستهای به عنوان تضمینی برای بقای رژیم اسلامی در تهران. زیرا هیچکس باور نمیکند که جمهوری اسلامی دهها یا صدها میلیارد دلار هزینه کرده، نسلهایی از دانشمندان هستهای را تربیت کرده و تحریمها و جنگها را تحمل کرده، صرفاً برای اینکه یک برنامه هستهای صلحآمیز داشته باشد! برنامهای که سازمان ملل نیز در نمونههای مشابه از آن حمایت میکند و روسیه نیز در مجتمع بوشهر در آن مشارکت دارد.
اکنون پرسش ساده به نحوه مدیریتِ بازی سیاسی مربوط میشود. ترامپ سیاست آمریکا را گویی در یک به اصطلاح «رئالیتیشو» اداره میکند. او شب و روز از از ابراز سخنان متناقض دست نمیکشد؛ چه در دفتر کار، چه در مسیر سفر و چه در هواپیما.
از نظر حجم اظهارات و تماسهای تلفنی با وزرای خارجهی تقریباً همه کشورها، تنها کسی که میتوان او را با ترامپ مقایسه کرد، عباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی است.
اما رهبر جدید رژیم ایران، مجتبی خامنهای، که کسی او را نه میبیند و نه صدایش را میشنود، سیاست را از طریق پیامهایی مکتوب که به نام او منتشر میشوند، و حتا نه پیامهای صوتی، مدیریت میکند!
در مورد «شورای عالی امنیت ملی» رژیم ایران نیز که نمایندگان همه جناحین قدرت را در خود جای داده، به نظر میرسد نقش تعیینکننده در تصمیمات آن بر عهده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به رهبری سردار پاسدار احمد وحیدی است؛ فردی که برخی او را قدرتمندترین مرد تهران میدانند.
مشکل درگیری آمریکا و رژیم ایران اما اینجاست که هر دو طرف ادعا میکنند پیروز شدهاند. ترامپ از همان روزهای نخست اعلام کرد که آمریکا پیروز شده و تمام تسلیحات دریایی و هوایی جمهوری اسلامی و بخش بزرگی از موشکهای آن را نابود کرده است.
رهبر جمهوری اسلامی نیز در پیامی مکتوب ادعا کرد: «ایران پیروز، شکست سختی به آمریکا تحمیل کرد.»
محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی نیز مرتب از پیروزی نظام سخن میگوید و آنچه به نظر وی باقی مانده فقط «تثبیت پیروزی» در عرصه ژئوپلیتیک است!
اما واقعیت متفاوت از این ادعاهاست.
در یک جنگ ناتمام، هیچکس پیروز نیست. همه تفاوت میان «پیروزی» و «نباختن» را میدانند. آمریکا شکست نخورده، ولی پیروز هم نشده؛ رژیم ایران نیز پیروز نشده، هرچند ممکن است شکستخورده به نظر نرسد.
سنتزو استراتژیست نظامی چین باستان درباره «قانون» جنگ میگوید که باید میان هزینه جنگ و منافع سیاسی آن توازن برقرار کرد. از این دیدگاه، هزینه جنگ برای آمریکا بیش از منافع سیاسی آن بوده؛ در حالی که منافع سیاسی رژیم ایران، با وجود هزینههای بسیار سنگین و ویرانگر جنگ، بیش از هزینههای آن بوده است.
ترامپ اکنون در برابر انتخابی دشوار و حساس قرار دارد: یا جنگ را ادامه دهد، یا طرح خود برای صلح در خاورمیانه، از غزه و کرانه باختری تا تهران، از مسیر بیروت، دمشق، بغداد و صنعا، کنار بگذارد.
او میان عواملی که وی را به ادامه جنگ تشویق میکنند و موانعی که او را از تکرار ماجراجوییهای بیحساب و کتاب بازمیدارند، سرگردان است.
جمهوری اسلامی نیز با انتخابی دشوار مواجه است: میان آموختن درسهای جنگ، از جمله ضرورت گشایش مشکلات در داخل، یا ادامه سیاستهای سختگیرانه و نگرانی از خطر فروپاشی نظام از درون، پس از پایان جنگ.
در هفته پنجم جنگ، محمدمهدی اردبیلی از پژوهشگران جمهوری اسلامی مدعی شد: «در این لحظه، جمهوری اسلامی و ایران یکی شدهاند و از یک جنس هستند؛ بنابراین اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، ایران نیز سقوط خواهد کرد.»
اما جمهوری اسلامی انتخاب خود را کرده است. این رژیم نمیخواهد به آن ایرانی بازگردد که مخالفان، روشنفکران و منتقدان نظام به آن باور دارند. از سوی دیگر، کشوری که جنگ آن را «کمتر تئوکراتیک و بیشتر راستگرا» کرده، چیزی جز یک نظام اقتدارگرای راستگرا نیست.
با این حال، هیچ نشانهای وجود ندارد که تهران آماده باشد از کنترل تنگه هرمز، حفظ برنامه هستهای و حمایت از نیروهای نیابتی وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دست بکشد و این چیزی نیست جز نوعی کشاندن جنگ آمریکا به باتلاق تنگه هرمز و به آب انداختن صلح ترامپ در رود اردن!

بشار اسد به اعدام محکوم شد
















