Thursday, Oct 1, 2026

صفحه نخست » تا حکومت نکبت اسلامی هست، ما هم اینجا هستیم!؛ ف. م. سخن

IMG_7048.pngصف کسانی که دارند به ایران باز می گردند در حال طولانی شدن است. تعدادی هنرمند و تعدادی نویسنده و «مثلا» سیاسی نویس در این صف حضور داشتند و دارند که چند تایی شان قدم به خاک نه پاک، بلکه خونالود وطن گذاشته اند که مبارک شان باشد.

این صف گاه کوتاه و گاه بلند، از قدیم وجود داشته و بازگشت برخی با شگفتی همراه بوده که با دانستن دلایل بازگشت شان زیاد هم شگفت زده نخواهیم شد. مردم به قول عوام «کار و زندگی» دارند و مبارزه یا ژست مبارزه با حکومت نکبت اسلامی، با طولانی مدت شدن خود، حوصله ی برخی را سر برده و برنامه هایی که برای بعد از سقوط حکومت ریخته بودند را نقش بر آب کرده و بهتر دیده اند به جای کسب نام و نان بیشتر در «آینده» همان چه را که «امروز» دارند و حکومت بر روی آن مثل ماری خطرناک چنبره زده حفظ کنند و عطای منافع آینده را به لقایش ببخشند.

البته «دلم واسه تهرون و اصفهون تنگ شده» و «مامان ام مریضه» و «بابام فوت کرده» بهانه های مردم پسند و عوام فریبی ست که برای توجیه بازگشت به کار برده می شود، اما چیزهایی هم مثل «مال و دارایی» و «ارث و میراث» و «نوشتن در نشریات داخلی برای خوانندگان ساکن ایران» و «برگزاری کنسرت برای ایرانیان پر تعداد داخل کشور» و چیزهای «غیر مهم» دیگری امثال این ها هم هست که بیان اش زیاد جالب نیست چون آخرش به «پول و شهرت» ختم می شود و دلایل مردم پسندی برای بازگشت به شمار نمی آید.

شما وقتی به بهانه ی «مبارزه» برای آزادی مردم از شر دژخیمان اسلامی و ترس از دستگیری و زندان و اعدام، به خارج آمده اید و با این ترفندها اقامت و پناهندگی و پاسپورت خارجی گرفته اید و مطالب ضد حکومتی نوشته اید و ترانه هایی که به مذاق حکومت خوش نمی آمده و با رقص رقاصکان نیمه برهنه همراه بوده خوانده اید و برای محکم کاری روی استیج یا در رسانه های مخالف، حرف های گنده گنده ی ضد حکومتی و ضد مذهبی زده اید و برای خودتان نان و آبی در خارج دست و پا کرده اید، دیگر گفتن این که «مامان بزرگم در حال مرگه» و «خاله ام پیغام داده ننه جون کجایی چرا نمیای من نفس های آخرم رو کنار تو بکشم» زیاد جالب نیست و هر کس این ها را بشنود به تان خواهد گفت «داداش! مگه وقتی داشتی توو سفارت فلان داستان سر هم می کردی که من مسلمون بودم مسیحی شدم، یا آدم عادی بودم، یهو همجنسگرا شدم، یا اهل نماز روزه بودم یهو بی دین و کافر شدم،،، مامان بزرگ و خاله و خان دایی ات جلو چشمت نبودن که ممکنه یه روزی در این مدت ۴۸ سال، وقت دار فانی وداع گفتن شان فرا برسد و تو باید در کنارشون باشی و سر تختِ مرده کشی رو بگیری و اونا رو تا بهشت زهرا و بهشت سکینه و بهشت های دیگه بدرقه کنی؟!»

حالا اینا یه طرف، این فیلم بازی کردن ها و به قول قدیمی ها «تیاتر اومدن»ها شون منو کشته! من توو زندگی سیاسی و نویسندگی ام سه چهار بار گول خوردم، که یکیشون باور کردن گریه های بیژن مرتضوی بود به خاطر مُردن زن اش، که آی دلم سوخت واسه اش! بعد با وجود این که متوجه دروغگویی و خباثت این آدم شده بودم، وقتی گفت «این که میگن من به ایران برگشته ام دروغه»، منم به خودم گفتم حتما دروغه و این یارو هنوز توو خارجه، که یهو فیلم هاش توو فرودگاه تهرون پخش شد و امروز هم فیلم اش، موقع رقصیدن خانم چندمش با چند خانم دیگه در اتومبیلی که داشت ایشون رو به خونه اش می رسوند دیدم و گفتم اینهمه فیلم و تیاتر واسه چی؟ واسه کی؟ ترسیدی امریکایی ها یهو جلوی سفرت به ایران رو بگیرن بگن «حاجی! داری میری ایرون، اون شهروندی امریکات رو اول پس بده بعد تشریف ات رو ببر؟»

نامجو هم که با دم پایی و چمدون زن اش پیشقراول سر صفی ها بود، دیگه کلا کنترل اعصاب اش رو از دست داده و روان در هم ریخته اش در هم ریخته تر شده و مثل سد علی دونگ که توو همه ی رشته ها متخصص بود، می گوید در همه ی چیز از همه سرتر است و دعوت به مسابقه ی دو ی صد متر با مخالفان حکومت می کند!

همین آدم درب و داغونِ روانی، از نویسنده ی قدیمی ما مسعود بهنود دعوت می کند به ایران باز گردد. من هر خفت و خواری که بتوانم تحمل کنم خفت و خواری دعوت نامجو از نویسنده ای چون آقای بهنود را نمی توانم تحمل کنم.

قدیم تر ها فحاشان به دین و اسلام، مثل حسین درخشان و کیومرث مرزبان و غیره به ایران بازگشتند و این دومی یک سال بعد از بازگشت دستگیر شد و به جرم سب نبی و غیره مدتی به زندان افتاد که امیدوارم دستکم جناب بهنود اگر با طناب امثال خواننده ی بزغاله، به داخل چاه برود در سن ۸۰ سالگی گرفتار آدمخوران سپاه نگردد.

خانمی اخیرا با خواندن درخواست شغل و همیاری از خوانندگان برای من نوشته اند:
«برگردید ایران اونجا ماندید که چی؟ کاری ندارن بهتون برگردید...». خواستم خدمت ایشان بگویم که ما نویسنده و نماینده ی مردم اسیر کشورمان هستیم، که همه زندگی مان را با افتخار و بی منت در این راه گذاشته ایم. اپوزیسیون مثل نامجو نیستیم که به قول خودش دوزاری باشیم. ما تا حکومت نکبت اسلامی در ایران بر سر کار است، اینجا هستیم و آن زمان به ایران باز خواهیم گشت که ایران آزاد شده باشد یا اگر آن قدر از پا نیفتاده باشیم که مبارزه ی جانانه و تن به تن کنیم تنها برای از بین بردن حکومت نکبت به ایران باز خواهیم گشت.




Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy