Wednesday, Aug 19, 2026

صفحه نخست » پیش‌بینی مهرزاد بروجردی از پایان جنگ و آینده جمهوری اسلامی

broojerdi.jpgجمهوری اسلامی کارت زیادی برای بازی ندارد؛ جنگ طولانی نخواهد بود

مهرزاد بروجردی، استاد علوم سیاسی، در گفت‌وگو با یورونیوز گفت جمهوری اسلامی پس از جنگ اخیر ضعیف شده و کارت‌های چندانی در عرصه بین‌المللی ندارد؛ ازاین‌رو بعید است درگیری نظامی را برای مدتی طولانی ادامه دهد. به باور او، آسیب گسترده به تأسیسات هسته‌ای، تضعیف نیروهای نیابتی و مشکلات شدید اقتصادی، حکومت را در نهایت به سوی یک راه‌حل سیاسی سوق خواهد داد.

او در عین حال تأکید کرد که سقوط جمهوری اسلامی با بمباران هوایی، شبکه‌های اجتماعی یا فعالیت رسانه‌های خارج از کشور ممکن نیست. به گفته بروجردی، اپوزیسیون باید دلایل ناکامی جنبش‌های اجتماعی گذشته و عوامل ماندگاری حکومت را به‌دقت بررسی کند و برای سازمان‌دهی پایدار در داخل کشور راه‌حل بیابد.

بروجردی معتقد است مرکز ثقل قدرت بیش از گذشته از روحانیت به سپاه منتقل شده و بازگشت چهره‌هایی مانند محسن رضایی و حسین طائب نشان می‌دهد دایره انتخاب حکومت تنگ‌تر و ساختار آن بسته‌تر شده است.


یورونیوز: آیا پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، تحلیل شما از جمهوری اسلامی تغییر کرده است؟

بروجردی: خیر. من پیش‌تر نیز نشان داده‌ام که پس از انقلاب طبقه جدیدی روی کار آمده است؛ بنابراین با حذف یک فرد، حکومت به‌کلی نابود نمی‌شود. جمهوری اسلامی پیش از این نیز انتقال قدرت در جایگاه ولی فقیه را تجربه کرده و افراد می‌توانند جایگزین شوند. بازگشت مهره‌های قدیمی مانند محسن رضایی و حسین طائب نیز همین موضوع را نشان می‌دهد.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

اگر تغییری رخ داده باشد، مهم‌ترین آن انتقال هرچه بیشتر مرکز ثقل قدرت از روحانیت به سپاه است. اکنون می‌توان گفت شورای عالی امنیت ملی قدرتی بسیار بیشتر از کابینه پزشکیان دارد.

آیا ساختار دولت حفظ خواهد شد؟

فکر می‌کنم دولت باقی می‌ماند. بوروکراسی ایران بسیار گسترده است و با توجه به ضعف بخش خصوصی، وزارتخانه‌ها و شرکت‌های دولتی نقش مهمی در زندگی و معیشت روزانه مردم دارند. اما با قدرت گرفتن سپاه، نقش سیاسی و تصمیم‌گیری دولت احتمالا از این هم کمتر خواهد شد.

ارتباط سپاه با رهبر غایب از نظرها چگونه خواهد بود؟

منطقی نیست که سپاه بیش از اندازه خود را در معرض دید قرار دهد. این الگو را در کشورهایی مانند مصر و پاکستان دیده‌ایم؛ سیاست‌مداران غیرنظامی در ظاهر حضور دارند، اما تصمیم‌های اصلی را نظامیان می‌گیرند.

ایران نیز می‌تواند به همین سمت حرکت کند، زیرا مردم دل خوشی از سپاه ندارند. برای نظامیان منطقی‌تر است که در پشت صحنه بمانند و از طریق تعیین دستور کارها اعمال قدرت کنند.

آیا احتمال بروز اختلاف درون سپاه وجود دارد؟

بله. اشتباه است اگر سپاه را مجموعه‌ای کاملا یکدست بدانیم. حذف خامنه‌ای می‌تواند برای افراد جاه‌طلب فرصتی برای ورود به رقابت قدرت ایجاد کند. نسل قدیمی، مانند محسن رضایی، ممکن است با نسل‌های جدیدتر سپاه اختلاف پیدا کند. این اختلاف‌ها فقط نسلی نیست و می‌تواند به منافع اقتصادی نیز مربوط باشد.

بازگشت محسن رضایی و حسین طائب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

حکومت هنگامی که بقای خود را در خطر می‌بیند، به سراغ نیروهایی می‌رود که از وفاداری آن‌ها مطمئن است. این افراد با ساختار نظام ریشه مشترک دارند و رویکرد اصلی‌شان حفظ وضع موجود و امنیتی‌تر کردن فضاست. بازگشت آن‌ها نشان می‌دهد دایره گزینش تنگ‌تر شده و سیستم به سوی بسته‌تر شدن می‌رود.

انتصاب محسن رضایی نشان می‌دهد دست حکومت تا چه اندازه بسته است. کسی که در انتخابات حتی از آرای باطله کمتر رأی آورد و در کارنامه نظامی‌اش نیز انتقادهای جدی مطرح است، اکنون در رأس یکی از مهم‌ترین دستگاه‌های تصمیم‌گیری کشور قرار گرفته است. جمهوری اسلامی ناچار است با همان مهره‌های آشنا کار را پیش ببرد.

آینده اعتراضات را چگونه می‌بینید؟

خیزش‌های اجتماعی دیر یا زود روی خواهند داد؛ مسئله این نیست که آیا رخ می‌دهند، بلکه پرسش این است که چه زمانی اتفاق می‌افتند. نارضایتی عمومی عمیق است و حکومت ظاهرا پاسخی جز تشدید اقدامات امنیتی ندارد.

انتصاب چهره‌هایی مانند طائب را نیز باید آمادگی حکومت برای اعتراضات احتمالی دانست. پیام چنین انتصاب‌هایی به جامعه این است که حاکمیت از هم‌اکنون برای سرکوب آماده شده است.

آیا سپاه می‌تواند برای بقای نظام تغییرات ساختاری ایجاد کند؟

چرا که نه؟ سابقه تاریخی نشان داده است که جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی می‌تواند تغییرات مهمی ایجاد کند. سپاه و تصمیم‌گیران حکومت باید از خود بپرسند آیا توان جنگیدن هم‌زمان در جبهه خارجی و داخلی را دارند یا خیر.

برای مثال، منطق حکم می‌کند در چنین شرایطی از فشار بر سر حجاب کاسته شود تا تنش‌های اجتماعی کاهش یابد. بعید است حکومت بتواند هم‌زمان با جنگ خارجی، سخت‌گیری‌های داخلی را نیز به شکل گذشته افزایش دهد.

پس از جنگ ایران و عراق نیز حکومت با کمبود منابع روبه‌رو بود. در آن زمان، دانشگاه آزاد برای جذب بخشی از نیروهای بازگشته از جبهه گسترش یافت و فعالیت‌های اقتصادی به سپاه واگذار شد. سپاه از تجهیزات دوران جنگ برای ورود به پروژه‌های سدسازی، راه‌سازی و دیگر فعالیت‌های اقتصادی استفاده کرد. بنابراین اگر حاکمیت برای ادامه بقا تغییرات مهمی را ضروری بداند، احتمالا انجامشان خواهد داد.

آیا درگیری با آمریکا می‌تواند طولانی شود؟

پیش‌بینی نمی‌کنم حکومت بخواهد برای مدتی طولانی در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» با آمریکا باقی بماند، زیرا هزینه‌های آن بسیار سنگین است. ادامه درگیری نظامی منطقی نیست و در نهایت باید راه‌حلی سیاسی پیدا شود که هم انتظارات جمهوری اسلامی را کاهش دهد و هم طرف مقابل را تا اندازه‌ای راضی کند.

در داخل کشور تورم بالای ۶۰ درصد است، تازه اگر آمار واقعی باشد. ادامه این روند می‌تواند ایران را به سوی تورم سه‌رقمی ببرد. برداشت من این است که جمهوری اسلامی در برابر ترامپ از منطق «به مرگ گرفتن تا به تب راضی شود» استفاده می‌کند؛ یعنی بر سر تنگه هرمز فشار می‌آورد تا در پرونده هسته‌ای و موضوع نیروهای نیابتی امتیاز بگیرد.

پس جمهوری اسلامی با کارت تنگه هرمز بازی می‌کند؟

بله، زیرا تنگه هرمز برای ترامپ اهمیت زیادی دارد؛ اما ایران کارت برنده چندانی در اختیار ندارد. تأسیسات هسته‌ای بمباران شده‌اند و هرگونه ساخت‌وساز جدید نیز به‌طور مداوم با ماهواره‌ها زیر نظر خواهد بود.

وضعیت نیروهای نیابتی هم برای جمهوری اسلامی دشوار شده است. حزب‌الله، حماس و حشدالشعبی دیگر توان گذشته را برای همراهی با تهران ندارند. نخست‌وزیر عراق نیز برای خلع سلاح گروه‌های مسلح تحت فشار است. حتی در عراق، با وجود سرمایه‌گذاری گسترده جمهوری اسلامی و حضور متحدان شیعه‌اش، تضاد منافع باعث شده است برخی نیروها در برابر تهران ساز مخالف بزنند.

با این شرایط، سقوط جمهوری اسلامی چقدر نزدیک است؟

پیش‌بینی‌هایی که از سقوط سریع نظام سخن می‌گفتند، اغلب ساده‌لوحانه بودند. اپوزیسیونی که نه مسلح است و نه توان فلج کردن اقتصاد حکومت را دارد، چگونه می‌تواند حاکمیت را سرنگون کند؟ تا زمانی که بازار، کارمندان دولت و بخش‌های گسترده‌تری از جامعه به اعتراضات نپیوندند، اقتصاد حکومت فلج نمی‌شود.

شرایط امروز با انقلاب ۱۳۵۷ تفاوت دارد. افزون بر این، با حکومتی روبه‌رو هستیم که از کشتار گسترده نیز ابایی ندارد. به همین دلیل، تصور سرنگونی جمهوری اسلامی صرفا با بمباران هوایی بسیار ساده‌انگارانه بود.

نیروهای وفادار به حکومت چه نقشی در بقای آن دارند؟

بسیاری از صاحب‌منصبان جمهوری اسلامی تمام موقعیت سیاسی و امتیازات اقتصادی خود را مدیون این نظام هستند. اشتباه است اگر تصور کنیم این افراد مانند برخی مقام‌های حکومت شاه، با نخستین بحران سوار هواپیما می‌شوند و کشور را ترک می‌کنند. بخشی از آن‌ها برای حفظ سیستم خواهند جنگید و در سرکوب مردم مشارکت خواهند کرد.

حکومت همچنان پایگاه اجتماعی مشخصی دارد که به‌آسانی از بین نمی‌رود. حتی اگر این پایگاه را حدود ۱۰ درصد جمعیت در نظر بگیریم، باز هم نیروی قابل‌توجهی برای دفاع از یک سیستم محسوب می‌شود.

چه سناریوهایی پیش روی حکومت است؟

دو سناریوی اصلی وجود دارد: نخست، ادامه مسیر کنونی، سرکوب اعتراضات و حفظ وضع موجود با چنگ و دندان؛ دوم، پذیرش ضرورت تغییر جهت و حرکت به سوی آشتی ملی، آزادی زندانیان سیاسی و اصلاح جدی رویه‌ها.

با توجه به ساختار فعلی قدرت، سناریوی دوم دور از ذهن به نظر می‌رسد. انتصاب‌های اخیر نشان می‌دهد حکومت مشت خود را محکم‌تر کرده، نه اینکه بخواهد دست دوستی به سوی مردم دراز کند.

من طرفدار انقلاب نیستم و امیدوارم تغییر به‌صورت تدریجی و مرحله‌ای روی دهد و جامعه بتواند حکومت را به عقب‌نشینی وادار کند. این روند، مبارزه‌ای طولانی خواهد بود. شعارهایی مانند «این نبرد آخر است» با واقعیت همخوانی ندارد؛ آنچه می‌بینیم مرحله تازه‌ای از مبارزه‌ای قدیمی و درازمدت در جامعه ایران است.

برای ایجاد تحول ساختاری چه چیزی لازم است؟

جنبش اجتماعی باید آن‌قدر گسترده و پایدار باشد که حکومت را به سوی سقوط ببرد. تنها حضور چندروزه در خیابان کافی نیست. حتی اگر بپذیریم چهار یا پنج میلیون نفر در اعتراضات دی‌ماه شرکت کردند، باز درباره کشوری با جمعیت ۹۲ میلیونی سخن می‌گوییم.

جنبشی که بخواهد یک حکومت را سرنگون کند باید باوجود سرکوب، روزهای متوالی در خیابان باقی بماند و توان فلج کردن اقتصاد را داشته باشد. چنین وضعیتی در دی‌ماه ایجاد نشد.


* مهرزاد بروجردی در مهرماه ۱۴۰۴ اعلام کرد پدرش، ملک‌محمد بروجردی، از مدیران وقت شرکت نفت در اهواز، به دلیل مخالفت با اعتصابات سیاسی هدف ترور گروه «منصورون» قرار گرفته است. نام علی شمخانی و محسن رضایی به‌عنوان اعضای شاخص این گروه مطرح شده، اما نقش فردی آنان در این واقعه نیازمند استناد مستقل و قطعی است.

** اشاره به انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۴۰۰ است که در آن آرای باطله، با حدود ۳.۷ میلیون رأی، از آرای محسن رضایی بیشتر بود.**



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy