Wednesday, Aug 12, 2026

صفحه نخست » خانواده‌های قدرت در جمهوری اسلامی؛ از ازدواج‌های سیاسی تا شکل‌گیری یک الیگارشی پنج‌دهه‌ای، محمد زمانی

zamani.jpgدر جمهوری اسلامی، نزدیک به پنج دهه است که شبکه‌ای گسترده از خانواده‌های سیاسی، روحانی و صاحب‌نفوذ شکل گرفته که از طریق ازدواج، خویشاوندی، روابط سیاسی، حزبی و اقتصادی به یکدیگر به‌هم پیوسته‌اند. این پیوندها خانواده‌هایی را به یکدیگر متصل کرده که اعضای آنها در جناح‌های مختلف سیاسی، از اصلاح‌طلب تا اصولگرا، حضور داشته‌اند.

برای شناخت ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، نمی‌توان روابط خانوادگی، سیاسی و اقتصادی را از یکدیگر جدا کرد؛ بلکه باید آنها را در چارچوب شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته از قدرت، نفوذ و منافع بررسی کرد.

در این میان، مفهوم الیگارشی می‌تواند برای توصیف بخشی از این ساختار مورد استفاده قرار گیرد؛ ساختاری که در آن گروه محدودی از افراد و خانواده‌های صاحب‌نفوذ، طی دهه‌ها به مراکز مهم سیاسی، مدیریتی و اقتصادی دسترسی داشته‌اند.

مسئله اینجاست که در عرصه عمومی، اصلاح‌طلبان و اصولگرایان خود را دو جریان متفاوت و رقیب معرفی کرده‌اند، اما در شبکه قدرت، روابط خانوادگی و اجتماعی میان بخش‌هایی از این جریان‌ها وجود داشته است.

این پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا می‌توان ساختار جمهوری اسلامی را صرفاً با دو عنوان «اصلاح‌طلب» و «اصولگرا» توضیح داد، یا اینکه این دو جریان در نهایت بخش‌هایی از یک ساختار بزرگ‌تر قدرت هستند؟

خانواده خامنه‌ای:

مجتبی خامنه‌ای با زهرا حدادعادل، دختر غلامعلی حدادعادل، ازدواج کرده است. غلامعلی حدادعادل از چهره‌های برجسته جریان اصولگرا و از شخصیت‌های نزدیک به ساختار رهبری جمهوری اسلامی بوده است.

به این ترتیب، خانواده رهبر جمهوری اسلامی از طریق این ازدواج با خانواده‌ای مهم در جریان اصولگرای حکومت پیوند خانوادگی پیدا کرده است.

در سوی دیگر، مسعود خامنه‌ای، فرزند علی خامنه‌ای، با سوسن خرازی، دختر محسن خرازی، ازدواج کرده است. این پیوند نیز خانواده خامنه‌ای را به خانواده خرازی متصل کرده است.

در نتیجه، خانواده رهبر جمهوری اسلامی از طریق روابط خانوادگی به دو خانواده مهم سیاسی و روحانی، یعنی خانواده‌های حدادعادل و خرازی، متصل شده است.

این پیوندها زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند که آنها را در کنار جایگاه سیاسی، حکومتی و اقتصادی اعضای این خانواده‌ها قرار دهیم.

خانواده خرازی:

خانواده خرازی یکی از نمونه‌های مهم درهم‌تنیدگی خانوادگی و سیاسی در جمهوری اسلامی است.

کمال خرازی از چهره‌های شناخته‌شده سیاست خارجی جمهوری اسلامی و وزیر امور خارجه ایران در دولت محمد خاتمی بود. او همچنین عموی محمدباقر خرازی است.

محمدباقر خرازی از چهره‌های جریان اصولگرا و دبیرکل حزب‌الله ایران بوده است.

در سوی دیگر، محمدصادق خرازی، برادر محمدباقر خرازی، دیپلمات ارشد جمهوری اسلامی، سفیر پیشین ایران در فرانسه و از چهره‌های نزدیک به جریان اصلاح‌طلب بوده است.

بنابراین در یک خانواده، چهره‌هایی با سوابق و گرایش‌های سیاسی متفاوت حضور داشته‌اند؛ از وزیر امور خارجه و دیپلمات ارشد گرفته تا فعال جریان اصولگرا و چهره نزدیک به اصلاح‌طلبان.

اما شبکه خانوادگی خرازی به همین جا ختم نمی‌شود.

خانواده خرازی از طریق ازدواج به خانواده خامنه‌ای و خانواده خاتمی نیز متصل شده است. مسعود خامنه‌ای با سوسن خرازی، دختر محسن خرازی، ازدواج کرده است.

از سوی دیگر، دختر محمدرضا خاتمی، برادر محمد خاتمی، با پسر محمدصادق خرازی ازدواج کرده است.

به این ترتیب، شبکه‌ای از پیوندهای خانوادگی میان خانواده‌های مهم سیاسی شکل گرفته است:

خامنه‌ای ← خرازی ← خاتمی

اهمیت خانواده خرازی در این است که اعضای آن در حوزه‌های مختلف سیاست خارجی، دیپلماسی، جریان اصلاح‌طلب و جریان اصولگرا حضور داشته‌اند.

این نمونه نشان می‌دهد که مرزهای جناحی که در عرصه عمومی بسیار پررنگ معرفی می‌شوند، در شبکه خانوادگی و اجتماعی قدرت به همان اندازه از یکدیگر جدا نیستند.

خانواده خمینی:

خانواده خمینی نیز یکی از مهم‌ترین حلقه‌های شبکه سیاسی جمهوری اسلامی است.

روح‌الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، پس از انقلاب خانواده‌ای را بر جای گذاشت که اعضای آن در دهه‌های بعد در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و مذهبی حضور داشتند.

زهرا اشراقی، نوه دختری روح‌الله خمینی، با محمدرضا خاتمی، برادر محمد خاتمی و از چهره‌های برجسته جریان اصلاح‌طلب، ازدواج کرده بود.

در نتیجه، خانواده بنیانگذار جمهوری اسلامی با خانواده خاتمی پیوند خانوادگی پیدا کرد.

اگر این روابط را در کنار روابط خانواده خرازی قرار دهیم، زنجیره‌ای قابل توجه شکل می‌گیرد:

خامنه‌ای ← خرازی ← خاتمی ← خمینی

این پیوندها نشان می‌دهد که شبکه قدرت جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً با دو برچسب اصلاح‌طلب و اصولگرا توضیح داد.

خانواده هاشمی رفسنجانی:

خانواده هاشمی رفسنجانی نیز یکی از مهم‌ترین خانواده‌های سیاسی جمهوری اسلامی است.

اکبر هاشمی رفسنجانی در دهه‌های نخست جمهوری اسلامی در بالاترین سطوح قدرت حضور داشت؛ از ریاست مجلس و ریاست‌جمهوری گرفته تا ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام.

اعضای خانواده او نیز در عرصه سیاسی و اجتماعی حضور گسترده‌ای داشته‌اند.

فائزه هاشمی و فاطمه هاشمی، دختران هاشمی رفسنجانی، از طریق ازدواج با خانواده لاهوتی به خانواده‌ای دیگر از روحانیون و فعالان سیاسی متصل شدند.

از سوی دیگر، عفت مرعشی، همسر هاشمی رفسنجانی، خواهر حسین مرعشی است.

حسین مرعشی از چهره‌های شناخته‌شده سیاسی و از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی بوده است.

به این ترتیب، خانواده هاشمی رفسنجانی و خانواده مرعشی نیز در یک شبکه خانوادگی و سیاسی به یکدیگر متصل شده‌اند.

خانواده لاریجانی و مطهری:

علی لاریجانی با فریده مطهری، دختر مرتضی مطهری، ازدواج کرده است.

به این ترتیب، علی لاریجانی و علی مطهری علاوه بر فعالیت سیاسی، دارای پیوند خانوادگی نیز هستند.

علی لاریجانی سال‌ها رئیس مجلس شورای اسلامی و دبیر شورای عالی امنیت ملی بود و علی مطهری نیز از نمایندگان شناخته‌شده مجلس و فرزند مرتضی مطهری، از روحانیون مهم انقلاب اسلامی، است.

خانواده لاریجانی نیز یکی از خانواده‌های پرنفوذ جمهوری اسلامی بوده است.

صادق لاریجانی ریاست قوه قضائیه را بر عهده داشت و بعدها ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز بر عهده گرفت.

در اینجا نیز یک پیوند مهم شکل گرفته است:

لاریجانی ← مطهری

این پیوند، دو خانواده مهم روحانی و سیاسی را به یکدیگر متصل کرده است.

خانواده تاج‌زاده و محتشمی‌پور:

مصطفی تاج‌زاده نیز نمونه‌ای از پیوندهای خانوادگی در جریان اصلاح‌طلب است.

تاج‌زاده با فخرالسادات محتشمی‌پور ازدواج کرده است. فخرالسادات محتشمی‌پور دخترعموی سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، وزیر کشور پیشین جمهوری اسلامی و از چهره‌های شناخته‌شده جریان اصلاح‌طلب و مجمع روحانیون مبارز، بود.

به این ترتیب، تاج‌زاده از طریق خانواده همسرش به خانواده محتشمی‌پور و یکی از شبکه‌های مهم روحانی و سیاسی جریان اصلاح‌طلب متصل شد.

زنجیره این بخش را می‌توان چنین بیان کرد:

مصطفی تاج‌زاده ← فخرالسادات محتشمی‌پور ← سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور

خانواده خزعلی و رضازاده:

خانواده خزعلی نیز نمونه دیگری از پیوند میان خانواده‌های روحانی، سیاسی و مدیریتی جمهوری اسلامی است.

انسیه خزعلی، دختر ابوالقاسم خزعلی، از چهره‌های سیاسی جمهوری اسلامی و معاون امور زنان و خانواده در دولت ابراهیم رئیسی بود.

همسر او، محمدرضا رضازاده، از مدیران ارشد جمهوری اسلامی و استاندار پیشین فارس بود.

به این ترتیب، خانواده خزعلی از طریق ازدواج با یکی از مدیران ارشد اجرایی جمهوری اسلامی پیوند پیدا کرده است.

این نمونه نیز نشان می‌دهد که شبکه‌های خانوادگی قدرت تنها میان روحانیون و سیاستمداران شکل نگرفته، بلکه مدیران ارشد اجرایی نیز در این شبکه‌ها حضور داشته‌اند.

خانواده مرعشی:

خانواده مرعشی نیز در شبکه سیاسی جمهوری اسلامی جایگاه قابل توجهی دارد.

عفت مرعشی، همسر هاشمی رفسنجانی، از اعضای این خانواده است و حسین مرعشی، برادر او، از چهره‌های شناخته‌شده سیاسی، از بنیانگذاران حزب کارگزاران سازندگی و از مدیران ارشد جمهوری اسلامی بوده است.

پیوند خانواده مرعشی با خانواده هاشمی رفسنجانی باعث شد این دو خانواده در بخش مهمی از تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی در یک شبکه خانوادگی و سیاسی قرار بگیرند.

خانواده لاهوتی:

خانواده لاهوتی نیز از خانواده‌هایی است که از طریق ازدواج به خانواده هاشمی رفسنجانی متصل شده است.

این پیوند، خانواده هاشمی را به خانواده‌ای دیگر از روحانیون و فعالان سیاسی جمهوری اسلامی متصل کرد.

وقتی این روابط در کنار سایر پیوندهای خانوادگی قرار می‌گیرند، تصویری از یک شبکه گسترده و به‌هم‌پیوسته به دست می‌آید که در آن خانواده، سیاست، روحانیت و مدیریت حکومتی در نقاط مختلف با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند.

از جناح‌ها تا الیگارشی:

وقتی این خانواده‌ها را در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، تصویر متفاوتی از ساختار قدرت جمهوری اسلامی به دست می‌آید:

خامنه‌ای ← حدادعادل

خامنه‌ای ← خرازی

خرازی ← خاتمی

خاتمی ← خمینی

هاشمی رفسنجانی ← مرعشی

هاشمی رفسنجانی ← لاهوتی

لاریجانی ← مطهری

تاج‌زاده ← محتشمی‌پور

خزعلی ← رضازاده

این روابط خانوادگی، در کنار ده‌ها رابطه دیگر، نشان می‌دهد که ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بسیار پیچیده‌تر از تقسیم‌بندی ساده «اصلاح‌طلب» و «اصولگرا» است.

در علوم سیاسی، هنگامی که قدرت سیاسی و اقتصادی برای مدت طولانی در اختیار گروه محدودی از افراد و خانواده‌های صاحب‌نفوذ قرار گیرد، مفهوم الیگارشی برای تحلیل چنین ساختاری به کار می‌رود.

از این منظر، می‌توان گفت جمهوری اسلامی در طول پنج دهه، علاوه بر ساختار رسمی حکومت، شبکه‌ای از روابط خانوادگی، سیاسی و اقتصادی را نیز ایجاد کرده است؛ شبکه‌ای که در آن قدرت سیاسی، روابط خانوادگی، نفوذ اقتصادی و دسترسی به مراکز تصمیم‌گیری به یکدیگر پیوند خورده‌اند.

این پیوندها را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از روابط جداگانه و بی‌ارتباط دانست. هنگامی که روابط خانوادگی با حضور مستمر افراد در ساختارهای سیاسی، مدیریتی، دیپلماتیک و اقتصادی همراه می‌شود، مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از مناسبات قدرت و منافع شکل می‌گیرد.

اصلاح‌طلب و اصولگرا؛ دو سوی یک ساختار

یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این است که اگر اصولگرا و اصلاح‌طلب تا این اندازه با یکدیگر اختلاف دارند، چگونه شبکه‌های خانوادگی میان بخش‌هایی از آنها تا این اندازه گسترده است؟

اصلاح‌طلبان و اصولگرایان ممکن است در روش، ادبیات، سیاست خارجی، مسائل فرهنگی یا شیوه اداره کشور اختلاف‌های واقعی داشته باشند، اما هر دو طی دهه‌های گذشته در چارچوب جمهوری اسلامی فعالیت سیاسی کرده‌اند.

به همین دلیل، از نگاه منتقدان، رقابت این دو جریان را می‌توان رقابتی درون‌ساختاری دانست؛ رقابتی برای سهم بیشتر از قدرت، مدیریت و تصمیم‌گیری.

در این نگاه، اصلاح‌طلب و اصولگرا دو جناح رقیب‌اند، اما هر دو در ساختاری فعالیت کرده‌اند که قدرت را در میان مجموعه‌ای محدود از نخبگان سیاسی، روحانی و اقتصادی بازتولید کرده است.

سفره قدرت:

اما مسئله اصلی فقط ازدواج‌ها نیست؛ مسئله، پیوند خانواده، سیاست، قدرت و منافع است.

وقتی خانواده‌هایی از طریق ازدواج به یکدیگر متصل می‌شوند و هم‌زمان اعضای آنها در دولت، مجلس، قوه قضائیه، وزارت خارجه، نهادهای امنیتی، اقتصادی و مدیریتی حضور داشته‌اند، یک شبکه گسترده سیاسی و اجتماعی شکل می‌گیرد.

از نگاه منتقدان جمهوری اسلامی، این شبکه‌ها طی پنج دهه به بازتولید قدرت در میان مجموعه‌ای از نخبگان سیاسی و خانواده‌های نزدیک به حکومت کمک کرده‌اند.

در چنین شرایطی، دعوای اصلاح‌طلب و اصولگرا برای بسیاری از مردم روزبه‌روز بیشتر شبیه رقابتی درون یک ساختار واحد به نظر می‌رسد.

اصلاح‌طلبان و اصولگرایان ممکن است در روش و تاکتیک با یکدیگر اختلاف داشته باشند، اما هر دو در چارچوب جمهوری اسلامی برای کسب و حفظ قدرت سیاسی رقابت کرده‌اند.

از نگاه منتقدان، این رقابت در بسیاری از مواقع به جای تغییر بنیادین ساختار قدرت، باعث بازتولید همان ساختار با چهره‌ها و شعارهای متفاوت شده است.

مردم هزینه را پرداختند;

مردم ایران امروز دیگر فقط به شعارها نگاه نمی‌کنند؛ آنها کارنامه پنج دهه جمهوری اسلامی را مقابل خود دارند.

دولت‌های اصولگرا را دیده‌اند.

دولت‌های اصلاح‌طلب را دیده‌اند.

دولت‌های موسوم به اعتدال را نیز دیده‌اند.

مجلس‌های مختلف را دیده‌اند.

اما بحران اقتصادی، تورم، کاهش قدرت خرید، کاهش ارزش پول ملی، فساد، بیکاری، مهاجرت، فقر و نابسامانی اجتماعی همچنان از مهم‌ترین مشکلات کشور بوده‌اند.

به همین دلیل، بسیاری از مردم دیگر نمی‌پذیرند که هر جناحی هنگام قدرت، موفقیت‌ها را به نام خود ثبت کند و هنگام شکست، همه مسئولیت‌ها را به گردن جناح مقابل بیندازد.

مردم می‌گویند:

شما همه در این ساختار حضور داشته‌اید.

شما دولت داشته‌اید.

شما مجلس داشته‌اید.

شما وزارتخانه داشته‌اید.

شما نهادهای اقتصادی و سیاسی داشته‌اید.

شما در ساختار قدرت حضور داشته‌اید.

پس نمی‌توانید تمام مسئولیت وضعیت کشور را فقط به گردن رقیب خود بیندازید.

یک ساختار، چند چهره;

از این منظر، اصلاح‌طلب و اصولگرا برای بسیاری از مردم دیگر دو جبهه کاملاً جدا نیستند؛ بلکه دو جناح رقیب درون یک ساختار سیاسی بزرگ‌تر هستند.

این دو جریان ممکن است در بسیاری از موضوعات اختلاف واقعی داشته باشند، اما هر دو در طول دهه‌های گذشته در چارچوب جمهوری اسلامی فعالیت سیاسی کرده‌اند.

بنابراین پرسش اصلی جامعه دیگر فقط این نیست که «چه کسی اصلاح‌طلب است؟» یا «چه کسی اصولگراست؟»

پرسش اصلی این است:

چه کسانی به یکدیگر وصل هستند؟

چه خانواده‌هایی از طریق ازدواج به هم پیوند خورده‌اند؟

چه کسانی در مراکز قدرت حضور داشته‌اند؟

چه کسانی در دولت، مجلس، قوه قضائیه و نهادهای اقتصادی و سیاسی مسئولیت داشته‌اند؟

و این شبکه قدرت چگونه توانسته است طی پنج دهه خود را بازتولید کند؟

اگر الیگارشی را به معنای تمرکز قدرت در دست گروهی محدود از نخبگان بدانیم، بررسی این روابط خانوادگی می‌تواند یکی از مسیرهای شناخت شبکه‌های قدرت در جمهوری اسلامی باشد.

پایان انحصار قدرت و آغاز همگرایی ملی

مردم ایران پس از نزدیک به پنج دهه، دیگر خواهان جابه‌جایی قدرت میان اصلاح‌طلب و اصولگرا نیستند؛ خواهان پایان کامل جمهوری اسلامی و گذار به حکومتی دموکراتیک، شفاف و پاسخگو هستند.

مردم حکومتی می‌خواهند که قدرت را از ملت بگیرد، در برابر ملت پاسخگو باشد، حقوق بشر و آزادی‌های سیاسی را تضمین کند و هیچ فرد، خانواده، حزب، جناح یا نهادی خود را مالک ایران نداند.

رسیدن به این هدف، نیازمند عبور از پراکندگی و شکل‌گیری همگرایی ملی میان نیروهای آزادی‌خواه، دموکراسی‌خواه و ایران‌دوست است؛ همگرایی‌ای که منافع ایران را بر اختلافات جناحی و شخصی مقدم بداند.

امروز مسئله، تغییر یک جناح با جناح دیگر نیست؛ مسئله پایان یک ساختار و آغاز یک آینده جدید برای ایران است.

پنج دهه کافی است. ایران متعلق به ملت ایران است و آینده آن باید به دست مردم و بر پایه آزادی، دموکراسی، حاکمیت قانون، شفافیت و پاسخگویی ساخته شود.

همگرایی ملی، مسیر عبور از جمهوری اسلامی و آغاز ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک است.

محمد زمانی کنشگر سیاسی ،جامعه شناس



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy