مهدی تدینی
حسن پیکر، از چهرههای جریان «سوسیالیستهای دموکرات آمریکا» و همفکر افرادی چون زهران ممدانی، عبدالسید و برنی سندرز، در سخنرانی خود در دانشگاه ییل میگوید: «ما باید در هر صورت به امپراتوری آمریکا پایان دهیم.»
بخش قابلتأملتر سخنان او آنجاست که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را «یکی از بزرگترین فجایع قرن بیستم» توصیف میکند.
فروپاشی امپراتوری سرکوبگر شوروی را میتوان یکی از خجستهترین رویدادهای قرن بیستم دانست؛ اما از نگاه این گروه از سوسیالیستهای آمریکایی، پایان آن امپراتوری یک فاجعه تاریخی به شمار میرود.
مأموران کفن و دفن آمریکا
-- gooya (@gooyanews) August 16, 2026
مهدی تدینی
حسن پیکر، از "سوسیالیستهای دموکراتِ" آمریکا و رفقای ممدانی و عبدل السید و سندرز، در این سخنرانی در دانشگاه ییل میگه "ما باید در هر صورت به امپراتوری آمریکا پایان بدیم".
اما اونجایی قشنگتر میشه که میگه: "فروپاشی اتحاد شوروی یکی از بزرگ... pic.twitter.com/mTW4JOc22S
دلیل چنین برداشتی چیست؟ پاسخ را باید بیش از هر چیز در آمریکاستیزی آنان جستوجو کرد. از این منظر، شوروی نهتنها به دلیل برخورداری از نظامی سوسیالیستی مطلوب بود، بلکه مهمتر از آن، در جایگاه دشمن و رقیب آمریکا قرار داشت. با فروپاشی شوروی، امید این جریان به تضعیف یا شکست آمریکا نیز آسیب دید. این صرفاً برداشت نویسنده نیست؛ پیکر در ادامه سخنان خود نیز به همین مضامین اشاره میکند.
او البته برای تعدیل سخنان خود دلایل دیگری نیز مطرح میکند. به گفته پیکر، پس از فروپاشی شوروی، کشورهای واقع در قلمرو سابق آن و بلوک شرق با پدیدههایی چون فحشای کودکان، افزایش شدید خودکشی و کاهش امید به زندگی روبهرو شدند. بااینحال، او برای این ادعاها آمار مستندی ارائه نمیکند، نرخ رشد و توسعه این کشورها را مورد بررسی قرار نمیدهد و توضیح نمیدهد چرا ملتهای این کشورها پس از گذشت چند دهه، تمایلی به احیای حکومتهای سوسیالیستی نشان ندادهاند.
استدلال اصلی پیکر این است که با حذف اتحاد شوروی، آمریکا دیگر رقیبی همسنگ در جهان نداشت و پایان نظام دوقطبی، روند گسترش نولیبرالیسم را شتاب بخشید.
اما بخش مهمتر سخنان او به مائو اختصاص دارد؛ رهبر چین که تصمیمهای فاجعهبارش به گرسنگی و مرگ دهها میلیون نفر انجامید و بااینحال، ظاهراً همچنان یکی از چهرههای مورد توجه پیکر است.
پیکر با استناد به تعبیر «ببر کاغذی» مائو، آمریکا را قدرتی معرفی میکند که تنها در ظاهر نیرومند است و سرانجام به سوی افول و فروپاشی خواهد رفت. از سخنان او چنین برمیآید که این روند را محتوم میداند و برای خود و همفکرانش نقشی در هدایت آن قائل است؛ برداشتی کاملاً برخاسته از نگاه مارکسیستی به تاریخ که کنشگران سیاسی را مأمور تسریع یک تحول بهظاهر اجتنابناپذیر میداند.

آقای داریوش دو دقیقه نصیحت نکن، شاید خوش گذشت
















