Sunday, Aug 16, 2026

صفحه نخست » «سروش خودِ ژان کالون است»؛ بازنگری تند قوچانی در یک داوری قدیمی

11-1.jpgلیبرالیسم نقابدار؛ عبدالکریم سروش، خودِ ژان کالون است

محمد قوچانی

روشنفکری دینی جریانی برخاسته از تحصیل‌کردگان جدید است که بیرون از نهاد رسمی روحانیت، اما درون اسلام، در پی اصلاح دین و سازگار کردن آن با جهان جدید است. این جریان همواره میان دو تفسیر قرار داشته است: برنامه‌ای برای اجتهاد و اصلاح درون دین یا پروژه‌ای ایدئولوژیک که سرانجام به دین‌سازی و فرقه‌گرایی می‌رسد. پس از سیدجمال‌الدین اسدآبادی، سه نسل از روشنفکران دینی در ایران پدید آمدند که هرکدام با بخشی از اندیشه جدید مواجه شدند، اما هیچ‌یک نتوانستند نسبت دین، آزادی و توسعه را به‌درستی توضیح دهند.

نسل نخست، با چهره‌هایی چون مهدی بازرگان و یدالله سحابی، دین را از منظر علوم تجربی می‌دید، اما با فلسفه و علوم اجتماعی بیگانه بود. نسل دوم، با علی شریعتی و ابوالحسن بنی‌صدر، مفاهیم سوسیالیستی را در قالب‌هایی چون «اقتصاد توحیدی» ریخت و با نفی مالکیت خصوصی، تقدم جامعه بر فرد و تقدیس دولت، روکشی اسلامی بر مارکسیسم کشید. نسل سوم، با عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان، فلسفه و کلام و عرفان را می‌شناخت، اما از علم سیاست، اقتصاد و حقوق فاصله داشت. همین فقر اندیشه سیاسی و اقتصادی، پاشنه‌آشیل عبدالکریم سروش شد.

سروش فلسفه علم آموخته بود، اما در سنت اسلامی بیش از آنکه فیلسوف باشد، متکلمی شیفته عرفان و تصوف بود. علاقه او به مولوی و غزالی، ذهنش را به‌جای اقتصاد، سیاست و حقوق، متوجه اخلاق صوفیانه و زهد فردی کرد. روشنفکری در اروپا از اصلاح دینی عبور کرد و با رنسانس، صنعت، اقتصاد جدید و حکومت قانون پیوند خورد؛ اما سروش گمان می‌کرد می‌توان بدون پذیرش مبانی توسعه، صنعت و رقابت، از دموکراسی و جامعه مدنی سخن گفت. او فلسفه علم را می‌شناخت، اما از فلسفه سیاسی و منطق تاریخی تجدد غافل بود.

نمونه آشکار این نگاه، مقاله «صناعت و قناعت» است که سروش پس از سفر به نمایشگاه صنعتی ژاپن در سال ۱۳۶۵ نوشت. او به‌جای شناخت راز پیشرفت ژاپن، صنعت را «غولی سرکش» و عامل قناعت‌کشی، طمع‌آفرینی، تقدس‌زدایی و غفلت معرفی کرد و به این نتیجه رسید که «نیکوترین تکنولوژی آن است که نباشد». فیلسوف علم به‌جای دیدن فناوری‌های ژاپن، از فضای روحانی قهوه‌خانه‌ای که به‌عنوان غرفه ایران ساخته شده بود، به وجد آمد؛ گویی جایگزین کردن قهوه‌خانه به‌جای کارخانه، دستاورد انقلاب ایران بود.

سروش رقابت را آرامش‌زدا و خصومت‌آفرین می‌دانست و حتی می‌پرسید چرا باید مترو، خودروهای جدید، ساعت دیجیتال، کتاب‌های نفیس یا داروهایی با بسته‌بندی بهتر داشته باشیم. او پیشنهاد می‌کرد مشکل ترافیک تهران نه با ساخت مترو، بلکه با دوچرخه‌سواری و کنار گذاشتن خودروهای «دلربای» ثروتمندان حل شود. این فقط نقد مصرف‌گرایی نبود؛ کیفرخواستی علیه صنعت، رقابت و توسعه بود. نفی رقابت نیز به اقتصاد محدود نمی‌ماند، زیرا رقابت همان‌قدر که اساس بازار آزاد است، بنیان دموکراسی و گردش قدرت نیز به شمار می‌رود.

سروش در دهه‌های بعد تغییر کرد، نظریه «قبض و بسط شریعت» را نوشت، از ایدئولوژی دینی فاصله گرفت و خود را لیبرال‌دموکرات خواند؛ اما هرگز به نقد بنیادی «صناعت و قناعت» نپرداخت. لیبرالیسم او در معرفت‌شناسی متوقف ماند و به فلسفه سیاسی، اقتصاد آزاد، مالکیت خصوصی، حکومت قانون و جدایی نهاد دین از دولت نرسید. او جامعه مدنی را با جامعه اخلاقی اشتباه گرفت و از «حکومت دموکراتیک دینی» سخن گفت، بی‌آنکه توضیح دهد چرا دینی بودن جامعه باید الزاماً به دینی بودن حکومت بینجامد.

بازگشت امروز سروش به دفاع از شریعتی نیز نشانه همین تناقض است. کسی که زمانی با نقد ایدئولوژی از شریعتی عبور کرده بود، اکنون در دفاع از او به منتقدانش می‌تازد و اختلاف فکری را به داوری اخلاقی و صدور حکم «گناه کبیره» می‌کشاند. سروش همچنان برای جامعه نسخه قناعت می‌نویسد و از زندگی ساده، محدود کردن مصرف و پرهیز از تکنولوژی سخن می‌گوید؛ درحالی‌که ایرانیان بیش از هر زمان دیگری به رشد، رفاه، صنعت، مالکیت، کرامت و آزادی نیاز دارند. نمی‌توان از متن جامعه‌ای توسعه‌یافته در غرب، برای مردمی گرفتار فقر و عقب‌ماندگی، آرمان زندگی روستایی و قناعت صوفیانه ساخت.

من زمانی سروش را «مارتین لوتر اسلام» می‌پنداشتم، اما اکنون درمی‌یابم که او خودِ ژان کالون است؛ مردی که از اصلاح دینی به استبداد دینی رسید. در چهره سروش، برخلاف شریعتی و در امتداد بازرگان، لیبرالیسم دینی می‌دیدیم و نقش او را در گشودن راه معرفت‌شناسی لیبرال نادیده نمی‌گرفتیم. اما فقر اندیشه اقتصادی و سیاسی سرانجام پرده را کنار زد. روشنفکری دینی از یک جریان فکری به حلقه‌ای بسته و مدافع خودی‌ها تبدیل شد و زیر نقاب لیبرالیسم آن، توتالیتاریسمی پنهان پدیدار شد.

خبرنامه گویا - این نوشته در ادامه جدال لفظی و فکری هفته‌های اخیر میان محمد قوچانی و عبدالکریم سروش منتشر شده است؛ مناقشه‌ای که با اظهارات موسی غنی‌نژاد درباره علی شریعتی آغاز شد. سروش در یادداشتی با عنوان «گناه کبیره» ضمن دفاع از شریعتی، غنی‌نژاد و قوچانی را با لحنی تند هدف انتقاد قرار داد و قوچانی نیز در پاسخ، نسبت اندیشه سروش با لیبرالیسم، توسعه و روشنفکری دینی را به چالش کشید. متن زیر نسخه‌ای کوتاه‌شده از مقاله محمد قوچانی است. متن کامل مقاله را در اقتصادنیوز بخوانید



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy